تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پارانویا دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فرناز70
آخرین ارسال:فرناز70
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

پارانویا دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید من این  علایم پارانویا رو دارم  :عدم اعتماد و شکاک بودن نسبت به دیگران، بطوریکه انگیزه های آنان بدخواهانه تعبیرشود  بدون دلیل کافی ظن می برد که دیگران از او سوء استفاده می کنند یا فریبش می دهند.۲- بدون دلیل کافی وفاداری و قابلیت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سؤال قرار میدهد.۳- در اعتماد به دیگران مردد است، چون می ترسد از اطلاعات او علیه خودش استفادهشود. ۴- در اشارات و اتفاقات خوش خیم ، معانی تحقیرآمیز و تهدید کننده می بیند.۵- مداوم کینه می ورزد، یعنی تحقیر، بی اعتنایی و اهانت را نمی بخشد.۶- جملاتی از رفتار و شخصیت خود را برداشت می کند که برای دیگران آشکار نیست.


    و این علایم باعث شدن که برای هر کار کوچیک و یا حرفی که شاید اصلا به نظر دیگران نیاد بدترین اتفاقات منفی که ممکنه پیش بیاد  تو ذهنم میاد  و در نتیجه اینقدر ا سترس میگیرم که قلبم تند میزنه و دلشوره میگیرم  و ترس همه  وجودمو میگیره و دیگه اشتها ندارم غذا بخورم اتفاقات بدی  هم که در نظر میگیرم مربوط به همون توطئه و به قول خودمونی زیر آب زنیه و به صداقت و وفاداری اطرافیام شک میکنم و فک میکنم همه آدما  یه لایه از شخصیتشون که بدجنسی و حسودی و دشمنیه رو دارن پنهان میکنن و یه روزی اونو رو میکنند و به من ضربه میزنن البته خوشبختانه در مورد اعضای خانواده م این احساسا رو ندارم 
    مثلا اصلا تا الان پسری تو زندگیم نبوده که بخوام ازش خوشم بیاد چون همش احتیاط میکنم و به کسی دل نمیبندم  و فک میکنم پسرا همشون یه جورایی بی وفان و بخاط همین کلا با پسرا جدی ام و بهشون نگاه نمیکنم اما مدتیه که باز با این همه احتیاط یه کم... فقط یه کم یکی از هم کلاسیامون نظرمو جلب کرده ( و  البته بخاطر این موضوع عذاب وجدان دارم و احساس گناه میکنم و با خودم میگم نه تو نباید حتی یه کم هم شده از کسی خوشت بیاد ) و متوجه شدم اونم کم و بیش به من نگاه میکنه و بعضی وقتا که حواسش نیست و گهگاه یه نگاه بهش میندازم ( و بعضی اوقات هم شانسی  نگاه منو میبینه) و یا چشم تو چشم میشیم پشیمون میشم کلی استرس میگیرم دلشوره میگیرم و خیلی میترسم  و فکر میکنم الان حتما دوستاش نگاه منو دیدن و به اون میگن و آبروی من میبرن و اونم حتما پسر بدیه و این موضوع رو علیه من استفاده میکنه
    اینو بگم که تا جایی که من دیدم  فکر کنم پسر بدی نباشه اما باز میترسم نکنه من اشتباه میکنم و  اون آدم بدی باشه 

    تو رو خدا راهنمایی کنید چون طولانی میشه نمیخوام تمام افکار و نگرانیها مو شرح بدم و هی مثال بزنم
    اما خواهشمندم راهنمایی کنید چون واقعا دارم دیوونه میشم و الان که دارم اینو مینویسم کلی استرس دارم و متاسفانه هزینه روانشناسی بیرون هم زیاده
    مرسی 



     

     [hr]تو ور خدا دوستان ، کمکم کنید چرا هیشکی حتی به پست من نگاه هم نمیندازه 
    بخدا خیلی سخته زندگی کردن تو این شرایط برای هر کار و یا حرف کوچیکی کلی فکر و خیال کنی و استرس بگیری 
    اینکه بیشتر اوقات اینقدر استرس بگیری و از خودت بدت بیاد که دلت بخواد بمیری ... اینکه دلت بخواد کاش از اول به دنیا نیومده بودی ...  
    بقیه پست هار و نگاه میکنم بقیه جواب دادن و راهنمایی کردن اما واسه من هیچی....
    شاید باید عنوان بهتری پیدا کنم

     
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    چند وقت هست متوجه شدین چنین مشکلی دارین؟
    ایا تموم علایم پارانویا رو در خودتون میبینین یا بخشی از اونو؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خیلی ممنون خانوم مریم ازاده که میخوایید به من کمک کنید
    من یه سال پشت کنکور موندم الان که فکر میکنم از اونموقع در حد خفیف بدبینی و بد برداشت کردن  تو من بود اما  از ترم 2 دانشگاه شروع شد و شدت گرفت  الان ترم 5 ام.... یعنی من پیش دانشگاهی بودم اصن اینطوری نبودم . 

    نه... بخشی ا ز علایمش .... همونایی که بالا نوشتم یعنی بیشتر هجوم افکار منفی و پیش بینی های بد در مورد اتفاقات مختلف ( از کاه کوه میسازم ) که بیشترش  در نیتجه بی اعتمادی به دیگران به ذهنم میرسه  و نهایت ترس و دلشوره  میاد سراغم 
    و بد بینی و بیشتر اوقات همه چی رو بد برداشت میکنم مثلا اگه جمعی از همکلاسیام (رو پسرا حساس ترم) دارن میخندن و در این حین نگاهشون به من بیفته با خودم فکر مکنم حتما دارن به من میخندن در واقع منظورم همون شخصیت بدجنس و خودخواه پنهانی هر فرده

     

     

     
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    فرناز عزیز سلام

    دوست خوبم اینکه در رابطه برقرار کردن با پسرا محتاطی خوبه...ولی باید باور کنی که ادمهای خوب هم وجود دارن که قصدشون سو استفاده نیست...

    ببین با این افکارت اول زندگی رو به خودت جهنم کردی...بهترین دوست منم بدبین و شکاک بود...و همیشه عصبی بود که اره الان اینجوری میشه اونجوری میشه ....

    هرچیزی افراط و تفریط توش بده..خوبه ادم مواظب باشه و نگران از اینکه ازش سواستفاده نشه اما زیادشم توی روابطت مشکل ایجاد میکنه..
    قبلا برات اتفاقی نیوفتاده که بخواد باعث بشه به بقیه بدبین بشی؟؟مثلا ی شکست عشقی یا اذیت شدن و نامردی دیدن از یه دوست...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام فرناز جان.
    بهمیاری خوش اومدی...
    شما ظاهرا توبرخورد با تمام اطرافیانت این افکارو احساسات رو نداری و فقط در مورد همکلاسیهای پسر دچار این حالت میشی درسته؟اگه اینطور باشه بدگمانی بنوعی سبک رفتاریت هست و هنوز جزئی از شخصیتت نشده اما اگه بموقع درصدد اصلاحش برنیای این سبک رفتارت که الان بصورت گزینشی هستش یعنی فقط تو برخورد با همکلاسیهای پسر, کم کم ممکنه تعمیم پیدا کنه به تمام اطرافیانت...
    از حدود 19سالگی متوجه این علایم شدی؟قبل ازین سن هرگز این علایم رو تجربه نکرده بودی؟
    پشت کنکور که موندی چه مشکلاتی پیش اومد که باعث ایجاد این بدبینی شد؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نسبت به دوستامم این افکار به ذهنم میرسه مثلا با اینکه تا حالا ازشون خبر چینی و حسودی ندیدم اما تا جایی که بتونم سعی میکنم اصلا در مورد پسرا و یا از توجهی که اونا بهم میکنن  حرف نزنم چون میترسم نکنه دوستام خبر چین باشن و یا بهم حسودی کنن و یه روزی با من دشمن بشن و برای من دردسر ایجاد کنن چند باری ترمای اول چند باری در مورد پسرا با دوستام حرفهای خیلی معمولی که طبق معمول  تمام دانشجویان دختر پشت سر همکلاسیا ی پسرشون میزنن  زدیم بعد که اومد خونه با خودم فکر کردم  چرا گفتم نکنه دوستام حسود باشن ... نکنه به گوش پسره برسه و اون آدم بدی باشه و منو اذیت کنه  ... نکنه .... بعد از اون موقع بود که هرچی میشه کلی فکر و خیال میکنم و در کل منو دوستام  به پسراکاری نداریم و درموردشون حرف نمیزنیم و سرمون تو درسه 
     در مورد خودم نامردی و یا اذیت کردنی پیش نیومده چون تا حالا هیچ پسری تو زندگیم نبوده فقط خبرهای مختلف رو تو اخبار و داستانهای واقعی مجلات رو میخونم از اینکه طرف دوستاش بهش حسودی کردن و براش درد سر درست کردن و یا پسره از دختره خوشش اومده اما پسر خوبی نبوده و دختره رو اذیت کرده و یا داستانهای واقعی اسید پاشی... اینا باعث میشه با خودم بگم نکنه این اتفاقات برای من بیفته .... نکنه دوستای منم یه همچین ادمایی باشن نکنه فلان پسره هم بد باشه 
    در جواب شادی خانم باید بگم من پشت کنکور که بودم یکی اینکه واقعا  از خونه موندن خسته میشدم و دوم اینکه  از طرفی  دو سه سالی  بود پسر عمه ام با نگاهای تابلوش  به من توجه نشون میداد اما زبونی هیچی نگفته بود ولی من مثل سایر پسرا باهاش معمولی رفتار میکردم و بعضی وقتا هم بهش توجه نشون نمیدادم .. اما عمه مو دوست داشتم منو و خواهرم با عمه ام اس ام اس بازی میکردیم اما عمه ام از هر 10 تا اسمس یه دونه به زور جواب منو میداد در حالی که میگفت: (عزیزم ببخشید جواب اسمستو نمیدما چون اسمس جدید ندارم ) اما جواب اسمسای خواهرمو میداد و یا من و خواهرم صداهامون شبیه همدیگس و پشت تلفن کسی تشخیص نمیده وقتی عمم زنگ میزد خونمون و من جواب میدادم تا وقتی میفهمید منم لحنش سرد میشد و من خیلی تعجب میکردم چون قبلا اینطوری نبود  و اینجا بود که من بدم اومد و ناراحت شدم نسبت به محبت همیشگی عمه ام شک کردم و بدبین شدم و  همه فامیل هم بیشتر از خواهر بزرگترم تعریف میکنن  واسه همین  خیلی وقتا گریه میکردم و فکر میکردم هیشکی منو دوست نداره و  .. بعد از یه مدت هم یهو بهم گفتن پسر عمم نامزد کرده ... (البته بعد از یه مدت اونا هم جدا شدن) ... درسته من به اون دل نبسته بودم اما نگاهاش ذهن منو مشغول کرده بود بعد که شنیدم نامزد کرده  با خودم فکر میکردم مسخره پس این نگاهات چی بود؟سر گذشتهای مردم تو مجله ها رو هم میخونم میبینم اکثر پسرا نامرد بودن و یا دوستا حسود بودن  نسبت به بقیه و خصوصا  پسرا بدبین شدم و و فکر میکنم این توجه ها و نگاهاشون  همش سرکاریه و پسرا دنبال یه فرصتن که دخترا رو مسخره کنن و بهش بخندن  و یا دوستام ممکنه یه روزی دشمنم بشن و به قول معروف همیشه از یه توئطه میترسم.



    خیلی ممنون که منو راهنمایی میکنید.

     

     [hr]البته این بدبینی ام نسبت به مسائل دیگم هست مثلا اگه یه مدت یه جایی از بدنم درد بکنه بدترین فکرا میاد سراغم و میگم نکنه سرطان باشه... و یا مثلا اگه به یکی سلام بدم جوابمو نده یا سرد جوابمو بده پیش خودم فکر میکنم حتما از من ناراحته و یا از من بدش میاد
    و از این قبیل افکار 
    من بیشتر از  هجوم افکار و پیش بینی های منفیه و ترس و استرسش رنج میکشم  که در رابطه با دوستام و دانشگاه بیشتر خودشو نشون میده
     

     
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    فرناز عزیز یه بار بیا به جای این افکار منفی به افکار مثبت متقابلش فکر کن...
    ببین من دوستم اسمش مهساست...
    ی روز ما باهم خونشون بودیم که پشت سر هم صدای آژیر آمبولانس و ماشین آتش نشانی میومد..من گفتم که انشاالله که اتفاق خاصی نیوفتاده باشه...ولی مهسا شروع کرد که وای چی شده...نکنه واسه بابام اتفاقی افتاده باشه...وای نکنه سر چهارراه مهلا و مهتاب(خواهراش) دارن میان چیزیشون شده باشه... باور نمیکنی زنگ زد اداره باباش..گفتن نیست...چشمت روز بد نبینه انقدر به موبایل باباش زنگ زد تا اخر سر باباش شاکی شد که چرا انقدر زنگ میزنی جلسه بوده...
    خب مهسا اول خودشو اذیت کرد بعدشم مارو...
    تنها چیزی که من بهش یه مدت میگفتم این بود که وقتی میخوای به چیزی فکر کنی به جنبه مثبتش فکر کن...
    مثلا به جای اینکه فکر کنی دوستت قراره بشه دشمنت به این فکر کن که دوست من میتونه بهترین دوست من باشه..البته سعی کن تا حدودی فاصله رو رعایت کنی..هرچیزی رو بهش نگی...به دوستات اعتماد کن اما همه اعتمادتو واسش نذار..

    من خودم یه مدت فقط صفحه حوادث روزنامه ها رو میخوندم....سعی کن زیاد پیگیر این اخبار نباشی..دیدی کسی داره در مورد این جور چیزا حرف میزنه بهش گوش نده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    فرناز جان
    بدبینی شما بیشتر از حد معمول هست. به نظر میاد یک مقدار کمبود اعتماد به نفس دارین. وقتی با خندیدن دیگران مواجه میشین اولین چیزی که به ذهن شما میرسه اینه که اونا دارن به شما میخندن. شما مسلما شخص موجهی هستین ولی تصور میکنین همیشه یه عیب و ایرادی دارین و در نتیجه اگه جمعی از همکلاسی هاتون در حال خنده هستن معنیش اینه که دارن به شما میخندن. همیشه در چنین شرایطی تصور کنین خودتون در جمع خنده کننده ها حضور دارین. ایا ترجیح میدین به یکی از همکلاسی ها که هیچ عیب و ایرادی در ظاهرش مشهود نیست بخندین یا اینکه سوژه های خنده شما مواردی هستن که واقعا در سطح جامعه، خنده دار محسوب میشن؟
    لازمه که به طور جدی روی اعتماد به نفس تون کار کنین. 
    میگین تو پیش دانشگاهی که بودین چنین ذهنیت هایی نداشتین. ایا دقیقا یادتون میاد اولین جرقه بدبینی چه زمان در ذهن تون زده شد؟ ممکنه رفتار خاصی از کسی دیده باشین که ذهن شما رو نسبت به همه، تیره و تار کرده.
    توی مردم همیشه هستن کسانی که ایرادهای بیخودی از بقیه میگیرن و یا به علت کمبودهای شخصی شون، به چالش کشیدن بقیه رو روشی برا مخفی کردن عیوب خودشون قرار میدن. در همه محیط ها چنین افرادی هستن ولی اگه نگاه کنین میبینین خودتون هم در ذهن تون خیلی ها رو نقد میکنین، به چالش میکشین و یا ته دلتون به رفتار و گفتار خیلی ها میخندین. 
    شما بیشترین صلاحیت رو در قضاوت کردن راجع به خودتون دارین. فقط خود شما هستین که شایسته نقد کردن خودتون هستین. ما داریم بین مردم زندگی میکنیم ولی مسوول نقد کردن سایرین نیستیم. 
    خوب نگاه کنین و ببینین امتیازهایی دارین که مختص به خودتون هست و بقیه فاقدش هستن.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.
    دوست عزیز شما حتما به یک مشاور مراجعه بفرمایید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
     شما ها راست میگیید من خودم میدونم اعتماد به نفسم کمه  تا حالا خیلی شده ازم ایراد گرفتن ...
     من نمیگم بی عیبم  من آدم انتقاد پذیری هستم و دوست دارم عیبامو برطرف کنم و
    همیشه در مورد ایرادایی که ازم میگیرن فکر میکنم
    اما بعضی وقتا در مورد بعضییاشون که فکر میکنم میبینم خیلی هم کار اشتباهی نکردم ولی ازم ایراد گرفتن اما باز خودمو سرزنش میکنم و احساس گناه میکنم
     البته در برابر همه آدما اینطوری نیستم و در مقابل خیلی ها هم قبول دارم که از اونا بهترم
    در مورد اعتماد به دوستام که گفته بودید تموم اعتمادمو پاشون نریزم  خواستم بگم ما اصن اینطوری نیستیم
     نه از مسائل خانوادگیمون حرف میزنیم و نه رازامونو به هم گفتیم
     در مورد پسرای دانشگاه هم همون ترمای اول چند کلمه حرف زدیم که اونم حرفای معمولی بود مثلا از اینکه فلان هم کلاسیمون سر کلاس با مزه بازی در آورد  همه کلاس خندیدیم و یا سر یه امتحان میانترم مراقب بود و گذاشت تقلب کنیم  ( از این قبیا حرفا)....
     ما وقتی باهمیم فقط جک میگیم و یا زیر گوش همدیگه طوری که جلف نباشه چرت و پرت میگیم شوخی میکنیم  میخندیم  و یا از برنامه های تلویزین و مدل لباس و درسا و امتحانا حرف میزینم  ....
    اما باز اگه یه دلخوری کوچیک بینمون پیش بیاد ( که فرداش آشتی کردیم ) اون ترس و دلهره مسخره میاد سراغم و اعصابمو خورد میکنه و
     پیش خودم میگم نکنه با خودشون فکر کنن فرناز اونروز داشت مسخره بازی همکلاسمونو تعریف میکرد نکنه از اون خوشش میاد که داره در موردش حرف میزنه
      (البته همون ترمای اول بود و خود من دیگه در مورد پسرا حرف نمیزنم مگر تک و توک چه چیز جالبی پیش بیاد تا بخوام تعریف کنم ). 
      با اینکه خودمم قبول دارم  چیز خاصی بین منو دوستام نیست اما میگم شاید یه روزی  یه چیزی پیش بیاد که با هم دشمن بشیم  و یه جوری مثلا شایعه ساختن به من ضربه بزنن.
    اینو بگم که دوستامم مثل خودم اهل توجه و حرف زدن با پسرا نیستن و اونا هم جدی ان و به پسرا رو نمیدن و اهل نماز و روزه ان و تا حالا دوس پسر نداشتن وپر رو نیستن مغرور نیستن اما بعضی وقتا باز اون ترس لعنتی میاد سراغم و میگم شاید این فقط ظاهرشونه و یه روزی خودشونو رو کنن...
    البته خوشبختانه یه 3 هفته  ای هست که دارم تمرین میکنم هروقت افکارو پیش بینی های  منفی سراغم میاد  سعی میکنم بهشون فکر نکنم و حواسمو پرت میکنم و با خودم  میگم نه اصن اینطوری نیست ... دوستام بد نیستن و یا کسی منو مسخره نمیکنه و یا در مورد اتفاقات بد میگم نه خدا منو دوست داره خدا مواظبمه  اتفاق بدی نمی افته....
    تو این سه هفته دلشوره و استرس و نگرانی  کمتر سراغم اومده 

     [hr]یعنی اینقدر وضعم خرابه ؟ حتما باید برم مشاور؟ یعنی در  مرحله  شدید بیماری ام؟ ولی من  همون طور که گفتم سه هفته ای هست که دارم رو افکارم کار میکنم و  سعی میکنم کنترلشون کنم و خداروشکر کمتر افکار منفی سراغم اومده 
     
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •