تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مضنون ب اسکیزوفرنی هستم. کسی میتونه تصدیق کنه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مهرنوش12
آخرین ارسال:مهرنوش12
پاسخ ها 8

مضنون ب اسکیزوفرنی هستم. کسی میتونه تصدیق کنه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    یه مدت هست که دچار یک سری بد رفتاری اخلاقی شدم. مثلا شدیدا عصبی میشم و حالتی جنون مانند بهم دست میده!
    اون موقع دیگه هیچی نمیفهمم و هر کاری ممکنه انجام بدم از شدت عصبانیت.
    هرلحظه احساس میکنم حال اطرافیانم خوب نیست و اونها تنها بخاطر من به من دروغ میگویند ک حالشون خوبه ولی من حتی 1% هم نمیتونم باور کنم ولی صطحا قبول میکنم.
    یک دفعه به طور ناخاسته میخندم یا گریه و ناله میکنم با خودم.
    اکثرا با خود و خلوت خودم هستم و اصلا میلی به شلوغی ندارم مگر مجبور شوم.
    گاهی یه حالی مثل 1 موج قوی... وارد قلبم میشه ک حالمو دگرگون میکنه.
    اصلا نمیتونم حال درونیمو مخفی نگه دارم چون سریعا حالت چهره ام از احوالو فکریاتم تغییر میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    شما چند سالتونه؟
    این نشانه هایی که گفتی نمیتونه نشانه های اسکیزوفرنی باشه اما خب قابل تأمل و بررسیه!
    آیا این تشخیص احتمالیه خودتونه یا کسی به شما گفته؟!
    آیا بعد از اتفاق خاصی این نشانه ها در تو ظاهر شد؟!
    میتونی اشاره کنی به اون اتفاق؟!

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز بچه چندم خانواده هستند؟

    روابط شما با خانوادتان چگونه هست؟

    روابط اعضای خانواده چگونه هست؟

    با والدینتان چگونه هستید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ویونا شاکری' pid='31998' dateline='1383731943'
    سلام دوست عزیز
    شما چند سالتونه؟
    این نشانه هایی که گفتی نمیتونه نشانه های اسکیزوفرنی باشه اما خب قابل تأمل و بررسیه!
    آیا این تشخیص احتمالیه خودتونه یا کسی به شما گفته؟!
    آیا بعد از اتفاق خاصی این نشانه ها در تو ظاهر شد؟!
    میتونی اشاره کنی به اون اتفاق؟!

     

     
    سلام
    متولد 72 هستم.20 سال
    نه کاملا خودم میدونم و اینکه اطرافیان,اعضای خونه بهم گفتن و بسیار اذیت میشن.
    بعد از یه سری فشار روحی و روانی اینجوری شدم. یجور بحران درونی عاطفی داشتم ک فکر نکنم بخاطر اون باشه.پدرم هم همینگونست!
    معمولا وقتی کسی حرفی میزنه ک برام خوشایند نیست یا کاری ک حرصمو در بیاره اینجوری میشم

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'PARSABARZEGAR' pid='32001' dateline='1383734750'
    سلام.

    دوست عزیز بچه چندم خانواده هستند؟

    روابط شما با خانوادتان چگونه هست؟

    روابط اعضای خانواده چگونه هست؟

    با والدینتان چگونه هستید ؟

     
    سلام.بچه اول هستم.
    با پدرومادرم خیلی صمیمی نیستم و از پدرم میترسم!کلا تاحدی از جنس مرد کمی ترس دارم...با مادرم هم یکم دور هستم.اختلاف سنی زیادی ندارم و مثل 1 دوست برام میمونه.
    اعضای خونه به جز من باهم مشکلی ندارن.پدرومادرم دعوا زیاد دارن اما همدیگرو دوستدارن!
    سعی میکنم بیشتر تو خلوت خودم باشم تا اینکه افتابی بشم جلو اهل خونه و درگیری ایجاد کنم.


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مهرنوش عزیز.
    عزیزم شما یه دختر جوون هستی و بهتره تو برچسب زدن بیماریها به خودت دقت بیشتری بکنی ...ما بعداز مصاحبه هم سعی میکنیم اختلالات روانی و شخصیتی رو با "احتمال" درنظر بگیریم و تشخیص نهایی رو موکول کنیم به بررسیهای بیشتر و عمیقتر, اون موقع شما با چند علایم که شاید مقداری مشابهت داشته باشن میخوای بگی اسکیزوفرنی دارم؟بیشتره این علایمی که اشاره کردی با توجه به مشکل قبلی که داشتی تقریبا قابل توجیهن و با برطرف شدن اون مشکل و رعایت یسری فاکتورها بمرور این حالات فعلیت هم کمتر و در نهایت محو میشن.
    تمرکزت چطوره؟میتونی رو یه موضوع متمرکز بشی؟مثلا الان میتونی بدون وقفه از 100به صورت سریالی عدد6روکم کنی و بیای پایین؟
    حافظه ت تغییری داشته این اواخر؟مشکل به یاد آوردن خاطرات کودکی داشتی؟یا اینکه تو بخاطرسپاری مسایل جدید دچار مشکل بشی؟
    افکار خاصی هست که اذیتت کنه اما نتونی از ذهنت درشون بیاری؟و ناخواسته همیشه مشغول کلنجار رفتن باهاشون باشی؟
    ظاهرت برات مهم هست؟برای رسیدگی به خودت چقدر وقت صرف میکنی؟
    اینکه گفتی "پدرم هم همینگونست" میشه بیشتر توضیح بدی؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    با تشکر از دوستان که خیلی خوب راهنمایی کردن.
    عزیزم علایمی که گفتین چندان شباهتی با علایم اسکیزوفرنی نداره یعنی میشه با اطمینان گفت شما چنین مشکلی رو ندارین.
    یکی از واضح ترین علایم اسکیزوفرنی، توهمات شنیداری و دیداری هست. مثلا چیزی رو ببینین که اطرافیان شما نمیبینن یا صدایی رو بشنوین که دیگران نمیشنون.
    اگه چنین مشکلی رو ندارین به قطع و یقین دچار اسکیزوفرنی نیستین ولی مشکلاتی رو مطرح کردین که ممکنه علایم یک بیماری خفیف روانی باشن و یا حتی ممکنه فاقد مشکل باشین و فقط میزان استرس و فشار در زندگی تون بالا باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='32132' dateline='1383830815'
    سلام مهرنوش عزیز.
    عزیزم شما یه دختر جوون هستی و بهتره تو برچسب زدن بیماریها به خودت دقت بیشتری بکنی ...ما بعداز مصاحبه هم سعی میکنیم اختلالات روانی و شخصیتی رو با "احتمال" درنظر بگیریم و تشخیص نهایی رو موکول کنیم به بررسیهای بیشتر و عمیقتر, اون موقع شما با چند علایم که شاید مقداری مشابهت داشته باشن میخوای بگی اسکیزوفرنی دارم؟بیشتره این علایمی که اشاره کردی با توجه به مشکل قبلی که داشتی تقریبا قابل توجیهن و با برطرف شدن اون مشکل و رعایت یسری فاکتورها بمرور این حالات فعلیت هم کمتر و در نهایت محو میشن.
    تمرکزت چطوره؟میتونی رو یه موضوع متمرکز بشی؟مثلا الان میتونی بدون وقفه از 100به صورت سریالی عدد6روکم کنی و بیای پایین؟
    حافظه ت تغییری داشته این اواخر؟مشکل به یاد آوردن خاطرات کودکی داشتی؟یا اینکه تو بخاطرسپاری مسایل جدید دچار مشکل بشی؟
    افکار خاصی هست که اذیتت کنه اما نتونی از ذهنت درشون بیاری؟و ناخواسته همیشه مشغول کلنجار رفتن باهاشون باشی؟
    ظاهرت برات مهم هست؟برای رسیدگی به خودت چقدر وقت صرف میکنی؟
    اینکه گفتی "پدرم هم همینگونست" میشه بیشتر توضیح بدی؟

     

    سلامی 2باره خدمت شما....
    تمرکزم بد نیست اما تعریفی نداره.بله میتونم اینکار شمردنو کمو بیش انجام بدم.
    حافظم معمولیه. یکم فراموشکار شدم ک برای چند سال اخیره.مثلا تو یاداوری و ب خاطر شمردن جملات و گاهی درسم به مشکل برخوردم! یسری چیزا ناخوداگاه میاد جلوی چشمام و وادار به واکنشم میکنه.
    مثلا ی جو مهمانی یا کنار خانواده با حضور اون تصاویر یدفعه میخندم یا ناراحت میشم یا حتی گاهی شده باید تو موقعیتی جوابی یا حرفی میزدم ک نزدم و وقتی ک یادش میفتم از شدت فشارش او حرکتی ک باید میکرمو انجام میدم.چون بقیه بیخبرن براشون یکم مسخره و چرت بنظر میرسه و باور نمیکنن! بیشتر این جور چیزا ذهنمو درگیر میکنه همیشه.اینکه نمیتونم درستو بجا جواب و واکنش صحیحو نشون بدم و بعدش ک بهش فکر میکنم خودمو ملامت میکنم.
    2سال میشه ک چادری شدم و قبل از اون 180 درجه تفاوت ظتهر داشتم! قبل از چادر سر کردنم بیشتر توجه به ظاهرمو زیباییم داشتم! قبلا 1 ساعت اماده شدن برای خروج از خانه طول میکشید شاید هم بیشتر! ولی الان فقط 10 دقیقه کافیه! خیلی کم وقت صرف رسیدگی بخودمو جسممو میکنم.
    پدرم هم مانند من ادمیه ک تو خودشه.ساکته و متفکر و عصسی.بطوری ک من ازیشان میترسم! گاهی همون حالت جنون امیز عصبانیت رو تو ایشون میبینم.و میدونم ک دست خودش نیست .
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •