تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:itna
آخرین ارسال:itna
پاسخ ها 32

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نمیشه سن مشخصی رو بیان کرد، ولی باید دقت کنی که اولا بی جهت ایشون رو امیدوار نکنی و بعدها نظرت بخواد عوض بشه. همانطور که گفتم، امکان تغییرنظر هر دوی شما وجود داره. حالا شاید با شناخت بیشتر، یا با دیدن گزینه های دیگر، یا بنا به هر دلیل دیگری. حتی ممکنه این مشکلات هم وجود نداشته باشه، ولی بنا به دلایل دیگری، مثل مخالفت خانواده ها، یا مساعد نبودن آزمایش خون و ... ازدواج صورت نگیره. پس، با نظر به این موارد، همانطور که در پست قبل گفتم، بهشون بگو و دقت کن به گونه ای بیان کنی که حق انتخاب ایشون از بین نره. یعنی اگر خواستگاری با شرایط مناسب برای ایشون پیدا شد، بتونه پاسخ مثبت بده، هرچند اگر چنین اتفاقی بیفته، احتمالا شما به گونه ای مطلع خواهید شد و اقدام لازم رو صورت خواهید داد(از طریق رسمی). هرموقع شرایطت تا حدودی مهیا شد، رسما از طریق خانواده اقدام کن و شروع کنید به کسب شناخت، زیر نظر خانواده ها و با کمک مشاور. تا قبل از این موقع هم، ارتباط مادرت با ایشون و مادرشون برقرار باشه و همینطور خانواده ها، ولی خودتون رابطه ای نداشته باشید تا بی جهت وابستگی بیشتری ایجاد نشه، تا اینکه در زمان خودش به کسب شناخت صحیح از هم بپردازید و بتونید انتخاب مناسبی داشته باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    من نمیخوام از دستش بدم
    به چند دلیل
    1-اینکه همدیگه رو خیلی خوب درک میکنیم و خیلی وارد احساسات بچه گانه نشدیم هنوز و نخواهیم شد
    2-اینکه خیلی خیلی دختره خوب و مهربونیه و بسیار صادقه باهام و یه بارم بهم دروغ نگفته(حتی بخاطر من کتک خورد)
    3-همدیگه رو خیلی دوست داریم و به هم علاقه مندیم
    4-اینکه از هر لحاظ که فکرش رو بکنید با هم تناسب داریم(منظورم سطح مالی،فرهنگی و طرز تفکر هر دو تاییمون و خانواده هامون
    5-اینکه بهش گفتم اگه مادرت کسی رو برات در نظر گرفته باشه چی؟گفت مادر من از این کارا خوشش نمیاد و انتخاب رو به عهده خودم میزاره همانطور که به داداشم گذاشت و گفتم اگه خواستگار بهتر از من داشتی چی؟ازم ناراحت شد گفت اگه داشتم که ندارم جوابم رده و خانوادم از خداشون هم باشه که تو دامادشون بشی و پسر خوب مثل تو کم پیدا میشه
    6-خلاصه فک میکنم این بهترین دختره ای که میتونه زن ایندم باشه
    یه چیز دیگه اینه که از وقتی وارد زندگیم شده انگیزم بیشتر شده یعنی برای خودم هیچ هدفی نداشتم و درسامو نمیخوندم،حوصله هیچ کسو نداشتم و هدفی از زندگی کردن نداشتم ولی الان دارم بیشتر درس میخونم و تلاش میکنم و یه جورایی دارم خودمو تغییر میدم و از زندگی روزمره و تکراری کم کم دارم میام بیرون
    ادم تو داری بودم و ......
    یه سوال فنی هم داشتم
    به نظر شما اشکالی داره یه دختر از یه پسر خوشش بیاد بعد پسره هم از دختره خوشش بیاد و همدیگه رو برای اینده بخوان؟ایا این کار مشکلی داره از نظر شرعی؟ایا این جور دوست داشتن مشکلی داره ؟ به نظر شما من منتی دارم میزام روش؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    محسن عزیزی آواتار ها
    متوجه احساساتت هستم و معنی جمله ات رو که میگی «نمیخوام از دستش بدم» رو خوب میفهمم. هر دو هم از علاقه تون به هم مطلع هستید، اما نیاز هست که به وقتش شناخت از راه درستش صورت بپذیره

    همانطور که گفتم، چون الان شرایط هیچکدومتون فراهم نیست، بنابراین با هماهنگی هم، رابطه رو تا زمان فراهم شدن شرایط(که گفتی حدودا دو سال طول میکشه)، قطع کنید، ذهنتون رو هم متمرکز کار و تحصیل کنید و با هیچ فرد دیگری هم اقدام به برقراری رابطه نکنید. البته خانواده ها با هم در ارتباط هستند و از احوال هم باخبر می شوید. موقعش که رسید، فرایند رسمی کسب شناخت برای ازدواج رو طی کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    الانم خیلی ارتباط رو باهاش کم کردم به طوری که هفته ای یه بار یا بعضی وقتها 2 هفته ای یه بار بهم زنگ میزنه و تا حالا فقط 2 بار دیدمش به طور مستقیم، یه بار وقت نشد درست باهاش حرف بزنم و دفعه دوم یه یه ساعتی باهام حرف زدیم و ازش قول گرفتم که هیچوقت ترکم نکنه و به هم دست دادیم و بعدش بهش گفتم اگه میخوای مطمئن باشم که پام میشینی باید دست رو قران بذاری و اونم گذاشت
    الانم یه هفته هست که ازش خبر ندارم
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'itna' pid='28899' dateline='1381770856'
    الانم خیلی ارتباط رو باهاش کم کردم به طوری که هفته ای یه بار یا بعضی وقتها 2 هفته ای یه بار بهم زنگ میزنه و تا حالا فقط 2 بار دیدمش به طور مستقیم، یه بار وقت نشد درست باهاش حرف بزنم و دفعه دوم یه یه ساعتی باهام حرف زدیم و ازش قول گرفتم که هیچوقت ترکم نکنه و به هم دست دادیم و بعدش بهش گفتم اگه میخوای مطمئن باشم که پام میشینی باید دست رو قران بذاری و اونم گذاشت
    الانم یه هفته هست که ازش خبر ندارم
     

     
    خاطرم نمیاد همچین پیشنهادی داده باشم.

    اگر یه بار دیگه با دقت ارسالها رو بخوانی، حرف من اتفاقا خلاف این هست که از هم قول بگیرید و از این قبیل کارها. همانطور که گفتم، در زمان خودش، ایشون به عنوان یک گزینه بررسی بشه

    ضمن اینکه مشکلات شما از همین حالا داره بروز پیدا میکنه و باید جلوشو بگیرید. به هم دست دادن، علامت خوبی نیست.

    پاسخها رو مرور کن

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    میدونم من نمیتونم برای چند سال دل بکنم ازش
    چون میترسم در حین بی خبری ازش یه اتفاقی بیوفته براش و خواستگاری چیزی براش بیاد
    درسته اگرم در ارتباط نباشیم باز خبردار میشم من ولی خب اگه باهاش خیلی خیلی محدود رابطه داشته باشم خیالم امن تره.درسته شما میگید رابطه رو قطع کنید ولی من خیلی خیلی این رابطه رو کم کردیم و الان دو هفتست ازش خبر ندارم و یه جورایی قطع رابطه کردم ولی نه قطع رابطه کامل که از هم خبر نداشته باشیم
    من الان دارم کاری که شما گفتید رو انجام میدم حدودا یعنی همون قطع رابطه ولی نه کاملش
    در مورد قول دادن راستش رو بخواین ترسیدم یکم و وقتی بهش گفتم قول میدی ترکم نکنی در اینده و نظرت عوض نشه گفت اره گفت چرا باز بدبینی چرا میترسی منم میترسونی من تا اخرش هستم گفتم پس یه قول به من بده تا من این دلشوره رو از بین ببرم و ناخواداگه دو تاییمون دستامون جلو اومد و به هم یه دست خیلی مختصر دادیم و تمام شد این قضیه و بعد از این اصلا دیگه با هم تماس فیزیکی نداشتیم.نه من و نه اون از اون ادماش نیستیم که چون دست دادیم محرم هم شدیم و میتونیم خیلی کارا بکنیم نه
    من اونو انتخاب کردم برای ایندم و روی حرفم هستم و اونم همینطور
    بازم از مشاورتون ممنونم
    من جوانم و نادان ولی حواسم هست که به گناه کشیده نشم .منظورم دست دادن بود
    درسته اشتباه کردیم به هم دست دادیم ولی خیالتون راحت که ما منظوری نداشتیم.الانم که دو هفتست ازش خبری ندارم ولی میبینمش تو محله و در حد سلام کردن از راه دوره و اتفاقا حواسم به درسم بیشتر شده و  ورود این دختر به زندگیم انگیزه منو بیشتر کرده
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    شیطان همواره تدریجی عمل میکنه. هیچوقت یک فرد مذهبی رو وسوسه نمیکنه که برو مثلا رابطه جنسی برقرار کن، چون موفق نمیشه؛ اما برای نیل به این هدفش، ابتدا از نگاه شروع میکنه، کم کم تماسهای بیشتر و صمیمیت، بعد تماس جسمانی اولیه و تدریجا وسوسه رابطه نزدیکتر

    البته میدونم که هرگز تن به چنین کارهایی نخواهی داد، اما اگر تاپیک خودت رو یه مرور کنی، متوجه یان روند تدریجی خواهی شد.

    همانطور که گفته بودم، شما و ایشون به عنوان گزینه هایی که به وقتش مورد بررسی خواهید گرفت، مطرح هستید. و همانطور که گفتم، انتخابها در این شرایط و سنین، امکان تغییر دارند؛ بنابراین قول دادن و قول گرفتن و وابستگی عاطفی، آسیب زاست. الان هر دوی شما مطلع هستید که می خواهید همدیگر رو بررسی کنید، و روابط خانوادگی هم دارید. مادر شما میتونن هر از گاهی این مورد رو یادآوری کنند که خانواده ایشون هم بدونن قصد شما پابرجاست. همینها کفایت میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ازدواج  سپاس شده توسط anahid

  9. ارسال:28#
    اقای عزیری و بقیه دوستان من که گفتم ادم انچنان مذهبی که شما فک میکنید نیستم  ولی اصلا ادم چشم چرون و هیز و هوس بازی نیستم و هیچوقت به یه دختر نگاه نیمکنم(به جز این مورد).چون تو دانشگاه تا دلتون بخواد دختر هست .ادمیم که از دردسر خوشم نمیاد و سرم تو لاک خودمه و کاری به کسی ندرام و کلا بچه ی صاف و صادقیم ولی تیپ میزنم(گردنبند میندازم ولی گردنبند مذهبی) ولی  نه تیپهای غیر معقول و نه فشن.حرفهای دختره جوری بود
    که از  اینده هم صحبت میکرد و از فامیلامون و از بچه و از اسمش و گفت پسر دوست داری یا دختر، و از داداشم و خیلی چیزایی که مربوط به چند سال دیگست نه الان حرف میزد و من بهش میگفتم که زیاد داری رویایی فک میکنی و خیلی جلویی تو. به نظرم داشت نشون میداد که تصمیمش غیر قابل عوض شدنه و اینکه به دوستاش هم گفته و گفته که خودش شروع کرده و همه چی رو با جزئیات گفته و اگه خدایی نکرده یه روز زیر حرفش بزنه خودش ابروش بیشتر میره و حتی اینکه به خانوادش حدودا گفته که من از پسر فلانی خوشم میاد و حتی من چند بار اون اوایل که زیاد نمیشناختمش سعی میکردم با دور کردن خودش از من بهش بفهمونم فراموش کنه هر چی یوده و بعدش که عاشقش شدم شاید باور نکنید بیش از 20 بار ازش پرسیدم و از راههای مختلف باهاش ور رفتم که بدونم تصمیمش قاطعه هست و بهش گفتم شاید نظرت عوض شد بعدا تو الان سنی نداری شاید خواستگار بهتر از من پیدا شد اون موقع من شکست عشقی میخورما(به شوخی گفتم بهش) و گفت چرا همش منفی فکرمیکنی .چرا میترسی.من تصیمم عوض نمیشه و گفت من چه جوری بهت ثابت کنم که عوض نمیشه منم گفتم دست رو قران بزار که خیال جفتمون راحت باشه اونم با کمال خوشحالی اینکارو کرد و گفت من تو رو از همین الان  شوهر ایندم میدونم ولی از نوع غیرقانونیش[img=18x18]http://www.hamyaryiran.ir/images/smilies/mili/03.gif[/img]
    کلا از هر راهی که رفتم که یه خورده در خواستن یا نخواستن من شک کنه و بگه باشه بزار بازم فک میکنم بعد جوابتو بدم ،اصلا این طوری نشد و گفت من فکرامو قبلا کردم. فقط تو رو میخوام اگه نمیخواستم خودم این رابظه رو شروع نمیکردم .من ادم مشکل پسند و مغروریم و تو خانواده خودمون پر از پسره ولی من تو رو میخوام .خیلی زور زدم که اون پیام دوست دارم رو ندم ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم و اون پیامو دادم.خلاصه من از هر راهی رفتم که بتونم شاید نظرش رو عوض کنم ولی نشد تازه بدترم میشد.وقتی دیدم واقعا منو میخواد و حاضره بخاطر من دست به هر کاری بزنه منم خیلی خاطرشو میخوام و از اینکه تا به امروز یه بار بهم دروغ نگفته و کلا دختری که از هر نظر دختر ه ماهیه و من نمیخوام همچین موردی رو از دست بدم.شاید اگه این دختر وارد زندگیم نمیشد من اصلا تو این فازا نبودم و فکر ازدواج هم نبودم.ولی یه اتفاق،یه تلنگر،یه سفر یاعث اشنایی ما شد و سرنوشت زندگی منو تغییر داد .
    با این همه اوصاف شما بازم فکر میکنید نظرش عوض میشه؟با این اوصاف فک نمیکنم نظرش تغییر کنه و یه جورایی دلمو قرص کرد
    منم ادمیم که یکم بدبینم بخاطر همین خیلی پاپیچش میشدم که اگه خدایی نکرده نظرش عوض شد من مشکل پیدا نکنم و هر دوتاییمون ادم سخت پسندیم و اخلاق خاصی داریم که با هر کسی چفت نمیشیم و من مطمئنم این دختر همونی هست که من میخوام
    کلا من بازم میترسم مادرش قبول نکونه بعدا ولی مادرش میگفت اگه به باباش بگم باباش میگه چه کسی بهتر از پسر فلانی و کلا من فقط از مادرش میترسم به طوری که اگه تو محله اتفاقی دیدمش روم نمیشه تو روی مادرش نگاه کنم ولی خانوادش خانواده ی منظقی و معقولی هستن و به نظرم نظر دختر رو میپرسن و بعد باباش و بعد مادرش که نظر دختره اره هست و باباش و مامانش هنوز با قطعیت نمیدونم(چون که خود دختره شروع کرده این اشنایی رو یکم تو مذیقه قرار میگرن که نکنه بعدا روش منت بزاره و از این حرفا)که من اصلا منت نمیزارم و عاشقانه دوسش دارم .ولی خودش میگفت مامانم تو رو میخواد ته دلش ولی نمیدونم دیگه اخرش چی میشه
    بازم به نظرتون احتمال تغییر نظر هستش؟اگه هست چند درصد؟
    فقط دعا کنید ما بهم برسیم تا از این امپاس بیایم بیرون
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:29#
    محسن عزیزی آواتار ها
    itna عزیز؛ به نظرم لازمه که:

    الف) روی اعتماد به نفست بیشتر کار کنی. این ترسها و تردیدها، نشات گرفته از اعتماد به نفس ناکافی هست. اگر خودت، خودت رو قبول نداشته باشی، چه انتظار داری که دیگران تو رو بپذیرند؟

    در این باره، مقالات زیر رو بخوان:

    http://mohsenazizi.blogfa.com/post-305.aspx

    ب) مروری دیگر بر تاپیکت داشته باش. من نگفتم که شما یا ایشون می خواهید نظرتون رو عوض کنید؛ بلکه گفتم امکان تغییرنظر هر دوی شما وجود داره، حالا به دلایل مختلفی چون بلوغ شخصیتی، روانی، اجتماعی و یا ورود به محیطهای دیگر(مثلا دانشگاه)، یا دیدن گزینه های دیگر و ... . اما این صرفا احتمال هست. برای همین گفتم که وابستگی عاطفی ایجاد نکنید، از هم قول نگیرید و رابطه رو ادامه ندهید، چون مشخص نیست آینده چگونه رقم خواهد خورد؛ تا زمان لازم که حدودا دو سال دیگر هست. میتونید روابط خانوادگی رو ادامه بدید و از حال هم اینگونه خبردار بشید. نگران مادر ایشون هم نباش. بگذار زمان بگذره. همانگونه که در پستهای پیشین گفتم عمل کن. لطفا یک بار با دقت تمام تاپیکت رو مرور کن، تا نیازی به تکرار مطالب نباشه
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:30#
    بازم ممنون
    اره اعتماد به نفسم پایینه و خود دختره میگفت تو خودتو همیشه دست کم میگیری و من بابت این موضوع نگرانم و میخوام اعتماد به نفست بره بالا
    ممنون بازم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •