تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    ای وااااااااااااای پسر این چه کاریه که کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخوای خودتو نابود کنی مگه؟ 4تا قرص زدی بالا؟؟؟؟؟ نکن این کارو با خودت پسر خوب...نکن.......اینقد خودتو عذاب نده........میدونم سخته واست....میفهمم حالتو ولی  به خودت رحم کن......تو جوونی،کلی فرصت واسه زندگی و انتخاب و آینده خوب داری .....اینم یه دوره اییه که تموم میشه،به فکر سلامتیت باش و نزار تنها چیزی که واست میمونه حال خراب و قیافه داغون باشه......یکم صبوری کن،میدونم سخته ولی تلاشتو بکن لطفا....به خودت بگو من میتونم.......من میتونم فراموشش کنم. مواظب خودت باش.

  2. ارسال:62#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'شيوا92' pid='32637' dateline='1384173503'
     سلام
    آقاسعيد ميدونم همه دوستان نصيحت ميكنن ولي اينا نصيحت نيستن بلكه تجربه تك تكشون هست.شما كه اينقد حالتون بدهست چرا با يه مشاور حضوري مشاوره نميكنين .؟؟؟؟
    مطمعنم يكي از پيشنهادهاشون واسه شما اينكه تامدتي البته اگه امكانش هست از محيط ي كه زندگي ميكنين دور باشين .ميدونم داغ ما كه يه شكست عاطفي خورديم هميشه رو قلبمون تازس ومنتظر بهونست تا خوني  بشه نه خوب ميشه نه ميميره راحت بشيم ولي كاري از دستمون برنمياد  چاره چيه ؟؟

     
    سلام شیوا خانم
    میدونم حتی اگه یه پورفسور هم بیاد با من حرف بزنه ولی به محضه دیدنش دوباره همون آش و همون کاسه هست خیلی دلم میخاد به حرفاتون گوش کنمو بخدا هم همینکارو میکنم ولی فکرشو دیدنشو نبودنش خیلی داره رووم تاثیر میزاره خیلی دلم میخاد بتونم فراموشش کنم ولی نمیدونم چرا نمیشه هرکاری هم که گفتین کردم از نامه نوشتنو آتیش زدن دور انداختنه وسایل ولی عینا خودش جلوم ظاهر میشه
    خوب شیوا خانم واقعا شما بگو چاره چیه آخه این که نشد زندگی این نامردیه که اونا خوش باشنو ما اینجوری باشه حالمون اونا توو بغله هم عاشقونه باشنو ما فکره بودنشون یا نبودنشون این که نشد انصاف پس کی قراره نتیجه ی این همه صبرو حوصله ای که توو این همه سال واسه بدست اوردنش کلی رنج و تلاش کردیمو جنگیدیم یه شبه بیان جم کنن همه ی اندوخته های مارو ببرن و یه شرمنده هم بگن روش خلاص خیلی حرف دارم خیلی دلم پره خیلی بهم ریختم چرا نمیمیریم راحت شیم از ندیدنش یا لااقل چرا اونا نمیرن گموگور بشن چشممنون بهش بیفته چرا اصلا هیچ اتفاقی که یه ذره از این حالت خارج بشیم نمیفته پس چیکار کنم من چیکار کنم با این همه بدبختی

     [hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'arshamis' pid='32638' dateline='1384174088'
    ای وااااااااااااای پسر این چه کاریه که کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخوای خودتو نابود کنی مگه؟ 4تا قرص زدی بالا؟؟؟؟؟ نکن این کارو با خودت پسر خوب...نکن.......اینقد خودتو عذاب نده........میدونم سخته واست....میفهمم حالتو ولی  به خودت رحم کن......تو جوونی،کلی فرصت واسه زندگی و انتخاب و آینده خوب داری .....اینم یه دوره اییه که تموم میشه،به فکر سلامتیت باش و نزار تنها چیزی که واست میمونه حال خراب و قیافه داغون باشه......یکم صبوری کن،میدونم سخته ولی تلاشتو بکن لطفا....به خودت بگو من میتونم.......من میتونم فراموشش کنم. مواظب خودت باش.

     
    بخدا نمیدونی چقد دوسش دارم بخدا نمیدونی چقد خوبو دسته گل بود بخدا نمیدونی چه دورانی باهم داشتیم من نمیتونم به این آسونیا فراموش کنم همچین چیزایی رو نمیتونم ببینم کسی که قبلا توو بغله من گریه میکرده الان دستاشو دوره یکی دیگه حلقه کرده پسر باشی بهتر میفهمی و درک میکنی من چی میگم اینا احساسات خالی نیست من با این احساسات زندگی کردم نمیتونم ببینم به همین راحتی زندگیمو ازم گرفتن و این همه سال باهم بودنو با یکی دیگه ببینمش
    واااااااااااای نمیدونم چه مرگم شده هم دوسش دارم هم میخام بمیره هم میخام خوشبخت بشه هم میخام بدبخت بشه و پشیمون بشه فقط خدا به داده من برسه که نمیدونم چیکار دارم میکنم
    دیگه چه جوونی خب بهترین سال های احساسی و عشق بود که گذشت و دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
    فقطو فقط امروز گیچم چشمام بیخودی داره بسته میشه فقط خدا کنه هرچه زودتر این عشق از سرم بره یا من بمیرم یا این حسو حالو عشق بمیره
     

  3. ارسال:63#
    سلام
    برای کم ترشدن اثر داروها سعی کنید آب زیاد بنوشید یا حتی اگر میتونید یک سرم تزریق کنید
    آیا دلتون نمیخاد که از این احساسات منفی نجات پیدا کنید ؟ خب پس لطفا هرچه سریع تر به یک مشاوره حضوری رجوع کنید این هم شماره مشاوره تلفنی هست شاید فعلا موقتا بتونه کمکتون کنه 1480

  4. ارسال:64#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'م.ن' pid='32668' dateline='1384189867'
    سلام
    برای کم ترشدن اثر داروها سعی کنید آب زیاد بنوشید یا حتی اگر میتونید یک سرم تزریق کنید
    آیا دلتون نمیخاد که از این احساسات منفی نجات پیدا کنید ؟ خب پس لطفا هرچه سریع تر به یک مشاوره حضوری رجوع کنید این هم شماره مشاوره تلفنی هست شاید فعلا موقتا بتونه کمکتون کنه 1480

     
    سلام
    آره زیاد هم دارم میرم دستشویی چشمام در حالی که هوشیارم بیخودی داره بسته میشه هنوز سرگیچه دارم
    خودم میدونم چه غلطی کردمو این کارا فقط کارای آدمه ضعیفو بی ارادست ولی خب دلمو احساسمو غیرتمو این همه سالو نمیدونم چیکار کنم
    واقعا ممنون از لطفتون حتما یه سر میرم یعنی باید برم
    شماهارو هم توی دردسر انداختم واقعا ببخشید دوستان


     

  5. ارسال:65#
    ببینید احساسی را که شما الان دارید اسمش عشق نیست. این فقط سوگواری است برای چیزی که از دست دادید.  چون اون را از دست دادید الان از اون برای خودتان یک فرشته ساختید که فکر می کنید دارید ازش دور و دورتر می شید اما باید باور کنید که اون هم یک آدم بود با همه نقاط ضعف و قدرتش. از اون توی ذهنتون بت ساختید چیزی را که حتی خودتان هم اگر با خودتان صادق باشید می دانید نیست. حتما اون هم مشکلاتی داشته که شما در عین اینکه اون را سالهای سال می شناختید اما در اینکه باهاش ازدواج کنید تعلل کردید . درسته ؟ پس به همان موارد فکر کنید که مانع از اقدام شما شد..

  6. ارسال:66#
    سلام
    کسی تو دردسر نیوفتاده  همه مون داریم سعی میکنم یکم به خودت بیای
    بدونی دور و برت هنوز زندگی هست هنوز روزای قشنگی وجود داره بزرگ ترین مشکلت اینه نا امیدی فک میکنی دیگه اون عشق با اون روزا هچ وقت تکرار نمیشه این فک رو نکن یه سیب رو پرت کن بالا سرت تا برگده و به دستت برسه چند دور میزنه از کجا میدونی یکی بهترش قسمتت نشه
    همه ی این بی تابی ها نشان ایمان کمته به خدا توکل کن از صمیم قلب خوشبختی بخوا
    فک میکنی قرص بخوری غذا نخوری از قیافه بیوفتی اون عین خیالش هست جز اینکه بگه خوب شد ازش جدا شدم ببین اینم عاقبتش
    واسه اینکه خودتو اثبات کنی که بهترین خودت بودی از دستت داده پاشو به خودت به کارت سرو سامان بوده بزار انگشت به دهن بمونن و حسرت بخوره که چی از دست داده خودتو نباز
    میتونی صبور باشی میتونی مقاوم تر از این باشی به مروز زمان همه چی حل میشه اروم اروم نمیشه شش سال رو با یه چند روز تغییر داد صبور باش به خودت لطمه نزن
    امیدوارم دفعه ی بعد که میام بهتر از الان باشی براتون تو این شبا از خدا ارامش قلبی و صبور و زندگی با عزت و سر بلندی میخوام
    موفق باشی

  7. ارسال:67#
    در آرزوی خوشبختی عزیز آخه اون چیزی که باعث شد همچین بلایی سره من بیادو همچین اتفاقی برام بیفته یه چیزه خیلی خیلی خیلی بیخودو الکی بود که بعد فهمیدم توو همه ی دخترا هست و غصم از اینه که خیلی خیلی الکی از دستش دادم حسرته اینکه به خاطره همچین چیزه بیخودی که جاش اینجا نیست که بگم از دستش دادم داره دیوونم میکنه اینه که اصلا نمیتونم با این مساله کنار بیام دلم میخاد بتونم یکی دیگه رو عینه فاطمه ی خودم داشته باشم ولی خب هرچی فکرشو میکنم میبینم غیره ممکنه همچین دختری دیگه سره راهم قرار بگیره نصیبم بشه باید یه خورده به قیافه ی خودم هم نگاه کنم شاه پسری نیستم که دست بزارم رو هرکی که دلم خاست و بگم بیا بشو ماله من اونجوری که فاطمه بودو پیدا کنم باز ایناست که داره عذابم میده[hr]سلام mozhghan عزیز
    قربونه شماها برم من که اینقد خوبین و شرمندم میکنین با این همه توجهتون واقعا ممنون
    خب همون سیب هزار بار میچرخه ولی از کجا معلوم همون چرخشی که من بخامو دوست دارمو انجام بده
    آره واقعا میدونم خیلی با خدا قهر شدم دسه خودمم نیست منی که همه ی ده شب محرمو با فاطمه میرفتم مسجدو سینه میزدیم و برمیگشتیم الان حتی نماز هم نمیخونم توو این 20 روزی که این اتفاق افتاده فقط عزاداری که صداش میاد گریم میگیره همین
    حق با شماست خیلی تصمیم گرفتم برم باشگاه که لااقل اگه منو دید هیکلم از هیکله اون نامرد(ببخشید دوستان)بهتر باشه اصلا نمیخام تعریف کنم فقط میخام جوابه حرفای شما دوست عزیز رو بدم من موهام خیلی پرتر از اون نامرده خیلی خیلی خیلی شادتر و باحال ترو خیلی بیشتر از اون سر به سره فاطمه میزاشتم بخدا از ادا و اطفالو شکلکا و تقلیده صدای من از خنده غش میکردو قسمم میداد که بس کنم که دلدرد میگرفت حالا کاری ندارم میخام بگم که من که با نامزدش حرف میزدم فهمیدم یعنی کاملا معلوم بود چقد آدم خشکیه حالا هر چی زنش شد ولی دنیای منو فاطمه با دنیای این پسره زمین تا اسمون فرق میکرد ولی الان ببینید چی به روزه من اومده هرکاری میکنم هرچی میخرم که بخورم میوه و همه چی ولی از گلوم پایین نمیره فکرم اصلا آزاد نیست اصلا
    میسپرمش به خدا فقط
    بخدا توو کل فامیل از من شادتر و ببخشید دلغک تر واسه خندوندنو اذیت کردن وجود نداشت ولی الان من حتی یه کلمه هم نتونستم حرف بزنم با خانواده
    واقعا باید تصمیممو بگیرمو یه جورایی خودمو از این وضعیت بکشم بیرون ولی چطوریشو نمیدونم هر روز دارم تمرین میکنم که حتی به یادش نباشم ولی حتی همین بلدرچینای توو خونمونو که میبینم یادش میفتم چون باهم غذا بهشون میدادیمو سبزی براشون خرد میکردیم چی بگم که کاشی به کاشیه خونمون انگاری عکسه فاطمه روشه فقط میخام فراموشش کنم فقط از خدا میخام بگذره و از سرم بره
    ممنون از شما بابته صبرو حوصلتون
    خداکنه انشاا... هرچه زودتر این اتفاق بیفته
     [hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'fatiiii' pid='32680' dateline='1384193056'
    سعيد منم اسم فاطمه منم عشقي ك دوسش داشتم نميدونم چرا الكي جدا شديم اون شرايطش با تو فرق داره مريضه من ب پاش موندم موقعيت هامو رها كردم ب خاطرش حالا ولم كرد.

     
    سلام فاطمه خانوم
    خیلی خوب میفهمم وقتی یهویی ول کنه و یه شبه پا بزاره روو همه چی یعنی چی خدا واسه هیشکی همچین چیزی رو نخاد که بد دردیه
    خب فاطمه خانوم شما یه تایپیک و گفتگوی جدا بزنین و کامل جریانتون و دلیل و اتفاقارو سن و مدت زمان باهم بودنو خلاصه همه چی رو شرح بدین اینجوری خیلی زودتر میتونین از کمک دوستان استفاده کنین

     

  8. ارسال:68#
    سعيد منم اسم فاطمه منم عشقي ك دوسش داشتم نميدونم چرا الكي جدا شديم اون شرايطش با تو فرق داره مريضه من ب پاش موندم موقعيت هامو رها كردم ب خاطرش حالا ولم كرد.[hr]ميفهمم سعيد چي ميگي اشكم در اومد سعيد دعا ميكنم حالت خوب بشه واقعا دركت ميكنم[hr]سلام پارمين ان شالله مامانت خوب ميشه مادر همه چي ي ادمه.توكلت ب خدا باشه نا اميد نباشا خدا ميخوام خوب شه مامانت

  9. ارسال:69#
    من این حال استرستونوخوب میفهمم واینکه چقدقلب ادم اینطورمیزنه وادم حالش بدمیشه وسرش سنگین میشه.
    ولی بنظرم تنهاراهش سرگرم کردن خودمون به فعالیتهاوامورمذهبیه.الان چندشبه که دارم خواب عشق به مولام حسین ع رومیبینم وباعث شداین دلشوره هام وتپش قلبم برن.فقط تجربه ام بودکه گفتم
    درمورداینکه می بینینشوغصه میخورن وحتی این بلاهاروسرخودتون میارین وقرص میخورین مراقب باشین چون معلوم نیست این افکارواحساسات انسان روبه ناکجاابادبکوشنه امامیدونم سخته امابایدفراموشش کنین وبه خودتون بگین 
    همه چیزتموم شد.همه اش میگین 6سال که باهاش بودم چی !!!درسته 6سال عمری بوده براخودش امابه ایندتون فکرکنین که میتونه 30.50سال شیرین باشه اگه خودتون بخواین واینده ای درخشان
    درمورداینکه میگین دختری دیگه مثل ایشون پیدانمیشه مگه میشه!!!مااین همه داریم کلی دخترخوب میبینیم دوروبرمون وکلی اززندگیهاکه بادخترای دیگه تشکیل شده وخوشبختن همه
    این اتش عشق شمانیازبه اب سردزمان داره.گذشت زمان حلال مشکلاته.
    بااین کارافقط خودتونو نابودمیکنین توکلتون به خداباشه.ان شاءالله یه همسرخوب وباخداگیرتون بیاد
    به حرف دوستان گوش کنین وپیش مشاوربرین حتما.

     

  10. ارسال:70#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    داروهایی مث ایمی پرامین که کاربردشون برا مهار افسردگی هست اگه از یه حدی بیشتر مصرف بشن، هیجان بالا ایجاد میکنن که تپش قلب از مهم ترین علایمش هست.
    شما بیشتر از دوز مجاز، مصرف کردین چنین کاری خیلی خطرناکه و عواقب اون غیر قابل پیش بینی.
    دقیقا مثل اینکه سم وارد بدن خودتون کنین. دارو در دوز مشخصی اگه مصرف بشه درمان کننده هست و اگه از حدی بگذره بهش میگن دوز سمی، این دوز سمی خدای نکرده ممکنه براتون مشکل ساز بشه.
    من خودم چنین حرکت هایی زیاد انجام میدم و شاید حرف کسی مث من واسه تون موثر نباشه ولی اصولا اهل نصیحت کردن نیستم. فقط میخوام اطلاعاتم رو در اختیارتون قرار بدم. توی مصرف هر دارویی احتیاط کنین خصوصا داروهای مربوط به اعصاب و روان.
    مسمومیت دارویی شوخی بردار نیست. بهترین کار اینه که جلوی حادثه رو قبل از وقوعش بگیرین.

صفحه‌ها (17): صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •