تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگی پایدار زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:parastoo13
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 8

افسردگی پایدار

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     با سلام. من 29 سالمه و از موقعی که خودم رو شناختم یعنی تقریبا از سن بلوغ ( 14-15 سالگی) با هم سن و سال های خودم خیلی متفاوت بودم.  به سه روانشناس مختلف طی این سال ها مراجعه کردم یعنی همیشه قبول داشتم که مشکل دارم و گاهی که حالم بهتر بوده سعی کردم کمک کنم به خودم، با هر متخصص حدود15 الی 20 جلسه صحبت کردم و نا امیدی از بهبودی (حتی یک درصد) باعث ادامه ندادنم شد.
    هیچ فعالیت فوق برنامه یا تفریح و ورزش موردعلاقم نبوده یا اگر تصمیم داشتم کاری انجام بدم نه حس و حالش بوده نه اعتماد به نفس، چیزی توی این دنیا نیست که خوشحالم بکنه، همیشه احساس غم و اندوه دارم . احساس گناه و پشیمونی و نا امیدی به آینده ....همیشه حس می کنم بدزندگی کردم و به خاطر همین موضوع آیندم خراب خواهد شد. از مهمانی و دوست و فامیل وخرید و کلا اجتماع فراری هستم، کم حرف و گوشه گیرم، اعتماد به نفس و عزت نفس ندارم،از کل مشخصات ظاهری  و اعضای بدن و صورتم و تمام عکسهام بدم میاد و احساس بدی نسبت به خودم دارم، از آینه و نور زیاد متنفرم، نمیتونم احساساتم رو ابراز کنم و همیشه به خاطر تصمیماتم و تنبلی هام احساس گناه میکنم، حس بی فایده بودن و سربار بودن دارم، نسبت به همه ی ادمها احساس کمبود و گاهی حسادت می کنم، همیشه استرس و اضطراب زیادی دارم مثلا ترس از دست دادن عزیزان، همیشه نگران همه ی خانوادم هست و عاشقانه دوسشون دارم و مشکلاتشون روزها منو اذیت میکنه و این حس از درون منو عذاب میده ولی بروز نمیدم و به نظر آدم بی احساسی میام.          از بچگی با خواهر بزرگترم از همه نظر(ظاهر و اخلاق ) مقایسه میشدم به صورت عمد و غیر عمد، این مقایسه ها از طرف مادر پدر و بعضی ازافراد فامیل همیشگی بوده بدون اینکه قصد بدی داشته باشند چون من بچگی خیلی پرانرژی و شیطون و حاضرجواب بودم و خواهرم مظلوم بود و من همیشه همه جا از حقش دفاع میکردم (با اینکه کوچکتر بودم) و این مسایل باعث ذهنیت منفی دیگران از من شده و همیشه خواهرم شخصیت مثبت و مهربون و صبور و خوشگل این داستان بوده و هست، این مقایسه ها توی همه ی عمرم در ذهن من ادامه داشته ولی نه تنها با خواهرم بلکه با همه ی آدمها...
    درضمن اختلالات تغذیه ای هم دارم، استعداد چاقی فوق العادهای دارم و وقتی دچار پرخوری عصبی میشم بلافاصله به صورت ارادی بالا میارم هرچند چاق نیستم و اضافه وزن هم ندارم و وزنم نرمال هست ولس از هیکل خودم متنفرم و احساس نامتعادل بودن میکنم حتی بعد از رژیم و لاغری زیاد....بعلاوه من در زمینه ی تحصیلی آدم تقریبا موفقی بودم، برای ارشد با رتبه ی 10 در دانشگاه تهران روزانه قبول شدم و یک ساله درسم تموم شده، ولی متاسفانه اعتماد به نفس و انگیزه ی شروع کردن هیچ چیز رو ندارم، با ترسی که دارم همه ی برنامه ها رو نصفه رها می کنم، احساس پوچی وغم شدید باعث شده حداقل روزی چهار پنج بار به خودکشی فکر کنم و لی تابه حال عمل نکردم ولی کلا موجودی هستم که نبودنم بهتر از بودنمه، بحران سی سالگی و هنوز بیکارو بی هدف بودن و سر چند راهی بودن به همه ی مشکلاتم اضافه شده و راه حلی جز مرگ برام نمونده. ببخشید از توضیحات زیادم ولی واقعا احتیاج به کمک و نشون دادن راه دارم، ممنون میشم راهنماییم کنید.
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام

    دوست خوبم اول کار اینه که خودتو با بقیه مقایسه نکنی...
    هرکدوم از ما انسانها محل زندگیمون،اعتقاداتمون و خیلی چیزای دیگمون با هم فرق داره...
    اینکه از خودت خوشت نمیاد کار اشتباهیه...
    وقتی شما خودت برای خودت ارزش قائل نیستی پس بقیه هم برات ارزش قائل نمیشن...


    شما به هرچیزی که فکر کنی همون اتفاق برات میوفته...یه روز که سرحالی بگو که امروز مریضم..حالم خوب نیست...مطمئن باش تا شب حالت بد میشه...
    افکار منفی نداشته باش....
    از افعال منفی استفاده نکن..هر کدوم از ما به جوری به کمال میرسیم...
    باید از نقطه ضعفها و قوتهامون واسه رسیدن به کمالمون استفاده کنیم..

    پس شما باید نقاط ضعف و قوتت را پیدا کنی..واسه این کار میتونی از خانواده و دوستاتون کمک بگیرین...

    مثلا به تک تک اعضای خانواده یه برگه بده بگو ی طرف برگه نقاط ضعف و ی طرف دیگه نقاط قوتت رو بنویسن...
    خودتونم همین کارو انجام بدین...ولی واقع بینانه...
    بعد این که این کارو انجام دادین برین دنبال برطرف کردن نقاط منفی و همزمان پررنگ تر کردن نقاط مثبت....
    اصلا هم قبول ندارم که بخواین بگین من نقاط مثبت ندارم...

    اهدافتون رو مشخص کنید...
    اونارو به اهداف روزانه،هفتگی،ماهانه و سالانه تقسیم بندی کنید...
    برنامه فرداتون رو از شب قبلش لیست کنین و فردا هر کاری که کردین جلوش ی علامت بزنین...سعی کنید که کارای هرروز رو تا جای امکان همون روز انجام بدین...

    موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    سلام پرستوی عزیز.
    بهمیاری خوش اومدی...
    شما تقریبا تا سن14-15سالگی پرانرژی و شاد بودی و بعد ازین سن دچار این حالات ناراحتی و انزوا و ... شدی؟و اینکه این حالات فعلی فقط بدنبال مقایسه های اطرافیان برات پیش اومد یا عامل دیگه ای داشته؟
    تو شرایط فعلی واکنش اطرافیانت بشما و این حالاتت چیه؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    مرسی دوستان... حتما به این توصیه ها عمل میکنم. حداقل یه راهکار دادین که خیلی بهتر از شعار های همیشگی بود، چون خودم گوشم از این حرف پره و دنبال راهی ام که بتونم عمل کنم بهش.....
    ولی عوض کردن طرز فکرم با اراده کردن  تاحالا که غیرممکن بوده.
    شادی جان.بله تا تقریبا دوم یا سوم راهنمایی من آدم شادی بودم و هیچوقت حتی به مسایلی که این چند سال آزارم میده فکر هم نکرده بودم.... توی دوران بلوغ یمقدار خجالتی شده بودم به خاطر تغییرات فیزیکی ولی به تدریج خصوصیات رفتاریم تغییر کرد...
    راستش مقایسه من با خواهرم یکی از دلایلی بود که خودم به ذهنم رسیده نمیدونم تاثیرش تا چه حد بوده، و اینکه آیا تغییرات بلوغ هم تاثیری میتونه داشته باشه؟ یا شاید عوامل دیگه؟؟؟چون من کلا از اینکه بزرگ بشم و یه خانوم بشم اصلا راضی نبودم و خیلی ناراحت بودم حتی یادمه ه احساس گناه هم داشتم به خاطر تغییرات بلوغم ولی نمیدونم چرا....
    مطمینا عوامل دیگه ای هم هست چون مشکلاتم همونجوری که گفتم به نداشتن اعتماد به نفس خلاصه نمیشه
    جواب سوال سوم هم که من زیاد درمورد این موضوع با مادر و پدرم صحبت نمیکنم چون اذیت میشن ولی چندبارم که از مشکلاتم گفتم اونا اعتقاد داشتن که هر آدمی یک جوره و تو خصوصیاتت با بقیه فرق داره ، به هرحال به خاطر علاقشون نمیخوان قبول کننن که این یه مشکله ولی با حرف زدن من تقریبا قبول کردن و میگن ازت حمایات می کنیم ولی مشکل اینجاست که من نمیدونم اصلا چه کمکی میخوام

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    پرستوی عزیز تا وقتی که خودت به انجام دادن یه چیزی ایمان نیاری نمیتونی انجامش بدی...
    اشکال نداره انجام بده...حتی شده خیلی کم...ولی وقتی میبینی که میتونی کاراتو انجام بدی انرژی میگیری...

    راهکارهای زیادی واسه بالا بردن اعتماد به نفس هست..میتونی از نت پیدا کنی...
    ولی اول از همه اینو بدون که هیچ کسی نمیتونه توی این دنیا کار تورو انجام بده....خدا یه مسئولیتی بهت داده که فقط خودت میتونی انجامش بدی نه من نه کس دیگه...

    پس خودتو برای انجام دادن این مسئولیت به بهترین نحو ممکن اماده کن

    موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اولین بار که حس افسردگی و بی انگیزگی پیدا کردین یادتون هست؟ ایا اتفاق خاصی افتاده بود؟ هر اتفاقی حتی به ظاهر مثبت، یادت میاد چی بوده؟
    اینکه از اینه و عکسهاتون بدتون میاد، حس سربار بودن دارین، نگران هستین هیکل تون زیبا به نظر نیاد و مدام فکر میکنین چاق هستین، علتش کمبود شدید اعتماد به نفس هست تا جایی که از خودتون هم بیزار شدین. علت عمده این حس شما مقایسه شدن دائمی تون در دوران کودکی با خواهر بزرگترتون هست.
    البته یه چیزی کاملا مشخصه اونم اینکه در دوران تحصیل تون مشکل افسردگی شما خیلی جدی نبوده وگرنه میتونست مانع درس خوندن شما بشه. شما با رتبه عالی ارشد دانشگاه تهران قبول شدین و یه ساله فارغ التحصیل شدین این یعنی توانایی شما بالاست و گذشته از اینکه اطرافیان تون قطعا تحسین تون کردن، ایا در ذهن تون یک مقدار امیدوارانه تر به خودتون نگاه نکردین؟ ایا متوجه نشدین نه تنها سربار نیستین بلکه جزو جوانان ممتاز جامعه میتونین باشین؟
    دنیا فقط شامل شما و خواهر بزرگترتون نیست. میتونین خودتونو با دیگران مقایسه کنین با هزاران جوان تهرانی که خیلی هاشون بیکار هستن، از کمبود سواد و معلومات و شعور رنج میبرن، دنبال فساد اخلاقی هستن، انحراف دارن، کمبود و عقب موندگی دارن و.......... شما بی شک یکی از بهترین ها هستین چرا هنوز که هنوزه با یه تصور غلط که دوران نوجوونی در ذهن تون شکل گرفته میخواین زندگی کنین؟ شاید والدین شما روش شون درین مورد اشتباه بوده باشه. اونا صرفا میخواستن شما یکم دست از شیطونی بردارین و مث خواهرتون اروم و مظلوم باشین. منظورشون این نبود که خواهر شما همیشه یک پله از شما جلوتره. اصن چنین چیزی امکان نداره الزاما کسی برتر از دیگری باشه و این برتری رو همیشه حفظ کنه. مقایسه کردن امر کاملا ناپسندی هست ولی منظور والدین شما این نبود که خواهر شما همواره یک پله بالاتر از شماست بلکه فقط قصدشون، جلوگیری از شیطنت های کودکانه شما بوده. امروز دیگه اون دوران گذشته و الان شما یه شهروند با معلومات و قوی این جامعه هستی که موظفی سهم تو به مردم ادا کنی. بایستی وارد بازار کار بشی و قابلیت هاتو به نمایش بزاری.
    میتونی برا راحتی خیال خودت بری اتلیه با لباس مهمونی و ارایش و موی اراسته، چندتا عکس بندازی و نشون دوستانت بدی تا ثابت بشه هم زیبا هستی و هم خوش اندام.
    اگه صاحب هیچ کیفیت و قابلیتی نبودی هم دلیلی برا اینهمه افسردگی و ناامیدی شما وجود نداشت که خوشبختانه جزو افراد توانمند کشورت هستی. خیلی بیش از اینها باید قدر خودتو بدونی.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    مریم جان دقیقا یادم نمیاد اولین بارش کی بوده .... ولی مطمینم توی سن بلوغم تازه ذهنیتم به خودم خیلی عوض شد ... یه مسیله ی دیگه هم توی زندگی من هست که نمیدونم چقدر مهم  و تاثیرگذار بوده توی شرایط الانم.
    راستش گفتنش حتی به طور ناشناس هم سخته، من حافظه ی خیلی خوبی دارم حتی خیلی چیزا از دو سه سالگی رو خوب یادمه، ولی یک سری خاطره های تاریک و مبهمی از یه اتفاق  دارم، همیشه فکر میکردم اینا یه کابوس یا خواب و... بوده ولی توی حرف زدن با روانشناسم به اینجا رسیدیم که من تو  سن سه چهار سالگی توسط پدربزرگم مورد آزار جنسی قرار گرفتم چندبار ... هرچند از نظر فیزیکی ضربه ای نزده و فقط روح مریض خودشو تغذیه کرده ولی این کابوس از بچگی با من هست ... ولی واقعا اینکه صحت داره یا نه رو نمیدونم.... یادمه که همون موقع ها خونوادم با اون آدم دعوا کردن و قطع رابطه .... ولی دوست ندارم مطرح کنم با پدر و مادرم چون حس میکنم اگه همه ی جریان رو برام تعریف کنن دیگه روم نشه نگاهشون کنم، حس عذاب وجدان و گناه واقعا اذیتم می کنه، حس می کنم مستحق بدترین چیزام تو زندگیم وقتی تو سه چهارسالگی .... باورکنید اون خاطرات برام مثل یک پازلی هست که 70% قطعاتش پیدا نمیشه

    آره مریم جان کمبود شدید اعتماد به نفس همه ی ابعاد زندگیم رو تحت تاثیر قرار داده ، درس بله نکته ی مثبتی تو زندگیم بوده ولی الان از همه ی کسایی که خیلی از این نظر ضعیف تر از من بودن عقب ترم، توی دوران مدرسه هم سالی نبوده که من شاگرد اول نشم، ولی چه فایده؟
    مرسی از وقتی که برای من و حرفام گذاشتین، من آدم بی اراده ای نیستم و برای حل این مشکلم به هر راهی رو اوردم، کتاب، همایش، مشاوره حضوری، تلفنی، روانپزشک ...
    نمیدونم مشکل کجاست که جواب نمیده ...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    عزیزم درسخوان بودن از برجسته ترین ملاک های توانایی افراد هست. وقتی توانایی علمی شما بالاست یعنی در همه جوانب زندگی قوی هستین.
    کمبود اعتماد به نفس دلایل مختلفی داره که یکی از اونا همین مقایسه هایی هست که پدر و مادرها بین دو فرزندشون انجام میدن. من خودم فرزند ارشد هستم و متاسفانه به مقدار کمی در خانواده ما هم همین مقایسه اتفاق افتاده و البته ظاهرا یکم اعتماد به نفس منو زیادی بالا برده. ولی در طول زمان اثرات این مساله رفع شده و الان من و برادرم به لحاظ اعتماد به نفس، نرمال هستیم.
    مساله پدر بزرگتون و سوءاستفاده ای که میگین اتفاق افتاده چون در کودکی شما بوده بایستی جزییاتش ارزیابی بشه. احتمالش هست که قصد سوءاستفاده در کار نبوده ولی ایشون در محبت و نوازش زیاد از حدش، بی دقتی مرتکب شده بی اونکه مقصود بدی داشته باشه. اگه به نوع عمل و نحوه انجامش دقیق تر اشاره کنین بهتر میشه نظر داد. ایا به اندام های خصوصی شما تعرضی وارد شده؟ ایا از کلمات خاصی استفاده کردن؟ یادتون میاد پیراهن تون در اون روز خاص، خیلی باز و برهنه بوده؟
    به نظرم اگه جزییاتش یادتون نیست و شک دارین در صحت مطلب، بهتره که بنا رو بر عدم سوءاستفاده قرار بدین تا هم روح و روان خودتون ارامش بیشتری داشته باشه و هم از مواضع تهمت دوری کنین.
    البته اگه واقعا سوءاستفاده ای هم رخ داده باشه شما هیچ تقصیری نداشتین. اشتباه از فرد دیگری بوده و اون باید عواقب کار زشت خودشو پس بده نه شما. مثلا اگه خدای نکرده یک سارق، کیف پول شما رو بزنه به نظرتون شما باید خودتونو سرزنش کنین و عذاب وجدان بگیرین یا فرد سارق؟
    تازه این موردی که میگین مربوط به کودکی شما بوده که در اون زمان هیچ نوع تکلیف و مسوولیتی به گردن تون نبوده. امروز ما بزرگسال هستیم و اموختیم که چطور باید خودمون و اموال مونو از دسترس بیگانه ها حفظ کنیم. اون موقع شما خیلی خردسال بودین و در مقام انتخاب قرار نداشتین. بهترین راه این هست که این خاطره رو برا ابد فراموش کنین. اینده مال شماست و با دست خودتون میتونین بهترین ها رو رقم بزنین.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •