تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جدایی یا صبر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:snow white
آخرین ارسال:snow white
پاسخ ها 68

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

جدایی یا صبر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    maryam.azadeh آواتار ها
    شاید حق با شما باشه. اما بهرحال اونچه که دارای اهمیت هست اینده شماست. حتی یک لحظه از زندگی تون نباید برای انتظار بیهوده صرف بشه.
    کسی که قدرت نداره جلوی خانواده اش بایسته احتمالا دچار ضعف نفس هست و استقلال رای نداره. چنین فردی در زندگی مشترک هم نمیتونه نقش خودشو به خوبی ایفا کنه.
    ازدواج چهار تا مرحله داره که باید مثل حلقه های زنجیر بهم متصل باشن:
    اشنایی - علاقه مندی دو طرفه - خواستگاری - عقد و عروسی.
    میشه جای مرحله 1 و 2 با هم عوض بشن( اشنایی و علاقه مندی). ولی چیزی که مهم هست اینه که هرکدوم از این مراحل، یه تایمی دارن. مثلا نمیشه من یکسال تموم با یکی اشنا باشم و تازه بهش علاقه مند بشم و 6 سال علاقه مندی طول بکشه تا برسه به مرحله خواستگاری!
    شما 8 ترم( 4 سال) میخونین تا مدرک کارشناسی بگیرین. اصولا کارشناسی 4 سال باید طول بکشه و قابل قبول نیست اگه مثلا بخواد بشه 5 سال یا 6 سال یا.............
    با توجه به طول زمان اشنایی تون، ادامه رابطه از فاز نرمال خارج میشه. دیگه اسمش رابطه هدفمند نیست بلکه فرصت سوزی هست و هردوتون به نوعی وقت اون دیگری رو دارین تلف میکنین و زمان مفیدی که میشه به فعالیت های با ارزش بپردازین، به یک انتظار غیرمفید سپری میشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    پدرش آدم خیلی قانون مداریه از این شخصیتا ک هرچی میگه بقیه باید بگن چشم
    حق حرف زدنو از بچه هاش گرفته شاید همون باعث شده ک نتونه پای حرفاش وایسه و خواستشو مطرح کنه
    دلم میسوزه براش همیشه تنها میمونه همیشه باید جور آبجیاشو بکشه دلم واقعا میسوزه
    افسرده میشه تو تنهاییش داغون میشه
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'snow white' pid='33133' dateline='1384463425'
    از دوشنبه هیچ حرفی باهام نزده منم اصلا چیزی نگفتم
    دیگه دارم میمیرم تحملش سخته یه حسم میگه نرو سمتش اگه واقعا بخوادت میاد یه حسمم میگه اس بده بهش تموم کن این قهرو
    اگه یک سال دیگه اومد و اون موقع من نامزد بودم چی؟

     
    اون خوب میدونه که اولین نفری که در این انتظار طاقتش تموم میشه تو هستی پس مطمئن باش خودش برای صحبت پیش قدم نمیشه!
    اصلا فرض کن 10 سال دیگه بیاد یا اصلا نیاد واقعا چه اهمیتی داره؟ اون هم اگه به قول خودش عاشقه! مثل بقیه خواستگارای شما بیاد خواستگاری. یک سال طول داده کافی نبوده؟؟؟ فعلا راه میونبر (دوستی) خیلی ظاهرا از راه اصلی آسونتره!
     چقد راحت شما دخترا احساساتتون خرج میکنید!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    یک سالم تباه شد
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'snow white' pid='33139' dateline='1384468023'
    پدرش آدم خیلی قانون مداریه از این شخصیتا ک هرچی میگه بقیه باید بگن چشم
    حق حرف زدنو از بچه هاش گرفته شاید همون باعث شده ک نتونه پای حرفاش وایسه و خواستشو مطرح کنه
    دلم میسوزه براش همیشه تنها میمونه همیشه باید جور آبجیاشو بکشه دلم واقعا میسوزه
    افسرده میشه تو تنهاییش داغون میشه
     

     
    متاسفانه بعضی از والدین اصلا به خواسته ها و نیازهای فرزندان شون توجه کافی ندارن. این مشکل توی خانواده ایشون هست حق دارین دلتون براش بسوزه ولی کاری از دست شما ساخته نیست. پدر ایشون ادمی هست که فرزندش نمیتونه خلاف رای اون کاری انجام بده. شما چه کاری ازتون ساخته هست؟ شما حتی نمیتونین روی افکار پدر ایشون تاثیر غیرمستقیم بزارین. چرا عمر و زمان با ارزش تون باید صرف انتظاری بشه که عاقبتش از همین الان مشخصه؟
    شما یه خانم جوان هستین. یه اقیانوس امید در مقابل تون قرار داره، میتونین هزاران ایده بدین، هزاران راز رو کشف کنین، با خیلی افراد اشنا بشین، قابلیت های جدید کسب کنین، روی قله زندگی بایستین.
    اما الان خودتونو تبدیل به یه انسان منفعل کردین و در انتظار پاسخ مثبت کسی هستین که از خودش قدرت تصمیم گیری نداره. شما سهم و لیاقت تون خیلی بیشتر از این حرفاست. 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    سلام
    بیبین دوست عریز من 6 ساله با یه پسره دوستم که خیلی دوستم داره چون منم مثل شما بعنوان یک دختر برا ازدواج تحصلات عالیو فیس مناسبو هیکل جذابو مناسبو اخلاقو خانواده مناسبو... رو دارم خیلی دوستم داره  و انقد بهم ابراز علاقه میکرد و هروقت پیشش مینشستم همش دستامو میبوسیدو از این حرفا ولی وقتی اعصبانی میشد مثل این آقا زنگ نمیزد تا من برم منت کشی با اینکه میدونست خیلی دوستش دارم ولی نمیرفتم تا خودش بیاد. چون مرد اهل نیازه و زن اهل ناز.اقا امین و بقیه دوستان هم تا حدودی درجریان داستان من هستن و با راهنماییهای دوستان بعد از شیش سال  دوستی و بعداز 3ماه جدایی ازش حالا فقط 2 ماه بش فرصت دادم تا بیاد خواستگاری. شما هم اینو بدونن این پسر دوستت داره و خودش فعلا اونقد امادگی ازدواجو نداره که حاضر باشه بخاطر ازدواجو شما با خانوادش جدی صحبت و مقابله کنه.
    بنظر من شما اصلا نرو طرفش و فقط بهش فرصت بده مثلا یک ماه دوماه دیگه یه جوری خواستار بودنشو به پدرت اعلام کنه لاقل. و بدون که اگه این کارو کرد پس علاوه بر دوست داشتنت واقعا میخواد باهات ازدواج کنه ولی اگر بونه آورد یا نیومد بدون که  صدرصد بفکر ازدواج باهات نبود و بیخیالش شو و چند سال از عمرتو مثل من فقط تو انتظار نگذر
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    **شادی** آواتار ها
    سلام snow white عزیز.
    ازدواج نیاز به ایستادن جلوی خانواده ها نداره نیاز به جلب موافقت, همراهی و حمایت خانواده ها داره...فکر میکنی اگه ایشون موفق بشه جلو خانوادش وایسه و با وجود مخالفتشون با شما ازدواج کنه اون آرامشو شیرینی که از زندگی کنار فرد مورد علاقت انتظار داری بهش میرسی؟زندگیتون آغشته میشه به استرس, کدورت, ناراحتی و درنهایت پشیمونی...چون دلبستگی و وابستگی به خانواده سن و سال نداره ,مجرد و متاهل نداره دخترو پسر نداره یه نوع عشقیه که تو نهاد همه هست... هرچقدر هم الان این آقا پسر تو جو عاشقی به شما قول ازدواج علی رغم مخالفت خانوادش رو بده و حتی به مرحله عمل هم برسونه و باهات ازدواج کنه بهرحال بعد از فروکش کردن تب و تاب اولیه ,کم کم نیاز و دلتنگیش برای خانواده شروع میشه...باز من بهترین حالتش رو درنظر گرفتم و اینرو حذف کردم که ممکنه پدرش هرامکانات مالی که دراختیار پسرش قرار داده ازش بگیره و شما ناچار بشروع از صفر باشین و فشار اقتصادی هم به این فشارهای عاطفی اضافه بشه...پس اینکه ایشون با زور و اجبار و قهر کارشو پیش نمیبره اصلا نباید شمارو ناراحت یا نگران کنه اتفاقا بهترین کارو میکنه که سعی تو جلب موافقت اونها داره حتی شده با صبر و گذشت زمان...
    و اما خود شما, خودت سنت هنوز به اون مرحله نرسیده که نگران باشی با ازدواج نکردن با این شخص دیگه موقعیت ازدواج برات پیش نیاد و طبق گفته خودت چند خواستگار هم داری... راه عاقلانه اینه که خواستگارهارو ندیده و نسنجیده رد نکنی و فرصت یک جلسه خواستگاری رو بهشون بدی ولی از طرفی شما از نظر عاطفی بهم متعهد شدین و اگه بی دلیل و فقط بخاطر بهتر بودن شرایط خواستگاران دیگت با کسی دیگه ازدواج کنی هم لطمه سنگینی به ایشون زدی و هم چون خودت هنوز رشته های علاقه و عاطفت بطور کامل با ایشون قطع نشده نمیتونی رو زندگی خودت متمرکز بشی و از هرفرصتی برای گریز به خاطرات عاشقانه گذشته استفاده میکنی و نتیجش میشه حس عذاب وجدان به همسر و زندگیت و یه درد پنهان تو قلب و ذهنت...
    پس قدم اول اینه که خانوادت رو درجریان این ارتباطتون قرار بدی اینکار رسمیت بیشتری به ارتباطتون میده و پسر مورد علاقت ناچاره سعی بیشتی برای جلب سریعتر موافقت خانوادش بکنه و اینکه الان که بهانه خانوادش مجرد بودن خواهرانشه ایشون ازطریق خواهرهاش میتونه موافقت والدینش رو هم جلب کنه درنهایت یه مشاور خانواده اینجا میتونه خیلی کارساز باشه اگه ایشون بهمراه خانوادش بمشاور مراجعه کنن مشاور ,خانواده ایشون رو قانع میکنه که باتوجه به سن پسرتون و اتمام تحصیلات و داشتن شغل و درآمد شرایط ازدواج برای پسرتون مهیاست و ازدواج برادر کوچیکتر نمیتونه مانعی برای ازدواج خواهرهاش باشه...

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    همه چی تموم شد امروز بهم گفت خانوادش میگن ازدواج برات زوده باید بری فرانسه پیش آبجیت خوشبختیت اونجاس
    به من گفت میسپرمت به امام زمان دوست دارم همیشه به یادتم این جمله هاش بیشتر داغونم کرد
    الان 2ساعته توان حرف زدن باهیچکیو ندارم این سومین شکست زندگیمه
    سخته فراموش کردن اون همه خاطره و اینکه اصلا نمیتونم تصور کنم کسی ک عاشقانه منو میبوسید و برام همه کارمیکرد اینطوری ولم کنه
    هنوز نتونستم کناربیام باتوجه به اینکه بیش از حد شخصیت حساسی دارم میدونم ک این روزا قراره خیلی اذیت بشم
    دلم گرفته بهش گفتم حلالت نمیکنم گفت من خودمم خودمو حلال نمیکنم گفت تو بیای تو این خانواده زجرمیکشی از من بهترمیاد سراغت
    کاش با تنفرازهم جدامیشدیم
    وقتی یاد خاطراتمون میفتم احساس خفگی میکنم
    همه ی هدیه هاشو جمع کردم بعداز ظهر  بندازم دور همه عکساشو پاک کردم ولی از ذهنم چطور پاکش کنم بااینکه زیاد تاپ نبود برام ولی من خیلی بهش وابسته بودم
    الان از همه مردا بدم میاد مادرم متوجه قضیه شده هی با حرفاش آتیشم میزنه ک دیدی گفتم نمیاد؟دیدی به حرفم گوش نکردی ضرر کردی؟؟یکی دونفر دیگه از دوستو آشنا خبر دارن حالا چطوری به اونا بگم همچین آدمی ک میمرد واسم تنهام گذاشت؟؟
    ینی فرانسه رو به من ترجیح داد؟
    من باور نمیکنم . شاید خانوادش اجبارش کردن ولی اگه مطیع خانوادشه ک نمیتونه یه زندگیو بچرخونه
    چطور میخواد بدون من زندگی کنه؟ تا آخر عمر تنا میمونه هیچکی به فکرش نیس
    دلم میسوزه براش
    دلم واسه این یه سال خودم میسوزه
    میدونم ک میمیرم بدون اون
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    نمیتونم باورکنم که خانوادش منو نخواستن
    حتی آبجیش بعد یه بارملاقات بامن از طریق تلفن درارتباط بود منو از هر نظر دورادور میشناخت آخه چه دلیلی داشته ک منو نخوان 
    یک عمر سرم به درسو کارخودم بوده ازهرلحاظ بخوای حساب کنی شرایطم از پسرشون بهتره
    مادرشم عکسمو دیده بود خودش ک میگفت از وقتی عکستو دیده بهت میگه عروسک
    آخه هیچ دلیلی پیدانمیکنم واسه این جدایی
    زشت بودم؟ خانوادم بد بود ؟بدخلق بودم ؟کاش یه دلیل منطقی میاورد من خیلی حالم بده
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    maryam.azadeh آواتار ها
    عزیزم
    با توضیحاتی که شما از شرایط طرف مقابل تون دادین میشد این پیش بینی رو کرد. بهرحال خودتون هم میتونستین حدس بزنین این رابطه بالاخره به کجا خواهد انجامید.
    زمان بهتون کمک موثری میکنه همچنین اینو مطمئن باشین که شخص خودتون هیچ مشکلی ندارین. با علم بر اینکه شما علاوه بر امتیاز ظاهر و اخلاق، همیشه صداقت رو در رابطه تون رعایت کردین. پس قطعا مشکل بدشانسی طرف مقابل بوده.
    وقتی یه رابطه تموم میشه نباید ادم فرض رو بر طرد شدن خودش بزاره. ممکنه طرف مقابل طرد شده باشه نه شما. ممکنه عدم لیاقت طرف مقابل، جدایی رو رقم زده باشه. پایان رابطه پایان زندگی نیست بلکه میتونه سکوی پرتاب شما باشه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •