تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جدایی با وجود علاقه طرفین بخاطر ازدواج اجباری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elham-t
آخرین ارسال:saeedmi
پاسخ ها 3

جدایی با وجود علاقه طرفین بخاطر ازدواج اجباری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    بی نهایت ممنون میشم اگر مطلب ارسالی منو بخونید
    من 24 سال سن دارم و دانشجوی کارشناسی ارشد هستم راستش تا 6 ماه پیش واقعا از هیچ مردی خوشم نیومده بود و اونقدر درگیر کار و مشکلات زندگی و تحصیل بودم که هرگز به ازدواج فکر نمیکردم
    تا اینکه خیلی اتفاقی وقتی برای کاری به یکی از ادارات دولتی رفتم آقایی رو اونجا دیدم که از کارمندان ارشد محسوب میشد و خیلی در همون نگاه اول به نظرم محجوب و جذاب اومد
    به هر حال بعد از مدتی رابطه رو شروع کردن و منم از خداخواسته قبول کردم ولی بعد از یه مدت بسیار کوتاه سر یه مسئله خیلی کوچولو خواستن که رابطه رو تمام کنیم اون موقع با اینکه سخت بود ولی من پذیرفتم
    بعد از سه هفته دوباره خودشون تماس گرفتن و دوباره رابطه شروع شد البته ما همیشه رابطه صمیمانه ای داشتیم اما هرگز صحبتی از علاقه نمی شد بعد از یه مدت با شناختی که ازشون بدست آوردم فهمیدم که واقعا مرد مورد علاقه من هستن و خیلی خیلی زیاد دل بسته بهشون شدم و تمایل خودم رو ابراز میکردم اما پاسخی دریافت نمیکردم و در این فکر بودم که علاقه یکطرفس و خواستم رابطه رو قطع کنم 
    که ایشون هم ابراز علاقه کردن و گفتن خواستار ازدواج هستن اما خانوادشون فرد دیگری رو واسشون در نظر گرفتن که حتی خود این آقا هم علاقه ای بهشون نداره.گفتن که دلشون نمیخواد منو از دست بدن اما ازدواج هم ممکن نیست
    از طرف دیگه من کاملا با جو چنین خانواده هایی آشنا بودم و میدونستم که اصرار زیاد من نه تنها باعث نابودی زندگی یه دختر دیگه میشه بلکه در آینده موجبات آزار خودم را در صورت ازدواج هم فراهم میشه. برای همین علی رغم میل شخصی رابطمو باهاش قطع کردم ولی قول دادم که دیگه هرگز به ازدواج فکر هم نکنم.
    بخدا خیلی نامردیه ما همدیگرو دوست داریم. بابا من میخوامش. آی ایها الناس به داد من برسید. اینجایی که من ایستادم خود خود جهنمه. دلم واسه صداش تنگ شده اما شمارشو پاک کردم. خیلی سخته بقرآن. ایشالا همچین دردی نصیب کسی نشه.
    چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خوب آقایون به طور معمول این توانایی رو دارن که عاشق دو تا زن باشن که نمیشه من باهاش رابطمو قطع نکنم.
    خیلی خیلی سخته حداقل یکی منو تسکین بده ناراحتم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام خوش اومدی
    ناراحت نباش  براش زیاد بیتابی نکن عزیز درکتون میکنم و میدونم خیلی سخته.
    مشاور نیستم اما میدونم اگه مردی کسی رو واقعا بخواد برا بدست اوردنش میجنگه.
    اینقدر خودت رو عذاب نده وبدون اگه به همین راحتی داره با یکی دیگه داره ازدواج میکنه پس زیاد رو این قضیه جدی نبوده .
    فراموشش کن واز زندگیت لذت ببر.مردی که تصمیمش جدی باشه برای بدست اوردن عشقش تلاش میکنه .
    سنی هم نداری و از لحاظ درسی هم تو مرحله خوبی هستی  مطمعنا بالاخره یه مورد خوب برات بوجود میاد  .
    برات روزای خوب وشادی رو ارزو میکنم 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    من با اینکه جنسه مخالفه شما هستم ولی خیلی خیلی خوب میفمم حالتونو میفهمم وقتی به یکی وابسته بشینو آخرش بدنش به یکی دیگه یعنی چی میفهمم وقتی دستش توو دستای شما بوده و حالا قراره یکی دیگه دستاشو بگیره یعنی چی خوب میفهمم وقتی همه ی تلاشتو بکنی و خودتو بکشی و آخرش بهت بگن شرمنده نمیشه یعنی چی
    یه چیزی میگم نمیخام ته دلتون رو خالی کنم ولی خب چون پسرم اینو بهتون میگم که خیلی هم دلش با شما نبوده و میخاسته یه جوری وانمود کنه که مجبوریه و اجباره چون اول اینکه ایشون پسر هستنو پسر هزار راه فرار داره و بلده واسه از زیره کاره زور در رفتن و اونم مساله ی ازدواجو یک عمر زندگی
    دختر که نبودن که به زور شوهرشون بدنو بگن از این موقعیت ها کم پیش میادو این حرفا
    بعدم مردی که واسه به دست اوردنه عشقش طرفش یا همون شخصی که بهش ابرازه علاقه کرده نجنگه و تلاش نکنه و با یه حرفه  اینکه مامانم گفته با این ازدواج کن بکشه کنار به درده زندگی کردن شاید نخوره
    من خیلی شکسته بدی خوردم حاله شمارو خوب میفهمم میدونم خیلی سخته خیلی خیلی سخته هیشکی مثه خودت نمیفهمه توو دلت چه خبره و چی داری میکشی
    من خیلی خیلی واسه به دست اوردنش جنگیدم چه فحشایی که نخوردم بخدا چه زانوهایی که پیشه کسو ناکس نزدم بخدا چادره مامانشو ول نمیکردم ولی جوابه من چی بود یک کلمه اونم شرمنده
    دادنش به یکی دیگه به همین راحتی رفت توو بغله یکی دیگه
    منی که رو حرفه بابام جز چشم و چشم و چشم حرفه دیگه ای نمیزدم سره به دست اوردنش بخدا رفتم از خونه بیرون با هرکی که میدونستم خوبه و میتونه با بابام حرف بزنه روو مینداختم و همیشه بهم میگفت اینقد آدم واسه من نیار دانشگارو انصرافی دادم تا بابام راضی بشه هرچه زودتر دیگه اصلا تلفن بابام رو جواب نمیدادم هیچکاری دیگه انجام نمیدادم بخدا فقط میگفتم یا فاطمه یا من تا آخره عمر اینجوری میمونم توو خونه بخدا میگفتم یا فاطمه یا با اینکه معاف میشدم از سربازی بخدا دفترچه برداشتم و گفتم که میرم چقد توو گوشی خوردم چقد جلوی همه ی کوچیکم کرد ولی دست برنداشتم بخدا خیلی جنگیدم براش چقد با پسره حرف زدم و پاهاشو گرفته بودم که تورو خدا بکش کنار فاطمه متعلق به منه چقد التماس کردم که بزارین من دو دقیقه با فاطمه حرف بزنم ولی جوابه من چی بود جز اینکه شرمنده اجازه نداریم فاطمه الان زنه مردمه نمیدونی چقد این جمله آدمو داغون میکنه
    بازم میگم ایشون پسر بودن و هزار راه فرار دارن مطمن باش اگه میخاستت زیره باره همچین کاری نمیرفت اگه میخاستت یک کلمه به خانوادش میگفت من اونو نمیخامش زندگیه منه دوس دارم با کسی یه عمر زندگی کنم که یه بهش علاقه دارمو خودم انتخاب کردم
    اینا همش حرفه و اونم واسه پسر ازدواجه اجباری که خانوادم گفتن با این ازدواج کن این رسما خیلی وقته برداشته شده تازه رسمای قدیمی هم ماله دختر بود ایشون که دیگه پسرن
    یه لحظه فک کن اگه تورو میخاست به هر دری میزد یه لحظه با خودت فک کن که چقد آسون کشیده کنار یه لحظه با خودت فک کن چه راحت اومده بهت گفته نمیشه و من باید با کسه دیگه ای ازدواج کنم یه لحظه فک کن شاید یکمی از این حالت خارج بشی خیلی سخته ولی خب تا بوده همین بوده منم حالم خیلی از شما بدتره خیلی داغون ترم ولی رفت که رفت تموم

     

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •