تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




درخواست مشاوره در رابطه با شروع یک رابطه عاطفی و ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:bluesea
آخرین ارسال:ahadsf
پاسخ ها 7

درخواست مشاوره در رابطه با شروع یک رابطه عاطفی و ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    این ایام رو به همه دوست داران سیدالشهدا تسلیت عرض میکنم

    پسری هستم 23 ساله، چند ماه پیش موفق به فارغ التحصیل شدن از مقطع کارشناسی شدم، و در زندگی با وجود اینکه احساساتم بسیار قوی هستن و همیشه دلایل و موضوعات معنوی برام مهمتر از مادیات بوده اما تا حالا زیاد به فکر ازدواج کردن نیافتاده بودم و همیشه تصور چند سال آینده و شاید هم هرگز ازدواج نکردن رو درمورد خودم داشتم اما حالا موضوعی شدیدا فکرم رو مشغول کرده و به جرات میشه گفت هیچوقت در طول زندگی چنین حالتی پیدا نکرده بودم و چنین شرایط و بحران سختی رو احساس نکرده بودم.
    موضوع از این قراره که در دوران تحصیل من به دلیل چند توانایی خاص در دانشگاه مشغول به یک کار نیمه وقت هم بودم، هنگامیکه پایان تحصیلم نزدیک بود و به فکر تمام شدن درسم بودم در یکی از کلاسها دختری رو دیدم که منو به خودش جذب کرد با اینکه تا قبل از این موضوع شاید چنین حالتی اصلا برام ایجاد نشده بود و تا جایی که به یاد دارم همیشه نسبت به جنس مخالف آدمی مغرور و بی اعتنا بودم و در دوران تحصیلم هیچوقت پیش نیومده بود که حتی با یکی از همکلاسیهام یه سلام و احوالپرسی ساده داشته باشم و حتی ترجیح میدادم در کلاسهایی که دختر کمتر وجود داره شرکت داشته باشم.
    اوایل زیاد نسبت به این خانوم اهمیت نشون نمیدادم و فقط میتونم بگم مورد تاییدم بودن اما هرچقدر که زمان گذشت احساس بهتری نسبت بهشون پیدا میکردم، تا جایی که وقتی که به طور اتفاقی با هم روبرو میشدیم بدون اینکه متوجه چیزی باشم تا زمانی که از جلوی چشمم دور میشد بی اختیار محو دیدنش میشدم، از قضا یک روز گذرش به قسمتی که من کار میکنم خورد و همین باعث شد اطلاعات بیشتری درموردش پیدا کنم از جمله اینکه یک سال از من بزرگتره و بعد از این رویارویی بیشتر وقتها وقتی که نظاره گرش میشدم بهم سلام میداد، وقتی که به خودم اومدم دیدم واقعا با حسی که بهش میگن عشق زیاد فاصله ندارم و تصمیم گرفتم رابطه بهتری باهاش ایجاد کنم و با اینکه فارغ التحصیل شده بودم و همه دانشگاه و به خصوص اساتید و کارکنان از این موضوع با خبر بودن بیشتر مواقع در دانشگاه برای دیدن و ایجاد رابطه حاضر بودم جوری که حضور مستمرم برای همگان سوال شده بود و برای خودم شرمساری از نداشتن پاسخی مناسب، بعد از چند بار که پشت در کلاسهایی که حضور داشت منتظر موندم به نظر اومد که نسبت به رفتار و حالاتم مشکوک شده و احساس کردم در حال فرار از من و پیدا کردن حس بدی نسبت بهم شده و دیگه از سلام دادن و احوالپرسی خبری نبود و این موضوع باعث شد خیلی آشفته و بی قرار بشم و بعد از مشاوره ای که با چند نفر از دوستام انجام دادم دیدم بهتره که برم و باهاش صحبت کنم اما میترسیدم از اینکه با من آشنایی زیادی نداره و ممکنه حسم رو جور دیگه ای فهمیده باشه جواب منفی بده و همه چیز بدتر بشه، از طرفی هم هرچقدر فکر میکنم اصلا شرایط ازدواج رو ندارم و هیچ سرمایه و پشتوانه خوبی وجود نداره و فعلا هم شغل مناسبی پیدا نکردم و بیکارم از طرف خانواده ام با پدرم و کارهایی که در حق من کرده رابطه خوب و مناسبی ندارم و تنها چیزی که این وسط دارم یه قلب پاک و سرشار از عشق و دوست داشتنه و فکر کردم اگر هم صبر کنم تا شرایط بهتر شه ممکنه با توجه به سنش و اینکه ترم آخریه که تو این دانشگاه تحصیل میکنه فرصت رو از دست بدم و برای همیشه تو حسرت این اتفاق بمونم خواستم کسی رو هم میانجی کنم که باهاش صحبت کنه اما دیدم هیچکس مثل خودم نمیتونم احساساتم رو بیان کنه و باز هم امکان دادن جواب منفی تو چنین حالتی کم نیست و هدف من پیدا کردن کسی برای ازدواج نیست بلکه به دست آوردن فرد خاصیه که بهش علاقه دارم و ممکنه بود از این موضوع بی اطلاع بمونه و این قضیه شاید بتونه مانع دادن جواب منفی باشه،در نهایت تصمیم گرفتم که در ابتدا یک مقدار فرصت آشنایی رو ایجاد کنم و بعد که شرایط مناسبتر شد اقدام به بیان احساسات و درخواستم بکنم، یک روز که مثل همیشه بی اعتنا در حال فرار کردن ازم بود بالاخره بهش سلام دادم و ازش خواستم که صبر کنه یه صحبتی باهاش دارم و بعد از اون درمورد یکی از اساتید ازش پرسیدم و خواستم که یه کتاب برام بیاره و برای ادامه دادن رابطه درمورد آشنایی که با اساتیدش داشتم صحبت کردم و اینکه میتونم در این مورد بهش کمک کنم و در ابتدا خوشحال شد بعدش سعی کردم که ازش شماره ای برای تماس بگیرم که بلافاصله با گفتن این درخواست چهره اش تغییر کرد و دلیل این درخواست رو ازم جویا شد و منم به هر طریقی بود و برای عادی نشون دادن این درخواست اصرار کردم و با مقداری نارضایتی و تنها به خاطر اینکه نمیتونست خیلی صریح و واضح بگه نه قبول کرد و تازه فهمیدم حتی اسم منو هم نمیدونه و قبلا نسبت به من احساسا خاصی نداشته، این موضوع شاید زیاد برام جالب نبود اما همین صحبت کردن مقداری باعث شد آروم بشم فردای اون روز با یکی از اساتیدش صحبت کردم و مقداری درموردش سفارش کردم و با یه پیامک بابت درخواست شماره ازش عذرخواهی کردم و درمورد صحبتم با استادش بهش اطلاع دادم اما پس از چند ساعت با یه پیامک که شامل 2 کلمه سلام و ممنون بود جواب داد، بازم سعی کردم بهش پیام بدم و ازش خواستم اگه موردی بود که دید کمکی از دست من برمیاد بهم خبر بده اما دیگه جواب نداد.
    در کل خیلی حالم به هم ریخته و درون یک برزخ گیر کردم و نمیدونم درمورد من چی فکر میکنه و شاید هم اگه یک مقدار نسبت بهم اعتماد داشته و رعایت بعضی مسائل رو میکرده به خاطر تصوری بوده که از مسئولیتم در دانشگاه داشته.من درکل زیاد فرصت و تجربه صحبت کردن با دختر رو نداشتم و اصلا این موضوع برام ارزشی نداشته و شاید تو برخورد اول یه مقدار خوب نتونستم صحبت کنم. و هیچوقت هم اینقدر خودم رو پست نمیدیدم که بتونم یک انسان رو بازیچه هوسهای خودم قرار بدم و همیشه دوست داشتم از دوران مجردی نسبت به همسر آینده ام وفادار باشم از طرفی هم زیاد به داشتن کسی در کنار خودم نیازی نمیدیدم. اما حالا که در اوج آماده نبودن قرار دارم و بدتر از این حتی حس میکنم شاید زیاد درمورد من نظر خوبی نداشته باشه زندگیم به سختی میگذره و هر روز برام مثل یه جهنم شب میشه و شبها به سختی خوابم میبره و دائم افکار ناامید کننده و امکان اتفاقات بد راحتم نمیذارن و علاوه بر اینها مشکلاتی که درمورد کارم پیش اومده و فکر ادامه تحصیلم در مقطع بالاتر ،روابطم با خانواده ام و حال و هوای سوگناک عزاداری امام و....... باعث شده که خیلی وضعیت روحی بدی داشته باشم تا جاییکه می ترسم باعث بشه دست به کارایی بزنم که خارج از کنترلم باشن.
    من درمورد احساس قلبیم و شدتی که داره کاملا مطمئنم و تحمل این شرایط برام از شکنجه هم بدتره و هیچکس هم برای شنیدن حرفام و یه کمک ساده در کنارم نیست. خواهشا اگه راهنمایی یا فکر و نظری دارین مرحمت کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دوست عزیز برو خدمتتو بکن و برگرد بفکر ازدواج باش ...
    .
    سن تو کمه تجربه با جنس مخالف هم که نداری سن دختره هم که ازت بیشتره ... درنتیجه شرایط ازدواج محیا نیست ...
    بنظرم بری خدمت بعدش ادامه تحصیل بدی بهتره ...
    ...
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ایزدی آواتار ها
    سلام  به همیاری خوش آمدید 
    ما هم این ایام رو خدمت شما تسلیت عرض می کنیم.لطفا یک عنوان مناسب با مشکل خود برای تاپیک انتخاب کنید تا در اسرع وقت تغییر داده شود.
    عناوین کمک فوری، کمکم کنید، به کمک نیاز دارم و امثال این ها ... خلاف قوانین تالار است. 
    با انتخاب عنوانی مناسب مشاورین بهتر متوجه مشکل شما می شوند و به تاپیک سر می زنند، و زودتر به نتیجه می رسید. 
    از همکاری شما سپاسگزاریم 
    پ.ن: اگر عنوان تغییر نکند تاپیک بسته می شود.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست عزیز منظورم از تجربه این بود که هرگز با کسی قرار ازدواج و دوستی عاطفی برقرار نکردم و نه اینکه دلم خواسته باشه و فرصتش پیش نیومده باشه در آینده هم چنین کاری رو نمیکنم هرچند سال هم که بگذره دلیلش رو هم تو پست قبل گفتم. درمورد خدمت هم من معاف هستم و خوشبختانه خدمت سربازی ندارم و هدفم صرفا ازدواج نیست و اگه این مورد پیش نمیومد اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و هیچ عجله و اصراری برای ازدواج کردن نداشتم درمورد سنم خودمم یه جورایی قبول دارم که شاید کم باشه اما خیلی از افراد اطرافم هستن کههمسن من و حتی از من کم سن و سالتر هستن و ازدواج کردن، من هم نظرم این نیست که بلافاصله ازدواج کنم حداقل تا زمانیکه درسش تموم میشه و با درنظر گرفتن سایر مواردی که قبل از ازدواجد وجود داره حداقل یک سال دیگه ممکنه این امر رسمی بشه.
    دوستان لطفا اگه میشه یه مقداری در جهت رسیدن به هدفم مشاوره بدین خودم هم میدونم مشکلاتم خیلی زیاده و برای دلیل آوردن خیلی بیشتر میتونم مثال بزنم اما باور کنید اصلا نمیتونم فکرم و زندگیم رو از این مسئله جدا کنم و بهتره بگم برام محقق نشدن این امر غیرقابل تحمله.
    بازم ممنون از نظرتون
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقای bluesea.
    بهمیاری خوش اومدین...
    شما ازین دخترخانم بغیر از سنش اطلاعات دیگه ای هم داری؟درباره خودش و خانوادش...این رو مطمئن هستی که الان از لحاظ عاطفی متعهد به کسی دیگه ای نیست؟
    و مورد مهمتر میخواستم اگه ممکنه درباره این جمله توضیح بیشتری بدی:
    ""هدف من پیدا کردن کسی برای ازدواج نیست بلکه به دست آوردن فرد خاصیه که بهش علاقه دارم و ممکنه بود از این موضوع بی اطلاع بمونه و این قضیه شاید بتونه مانع دادن جواب منفی باشه""
    یعنی شما ایشون رو برای ازدواج درنظر نداری؟و فقط به خاطر حس دوست داشتنی که بهش داری میخوای درکنارت باشه؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='32211' dateline='1383898235'
    سلام آقای bluesea.
    بهمیاری خوش اومدین...
    شما ازین دخترخانم بغیر از سنش اطلاعات دیگه ای هم داری؟درباره خودش و خانوادش...این رو مطمئن هستی که الان از لحاظ عاطفی متعهد به کسی دیگه ای نیست؟
    و مورد مهمتر میخواستم اگه ممکنه درباره این جمله توضیح بیشتری بدی:
    ""هدف من پیدا کردن کسی برای ازدواج نیست بلکه به دست آوردن فرد خاصیه که بهش علاقه دارم و ممکنه بود از این موضوع بی اطلاع بمونه و این قضیه شاید بتونه مانع دادن جواب منفی باشه""
    یعنی شما ایشون رو برای ازدواج درنظر نداری؟و فقط به خاطر حس دوست داشتنی که بهش داری میخوای درکنارت باشه؟
     

     
    با عرض سلام و ممنون از توجه تون
    درمورد اطلاعات که فرموده بودین، بله خوب خیلی چیزای دیگه درموردش میدونم درمورد ارتباطش با کس دیگه حداقل تا جایی که من زیر نظرش داشتم و تحقیق کردم نشونه ای از ارتباط عاطفی با شخص دیگه ای پیدا نکردم و از اکثر کسایی که باهاش بیشتر آشنا بودن و امکان برخورد زیادتری باهاش داشتن(از جمله چندت از همکلاسیهاش و استاد و کسایی که به هر نحوی در کنار اون یک فعالیت خاص رو انجام میدادن) پرس و جو کردم همه به این موضوع معترف بودن
    درمورد جمله ای که ذکر کرده بودین مقصودم این بود که بسیاری هستن که تنها هدفشون اینه که ازدواج کنن و در این میان فردی رو مدنظر ندارن و دنبال یه مورد خاص برای ازدواج میگردن و شاید هم زیاد مهم نباشه که اون فرد کیه و برای مثال از میان چند نفر هر کدوم رو که شرایط بهتر جور بشه رو انتخاب میکنن و هدف اصلی در اینجا برای این افراد صرفا ازدواج کردن و به قول معروف سر و سامان گرفتنه و نیاز اصلی ازدواج و در کنار یک جنس مخالف بودنه اما در مورد من چنین چیزی وجود نداره و من به این خانوم در حد بینهایت علاقه مندم و این حس رو درمورد هیچ فرد دیگه ای ندارم و بهش به عنوان یک کیس برای ازدواج و شروع یک زندگی عادی نگاه نمیکنم بلکه برام خیلی بیشتر از اینا ارزش داره و چیزی که منو به طرفش کشیده تنها دختر بودن اون نیست بلکه علاقه بی حد و حسابی که بهش دارم و برام با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و همینم باعث شده برای در کنار خودم داشتنش به فکر ازدواج بیفتم. و خوب اگه از این موضوع مطلع باشه شاید یک مقدار نظرش با حالت قبلی متفاوت باشه. و باید بگم از نظر من و با توجه به اصولی که من بهش پایبندم تنها راه رسیدن به این مهم میتونه ازدواج باشه حالا هرچند یک مقدار دیر ازدواج کنیم اما من هرگز نمیتونم کسی رو بازیچه خودم قرار بدم و حاضرم به خاطر بدست آوردنش از همه برنامه هایی که قبلا تنظیم کرده بودم و سایر چیزهایی که آروزی بدست آوردنشون رو داشتم بگذرم.
    البته در کنار این موضوع ایشون از هر لحاظ میتونن ایده آل باشن و تا حالا نتونستم موردی رو که زیاد غیرعادی و مشکل ساز باشه پیدا کنم و فکر میکنم در کنار اینکه دوستش دارم فاکتورهای یک همسر خوب رو هم داراست.
    بازم ممنون به خصوص از شما، امیدوارم فرصت جبران کمکهای همه دوستان پیش بیاد


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوست عزیز شما تا حالا مطالعه ای برای ازدواج داشتین ...
    .
    که ازدواج درست چه ازدواجیه؟!
    .
    یکی از دوستان توهمین انجمن به من منبعی معرفی کردن که مفید بود منم پیشنهاد میکنم از این منبع استفاده بکنین ...
    کلاس ازدواج دکتر فرهنگ بصورت MP3 مطمئنم خیلی کمکتون میکنه ... دانلودش کنید
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •