تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارتباط تلفنی همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:alizo
آخرین ارسال:alizo
پاسخ ها 23

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

ارتباط تلفنی همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام دوستای عزیز
    چند ماه پیش اومدم توی تالار درخصوص ارتباط تلفنی همسرم با دخترهای مختلف نوشتم که با راهنمایی های دوستان این ارتباط ها رو تونستم کمتر کنم اما متاسفانه نتونستم همسرم رو اصلاح کنم چند وقت پیش توی مسیجاش مسیجی رو دیدم که به خواهر کوچکم که دبیرستانی است داده بود و اصرار فراوان داشته که بوسش کنه و بهش گفته بود من مثل برادرتم پس مستونم بوست کنم البته خواهرم زیر بار نرفته بود و این باعث شده که با خواهرم لج بیفته .البته شوهرم نمیدونه که من مسیجاش رو دیدم خواستم به عناوین مختلف بهش بفهمونم که از این موضوع خبر دارم ولی به خاطر اخلاق تند و دادو بیداداش  ترسیدم که جو خونه رو برای دو فرزندم خراب کنه.چون توی دعواهای قبلی مون فرزند بزرگم که 6 سالشه خیلی آسیب دیده و عصبی شده اواخر هم خیلی ترسو شده شب و روز میترسه از دزد و..خلاصه به خاطر آرامش فرزاندانم ترجیح دادم بهش نگم که از مسیجاش خبر دارم .ولی نمی دونم چه کار کنم .می دونم وقتی از مسیج دادن به خواهرم دست برداشته میره سراغ مسیج بازی با دختر دیگه ای .توی راوابط قبلیش خرج زیادی برای دخترا میکرد حتی نزدیک 2 میلیون برای یه دختر خرج کرده بود .الان هم حساباش رو از من قایم میکنه تو حسابش پوله بهم میگه 1000 تومان بیشتر نیست درصورتی که من از تلفن بانک چک کردم و 400هزارتومان توش بود .موندم چه کار کنم تا دست از خواهرم برداره و چه کار کنم که کاراش رو ادامه نده تو رو خدا کمکم کنین.بعضی وقتا به طلاق فکر میکنم وقتی میبینم اصلاح نمیشه ولی باز دلم برای دو فرزندم میسوزه آخه میگه بچه ها رو هم بهم نمیده .من نمی تونم بزارم آینده بچه هام رو خراب کنه .خواهش میکنم کمکم کنین بریدم .کمکم کنین
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز......با خواهرتون صحبت کردین؟خوب خواهرتون جواب مسیجاشو نده
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
     خواهرم که باهاش موافق نیست جوابش رو هم نده باز شوهرم یه دختر دیگه پیدا میکنه باهاش مسیج بازی کنه متاسفانه با جامعه امروزی ما همکاراش به جای اینکه نصیحتش کنن روز به روز براش شماره دختر مسیج میکنن چندین بار هم به همکاراش مسیج دادم  و تهدید کردم ولی فایده نداشته برای اون مهمه که یه دختر 14 تا 17 ساله باشه تا باهاش مسیج بازی کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز :

    شما و همسرتون چند سالتونه؟ شغل همسرتون چيه؟ از كي با دختران ديگه رابطه دارن؟ چه اقداماتي كردين كه كمتر شد؟ ازدواجتون به چه صورتي بوده؟ پيش مشاور به صورت حضوري رفتين؟ ايشون دست بزن هم دارن؟ ميزان تحصيلات هردو؟ چه نكات مثبتي تو زندگيتون هست؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'rahaii' pid='31908' dateline='1383663094'
    سلام دوست عزيز :

    شما و همسرتون چند سالتونه؟ شغل همسرتون چيه؟ از كي با دختران ديگه رابطه دارن؟ چه اقداماتي كردين كه كمتر شد؟ ازدواجتون به چه صورتي بوده؟ پيش مشاور به صورت حضوري رفتين؟ ايشون دست بزن هم دارن؟ ميزان تحصيلات هردو؟ چه نكات مثبتي تو زندگيتون هست؟ 
     

    سلام ممنون از حضور گرمتون 
    من 30 سالمه و شوهرم 28 سال.شوهرم نظامیه.من فوق دیپلمم و شوهرم دانشجوی کارشناسیه،البته هنگام ازدواجمون سیکل بود(8سال پیش)،بعد ادامه داد.با خواهر برادرش رفت و آمد داشتیم و ازدواجمون از طریق اونا در عرض چند روز انجام شد،خانواده به ظاهر مذهبی بودن ،شوهرم قبل از ازدواج یکی از اقوامش رو دوست داشته که به خاطر مخالفت های خانواده ش نتونسته بهش برسه برای همین یه عقده تو دلش شده و از بعد از ازدواجمون که گوشی خرید این گوشی وسیله ای برای ارتباطش با دخترها شده بوده 6ماه عقد بودیم و بعد ازدواج کردیم ولی به دلیل موقعیت شغلیش توی شهر دیگری بود ومن توی شهر خودمون دانشجو بودم و توی شرکت هم کار میکردم بعد از اتمام درسم که بچه ی اولم 2 سالش شده بود به شهر محل کارش عزیمت کردم اونجا بود که به ارتباطش پی بردم .بعد از چند ماه انتقالیش به شهر خودمون اومدخیلی سعی کردم توی این 5 سال که به خاطر بچه هام از این کاراش دست برداره ولی فایده نداشت.حدود 1 سال پیش با یه دختر قرار ازدواج گذاشته بود که به خاطر مخالفت های خانواده دختر و خانواده شوهرم به هم خورد شوهرم منو مقصر همه چیز میدونست برای تلافی ارتباطش رو بیشتر کرد با دخترهای زیادی 4 ماه پیش جلسات مشاوره زیادی رفتم و ازم خواست ولش کنم و به کاراش کاری نداشته باشم تا سرش به سنگ بخوره اوایل سعی کردم ولی نتونستم  چون اون از عدم عکس العملم هم سوءاستفاده میکرد با مهربانی با تهدید و.. از هر راهی وارد شدم شاید بعضی وقتا قول میداد ترک رفتارش کنه ولی کوتاه بود.همیشه میگفت تو مشکلی نداری و خیلی خوبی من نمی تونم ترک کنم.ولی الان که اینقدر جسور شده که میگه دلم میخواد این کارا رو بکنم مشکل داری بفرما.وقتی از طلاق حرف میزنم میگه تو حتما دلت پیش کسی دیگه ای هست که می خوای بری.موندم باهاش چه کار کنم .بچه ی کوچکم یکسالشه و وابسته ی پدر.ولی اگه 10 دقیقه از وقتش رو برای بچه بذاره شاهکار کرده.موندم چه کار کنم.ممنون میشم راهنماییم کنین
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    شما هم با همسرت تا حالا سعی کردی اس بازی کنی ؟؟
    عزیزم یکی از دوستام  همسرش این طوری که شما میگین بود . جنوب کار میکرد و انگار اونجا دور از چشم همسرش واسه وقت گذرونی از این جور کارا میکرد . بعد دوستم پیش مشاور رفت . مشاور ازش حد اس ام اسای همسرشو پرسید و اینکه تا کجا و چه روابطی پیش میره . و در نهایت بهش گفت با همسرش در طول روز جوری اس بازی کنه که همسرش توی اس هاش با دخترای دیگه سعی میکنه به اوون نقاط برسه ... و در طول روز تحریکش کنه و ذهنشو درگیر کنه که واسه اوومدن به خونه عجله داشته باشه . و توی خونه هم واقعا همسرشو با طرز پوشش و چیزای دیگه سوپرایز میکرد . و بالاخره از ذهن همسرش پرید که با کس دیگه ای اس بازی کنه  یا دوست بشه .
    عزیزم سعی کن توی خونه طوری بپوشی و رفتار کنی که توجهش بهت جلب بشه . وقتی میاد خونه فقط از وظایف مادری و مشکلات بچه ها و ... نگو . یه مدت اراده کن و سعی کن واسش جذاب و بهترین زن باشی . که وقتی مثلا یه وقتی یکی از کاراشو به روش آوردی دلش بلرزه و بترسه که شمارو اگه از دست بده و دیگه بهش توجه نکنین .....   نه اینکه بگه برین و بچه هارو هم نمیدم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام
    درسته که شوهر شما کار غیر اخلاقی مخصوصا در این موقعیت انجام میدن ولی این رفتارای شوهرتون نشان دهنده ی یک کمبود جنسی احساسیه...
    دختر در سن پایین دارای روحی لطیف و  احساسیتره و وقتی شوهرتون با این دختترا اس ام اس بازی میکنه شاید   از یه جهاتی که احساس کمبود میکنه به این وسیله ارضا میشن...حالا چه ارضا از نظر جنسی و چه از نظر احساسی و عاطفی...
    رفتار خود شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همیشه نباید فقط یک نفرو مقصر دونست در یک کار اشتباه....اگر شما یه انگشت به طرف شوهرتون میگیرید و مقصر میدونیدش  سه تا انگشتای دیگه به طرف خودتونه....پس ببینید از نظر رابطه ی احساسی عاطفی و جنسی
    چه کم کاری یا کم توجهی کردید....؟؟؟؟
    شما میتونید بر اساس نیاز ها و کمبود های شوهرتون به  اون دخترا ،شما این نیاز هاشو برطرف کنیدو کمبود هاشو اصلاح کنید....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'hamid.va' pid='32209' dateline='1383897512'
    سلام
    متون
    چه کم کاری یا کم توجهی کردید....؟؟؟؟
    شما میتونید بر اساس نیاز ها و کمبود های شوهرتون به  اون دخترا ،شما این نیاز هاشو برطرف کنیدو کمبود هاشو اصلاح کنید....

     

    ممنون از حضور گرمتون
    سخنان شما رو کاملا قبول دارم خیلی بهش گفتم اگه مشکلی از سمت منه بهم بگو ولی همیشه میگه نه ولی بازم به کاراش ادامه میده خیلی کارا کردم تا احساس نیاز نداشته باشه ولی نمی تونه اصلا وقتش رو تو خونه نیست صبح تا ظهر که سر کاریم بعد که میاد هنوز من به خونه نمیرسم میره کلاس تا 8 شب .خیلی وقتا بعد از کلاسش هم میره دور زدن تنهایی و وقتی میاد یا شام نمیخوره یا اگه بخوره میره پای تلوزیون تا نیمه شب .وقتی برای رسیدگی به زندگی و خونه رو نداره .هرچیزی که لازم داشته باشم باید با دوتابچه برم بخرم حتی اگه برام سخت باشه مجبور میشم برم ولی وقتی بهش میگم  می تونی دور میزنی اینا رو هم بخری طلبکار هم میشه میگه نمیخریدی خوب کی بهت میگه بخری.یا ظهر ها یک ساعت از من زودتر میاد از سر کار بهش هزار بار گفتم می تونی که بری دنبال بچه ها چون اون با ماشینه و من پیاده.ولی نمیره میگه من نمی تونم 1 ساعت بچه نگه دارم .منم تا میرم دنبال بچه ها و میرسم خونه اون رفته کلاس. اصلا براش مهم نیست من چه سختی بکشم.یا اینقدر وام گرفته که اصلا حقوقهامون کفاف نمیده بعد اگه بگم برام سخته با بچه ها اینکارا رو بکنم میگه بشین تو خونه بچه هات رو نگه دار بهش میگم خوب بشینم چه جوری وام ها رو میدی میگه قرض میکنم .همیشه دست پیش رو میگیره پس نیفته و اصلا حاضر نیست مسئولیت زندگی رو گردن بگیره حتی اگه بخوام  تا دکتر یا جای ضروری مثل این برم یا بچه ها رو باید با خودم ببرم یا ببرمشون منزل مامانم بذارم حاضر نیست نیم ساعت بچه ها رو نگه داره.ولی من همهی اینا و امثال اینا رو تحمل کردم به امید اینکه یه روز بفهمه و کنارمون باشه ولی میبینم هر روز داره ازمون دورتر میشه.چیزی که باعث میشه با این وضع ادامه بدم یکی به خاطر بچه هامه  یکی به خاطر اینکه تمامی اقوامم مخالف این وصلت بودند به خاطر تحصیلاتش و سطح پایین تر زندگی شون ولی مامانم دربرابرشون ایستاد که ایمان براش مهمه و حالا اگه اونا بفهمن سرکوفتی برای مامانم میشه و من نمی خوام اینجوری بشه
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام
    اینکه شما سعی میکنید جلوی بچه ها باهم بحث نکنید خیلی عالیه ولی در بعضی مواقع سکوت شما باعث شده که شوهرتون فکر کنن که یا متوجه موضوع نشدید و یا واستون اهمیت نداره یا از اینکه شما به خاطر بچه ها چیزی نمیگید از این فرصت استفاده میکنن....
    بهتره یک موقعی را تنظیم کنید که بچه هاتون خونه نباشن و بشینید وبا شوهرتون منتطقی در باره ی این موضوع صحبت کیند...ولی سعی کنید واسه ی این موضوع غیر مستقیم رفتار کنید اگر کاملا روی شوهرتون در باره ی این موضوع باز بشه خیلی راحتتر به این رابطه هاشون ادامه میدن...
    شوهرتون تمایل جنسیش در چه حده واسه ی رابطه ی جنسی؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    خانوم محترم من شمارو درک میکنم و وقتی حرفاتونو میخونم واقعا دلم میشکنه ...
    چون قبلا این قضایا رو باچشمام از نزدیک دیدم و چقدر متنفرم از این آدمای بی وجدان ...
    .
    یکی از همین آدما دوست صمیمیم در خدمت بود ... استواری بود که خیلی آدم خوبی بنظر میرسید رفیق خوبی هم بود ولی فساد اخلاقی داشت ... چندتا دوس دختر و صیغه ایو و... هیچ فرصتیم از دست نمیداد برای خیانت و میگفت که همسرم خبر نداره و براش کم نمیزارم ولی وقتی بیشتر باهم صمیمی شدیم یکبار همسرش که بمن اعتماد داشت بمن زنگ زد و بامن قرار گذاشت و نمیدونید چقدر گریه کرد و گفت که شوهرشو دوست داره و باردارم هست ولی از کارایی که شوهرش میکنه عذاب میکشه و ازم طلب کمک کرد ... نمیخواست شوهرش بفهمه که اون خبر داره و بمن گفت که به همکاراشم اعتماد نداره و چون من سرباز بودم و بهم اعتماد داشت تقاضای کمک کرد ... نمیخوام طولانیش کنم خلاصه بعد چند ماه بحث جدل و قهر و آشتی و خیلی داستانای طولانی خیلی تاثیر گذاشتم روش و وقتی خدمتم تموم میشد فقط یه دوس دختر داشت که بعد خدمتم هم رابطه اشونو خودم بهم زدم ...
    نمیدونم الان دوباره برگشته به کاراش یانه ولی تاثیری که روش گذاشتم حتی خودم هم باور نمیکردم ...
    .
    هدفم از بیان این داستان طولانی این بود که میتونین از رفیقاش یا همکارایی که داره و بهش اعتماد دارین کمک بگیرین ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •