تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




كابوس گذشته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:setare_tanha
آخرین ارسال:setare_tanha
پاسخ ها 8

كابوس گذشته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه وخسته نباشيد ازتون خواهش ميكنم كه من رو توحل اين مشكل ياري كنيد چون واقعا محتاج كمك هستم كسي روندارم كمكم كنه مخصوصا مدير تالار وهمياران مشاور
    5سال  پيش باپسري آشنا شدم اولين پسري بود كه باش آشنا شدم اون هم اولين دختري بودم كه باش ارتباط پيداميكرد به مرور زمان بهم زمان بهم علاقه پيدا كرديم باهم بعداز3سال دوري همديگر روملاقات كرديم روز به روز بهم بيشتر علاقه پيداكرديم مخصوصا من....تااينكه كارمون به رابطه جنسي كشيد وماهم چندبار رابطه پيداكرديم بطوريكه كه به هم وابسته شديم تااينكه اون اتفاق افتاد ومن حس كردم بكارتم ازدست دادم براي هردوي ماوحشتناك بود ونميدونستيم چيكاركنيم قضيه روبه مادرش گفت ومادرش من نزد يه خانمي برد كه توخونه معاينه ميكرد وبه قول معروف پروانه دكتريش باطل شده بود روزي كه اون اتفاق برامن افتاد من نزداين دكتر رفتم پس ازمعاينه بهم گفت پردت يه قسمتيش پاره شده ويه قسمتيش نه....خلاصه به من گفت من ميتونم برات ترميم كنم  حال من ودوست پسرم ومادرش وخيم بود حس كردم ميخوان دبه دربيارن حتي وقتي حرف ازدواج روكه زدم دوست پسرم سرد بود وهمش درميرفت خلاصه وضع وخيمي بود يعني از يه طرف اي اتفاق برام افتاده بود واز يه طرف ديدم عشق 4ساله ام من رو فقط برا هوس ميخواست ومن بعداز4ساال چهره حقيقي اش روديدم درمانده شده بودم بهش گفتم خرج عمل باخودم ولي بدون بدجوري دلم روشكستي مادرش بهم گفت برو يه دكتر ديگه وخودت روچك كن منم همين كاروكردم وپيش يك منخصص زنان  كه پزشك خوبي ومعتبري بود رفتم من رومعاينه كرد گفت تو سالمي فقط يه جراحتي اطراف پردت داري  كه ترميم شده وقتي داستان تعريف كردم  بهم روشي روبراي نرديكي ياد داد  وگفت ديگه گول نخور اصلا تصور نميكردم من سالم باشم انتظار داشتم بهم بگه تو بكارتت رو ازدست دادي  چون تااونجايي كه من يادمه هيچ دخولي صورت نگرفت خيلي خداروشكر كردم بعد ازاون اتفاق دوست پسرم من تنها گذاشت ازدواج كرد ومن موندم وتنهايي  توبه كردم خيلي باخدا انس گرفتم وتونستم روحيمو بدست بيارم  تااينكه با يه شخصي آشناشدم وبه همديگه علاقمند شديم وتصميم به ازدواج گرفتيم من به هيچ عنوان ذكرنكردم كه من شكست عشقي خوردم  چون آدمي نبودكه بپرسه وهميشه ميگفت  توهركاري توگذشتت كردي مهم نيست   مهم الان چطورهستي وخيانت به من نكني من خيلي باش صادق بودم خيلي هواشو دارم وبهش وفادار....فقط  يك بار ازم پپرسيد يه چيزي بهت بگم راستشوميگي گفتم چي؟ گفت عشق اول داشتي؟گفتم آره  ازم يه شرح مختصر خواست كه بهش گفتم بدليل اختلاف زياد ونرسيد به تفاهم ماجداشديم وهيچ ارتباطي باهم نداريم بهم  گفت سكس كردين بهش گفتم نه واينجا موضوع خاتمه پيداكرد علت نگفتن واقعيت بخاطراين بود كه من واقعا روم نميشد بهش بگم همين كه بهش گفتم مه دوست پسرداشتم كلي خجالت كشيدم وحس كردم باش راحت نيستم ودوم اينكه من گذشته رورهاكردم  نميخواستم باسوال پيچ كردن برام تكرار بشه چون بي نهايت بيزاربودم وفراري
    ولي ازيه طرف عذاب ميكشم ميترسم باپوشاندن اين ماجرا به صداقتم لطمه وارد بشه بنظرتون اين رياكاري نيست؟درضمن يه چيزمهم ميخواستم بگم اولاعذرخواهي ميكنم ازاهالي تالار اينكه  اوندفعه  يه مطلبي خوندم راجب شكل وشمايل وا‍ژن يه تصويري گذاشته بود مربوط به كساني كه پرده ندارن كه مال من اين شكل بود من تااونجايي كه يادمه ازاول اونطور بودم اين باعث شد باز شك كنم كه نكنه پرده ندارم ووسواس بگيرم
    تروخداكمكم كنيد
    آيامن رياكارم؟من صداقتم ندارم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    تجربیاتی که قبلا داشتین درسته که تلخ بودن ولی میتونین ازشون استفاده کنین و روند زندگی تونو طوری تغییر بدین که اون حوادث به هیچ وجه تکرار نشن( مسیر الان شما مسیر درستی هست).
    صداقت صفت پسندیده ای هست اما دلیلی نداره که کسی راجع به تجربه سکسی نامزدش در گذشته سوال بپرسه و دلیلی هم نیست طرف مقابل تجربه سکسی شو با عشق قدیمش، همراه با جزییات برا نامزدش شرح بده.
    این کار فقط ذهن طرف مقابل رو تیره میکنه و یه حس منفی برا هر دو طرف پیش میاد. زمینه وسواس و حساسیت های بی مورد رو تقویت میکنه، فضای صمیمی دو نفره رو الوده میکنه و در عین حال هیچ خاصیتی هم نداره.
    در مورد بکارت شما، ملاک اصلی تاییدش، پزشک متخصص زنان هست. خب یکبار پزشک متخصص اینو تایید کرده و میتونین برا اطمینان خاطر پیش یه پزشک دیگه هم برین ولی در کل خیال تون راحت باشه که به احتمال خیلی خیلی زیاد، پرده بکارت شما کاملا سالم هست.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مريم آزاده واقعا ازراهنماييتون تشكر ميكنم خيلي خوشحالم  كه به من پاسخ دايد واقعا حس ميكردم بريده بودم اين راز رو من توسينم قايم كرده بودم وبه هيچكي نگفته بودم ميدونيد امشب چرا اومدم تواين تالار واين موضوع رمطرح كردم بخاطر اينكه من خوابي ديدم كه وقتي تعبيرش خوندم قشنگ تعبير بازندگي واقعي ام بود ولي تويك موردش من جاخورد تعبيرش اين بود كه گفته شماازكاري در گذشته به شدت شرم داريد وميترسيد روبشه شمارياكار وهستيد ودينتون ازدست ميديد واقعا تعجب كردم وخيلي ناراحت شدم حتي گريم گرفت الان كه دارم اين تايپيك مينويسم بغضم گرفته
    من گذشته سختي داشتم اون شخص من روخيلي اذيت كرد اصلا درانتخاب كردنشون من اشتباه كردم ولي چون تجربه اولم بود اين رو به حساب خامي بردم ولي بعداينكه فهميدم چج.رآدميه باش كاملا كات كردم وخيلي باخودم ساختم تو بتونم فراموشش كنم ولي طول كشيد كه كاملا نسبت بهش بي تفاوت باشم مدام رابطه جنسيمون رويادم مياومد باكوچكترين چيزيا شي من ياد اون مينداخت حس يكردم فقط بااون حس جنسي وعاطفي داشته باشم خاطرات جنسي برام خيلي مشكل بود كه فراموش كنم  كارم فقط گريه بود ولي روزها گذشت ومن نسبت به نبودنش سردوعادت كردم  الان بااين شخص جديدي كه آشنا شدم  خيلي بامعيارام متناسبه خيلي ازلحاظ اخلاقي وعاطفي باهم تفاهم داريم شماهم ميدونيد دلي كه يه بار بشكنه خيلي سخته دوباره ترميم بشه ودل من اين شكل بوده ازتجربه هاي گذشته  مدام تورابطه دومم   استفاده ميكردم يكيش همين رابطه جنسي باوجود اينكه ما ماه هاست كه باهميم ولي كوچكترين رابطه ماباهم نداشتيم  هنگام ديدار فقط دست ميديم وميشينيم ازخودمون ميگيم.....بعضي وقتها فكراي پريشوني مياد به ذهنم اينكه نكنه من سردمزاجم...نكنه بعداز ازدواج ورابطه جنسي  ازش سردبشم وبرعكس نكنه اون تابامن نزديكي كنه  نسبت به من سردبشه چون خيلي برام مهمه كه ازلحاظ جنسي وعشقي من وشوهرم به تفاهم برسيم ووابسته بشيم دوست پسر جديدم  اخلاق خشكي داره ولي بهم ميگه من بهت خيلي  حس دارم ولي بعدازازدواج اين تمايلات رونشون ميدم ازاين افكار متنفرم
    بعضي وقتها خيلي خودم سرزنش ميكنم كه چرااين احساسات پاك رونثار اون بي صفت كردم وپاكي روازمن گرفت بعداز رابطه حس ميكردم پاك نيستم همش به خودم فحش ميدادم ونفرين ميكردم كه چرا اين حس پاك براكسي ميزاشتم كه واقعا من ميخواست وبه ازدواج ميكشيد اگه خدا نداشتم من الان زنده نبودم اينقدر به خداتوسل كردم كه روحيمو بدست آوردم وحس كردم واقعا من گناهي نداشتم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    شما باید به شوهرتون افتخار کنید که با دونستنه همچین موضوعی حتی خم هم به ابروش نیورده
    مطمن باشید اون شمارو خیلی دوس داره و خوشبختتون میکنه
    من خودم یک هفته پیش شکسته عشقی خیلی بدی خوردم خیلی بد ماجرامو میتونی از همین سایت بخونی
    با موضوع   خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه
     اینجور مردایی خیلی کم پیدا میشن که بتوننن با همچین چیزی کنار بیان شاید خودشون قبلا کاری کرده باشن ولی وقتی که از طرفشون که دختر باشه همچین چیزی بشنون خیلی کم باهاش کنار میانو هزارو یک فکرو خیال میکنن
    فاطمه ی من هم یه همچین شوهری گیرش اومد از همه چی باخبر شد ولی اصلا یه ذره هم پا پس نکشید بلکه حرص تر و محکم تر دست فاطمه رو گرفت و ولش نکرد من که خودم پسرم خیلی به همچین پسرا و مردایی حسودیم میشه شما که دیگه اون تکیه گاهتونه باید خیلی از این موضوع خوشحال باشین که حتی مساله رو کش نداده مطمن باشین خیلی براش ارزش دارین
    وقتی دکتر به شما گفته سالمین دیگه وسواستون رو بزارین کنار و بازهم مثه همیشه با خدا باشید
    اینکه شهامت و صداقتشو داشتین که به شوهرتون گفتین خیلی براش ارزشمنده
    مطمن باشین خدا هم توبه ی شمارو پذیرفته که همچین همسره شایسته ای رو نصیبتون کرده
    من خودم خیلی داغونم الان ولی خوشحالم که همچین مردایی وجود دارن که اگه یه نامردی دنیاتونو نابود میکنه مردشم واسه ساختنش پیدا میشه
    نه این شما نیستین که سرد مزاجین این همون مردیه که شرمو حیا سرش میشه این همون مردیه که جلوی هوسشو گرفته شاید شما الان شرعا زنش باشین و حلالش باشین ولی اونقد مرده که صبر میکنه شما همسره رسمی و قانونیش بشین
    بهتون تبریک میگم به خاطره چنین زندگی و چنین همسری
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    مرسي آقاسعيد بابت حرفاتون
    ولي ماهنوز ازدواج نكرديم  ولي قراره  يه چندماه ديگه بياد خواستگاري من واگه خدابخواد ازدواج كنيم 
    تاپيك شما روخوندم خيلي متاثر شدم تك تك حرفاتون خوندم كاملا درك ميكنم زماني كه عشق اولم من ول كرد ورفت ازدواج كرد من دچار اين سوالات شدم چطور تونست من فراموش كنه چطور ميتونه بادخترديگه اي باشه آقاسعيد من خلاصهاي از حرفامو زدم اگه مفصل بگم ميفهميد من چي كشيدم من چه دختر پاكي بودم يادمه اولين بار كه بهم گفت دوستت دارم  من گوشي قطع كردم كلمه عزيزم ازخجالت تودهنم نميچرخيد اونم اونطور بود ولي نميدونم چراوقتي بهش محبت كردم اون دورورداشت كم محلتر شد مغرورتر شد تغيير كرد من 4سال ازعمرم روبه پاش ريختم از هرلحاظ بگي وقتي بهم دست زد گفت توآخرش ماله مني  غيرتم اجازه نميده غيرازمن كسي بهت دست بزنه اين تن كه بهش دست زدم تاآخر ماله من ميشه ببينيد آقاسعيد اينارومن همش فراموش كردم باخوندن حرفاتون ايناروكم كم يادم اومد يكم واسم مسخرن چون ايناروبه من ميزد ولي درقبال من هيچ مسئوليتي قبول نكرد نميگم من دوست نداشت ميدونم من ميخواست من دوست داشت ولي مشكلات زياد بودن مشكلات باعث شدن نسبت به من سردبشه من ناديده بگيره خيلي راحت وساده ازم بگذره گفتن اين حرفها هيچ فايذه هاي نداره چون من يكسال زندگي جديدي روشروع كردم ايناروبايد وقتي ميگفتم كه توبحران فراموشي بودم ولي اون موع حالم زاربود حوصله هيچكي رونداشتم حتي به پيشنهاد يكي ازدوستام بايكي مدتي آشناشدم وقصدخواستگاري كردن داشت وهمينطور اومد ولي وقتي اونو ميديدم ياد عشق اولم مي افتادم  بااون بودم ولي ياد اون عشقم مي افتادم   براهمين بهش جواب رد دادم خيلي ازم دلگير شد ولي بهش گفتم روحيم طوريه كه نميتونم به كسي فكركنم عشق اول من وقتي ميخواست بامن براهميشه وداع كنه بهم يه حرفي زد گفت  هيچكي به بامعرفتي تو پيدانميشه توعشق اولم بودي الان هم دوستت دارم ولي نميتون باتو باشم رومن حساب نكن ولي وقتي بي سروصداازدواج كرد تامن نفهمم بهش گفتم بي معرفت به من ميگفتي؟ترسيدي چيكاركنم؟ ولي چرا؟چرابخاطرم نجنگيدي؟ گفت نجنگيدم كه نجنگيدم حالاميخواي چيكاركني؟ ميخواي بهمش زني؟ گفتم نه وازش خداحافظي كردم ولي بعد2ماه بهم زنگ زد گفت دلتنگتم توهنوزماله مني توميشي زن دوم من  شبا كه پيش اون ميخوابم فقط به يادتم ماله كسي نميشي فقط برامني نتونستم فراموشت كنم زنم بارداره ميخوام پدربشم ولي هنوز دلتنگت ميشم بهش گفتم چه فايده توديگه زن داري بعد چندروز مادرش وخواهرش وبرادرش اومدن پيش من چه حرفايي كه نثارمن نكردن بهشون گفتم  اگه ناموس داريد دست ازسرمن برداريد من ديگه كاريش ندارم كاريبه من نداشته باشيد برادرش باتمام وقاحت گفت اگه ميخواي بيا بامن ادامه بده........منم دلم ميخواد.....بهش گفتم خفه شو توخودت ناموس نداري ازخدابترس گفت ناموس من اگه مثل توبود ميكشتمش تو4 سال بابرادرم بودي الان هم بيا بامن ببينيد چقدر پست هستن  من دختر پاكي بودم  هرچي علاقه نثار اون كردم ازسر عشقم بود اگه خودم توبغلش رهاكردم همش بخاطر علاقم بود بخاطر عشقم بود ولي خانوادش بامن مثل هرزه ها رفتاركردن اينايي كه ازاسلام فقط نذري دادن تو عاشورا وسينه زدن روبلد بودن نه ناموس حاليشون ميشد ونه نماز وروزه ميگرفتن   گفتم خدايا ارزش من اين نيست خدايا بهم صبر بده من بازيچه قرار گرفتم خودت ديدي چطور من بازيچه قرار داد چطور با پاكدامنيم بازي كرد آخرش بهم گفت تو نامحرم بودي وبامن رابطه برقرار كردي ازكجامعلوم فردا باكس ديگه نباشي اين حرفها من داغون كرد
    گذشته ها گذشته..........ايناگذشته من هستن  هميشه سعي كردم راه مو كج كنم بعضي شبا مياد توخوابم ازوقتي ازدواج كرد نه صداشو شنيدم نه ديدمش ونه خبري ازش دارم ازاون موقع تاالان 1سال خورده اي ميگذره من زندگي جديدي شروع كردم نميخوام غرق گذشته بشم   چون اذيت ميشم برام مثل كابوسه دوست پسر دومم مثل من شكست عشقي خورده  داستانش برام تعريف كرد وقتي داستان من شنيد بهم گفت اينو بدون اگه اون تو زندگيت نبود اگه من شكست عشقي نميخوردم الان مااينقدر همديگر رو درك نميكنيم اونا باعث شد مااززندگي درس عبرت بگيريم وازتجربش استفاده كنيم حتي وقتي درمورد مسائل جنسي حرف ميزنيم دوتامون قرار گذاشتيم بعداز عقد باهم اين رابطه داشته باشيم وتوي دوستي باهم سكس نداشته باشيم من دوست دارم باش صادق باشم اينقدر  دوستش دارم كه حاضرنيستم يخورده به گذشته فكركنم واونو به عشق اولم بفروشم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی ستاره جان
    عزیزم اصلا نگران عدم صداقت و این حرفا نباشین. رابطه تون رو با نامزدتون ادامه بدین و مطمئنا وقتی باهاشون ازدواج کنین در مسایل جنسی با هم دیگه تفاهم و هم حسی خواهین داشت. نگران این مساله اصلا نباشین. اینم بدونین که اکثر دخترها و پسرها بهرحال قبلا یه تجربه عاشقانه داشتن( بعضی با رابطه جنسی و بعضی بدون اون). پس هیچ جایی برای نگرانی یا عذاب وجدان بی مورد وجود نداره. مهم این هست که امروز و درین لحظه شما دارین مسیر درست رو طی میکنین و به تعهدات تون در قبال همسر اینده تون پایبند هستین.
    پیش از ازدواج میتونین برین پیش مشاور و راجع به نحوه ارتباط جنسی اطلاعات بیشتری کسب کنین تا بعد از ازدواج تون، بتونین رابطه بهتری رو تجربه کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ستاره عزیز شما که الان دیگه مشکلاتتون گذشته و الان درگیر یه رابطه خوب هستین دیگه واسه چی انقد میخواین خودتونو درگیر گذشته کنین ...!
    اولا از این مطمئن بشین که این آقاپسر واقعا میخواد با شما ازدواج کنه و همه شرایط رو بسنجین تا عاقبت به شکست دیگه ای منتهی نشه ...
    دوما دلیلی نداره از گذشته اتون به دوست پسرتون بگین ... اون خاطراتو خاکش کنید بره ... وقتی رابطه جنسی با شوهرتون شروع بشه دیگه به این چیزا فکر نمیکنید ...
    .
    و در نهایت قدر رابطه خوبتونو بدونید و شاکر باشید و همه تلاشتونو بکنید که حاصلش ازدواج استوار باشه و انشاا.. منتهی به خوشبختی جفتتون بشه ...
    .
    موفق باشید
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام دوستان
    این یه مدت درگیر مشغله های زندگی بودم ونتونستم بیام اینجا وپاسخگوی شما دوستان عزیز باشم
    دوست خوبم ahdasf
    مرسی از پاسختون
    ولی اگه به اسم موضوعم توجه کنید  اسمش روگذاشتم کابوس گذشته
    میدونید چرا این اسم رو گذاشتم؟ چون واقعا تا الان حس میکنم مثل کابوس تا الان همراه منه  فکر من رو مشغول کرده بعضی وقتها میخوام ازش دور بشم نمیتونم  اگه دور بشم تو خواب یه خوابهایی سراغم میاد که اذیتم میکنن یه مدت همش خواب خودش وزنش میدیدم  همراه زنشه وبه من نگاه میکنه یا اینکه میرم خونشون........یه رازهایی تو زندگیم هستن که فقط من وخدا واون میدونه این رازها من آزار میدن بعضی وقتها از سنگینیشون رو سینم من خفه میکنه  دوست دارم سرم به یه جا بخوره وهمچی رو فراموش کنم
    نمیدونم چی بگم شاید نفهمید من چی میگم من اون شخص خیلی دوست داشتم  با تمام وجودم دوستش دارم عقلم رو برده بود  ولی خیلی بهم بدی  کرد  در طول دوستی  خیلی اذیتم کرد من عین عقده ای هاشدم  در کل  من از اون خیلی بهم ضربه شده......میدونید چقدر طول کشید تا با ازدواجش کنار اومدم؟ میدونید تا کی تونستم  باور کنم که رفته؟ میدونید چقدر طول کشید که اون رو دیگه یه شخص عادی  تصور کنم  ؟میدونید چی کارها کردم تا تونستم مهرش از دلم بکنم؟  من خیلی کارها کردم تا تونستم یه عشق رو خاک کنم...الان به یه جایی رسیدم  که زورم بیاد اسمش عشق  بزارم  چون واقعا اسم عشق رو اون پسر بزارم  چیزی که من با اون چشیدم جز درد نبود  جز هوس نبود برام سخته که بگم هوس چون همچی رو به پاش ریختم  ولی مجبورم........چیزی که تو رابطه ما وجود نداشت تفاهم بود صمیمیت بود از خودگذشتگی بود...........شما میگید من الان در یک رابطه خوب هستم.........آره الان باکسی هستم  که واقعا درکنارش احساس آرامش میکنم  تفاهم داریم  واقعا دیدم که حرفش فقط حرف نیست قول نمیده ولی اگه بده عملش میکنه چیزی من همیشه از اون دوست پسر اولم میخواستم ولی متاسفانه برام انجام نمیداد الان ازاین پسره میبینم اونم همینطور  مثل من دلش شکسته  اونم از بودن بامن لذت میبره بعضی وقتها نگران میشه  ومیگه نکنه تغییر کنی نکنه بد بشی نکنه دور ورداری درست همون چیزی من ازش میترسم........  بعضی وقتها وقتی از عشق قدیمیش میگه ومن حرفاش تایید میکنم  بهم میگه من خیلی زجر کشیدم تو نمیتونی تصورش بکنی اون لحظه دلم تیر میکشه دوست دارم  فریاد بزنم بگم من بدتر من نبین میخندم من نبین که فقط گفتم دلم شکست درونش یهقصر شیشه ای شکست ومن به هیچکی نگفتم  تو خودم ریختم به خودم عذاب وارد کردم ولی حاضر نشدم کسی بفهمه  کارایی بام کردن  که خودم نانجیب حس کنم حس کنم دختر خرابم خدایا این حقم نبود
    دوستان عزیز اینا درد دلم بود شاید چون به هیچکی نمیگفتم  اینطور عذاب میکشم ودچار اون کابوسها میشم  میدونید چی تو دلم مونده؟  من از دنیا اون رو نمیخوام ونه میخوام دوباره برگرده فقط یه بار در گذر زمان سر راهم ببینمش بهش بگم چرا این کارو بام کردی؟  این رابطه ها چی بودن؟ عشق بود یا هوس؟ یا بازیچه؟  فقط  ازش جواب همه سوالهای بی جوابم که مونده  رو میخوام سوالهایی الان تو ذهنمه که بی جواب موندن این مدت مثل خوره سرم خوردن   در غیر ازاین هیچی دیگه نمیخوام نه اون رومیخوام ونه خبرش رو
    ولی باز نمیشه به این امید من زندگی کنم  که شاید فردا ببینمش شاید فردا جواب سوالهامو بگیرم  باید به کل تصور کنم که اون هیچ وقت تو زندگیم نه دیده میشه ونه پیدا میشه فقط یه آدمی تو گذشته بوده که رفت  اینجا بغض گلومو میگیره نمیدونم چرا بغضم میگیره آخه نه دوستش دارم ونه بهش دیگه حس دارم پس چرا دچار این حالت میشم؟؟؟
    درضمن یه چیز  مهم بهتون بگم در مورد رابطه جنسی با اون شخص که یادآوریشون خیلی فکرمو آشفته میشم ومثل عقده ای ها ازهمچی میترسم
    اینکه من وقتی بااون رابطه جنسی برقرار میکردم ازتمام وجودم اون رو حس میکردم  ولی اون  بامن کارایی کرد که بهم حس بد داده  مثلا یه بار به اجباربرام فیلم سوپر گذاشت ومثل اونا تقلید کنم که من حاضر نشدم یه بار هم روزه بودم وبه اجبار وفشار بهم آب داد وروزمو باطل کرد وبام رابطه برقرار کرد یا یک دفعه من به هیچ عنواننمیخواستم باش رابطه برقرار کنم که به زور لباسامو درآورد وکارش کرد بعدش پشیمون شد این موارد خیلی آزارم میدهند
    درسته فراموششون کردم  ولی عوارضش تا الان مونده  حس میکنم جنس مذکر رابه رو فقط برا حال کردن میخواد
    حس میکنم دیگه ذوق وشوق برا رابطه جنسی ندارم  نمیدونم چرا اینطوری شدم این فردی که در حال حاضر باهاش هستم من براهمچی میخواد جز رابطه سکسی خیلی کم درموردش صحبت میکنه.........دوست پسر اولم تمام حرفاش سکس بودن تامن دید فقط به فکر سکس بود بعضی وقتها درحال صحبت بودم که اومستقیم میپرید سر موضوع سکس وبام سکس میکرد درحالی که من فقط به محبت زبانی محتاج بودم اون لحظه
    آره اون اینطوری بهم عشق رو یاد داده.........اینطوری طریقه سکس بهم یاد داده اینکه همش با فشار واجبار وحشیانه باشه...........من اینطوری یاد گرفتم
    میخوام عوضش کنم وقتی میبنم دوست پسر جدیدم اینطور نیست خجالت میکشم  چون بامن یه طور دیگه رفتار شده..........ومن اونطوری رشد کردم..........خیلی میترسم اگه با دوست پسر جدیدم ازدواج کنم نتونم باهاش رابطه جنسی خوبی داشته باشم خیلی میترسم
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •