تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زندگیم به بازی گرفته شد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nasarosa
آخرین ارسال:م.حدادی
پاسخ ها 5

زندگیم به بازی گرفته شد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام من 32 سال دارم و 9 سال پیش با یک غریبه که اصلا نمی شناختم ازدواج کردم در طی این زمان حتی برای یک بار همسرم به من ابراز عشق نکرد و الان صاحب دو فرزندم یک دختر و یک پسر با اینکه کارمندم و تمامی حقوقم را در زندگی خرج می کردم در دل حسرت یک تشکر مانده جالب اینجاست که او همیشه در تلاش بود که رابطه مرا با خانواده اش خراب کند و مرا موجودی پست نشان می داد در حالی که آنها نهایت احترام را به من داشتند سعی می کرد که کارهایی انجام دهد که مرا مقصر جلوه دهد تا آنجا پیش رفت که مرا دچار ام اس کرد تا اینکه دخترم به دنیا آمد و بدون توجه به اصرار من ومادرش اسم دخترم را رویا گذاشت وهمان زمان من شک کردم به رابطه ای در گذشته که بین او و یکی از دختران فامیلش که مادرشوهرم مانع ازدواج آنان شده بود و او در طی این 9 سال هم می خواست از خانواده اش انتقام بگیرد و در این راه مرا همیشه گناهکار نشان می داد و خودش را بی گناه تا به آنان ثابت کند که اشتباه کردند و حالا من مانده ام و احساس پوچی و انتقام واز سویی دو کودک بی گناهم شما اگر خدای ناکرده جای من بودید چه می کردید؟

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام
    الان درخواست شما چی هست؟
    رابطه ایشون با شما و فرزندانتون چه طوری هست؟
    خانواده همسرتون چه برخوردی با شما دارند؟ از بیماری شما اطلاع دارند؟

    همسرتون با شما چه رفتاری داره؟ دعوا و ... ؟

    اون دختر که مانع ازدواجش شدن؛ الان مجرد هست هنوز؟



     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام niloofarabi عزیزم من نمی دونم با این آدم زندگی ام را ادامه بدهم یا نه ؟ خانواده اش هم از  بیماری ام آگاهند و همیشه در ظاهر از من طرفداری کرده اند اما این آدم  حاضر نیست با این زندگی  حتی برای بچه ها هم کوتاه بیاد . حتی یک بار هم بچه ای را که باردار بودم به زور تهدید و آمپول مجبور به سقطم کرد که بعد از اون دچار ام اس شدم به هر زبونی و به هر روشی بخاطر بچه هام کوتاه میام اما نتیجه اش تنهایی بیشتر من شد منی که در طی این سالها حسرت یک شب عاشقانه به دلم مانده چون از بعد از یک ماه از عروسیمان جای خوابش را هم جدا کرد اون دختره زودتر از شوهرم ازدواج کرده اما در ذهن بیمار شوهرم هنوز اون وجود داره نه من ...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.
    دوست عزیز روابط جنسی شما چطور هست ؟

    در روابط جنسی خود چگونه هستید ؟

    شما واسه شوهرتان چه کرده اید که از خاطرات خود جدا شوند؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز
    شما در طی این سال ها چگونه با مشکل تون مقابله کردید و راهبردهای مقابله ی تون چی بوده ؟ چی شده که الان به مشاور رجوع کردید ؟آیا قبلا هم به مشاوره رفتید اگر پاسخ تون مثبت هست ،مشاور چی بهتون گفته ؟چه دلیل و مدرکی دارید که شوهرتون شما را دوست نداره و به فکر اون خانم هست ؟رابطه اش با بچه هاتون چجوریه ؟آیا همسرتون ویژگی مثبتی هم داره ؟
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •