تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیانت-تجاوز زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:asi68
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

خیانت-تجاوز

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام من دو سال تنها جدا از شوهرم تو یک شهری در خارج درس می خوندم و شوهرم توی شهری دیگه کار می کرد. و حتی تو خونه ای که زندگی می کردم دو تا پسر بود. کم کم به مردای درو برم اعتماد کردم. یک روز یکی از دوستای دانشگم که خیلی بهش اعتماد داشتم دعوتم کرد برای قهوه البته شب بعد که منو رسوند خونه خواست من احساس کردم میخواد منو بوس کنه برای خداحافظی و من گفتم منوببخشید و فقط دست دادم. روز بعد اون به من که می دونست شوهر دارم پیشنهاد زنا داد که من گفتم من دوستتم من شوهر دارم که منو بوس کرد از من میخواست بیاد خونمون من هم بهش گفتم من هیچ وقت به شوهرم خیانت نمی کنم. دو سه روز دست از سرم بر نداشت منم بهش فحشی ندادم گفتم شاید بفهمه که در مورد من اشتباه فکر میکنه. یه شب گفت میای خونمون مامانم تا ۹ نیست من هم به خاطر اینکه ازیتش کنم گفتم الان میام .بعدش رفتم بیرون دو بار زنگ زد من جوابشو ندادم تا اینکه از دستش خسته شدم گفتم بیا بیرون کارت دارم من خونتون نمیام. بعد که اومد بیرون هیچی از این که چرا نرفتم خونش نپرسید. داشتیم بستنی میخوردیم که به من دست زد تصمیم گرفتم برگردم خونه. سر کوچه اونا بودیم که گفت بیا بریم خونمون حتی به مامانش هم گفت من با دوستم میام خونه گفتم من نمیام گفت تو به خودت برای یه چایی خونه ی اعتماد نداری. گفتم چرا من به خودم اعتماد دارم. ماشینمو دیدم گفتم نرم خونشون ولی با خودم گفتم مگه شوهرتو دوست نداری نمیذاری کاری بکنه . رو مبل نشسته بودم که رفته بود از اشپزخانه چایی بیاره که ناگهانی اومد طرفم من نتونستم هیچ کاری بکنم سرم داشت گیج می رفت فقط با خودم میگفتم میرم خودکشی می کنم. حتی به شوهرم گفتم میخواست ازم جدا بشه میگه تو که قصدشو میدونستی نباید میرفتی خونش. یه بار هم خودکشی کردم ولی شوهرم زود منو رسوند بیمارستان زنده موندم. من نمی تونم خودمو ببخشم از خودم بدم میاد چرا نتونستم هیچ کاری بکنم به من غیر از شوهرم هیچ کس به من دست نزده بود . شوهرم منو بخشیده ولی من نمیتونم فراموش کنم فقط ارزوی مرگمو میکنم. خواهش میکنم نظر شما چیه؟ ایا من زنا کردم یا به من تجاوز شده؟ من هر دقیقه می ترسم جرا من عاشق شوهرم بودم و هستم. من می خوام اون شب رو فراموش کنم عذابم میده. من از اون کسافت بدم میاد من اونو یه دوست می دونستم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    شما که خارج زندگی کردید که باید خیلی بهتر اونا رو بشناسید! هدف اونها از دوستی با جنس مخالفشون در نهایت (علاوه بر داشتن احتمالا رابطه عاطفی) داشتن رابطه جنسی با اونه برای خودشون و برای دخترهای خودشون هم کاملا چیز عادی ای هست. اشتباه بزرگ شما این بود که به کسی از جنس مذکر که جنس مقابلتون هست و زورش هم طبعا بیشتر از شماست فقط از روی سادگی اعتماد کردید. بنظر من خیانت نمیشه این رو به حساب آورد (اگه دوباره تا آخر عمر مرتکب این خطا نشید).
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ولی متا سفانه ایرانی بود و شوهرمو هم می شناخت. همیشه شوهرم از من میپرسه تو که قبلا این حرفو بهت گفته بود نباید می رفتی و اگه نمی خواستی چرا هیچ کار نکردی؟ ایا این از ترس بوده یا هرکسی دیگه ای هم جای من بود نتونسته کاری بکنه یا تونسته من قانع کنه؟ الان ۷ ماه میگذره ولی ههنوزشبا کابوس میبینم. چیزی که خیلی عذابم میده اینه که با همه فرق دارم و یه دست دوم شدم و ادم پاکی نیستم.
    بهم کمک کنید چطوری خودمو ببخشم؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ایرانی هم که باشه اگه شرف نداشته باشه میشه همچین موجودی که به دوستش خیانت ناموسی میکنه. خانم ها بعضی وقت ها احساساتشون بر منطقشون غلبه می کنه در مورد شما هم همین مورد بوده و احساس کردید که طرف مثلا منظور خاصی نداره (مثلا احساس کردید که طرف حس انسانیتش گل کرده می خواد شما رو به صرف چای دعوت کنه!) و این مورد بر منطق شما که اطلاع داشت که این طرف قبلا هم یه رفتارهای نزدیک به تمایلات جنسی از خودش نشون داده غلبه کرده و همچنین بر این منطق که وقتی یه جایی باهاش تنها باشید دیگه امکان اینکه بتونید از کسی کمک بگیرید وجود نداره. شما وقتی به خونه یا خلوتگاه اون رفتید در حقیقت خلع سلاح شدید و هر زن دیگه ای هم که جای شما بود نمی تونست کار خاصی برای دفاع از خود انجام بده. حسی که الان دارید رو متوجه هستم، حس می کنید مثل یه بچه بی دفاع بودید که بدترین رفتار با شما انجام شد و هیچ دفاعی هم نتونستید از خودتون انجام بدید (این احساس بی دفاع بودن احتمالا خیلی اذیتت می کنه، درسته؟ یا شاید فکر می کنید می تونستید در اون موقع کاری انجام بدید که ندادید و اون اتفاق افتاد، که اینطور نیست و شما در اون موقعیت و در خلوتگاه اون طرف کاملا خلع سلاح بودید). و همچنین یه حس انتقام نسبت به شخصی که این کار رو باهاتون کرده دارید. برای اینکه بتونی خودت رو ببخشی باید به خودت قول بدی که تا آخر عمر دیگه ساده نباشی و فریب نخوری و کسی نتونه از احساساتت سوء استفاده کنه. همچنین شاید بتونید از یه راهی طرف رو به سزای عملش برسونید (یه راه هوشمندانه و با هماهنگی و نظر شوهرتون و نه عجولانه و غیر منطقی (مثلا راه قانونی یا ...)).

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    با سلام . از دید من اگر هر کس دیگری هم در آن موقعیت قرار می گرفت همان اتفاقی  می افتاد که برای شما افتاده است. درست است که شما نبایستی به منزل ایشان می رفتید چون از نیت ایشان مطلع بودید اما این اتفاق افتاده است. خوشبختانه همسر شما موقعیت شما را درک کرده است و این مساله تاثیری روی روابط شما با ایشان نداشته است اما توصیه می کنم که تحت هیچ شرایطی دیگر به آن فرد نزدیک نشوید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    با سلام.
    متاسف شدم.
    کاملا درکتون میکنم ولی این به اون معنی نیست که شما رو بی گناه خطاب بکنم.
    عمده این گناه در وهله اول به گردن شماست. در مورد همسرتون هم باید بگم که متاسفانه حریم ها رو شکستید . انتظار هر گونه تنبیه رو داشته باشید.
    شما به راحتی به خودتون اجازه میدید که با افراد نا محرم به گپ و گفت خارج از چهارچوب و مشروع جامعه بپردازید.
    با اینکه چندین بار توسط ایشون مورد تجاوز (مورد تجاوز قرار گرفتن فقط داشتن روابط جنسی نیست) قرار گرفته بودید باز در پی داشتن ارتباط با ایشون بودید.

    اسلام دینی زیبا الهی است. حدیثی از معصوم علیهم السلام هست که میفرمایند در هر حال باشید از ما (اهل بیت پیامبر) و خدا روی برنگردانید.
    در ایام پر برکتی قرار داریم. توبه به حالت تضرع به درگاه خداوند بزرگترین فرصت پیش روی شماست. هر چه سریعتر توبه کنین.
    همسرتون هم خوشبختانه تونستندبا مساله کنار بیایند. قدر ایشون رو بدونین.
    دیگه حتی به خودتون اجازه ندید بدون اجازه ایشون منزل رو ترک بکنین.

    آیا قبل از انجام رابطه بکارت داشتید یا اینکه قبلا با همسرتون روابط زناشویی داشتید؟
    آیا بعد از اون شب از قرص های اوژرانسی جلوگیری از بارداری استفاده کردید؟ و اینکه آیا مطمئن هستین که به وسیله اون مرد باردار نشدید؟
    همسرتون در مواجهه با این قضیه چه اقدامی کردند؟
    آیا همسرتون از روابط قبل شما هم آگاه بودند؟ ایشون رو میشناختند؟
    قبلا چه اقدامی کرده بودن؟
    پلیس رو مطلع ساختین؟ باید اینکار رو انجام بدید تا خدای نکرده دوباره مورد تجاوز قرار نگیرید.
    آیا مطمئن هستین که عکس یا کلیپی از رابطه شما گرفته نشده ؟
    حین رابطه بجز شما کسی هم داخل خانه بودند؟ اگر جوابتون مثبت هست چه اقدامی کردند؟
    تجاوز فقط توسط یک نفر انجام شد؟
    بجز همسرتون کس دیگری هم از قضیه اطلاع دارند؟
    رابطه شما با اون مرد چه نوع رابطه ای بود؟ رابطه دوستی یا اینکه کاری و یا اینکه ایشون از اقوام بودند؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'amiin' pid='32064' dateline='1383777638'
    شما که خارج زندگی کردید که باید خیلی بهتر اونا رو بشناسید! هدف اونها از دوستی با جنس مخالفشون در نهایت (علاوه بر داشتن احتمالا رابطه عاطفی) داشتن رابطه جنسی با اونه برای خودشون و برای دخترهای خودشون هم کاملا چیز عادی ای هست. اشتباه بزرگ شما این بود که به کسی از جنس مذکر که جنس مقابلتون هست و زورش هم طبعا بیشتر از شماست فقط از روی سادگی اعتماد کردید. بنظر من خیانت نمیشه این رو به حساب آورد (اگه دوباره تا آخر عمر مرتکب این خطا نشید).

     
    فعلا میزان تجاوز تو ایران بیشتر هست. و اینکه تو ایران هدف از دوستی با جنس مخالف فقط رابطه جنسی شده. باز اونا مسائل عاطفی هم دارن. فقط جهت اطلاع گفتم بهتون.


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    فقط یه دوست تو دانشگاه بود چون ایجا همه ی ایرانی ها همدیگر تو دانشگاه می شناسن و من فکر میکردم دوست دختر هم داره. حتمن نظره شوهرم به من عوض شده. من ۲ سال تنها بدون هیچ خطایی تو زندگی کردم. من نمی دونم تا چه حد پیش رفت بدنم هیچ حسی نداشت از جام بلند می شدم که بیام بیرون ولی کسافت تو چشام زل می زد حرفشو زد و من با خودم گفتم تو باید خودتو بکشی . از خدا می خوام زندگیمو تموم کنه کاره من هر روز گریه و حسرته. من به خودم خیلی مغرور شده بودم. 
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    دوست عزیز سولات رو بی پاسخ نگذارید
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    ممنون از کامنت ها من تلاش کنم فراموش کنم ولی برام خیلی سخته خودمو ببخشم. صبح ها خیلی ناراحت و افسردم. خیلی دوست دارم ازش شکایت کنم ولی نمی خوام حتی یه بار دیگه ببینمش. خدام دیگه منو دوست نداره تا از دست این کابوس ها رها شم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •