تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ازدواج کردن بخاطر دلسوزی و پشیمانی بعد از ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:siavash365
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 4

ازدواج کردن بخاطر دلسوزی و پشیمانی بعد از ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    دلسوزی در ازدواج و پشیمانی از ازدواج
    با سلام
    من پسری 28 ساله هستم که با دختری تو دانشگاه دوست شدم در حدود 3 سال با هم دوست بودیم دوستی که همیشه با دعوا و قهر همراه بود و بعد از چند ماه برگشت به هم رو داشتیم که در مجموع روزای باهم بودنمون 9 ماه بود. من تو آخرای دوستیم دیگه واقعا دوسش نداشتم و همیشه هم با خودم میگفتم خدا رو شکر که این رابطه رو تمومش کردم چون اصلا از قیافه و هیکلش خوشم نمی اومد.از منم 1 ماه بزرگتره. من همیشه معیارم برای اذواج کم سن تر از خودم باشه همسرم،. همسرم از نظر خانواده هم خانواده خوبی از نظر من نداره حدود یک ساله که اصلا به خونه پدر خانمم نیمیرم).خلاصه نمی دونم یه بار تو دانشگاه دیدمش بعد مدتها خیلی ناراحت بود من دلم خیلی براش سوخت. دوباره برای اینکه از عذاب وجدان خودم کم کنم سعی کردم بهش کمک کنم که رابطه برقرار شد بهشم گفتم من نمی تونم باهات اذواج کنم قیافشو که دیدم دلم خیلی دلم براش سوخت فرداش بهش زنگ زدم گفتم پدرو مادرم میخوان تو رو ببینم با هر کلکی بود راضیشون کردم . دین و ....که رفتم خاستگاریش روز بعد از اینکه بهش گفتم از اینکار پشیمون شدم ولی دیگه راه برگشتی نبود تا الان نمی دونم چیکار کنم همش خدا خدا میکنم خدا یکی از ما رو بکشه .الان که 3 ساله اذواج کردم . دوست ندارم باهاش برم بیرون باهاش راه برم، خجالت میکشم باهاش راه برم دیگه خسته شدم از این زندگی. نمیدونم . همش به خودم میگم خدا کنه تموم بشه . از من بچه میخواد ولی من بهونه میارم . هنوزم وقتی میخوام بهش بگم نمیخوام  تورو نمیتونم اون فکر میکنه من دوسش دارم در صورتی که من اصلا دوسش ندارم. شایدم الان دیگه فهمیده باشه نمیدونم. خسته شدم. راهنماییم کنین همش دارم مقایسه میکنم دارم عذاب میکشم. هیچ وقت فکر نمیکردم زندگی اینطوری بشه.
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام.این مشکل شما از نظر من ریشه در همون روزهای اول و دید بدتون در موردش داره. اما انسان همیشه میتونه در حال پیشرفت و تغییر باشه
    حتما خودت می دونی که حق نداری همش به روی اون بیاری که نمی خواستیش!!!!!
    بهر حال کاری هست که کردی و باید پاش واسی....به نظر من سعی کن طرز فکرت رو در موردش عوض کنی همه چیز از ذهن تو نشات می گیره
    حتما روزای و شبهای خوبی در کنار هم داشتید؟ و حتما او به شما وابسته ست و بعنوان مرد زندگی دوستتون داره
    مگه  چطوریه که خجالت می کشید باهاش راه برید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سیب' pid='33116' dateline='1384456040'
    سلام دوست من
    من دقیقا حس شما رو با تموم وجود درک میکنم و حالت رو میفهمم
    چون یه جورایی زندگیت شبیه منه
    ببین عزیز دلم میخوام بیتعارف و بی پرده یه چیزایی رو بهت بگم  پس اگه حرفام  کمی سنگین بود هم شما و هم اعضا که این تاپیک رو میخونن منو ببخشید
    شما اگه با همین دید  یعنی احساس سردی که نسبت به همسرتون دارین برین جلو قطعا به بیراهه هایی کشیده میشی که اون وقت دیگه شاید برگشت دیر باشه !!!!
    واضح بگم،تصور کن چند سال دیگه رو!!!! زمانی که احیانا یک بچه هم داری!!!!!داداش گلم کسایی که مثل تو زندگی رو از اول به اجبار ،حالا به هر دلیلی شروع میکنن به سبب دل سردی از زندگی و اجبار برای زندگی کردن و فشار روحی و جنسی به بی راهه کشیده میشن که اون بیراهه میتونه ارتباط با یک خانوم دیگه   باشه !!!
    این موضوع رو من دیدم و لمس هم کردم!!
    به امام حسین نگرانتم ،،
    البته این رو هم بگم نا امید نباش چون اگه واقعا با غیر دیدی که الان به زندگیت داری بهش نگاه کنی مطمئن باش عاشق همین خانومی میشی که این روزا ازش فرار میکنی
    من منتظر پاسخت هستم


     


    سلام مرسی ازتون من چند تا تالار دیگه هم رفتم و خیلی خوب مثل شما راهنماییم کردند ازتون ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام!
    خطر! فعلا اقدامی انجام نده!!!!!!
    پیشنهاد میکنم فعلا تا زمانی که تصمیم عاقلانه ای نگرفتین اقدام بخصوصی انجام ندید نه بگین دوستش ندارین و نه اقدام به فرزندآوری کنین!!!

    تحصیلات خودتون و همسرتون رو بفرمایین
    شغلتون چی هست؟ آیا همسرتون هم شاغل هستن؟
    در مورد خانواده خودتون و همسرتون هم کمی توضیح بدید....
    میشه در مورد همسرتون بیشتر توضیح بدید؟
    آیا تا به امروز خیانتی بهتون شده؟
    آیا مورد بخصوصی هست که نسبت بهش نگران هستین؟
    علت بروز اختلافات چی بود؟ چرا دوباره رابطه رو از سر می گرفتین؟
    احساسات رو کنار بگذار و عاقلانه و با عدالت تمام در مورد همسرتون و نکات مثبت و منفی اش رو در یک کاغذ بنویسین! بعد یک نتیجه گیری کلی از اون بگیرین و برای ما بفرمایین....

    تصمیم فعلی شما چیه؟
    تا بحال در مورد ظاهر همسرتون چه اقدامی کردید ؟
    ایشون هم در مورد ظاهرشون مانند شما نگران هستن؟ ایشون چه اقدامی کردن؟ نتیجه چی بود؟

    دوست دارین وقتی با ایشون به گردش میرین چه رفتاری رو بروز بدن؟ از ایشون چه انتظاری دارین؟

    فرض بگیریم جای شما و همسرتون عوض بشه!!!! اون موقع چه انتظاری از همسرتون داشتین؟

    هدف صرفا کمک به اتخاذ بهترین تصمیم شماست!!! پس لطفا صادقانه و با نهایت تدبیر جواب تک تک سوالات رو بصورت خلاصه بفرمایین


     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •