تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مخالفت مادر پسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:happycaty
آخرین ارسال:happycaty
پاسخ ها 7

مخالفت مادر پسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید،من ازتون راهنمایی می خوام،واقعا دیگه هیپ کسی رو ندارم بهش مطرح کنم،من دختر 25 ساله هستم،دانشجوی کارشناسی ارشد،من 4 سال پیش با یکنفر در دانشگاه آشنا شدم،و تا 1 ماه پیش همه چی خوب بود،ما تو این همه مدت از هم نه دروغ،نه خیانت و بی ادبی و نه هیچ چیز دیگه دیدیم،و هر دو به پاکی همدیگه ایمان داریم،و بیش از حد وابسته هستیم،اما خانواده هامون خبر نداشتن تا اینکه یه روز دوس پسرم وقتی خونه نبود یعنی دوره آموزش خدمت بود مامانش بهم زنگ زد ،تلفن رو پیدا کرده بود و به صورت تحدید آمیز بهم گفت حق نداری با پسرم صحبت کنی،وقتی من این رو به پسرشون مطرح کردم خیلی ناراحت شد و مامانش ایشون رو تحت فشار قرار داده که اصلا حق نداری باهاش حرف بزنی،در حالی که من و پسرشون هیچ گناهی نداریم و وقتی ایشون با مادرشون ضحبت کردن ،مادرش گفته که من نمی خوام دختره بی حجاب رو، اون با ما جور نیست و... عروس من باید از ما باشه،خودم برم خواستگاریش.... حالا ما هر دو تامونم خیلی ناراحتیم و هر بار خواستیم جدا بشیم نتونستیم چون واقعا از هم بدی ندیدیموعشق پاکی داریم ما،و خیلی از رفتارامون باهم جور بود،اما دوس پسرم هر بار بحث من رو توی خونشون باز می کنه مادرش دوباره جبهه می گیره ... نمی دونم حلالت نمی کنم و.... من دارم خیلی اذیت می شم و اونم مثل من ،ما اصلا نمی تونیم بدون هم بمونیم چون عشق ما نه هوس بود نه واسه مقاصد دیگه،به نظرتون ما چی کار کنیم.....تو رو خدا اگه می شه یه راهی پیش پای ما بذارید ما داریم از غصه خوردن میمیریم و بی صدا موندیم ... 
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اون آقا پسر باید قبل از اینکه می گذاشت اینقدر رابطه تون طولانی بشه با خانواده اش در مورد ملاک های زن مورد نظرش صحبت می کرد و نظر اونا رو می فهمید نه اینکه اینقدر طولش بده و باهاشون صحبت نکنه تا مادرش خودش بفهمه! (همچنین خود شما هم نباید می گذاشتی رابطه دوستی همینجور طولانی بشه) الان که اینقدر طول کشیده دیگه باید یک راه از دوراهی رو انتخاب کنید : البته پسر حتما باید استقلال مالی خوبی داشته باشه و الا اگه از نظر مالی هم بهشون وابسته باشه که دیگه کارش و کار شما خیلی سخت میشه، ولی فرض رو بر این بذاریم که استقلال مالی داشته باشه راه اول اینکه بدون رضایت مادرش با شما ازدواج کنه راه دوم اینکه با هم قطع رابطه کنید (کلا قطع رابطه کنید البته، نه اینکه به همین دوستی بی سرانجام ادامه بدید) البته یه راه سوم هم هست اونم اینه که بتونه به یه روشی مثلا با کمک پدرش یا خواهر برادراش یا اقوامش مادرش رو راضی کنه (اگه می خواد این کار رو بکنه هر چه سریعتر باید موفق بشه نه اینکه اون هم چند سال طول بکشه!).
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خیلی ممنونم از راهنماییتون،نمی دونم خوب شد یا بد،اما دیگه تموم کردیم هرچند روزای خیلی سختی رو می گذرونم و حتی نمیدونم چطور شبارو روز کنم اما تموم کردیم مرسی ..
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام عزیزم
    میتونند دوست پسرتون هر چند وقت یکبار بحث جلو بکشند وسعی کنند مادرشون قانع کنند یا اینکه واسطه ایی که مورد اعتماد مادرشون هست پیدا کنند مثلا اگر مادرشون روحانی مورد اعتماد میشناسند دوست پسرتون ایشون واسطه کنند تا با مادر ایشون صحبت کنند
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    از اینکه به سوال من این همه ارزش دادید و جواب دادین خیلی........ ممنونم،همه حرفای شما درسته ... فقط من چطور فراموش کنم؟ خیلییییییی سختمه خیلییییی،هی می خوام بهونه بیارم که برگرده اما به زور خودم رو کنترل می کنم .......
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام در تاپیکهای فراموش کردن شکست عاطفی راهکارهی خوبی ارائه شده بخونید اگر بازهم سوال داشتین در خدمتون هستم
    اقا سیب بله شما درست میفرماین شاید چنین مسئله ایی برای شما عکس عمل کرده ولی خیلیها هم بوده نتیجه خوبی داشته
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    از همه راهنمایی هاتون خیلی خیلی ممنونم،آقای سیب و اسماعیل زاده از اینکه چنین راه های خوبی رو پیش روی من گذاشتید خیلی ممنونم امیدوارام همیشه موفق و پیروز باشید و هر مشکلی داشتید خدا یار و یاورتون باشه و پشم حتما به اون تاپیک ها سر می زنم 
    آقای (سیب) نمی دونم پی بگم واقعا خیلی نارحت شدم ،چون آدم وفتی در این شرایط قرار می گیره متوجه می شه چه مشکلات و چه دردی داره اما شما هم با خدا باشید ،براتون دعا می کنم مشکلاتتون زود حل بشه و زندگی خیلی خوبی داشته باشید ،بازم ممنونم 
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •