تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




در حال طلاقم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:azade66
آخرین ارسال:azade66
پاسخ ها 8

در حال طلاقم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.9 ماهه منزل پدرم زندگی میکنم.4 سال پیش با پسری از فامیل که شناخت چندانی از اخلاقش نداشتم و سه سال ازم کوچکتر بود ازدواج کردم.من یک عقد سه ماهه حدود ده سال پیش داشتم که خودم نخواستم و جدا شدم چون فقط 17 سالم بود.بعد از عقدم فردی از سمت خودم مزاحم تلفنی و پیامکی شد برامون.واین سه سال که عروسی کردیم همش شوهرم و خانوادش به رخم کشیدند گرچه می دونستند من پاکم.منم 4 ماه بعد از فوت بابام دیگه نتونستم تحمل کنم و برگشتم خونه بابام.الان با اینکه هم زبان تدریس میکنم و هم دانشگاه میرم اما احساس بی پناهی سختی دارم.البته مشکلات ما فراتر از این حرفا بوده.مثلا شیطنتها و خیانتهاش.عقده حقارتی که از بچگی داشته.کسی هست به ارامش من کمک کنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام آزاده جان - من جدا در این شرایط با شما همدردی می کنم. چون شما هم  پدرتان را از دست دادید و هم اینکه الان در کنار کسی که فکر می کردید پشت و پناه شما قرار است بشود نیستید. خوب به نظر می رسد با توجه به صحبتهای شما ایشان آدمی که هستند که شکاک و بدبین است که دائما این مساله مزاحم تلفنی را به رخ شما می کشند . درسته ؟  به نظر می رسد که اول کمی در مورد اینکه می خواهید به این رابطه برگردید یا نه بطور جدی فکر کنید ا اگر چنانچه تصمیم به ماندن در رابطه دارید همسر شما نیاز به درمان دارد و این درمان باید تا انتهای عمرشان ادامه پیدا کند . بهتر است که مجابشان کنید تا به یک رانپزشک مراجعه کنند و همزمان جهت برطرف کردن مشکلاتتان هم به روانشتاس یا روانپزشک جهت زوج درمانی مراجعه کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
     تشکر از در ارزوی خوشبختی
    بله ایشون بخاطر اخلاقیات بد خانوادش شدیدا کینه ای و بد قبلند.همه شون اینطورند.خانه شان هم فقط مجلس غیبت و بدگویی از دیگران است.تقریبا نصف مهریه من را ازبین برده و من بخاطر اشتباهاتی که میکرد همش قید مال را میزدم تا شاید یه کم بهم خوشبین بشه.اما متاسفانه سر سوزن منطق و درک نداشت.پیش مشاور که زورکی اومد ولی گفت جدایی بهتره چون حرمت خانواده ها شکسته.اونهم بخاطر فالگوش ایستادن مادرش که در خونه مشترک زندگی میکردیم و حرفی که شنید و نسنجیده فکر کرد در مورد اونهاست و دعوای بزرگی درست کرد که تا روز قیامت از یاد نمیبرند.و هیچوقت قبول نکرد که اشکال از مادرش بوده
    ضمنا وسایل من رو از خانه برد بیرون و خانه را به صاحبخانه تحویل داد ت پول پیش را بگیردو متاسفانه در دادگاه میگه این خانم چیزی نداشته در حالیکه جهار سنگینی داشتم[hr]ضمنا من از سال اول زندگی که خیانتهاش رو دیدم با کمک مشاور سه سال باهاش زندگی کردم اما انقدر مغرور و لجبازه که حاضر نیست از کسی کمک بگیره و میگه من مشکلی ندارم!!!!!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    خوب شما الان برنامه تان چیست ؟ می خواهید از هم جدا شوید یا اینکه ایشان تمایل به انجام این کار دارند؟ طی مدتی که در خانه پدری تان بوده اید  آیا خودشان یا یکی از اعضای خانواده شان به منزل شما آمدند ؟  آیا کسی از بستگان شما جهت پادرمیانی با خانواده ایشان صحبت کردند؟ شما الان در چه مرحله ای هستید ؟ آیا در این نه ماه با ایشان در ارتباط بودید اگر اینگونه بوده است حرف حسابشان چیست؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
     تصمیمم به جدایی هست.حدود 6 ماه اول که من گهگاه پیام میدادم ایشون بخاطر کینه ای بودن قهر بود.اواخر ماه رمضان که یه پیام صمیمانه بهش دادم باهام حرف زد و قرار گذاشتیم همو دیدیمویه سفر دو روزه هم بدون اطلاع بقیه رفتیم.اما متاسفانه دوباره بحثهای قبلی و کینه هاش پیش اومد.و دوباره داشت تحقیرم میکرد.ضمنا میگفت رابطه جنسی پنهانی داشته باشیم.که من قبول نکردم چون تحقیر میشدموبعد هم گفت بریم یه جای دور زندگی کنیم که من قبول نکردم چون میدونم بین خانواده ها جایی نداریم چون فامیل هم هستیم
    خانوادش اصلا نیومدند اما چند نفر از فامیل اومدند.بخدا انقدر بخاطر چیزای ساده زجرم داده که وقتی می بینم مردها چه راحت به حرف زنشون گوش میدند و نمیخوان زنشون اذیت بشه جگرم می سوزه.مهرم رو اجرا گذاشتم.بخاطر تعویض قفل منزل به حبس محکوم شده.واسه فروش خونه م هم ازش شکایت فروش مال غیر کردم.کلا راه برگشتی نداریم.اونهم بخاطر جهاز و مهریه م دست به دامان شاهد و دروغ شده
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    از دید من اصلا خودتان را درگیر برقراری رابطه زناشویی با ایشان آن هم از نوع پنهانی نکنید . اینکه خانه شما را برای فروش گذاشتند خیلی جالب است و فکر می کنم که حق داشتید در این مورد از ایشان شکایت کنید. جدا اگر ایشان قصد و نیتی برای ساختن مجدد زندگی با شما دارند و پیشنهاد دادند که در مکانی دور از فامیل با هم زندگی کنید این نشانگر آن است که اشان هنوز هم مایل به ادامه به زندگی با شما هستند. اگر شما هم چنین نیتی دارید در این مورد بیشتر با هم صحبت کنید . شغل ایشان چیست ؟ آیا در صورت زندگی در محل دیگر قادر به تامین زندگی دو نفره شما خواهند بود؟  چرا شما نمی خواهید که از خانواده خودتان و ایشان جدا شوید و در شهری دور از آنها با ایشان زندگی کنید؟ اگر تمایل دارید که با ایشن زندگی کنید گذشته ها را فراموش کنید . تا زمانی که به آنها فکر کنید حال و  آینده تان را از دست خواهید داد.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    ازدواج اول شما زمانی صورت گرفت که سن کمی داشتین طبعا در اون سن، ادم از معیارهای مناسب همسریابی و نیازهای اساسی برای تشکیل زندگی باخبر نیست. تصمیم گیری ها احساسی هستن و بیشتر بر مبنای ظواهر قضیه، طرف رو انتخاب میکنن.
    ولی در مورد ازدواج دوم تون با پسری از فامیل که به قول خودتون شناخت چندانی ازش نداشتین، سن تون بیشتر بود و قدرت تشخیص شما خیلی بیشتر. برای انتخاب همسر، اینبار باید وقت و زمان میگذاشتین و پیش از عقد، طرف مقابل تونو میشناختین و هردوتون با روحیات همدیگه اشنا میشدین.
    در مورد به رخ کشیدن و سرکوفت زدن، اصولا نباید به چنین حرفهایی اهمیت داده بشه. میتونستین با خونسردی برخورد کنین و به صورت واضح و اشکار به خانواده همسرتون بگین، پیامک هایی که دریافت میکنین شخصا به خودتون مربوط هست و دلتون نمیخواد غیر از خودتون کسی درین مساله دخالت کنه. وقتی ادم حد و مرز مربوط به حریم خصوصی خودشو برا دیگرون شفاف کنه اونها هم به خودشون اجازه نمیدن مکررا دخالت کنن.
    در حال حاضر، ایا افق بازگشت و زندگی مجدد با همسرتون رو میبینین یا خیر؟ ایا امکانش هست هردوتون پیش مشاور برین؟ فکر میکنین تاثیری میزاره؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    مرسی از نظراتتون
    درسته که سنم بیشتر بود اما چون از همون ابتدا میل به استقلال داشتم با اینکه در رشته ریاضی معدلم 18 بود دوست داشتم کار کنم و رفتم سرکار که هم تعمیزات طلا رو یاد گرفتم و هم به نوعی شغلم بود.این بود که خسته از محیط کار بودم البته پیش شوهرم خواهرم بودم.اما حس میکردم خوشبخت میشم.همون اوایل هم پی به انتخاب نسنجیدم بردم ولی چون بابام بیمار بود به هیچکس دردهامو نمی گفتم حتی دیر اومدنهاش یا اصلا شب خونه نیومدنهاش.البته خانوادش در جریان بودند اما میگفتند ولش کن تا خودش خسته بشه و برگردها ما دیگه ضمنا پیامکهای ناجور روی خطهای من و شوهرم و پدرشوهرم می اومد.البته شکایت کردیم ولی چون طرف اشنا بود رضایت دادیم
    ایشون ثبات اخلاقی نداره من بارها امتحانش کردم.چون زود ازدواج کرده حالا میخواد کار کنه و جوونی کنه و اینا.کلا من این وسط باختم[hr]در مورد تامین مالی هم  مدیریت روی کارهاش نداره.در این سه سال سه شغل عوض کرد که الان در این شغل اخری فعلا ماندگار شده.قبلا علاوه بر عدم تامین عاطفی و احساسی  تامین مالی هم نداشتم .من زندگی با نظم و ثبات میخواهم.در زندگی خودم هم برنامه ریزیهای کوتاه مدت دارم و از بی نظمی اشفته میشم.او اهل ریسک کردن و من طالب ارامش و ثباتم.ضمنا ضربه های تفاوت سنی را خوردم.هرچه بزرگتر بشویم تفاوت سنی که کم نمیشود
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •