تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: ادامه بدم؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را مشاهده کنند.



یعنی به رابطه ی صمیمی مون ادامه بدم یا محدودترش کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Saba_R
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

یعنی به رابطه ی صمیمی مون ادامه بدم یا محدودترش کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    حدود دو سال پیش در دانشگاه با پسری آشنا شدم که یک سال از من کوچکتره. ما با هم هم رشته ای بودیم و کلاس مشترک داشتیم و با هم همگروهی شدیم. خیلی پسر مودب و با شخصیتی بود و هنوز هم هست. خلاصه آشنایی ما از اینجا شروع شد، ولی رابطه مان در حد یک دوستی کاملا عادی بود. اواخر سال پیش ایشون به من گفت که بهم علاقه منده و حتی از همون اولین باری که من رو دیده بوده ازم خوشش می اومده، ولی جرئتش رو نداشته که بهم بگه. من هم دیدم که از لحاظ شخصیتی و روحی شبیه هم هستیم، یک تفاوت هایی هم داشتیم. مثلا من با پسرها دست نمیدم ولی ایشون با دخترها دست میده، اما خیلی خیلی پسر خوبیه و مودب و خانواده دار و خلاصه باتربیت خوب. من هم با این موضوع که با بقیه دست میده مشکلی ندارم، چون هر کسی به یه چیزایی اعتقاد داره و برای خودش یه باید ونبایدهایی داره. خلاصه بعد از اینکه بهم گفت بهم علاقه داره من چیزی نگفتم و صبر کردم یکم زمان بگذره تا ببینم چه جوریه. با هم پیاده برمی گشتیم تا خونه ما و خودش دوباره برمی گشت می رفت خونشون (ینی راهش دور می شد). تو برگشتن ها به خونه دست هم رو می گرفتیم. تا این که یه بار موقع برگشت که دستمو گرفته بود بهم گفت که آیا نمی خوام بهش بگم آیا راضی هستم از با هم بودنمون یا نه؟ و این که اگه بگم راضی ام تا آخر عمرم دستمو ول نمی کنه. چندین بار هم بهم گفته بود که دنبال یه چیز موقتی نیست. قبل از من هم با هیچ دختری نبوده. منم با هیچ پسری نبودم. چند روز بعد من بهش جواب نه دادم. همون شب دزد موبالش رو زد و از اون موقع به بعد اتفاقای بدی براش می افتاد. شبی که باهاش به هم زدم گفت که من سر احساسم و چیزی که می خوام هستم، ولی مهم چیزیه که تو می خوای و منم هر کاری که تو بخوای رو می کنم. چند ماه گذشت و من فارغ التحصیل شدم. ولی هنوز یک سال از درس اون مونده. هنوز با هم مثل دوتا دوست عادی بودیم و رابطمون کامل قطع نشده بود. یکی از اقوام من فوت کرد و تو اون حال ایشون خیلی از نظر روحی به من کمک کرد. با هم بیشتر حرف می زدیم و من با خودم که فکر کردم، دیدم که واقعا دوستش دارم و کسی تا به حال مثل ایشون منو دوست نداشته. کم کم روابطمون پیشرفت کرد و بغل کردن و بوس کردن هم بهش اضافه شد. البته قبلش از من اجازه خواست اولین بار و منم قبول کردم. من چون از وضع خانواده ی خودم راضی نیستم نمی تونم بگم که به خانواده هامون بگیم. چون پدرم اصلا آدم منطقی ای نیست و در کل وضع مالی مون اصلا خوب نیست. این در حالیه که خانواده ی دوستم مهندس و پزشک هستن و وضع خوبی دارند. واقعا می ترسم از این که خانواده هامون با هم رو به رو بشن. حتی به دوستم هم درست نگفتم که پدرم چه کاره است. خیلی خیلی از نظر روحی وقتی به این چیزا فکر می کنم عذاب می کشم. ما هر دو مون می دونیم که برای هم ساخته شدیم و هر دو می خوایم که با هم ازدواج کنیم، ولی تا وقتی که اوضاع به این شکله نمی دونم چه کار می شه کرد. وقتی با هم نسبتی نداریم حتی نمی تونیم با خیال راحت تو خیابون با هم راه بریم یا تو یه پارک بنشینیم. همش ترس پلیس و گشت. اذیت کننده است. خانواده ی اون منومی شناسن و عکسامو دیدن، حتی مادرش رو یه بار تو دانشگاه دیدم و دوستم مادرش رو آورد که من رو ببینه. البته دوستم میگه که به خانوادش نگفته که چه احساسی نسبت بهم داره، ولی اونا دیگه خودشون باید متوجه شده باشن، هر وقت جایی میریم بهشون میگه که با من کجا رفته یا می خواد بره. یه بار از ترس گشت و اینا دوستم منو تا دم خونشون برد ولی نگفت که بریم تو. من خودمو زده بودم به خنگی، بعد که دیدم چیزی نمیگه و همینجوری وایسادیم یهو با یه حالت ترسی بهش گفتم جلوی خونه ی شماییم! و اونم فهمید من می ترسم گفت بیا بریم ولش کن، و برگشتیم. بعد من بهش گفتم آخه چه فکری کردی؟اگه خانوادت میومدن یا همسایه ها می دیدن؟ گفت اصلا به اینا فکر نکرده بود چون از نظرش اشکالی نداشت ولی ایده ی بدی بود، ولش کن. گفت می خواستم جایی بریم که هی نگران گشت نباشیم و گرم باشه. دوستم پسر بزرگ خانواده ست. من گفتم به خودت اعتماد دارم ولی ترسم از اینکه اینجوری با خونوادت رو به رو بشم 100 برابر ترسم از پلیسه! آخه یه بار هم پلیس بهمون گیر داد، تو پارک تو بغل هم نشسته بودیم، ولی گذاشتن بریم. اگه پلیس بگیره چیکار می کنه؟ خانواده ی من به جز پدرم از وجود این پسر خبر دارن، ولی همیشه بهشون نمیگم که باهاش بیرون میرم، چون می دونم حساسیت بیخودی پیدا می کنن. می خوام بدونم کلا این رابطه از نظرتون رابطه ی بدیه؟ چیکار کنم که بعدا هم پشیمون نشم و الان هم از داشتن کسی که دوستم داره و دوستش دارم خوشحال باشم؟ نکنه کلا همه چیز اشتباه باشه؟ ولی من حس می کنم که واقعا دوستم داره.
    طولانی شد، ولی خواستم با جزئیات کامل بگم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز
    به نظر من زیادی دارین طولانیش میکنین  و این به نفع هیچ کدومتون نیست . عزیزم دلتو صاف کن . اگه واقعا میخواین با هم ازدواج کنین و دوست شما هم  به گفته ی خودتون دنبال دوستی موقتی نیست پس صلاحتون در اینه که خانواده هاتونو هرچه سریعتر مطلع کنین و تصمیم قطعی خودتونو بگیرین .
    صبای عزیز شما سطح زندگیتون نسبت به دوستتون پایین تره ولی این موضوع نباید باعث سرشکستگی یا از بین رفتن اعتماد به نفستون بشه . گرچه توی یک ازدواج نرمال و خیلی ایده ال نباید اختلاف طبقاتی زیادی وجود داشته باشه . به هر حال شما به هم علاقه مندید و کم کم دارین راه اشتباهیرو پیش میگیرین که باور کن خالی از مشکلات بعدی نیست . چه الان که دوست هستین و چه انشاا... بعد ازدواجتون .عزیزم احساستو شاید خیلیایی که عاشق شدن درک کنن ولی بذار تجربه هایی که بعد از ازدواج باید داشته باشین همون موقع باشه . متانتتو حفظ کن . بذار دست یافتن بهت سخت باشه تا دوستیتونو ادامه دار نکنه و جدی تر به ازدواج فکر کنه . گلم تو خیلی ارزشمندی قدر خودتو بدون و به خودت بیشتر از اینا ارزش بده . 
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دوست عزیزم اگه واقعا قصد جفتتون ازدواج هست پس به اون اقا بگین که زودتر اقدام کنه...چون اینجوری برای خودتون خیلی بهتره...
    راستش هنوز برای خیلی از خانواده های ما دوستی دختر و پسر ناشایست هست و خلاف احکام دین...
    پس اینجوری اگه خانواده ها باهم موافق بودند شما با هم محرم میشین و دیگه از این نگرانی ها مثل گشت و ... راحت میشین...

    در ضمن دوست خوبم شما ی دختری...حالا هر سنی میخواین داشته باشین..دخترا با احساس هستن...شما گفتین زمانی متوجه شدین که به ایشون علاقه دارین که فامیلتون فوت کرده بودن...
    خب دوست من شما توی اون لحظه منتظر کسی بودین تا بهتون توجه کنه...پس وقتی این اقا به شما ابراز احساسات کرده شما هم جذب ایشون شدید..
    باز منطقی فکر کنید...

    مطمئنن پدر  شما شغلشون هرچی باشه نباید باعث سرافکندگی شما بشه...پدر و مادر حق زیادی به گردن ما دارن...پس حواستون خیلی باشه...
    به نظر من این رابطه رو محدود تر کنین تا زمانی که ایشون رسما اقدام کنن

    موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    اصلا رابطه صحیحی نیست! حتی اگه قصد هر دوی شما هم ازدواج باشه !!!!
    باید هر دو خانواده ها تون رو در جریان قرار بدین. حداقل خواستگاری اولیه بشه   بعدش تازه باید خیلی از مسائل رو در نظر بگیرید!!! مثلا این که از دو خانواده متفاوت به لحاظ اقتصادی و ... هستید. تمام آیتم ها باید بررسی بشه!

    شما الان غیر از گناه، منظورم همین دست دادن و موارد دیگر هست ! دارید خودتون رو به ایشون وابسته میکنید!
    برای ازدواج فقط نیت شما دوتا مهم نیست! ایشون تا به خواستگاری رسمی نیان؛ هنوز نمیشه گفت که نیتشون واقعا ازدواجه یا خیر بذار اول برادری شو ثابت کنه (با خواستگاری رسمی) بعدش تازه باید سایر ملاک ها و ایتم ها رو در نظر گرفت. ایشون اگه واقعا به شما علاقمند باشن ؛ شغل پدر و مواردی از این قبیل براشون اهمیت نداره

    پیشنهاد من : ارتباطتون رو با ایشون قطع کنید و بهشون بگید برای خواستگاری رسمی اقدام کنن.
    موفق باشید
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اینکه شما دو نفر به همدیگه احساس دارین و دیدتون نسبت به هم مثبت هست، امتیاز رابطه شماست. اما روابط طولانی مدت دختر و پسر که هدف مشخصی رو دنبال نمیکنن و برنامه ریزی دقیق ندارن، خیلی وقت ها به شکست خواهد انجامید.
    سعی کنین حدود رابطه رو رعایت کنین. لازمه که رابطه پیش از ازدواج، خط قرمز داشته باشه. لمس و بوسه، میتونه به راحتی زمینه رو برا رابطه جنسی فراهم کنه و درصد بالایی از روابط جنسی پیش از ازدواج، اصلا به ازدواج ختم نخواهند شد. سعی کنین بهشون یاداوری کنین که مایل به تکرار چنین برنامه هایی( حتی در حد یه بوسه) نیستین. برا خودتون و ایشون، مدت زمان تعیین کنین و به توافق برسین. توی مدت زمان یاد شده حداکثر استفاده رو ببرین تا ایشون رو از همه جهت بشناسین البته شما مقدار زیادی از راه رو طی کردین و شناخت تون نسبت به هم تا حد زیادی بالاست ولی شاید هنوز کافی نباشه.
    اینکه میگین شما اهل دست دادن با پسرها نیستین ولی طرف شما به راحتی با دخترها دست میده، این یعنی یک اختلاف فرهنگی مهم که لازمه جدی بگیرین. طرز فکر شما دو نفر به علت نوع تربیت تون با هم تفاوت داره و این تفاوت ممکنه بعد از ازدواج شماها جدی تر و پررنگ تر بشه. همین مسایل به ظاهر ساده و جزیی، میتونن سراغاز بحث ها و دعواهای شدید باشن. چون ایشون بازتر از شما هستن این شمایین که باید فکر کنین ایا میتونین با یه شخص باز، تفاهم پیدا کنین؟ ایا تکرار مداوم همین دست دادن ایشون با دخترها، در شما حساسیت ایجاد نمیکنه؟ بعضی میپذیرن و بعضی نمیتونن تحمل کنن این شما هستین که بر روحیات خودتون اگاهی و شناخت دارین.
    در مورد اختلاف طبقاتی دو خانواده، اگه خیلی زیاد نباشه میشه باهاش کنار اومد. 
    الان ذهن تونو درگیر مادیات و اختلاف طبقاتی و این حرفا نکنین چون اولویت های مهم تری وجود دارن ولی بعدا لازمه که همین مساله هم بررسی بشه ایا شماها با فرهنگ تقریبا متفاوت خانواده همدیگه کنار میاین یا خیر؟
    فعلا زمان رو مشخص کنین و بعد از سپری شدن زمان، خانواده هاتونو در جریان اشنایی و نامزدی تون قرار بدین.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    این پسری که شما توصیفش کردی همینجوری پیش بره کار رو به جاهای باریک میرسونه (حتی رابطه جنسی) پسرا رو مثل اینکه خیلی دست کم گرفتی؟؟؟!! اونا خیلی حرفایی که ته دلشون هست و مقاصد واقعیشونو نمیگن. اگه روزی 10000 بار هم بگه مثلا دوستت دارم واقعا معلوم نیست راست باشه شاید دوست داشتن از نظر اون یه معنای دیگه ای داشته باشه. مثلا همینکه میگی خیلی راحت با دخترها دست میده با توجه به اینکه این در ایران اصلا مرسوم نیست یک زنگ خطر بزرگ میتونه برای تو باشه اگه بهش توجه کنی (دارم بهت هشدار میدم در مورد این پسر و نیت واقعیش، خیلی حواست باشه)
    اگه نظر من رو می خواهید و براتون اهمیت داره از همین لحظه این رابطه رو قطع کنید و بهش بگید اگه شما رو می خواد باید رسما بیاد خواستگاری و بیش از این از احساساتتون خرج یک رابطه با عاقیت نامعلوم نکنید. خواستگاری بیاد بالاخره تکلیف همه روشن میشه و می فهمید خانواده ها با این وصلت موافق هستند یا نه و همچنین معلوم میشه قصد طرفت واقعا ازدواج هست. هر بهانه ای برای طفره رفتن از خواستگاری رسمی خودش یک نشونه از این هست که طرف یه برنامه های دیگه ای داره. ضمنا اینکه شما رو به خانواده اش معرفی کرده هم فکر نکن معنیش اینه که واقعا می خواد باهات ازدواج کنه بلکه توی این جور خانواده ها که پسرشون راحت میتونه دوست دختر داشته باشه یا راحت میتونه با دخترها دست بده معرفی کردن دوست دختر به خانواده خیلی چیز عادی هست.
    اگه به این روند به همین صورتی که هست ادامه بدی مطمئن باش یا آخرش به رابطه جنسی میرسه یا به یک شکست عشقی خیلی سنگین برای شما.

     

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    منم بانظردوستان موافقم مخصوصااین جمله جناب امین که گفتن این جوررابطه هایابه شکست عشقی یارابطه سنگین ختم میشه که اخرسرم دختربیچاره ضررمیکنه.اگه خودتونوحفظ کنین خدایی نکرده اگه به سرانجامم نرسه که اگه به صلاحتونه ان شاءالله برسه ضررچندانی برای ازدواج دیگرنخواهیدداشت.
    وطبق نظردوستان بهتره ایشون رسمی بیان جلووخواستگاری تااینکه اینطوری انسان خودشوبه گناه الوده کنه.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    ممنون از همه ی دوستانی که نظر دادن. راستش این بیشتر منم که مانع خواستگاری اومدنش میشم. حالا خواستگاری هم نه، ولی خودش چند بار مطرح کرده بود که می خواد خانواده م بشناسنش که وقتی با هم بیرون میریم خیالشون راحت باشه که دوستم مراقبمه. ولی همون طور که گفتم از روبرو شدنش با خانواده م نگرانم. در ضمن خود من در حال حاضر اصلا شرایط ازدواج رو از نظر مالی ندارم، دوستم هم هنوز دانشجوئه و سربازیش هم معلوم نیست چی بشه. یعنی حداقل یک سال زمان فکر می کنم احتیاج باشه تا این وضعیت ها معلوم بشه. الان نمی دونم چیکار کنم که هم از دستش ندم و هم اینکه مشکلی برای خودم پیش نیاد!؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    این رابطه رو به این صورتی که داری پیش میبری و با این پسری که توصیف کردی واقعا داری کار خطرناکی میکنی. حداقل خودت با خانواده ات صحبت کن و نذار این رابطه پنهان بمونه (فقط نگو تعصب دارن از این حرفا به هر حال یه راهی پیدا کن). در مورد رابطه های دوستی طولانی مدت توی همین سایت و سایت های دیگه بخون ببین چه عاقبتی به ویژه برای دختر داشتن. اینجوری که ایشونه هنوز باید بره سربازی، کارپیدا کنه، خونه بخره، ماشین بخره! یه 5، 6 سالی میشه آخرش هم شاید از تو خسته شده باشه بخواد بره با یکی دیگه! (البته قبلش احتمال زیاد از نظر جنسی درگیر شدید). رابطه هایی که بدون تضمین و سند هستند به هیچ وجه نباید از چند ماه طولانی تر بشن.
    اون اگه به قول خودش دوستت داشته باشه 10 سال هم از هم جدا باشید به فکر دختر دیگه ای نمیوفته، پس اصلا به این فکر نکن که مثلا یه مدت باهاش نباشم منو فراموش میکنه (اگه فراموش کنه اصلا دوستت نداشته). بهت پیشنهاد می کنم رابطه با ایشون رو خیلی خیلی محدود کنی اون هم با اطلاع خانواده ات.

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    niloofarabi آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'Saba_R' pid='32966' dateline='1384323492'
    ممنون از همه ی دوستانی که نظر دادن. راستش این بیشتر منم که مانع خواستگاری اومدنش میشم. حالا خواستگاری هم نه، ولی خودش چند بار مطرح کرده بود که می خواد خانواده م بشناسنش که وقتی با هم بیرون میریم خیالشون راحت باشه که دوستم مراقبمه. ولی همون طور که گفتم از روبرو شدنش با خانواده م نگرانم. در ضمن خود من در حال حاضر اصلا شرایط ازدواج رو از نظر مالی ندارم، دوستم هم هنوز دانشجوئه و سربازیش هم معلوم نیست چی بشه. یعنی حداقل یک سال زمان فکر می کنم احتیاج باشه تا این وضعیت ها معلوم بشه. الان نمی دونم چیکار کنم که هم از دستش ندم و هم اینکه مشکلی برای خودم پیش نیاد!؟

     

     
    خب شما نباید مانع خواستگاری اومدن ایشون بشید! بذار بیاد خواستگاری... اگه واقعا به شما علاقه مند باشه؛ خانواده تون هر جوری که باشن؛ ایشون به خاطر شما می پذیرتشون.
    شما شرایط مالی ندارید؟ خب مادیات بیشتر با اونه زیادنگران جهزیه و اینا نباشید! مادیات به چشم همزدنی جور میشه. بذار بیاد خواستگاری. سربازی هم اون متاهل بشه ؛ به نفعش هست. مدتش کم تر میشه فکر کنم

    اینجوری به قول دوستان کار به جاهای باریک میرسه! بعد اینکه خودت خیلی از فرصت ها و کیس های بهتر از این رو ازد ست میدی. بذار بیاد خواستگاری.
    ارتباط رو هم قطع کن باهاش. کامل.

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •