تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رابطه با مرد متاهلی که برام سخته ازش بگذرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ladanladan20
آخرین ارسال:ladanladan20
پاسخ ها 67

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

رابطه با مرد متاهلی که برام سخته ازش بگذرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    مژگان عزيز ممنون كه نظرتو ميگي.من اصلا دوس ندارم زندگي كسي بهم بخوره و نفر دوم باشم .ترجيح دادم كنار بكشم و دوست داشتنش تو دلم بمونه.اما عشقي ك بهش دارم هوس و يه حس زودگذر نيست.[hr]ستاره جون همونطور ك گفتم ما رابطمون قبل ازدواج ايشون بوده يعني يه عشقي كه نرماله . نه اينكه اشنايي و احساسمون بعد از متاهل شدن ايشون شكل گرفته باشه توي اين 3سال هم هيچي كم نذاشته بودم براش حتي ريز برنامه ريزيامونم براي زندگيمون كرده بوديم.يه دوستي نبود همه خونواده اطلاع داشتن ك ميخوايم همو.من به عنوان شوهرم بهش نگاه ميكرم نه دوست پسر.يعني ميخوام بگم همه چي جدي جدي بود.بعد يهو ببيني اونيكه سهم توئه شده مال يكي ديگه.يادمه شب عروسيش تا خود صبح گريه كه نه ضجه زدم از اينكه با يكي ديگست و كس ديگه رو لمس ميكنه اتيش ميگرفتم. تا  2ماه از خونه بيرون نرفتمو تو اتاقم بودم و دايم گريه و گريه .همش ميگفتم اگه اين اتفاق براي خونوادم ا نميوفتاد الان مال هم بوديم چقدرم باعث ازار خونوادم شدم بابت همين موضوع.بعد فكر ميكني با تموم اين ماجرا دل كندن راحته؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    سلام لادن خانم
    واااااااااااای چقد چقد ماجرامون شبیه به همه با این تفاوت که ما دوبرابره شما باهم بودیم یعنی شیش سال عاشقونه همدیگه رو دوس داشتیم و دقیقا مثله شما همدیگه رو اصلا به چشم دوست دخترو دوست پسر نگاه نمیکردم بلکه به عنوان شریک زندگی همدیگه رو میدیدیم
    منم مثله شما لادن خانوم وقتی رفتم با چشمای خودم دیدم خونشون چراغونیه خیلی خرد شدم خیلی داغون شدم که فقط هرکسی خودشو خودش میدونه داره چی بهش میگذره و چه حسو حالی داره
    درسته منو شما جنسیتمون فرق میکنه ولی خیلی خوب میفهمم حالت رو وقتی به این فک کنی که تا دیروز داشته واسه تو تیپ میزده الان قشنگ قشنگ با یه کراوات نشسته روبروی اون یکی و ماله من که تا دیروز واسه من لباس زرد میپوشید و چشماشو آرایش میکرد الان رفته آرایشگاه و خوشکل خوشکل نشسته بغل دسته اون بی شرف(ببخشید)
    آره لادن خانوم آره واقعا حس داغون کننده ایه که فکرش به سرت بزنه الان یکی دیگه رو بغل کرده و داره فشارش میده واقعا از درون خرد میشی وقتی فکر میکنی الان توو بغلشه داره با موهاش بازی میکنه کسی که تا دیروز این دلبریاش با تو بوده الان ماله یکی دیگست
    خیلی خیلی خوب میفهمم ماجرامون خیلی شبیه همدیگست عشقمونو دنیامونو زندگیمونو که این همه سال باهم ساخته بودیم و کلی آرزوهای قشنگ کلی نقشه های جور واجور هرچند ساده ولی خیلی قشنگ همشو یه شبه یکی دیگه میاد بار میزنه و میبره بدبختی از اینجا شروع میشه که ما دیگه علنا نمیتونیم کاری کنیم چون ناموسه یکی دیگه شدن
    آره لادن خانوم من واسه فاطمه بخدا هفته ای بیشتر از 20 تا گل میبردم که همیشه هم دعوام میکرد که بابا بسه چه خبره و از این حرفا البته روو دلی ولی آخرش چی شد وقتی به نامزدش گفتم که برو توو کمدش نگاه کن به جای لباس و وسایل همش گل های خشک شدش آویزونه و بفهم که ما چقدر همدیگه رو میخوایم فرداش دیدم همشو ریخته بود توو کارتون و گذاشته بود دمه در خونشون که شهرداری ببره میدونم مجبور شده به خاطره نامزدش اینکارو بکنه ولی خب میبینی چی شد آخرش
    حوصلتو هم سر بردم معذرت میخام

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladanladan20
    ستاره جون همونطور ك گفتم ما رابطمون قبل ازدواج ايشون بوده يعني يه عشقي كه نرماله . نه اينكه اشنايي و احساسمون بعد از متاهل شدن ايشون شكل گرفته باشه توي اين 3سال هم هيچي كم نذاشته بودم براش حتي ريز برنامه ريزيامونم براي زندگيمون كرده بوديم.يه دوستي نبود همه خونواده اطلاع داشتن ك ميخوايم همو.من به عنوان شوهرم بهش نگاه ميكرم نه دوست پسر.يعني ميخوام بگم همه چي جدي جدي بود.بعد يهو ببيني اونيكه سهم توئه شده مال يكي ديگه.يادمه شب عروسيش تا خود صبح گريه كه نه ضجه زدم از اينكه با يكي ديگست و كس ديگه رو لمس ميكنه اتيش ميگرفتم. تا  2ماه از خونه بيرون نرفتمو تو اتاقم بودم و دايم گريه و گريه .همش ميگفتم اگه اين اتفاق براي خونوادم ا نميوفتاد الان مال هم بوديم چقدرم باعث ازار خونوادم شدم بابت همين موضوع.بعد فكر ميكني با تموم اين ماجرا دل كندن راحته؟
    خواهرم لادن خیلی سخت شرایطتون میدونم الان داغون هستید و هزاران سوال بی جواب توذهنتون هست -ولی دیگه همه اینا گذشته و مال گذشته هست نه حال زندگیت رو بیشتر از این تلختر نکن -پس باید خودت رو از این منجلاب بیرون بکشی و اونم با همت خودت -آفرین که دو ماه قطع کردین -خیلی خوبه شما نصف راه رو رفتین پس شما میتونین با همت خودتون خودتون رو از این منجلاب بیرون بکشی -خواهرم دوباره بشین و برا زندگی خودت هدفهای جدید انتخاب و برا رسیدنشون سعی و تلاش اگه خودت رو حرکت بدی یعنی یه گام برداری انگیزه خود به خود به وجود مییاد

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    بله اقا سعيد ماجرامون شبيه همه.اضافه بر اين ك من خونوادمو مقصر ميدونستم ك وسطشون گير كرده بودم مشكل اونا كه اصلا ربطي به من نداشتو من سهمي توش نداشتم راه زندگي منو عوض كرد .بله اين حس وحشتناكو فقط منو امثال شما ميتونيم با تموم وجود درك كنيم ك شاهد ازدواجشون بوديم.و خدا كنه هيچكي چنين چيزيو تجربه نكنه تا سر خود ادم نياد ادم نميفهمه .بدتر اينكه شايد باورت نشه حتي روزي كه خونشونو اماده ميكردنو وسائلارو ميچيندنو ميدونستم .بهم ميگفت .تعريف ميكرد كه چيكارا كرده و من با تموم خوشبيني بازم كورسويي اميد داشتم شايدشايد لحظه اخر برگرده پيشم شايد معجزه اي بشه.فقط خدا ميدونه چه حسيه.روز عروسيش ضجه زدم تموم روزو.2ماه تموم پامو از اتاقم بيرون نذاشتم باور كن ظاهرم عينهو معتادا شده بود پاي چشام گود افتاده بود.فكر ميكنم واقعا چطور دلشون اومد اخه.اخه اگه بهم ميگفت بدي. ادم حسابي نيستي. دختر سالمي نيستي بخدا اينقدر نميسوختم.همش ميگم چطور زندگيشون ميشه يعني خوشبختن؟ بعد از خدا ميخوام ك خوبو خوشبخت زندگي كنه چون زندگيش به قيمت شكستن دل منه لااقل اون خوب زندگي كنه .[hr]اسيه جون ممنون ازت.گاهي وقتا دوست دارم يه حركتي كنم و راكد نمونم.اما ميبينم اصلا انگيزه و انرژيشو ندارم.نميدونم فعلا فقط ميخوام اروم شم و دلم اروم بگيره.گاهي حتا حوصله جمع شلوغو هم ندارم و دوست دارم تو سكوت خودم باشم تا اعصابم تحريك نشه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ladanladan20' pid='33577' dateline='1384762159'
    من 2ماهه ك ديگه با اين اقا ارتباطي ندارم.و هيچوقتم نخواستم زندگي كسيو خراب كنم.براي همينه ك اينجام.بله اگه ب رابطم با ايشون ادامه ميدادم حرفتون درست بودحرف من اينه ك ادم نبايد بخودش اين حقو بده هر كاري خواست با يكي بكنه .[hr]راستش من اينقدر درگير فكراي جورواجور بودم ك نتونستم ب كسي حتي فكر كنم.با اينكه از لحاظ ظاهر و زيبايي و تحصيلات چيزي كم ندارم (گفته اون اقا) نميدونم فعلا فكر كردن ب كسي درسته يا نه خلاصه زندگيه و يه عالمه مسئوليت .نميخوام وقتي فكرم ازاد نيس كس ديگه رو درگير كنم اون چه گناهي كرده؟[hr]مريم جون واقعا ممنونم از حرفات.ك بدور از هر كنايه يا غرض ورزي.خوشحال ميشم همچنان نظراتونو ميگين.ميون حرفاتون به نكاتي ميرسم ك تابحال از اين زاويه بهش نگاه نكرده بودم.

     
    خوشحالم که دارین با تامل نگاه میکنین.
    ممکنه که بعضی مواقع یه مسایلی برای ما خیلی عادی و طبیعی به نظر بیان. ولی وقتی با دقت بیشتری نگاه شون میکنیم متوجه میشیم شاید بی اونکه بخوایم داریم به کسی یا کسانی ضربه میزنیم که شاید بعدا فرصت جبرانش برامون فراهم نشه.
    رابطه ای که بر اساس خراب کردن یه رابطه دیگه برقرار بشه هیچوقت نمیتونه سرانجام خوشی داشته باشه. شما دور و برتونو که نگاه کنین میبینین هرگز تابحال کسی با طلاق گرفتن از همسرش و رفتن پی رابطه قدیمی خودش به خوشبختی نرسیده. اگه چنین مواردی هم به چشم تون دیده باشین قطعا اون افراد عاقبت بدی داشتن.
    از بحث وجدانی و اخلاقی اش هم که بگذریم کسی که حاضره زندگی خودشو از هم بپاشونه و بره سراغ یکی دیگه، خیلی راحت به نفر دوم هم خیانت میکنه. یعنی چنین شخصی مسلما خیانت براش یه عمل عادی و معمولی هست که پروایی از انجامش نداره.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    مرسي مريم جون بابت دلگرمي و توجهتون
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    مطمئن باش وقتی متاهله و هنوز میتونه با شما حرف بزنه اگه شمام بودی یکی باشه ازش خوشش بیاد با اونم میره همین کار رو باشما هم میکنه
    روزی هزار بار شکر کن. جلوی ضرر رو هر جا بگیری منفعته
    وقتی تونستی دوماه دوام بیاری نشان اراده ی خوبته از این به بعدم میتونی  بی اون ادامه بدی یکی بهتر از اون بیاد تو زندگیت خوشبختت کنه به روزای قشنگی فک کن که در انتظارته روزای که اگه بدونی چقدر قشنگه الانتو واسه این غصه خوردن تلخ نمیکنی مطمئن باش قشنگ ترین ها در انتظارته
    اینم که میگی عشقه  پاکه به این اسونی از دل نمیره زمان میبره به خودت زمان بده نمیخوای باهاش در ارتباط باشی همه ی پل های ارتباطی رو قطع کن خط رو که عوض کردی شماره شو هم سعی کن فراموش کنی
    موفق باشی گلم
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    اون زماني كه تماس تلفني داشتيم اين اقا هم گاهي ناراحت بودن از اين شرايط وميگفتن ك نميتونن ادامه بدنو عذاب وجدان دارن.دارم تموم سعيمو ميكنم.[hr]نميدونم چند وقتو سال بايد بگذره تا فراموش شه.ايني كه همه تاييدش ميكردن و فكر ميكرن مال هميم و كار تمومه اينطوري شد واي به بقيه.ديگه نميخوام تجربش كنم از رابطه و داشتن دوباره اين حس ميترسم.
    هر بار كودكانه دستي را گرفتم گم شدم حال انقدر كه در من هراس گرفتن دستي هست ترس گم شدنم نيست.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    میگن دریای طوفانی ناخدای لایق می سازه
    اکثرمون اینو تجربه کردیم بازجای شکر داره اگه مثل من بهش می رسیدی بعد سر هیچ و پوچ رهات میکرد می رفت چی اون وقت میخواستی چیکار کنی؟
    خدا خیلی دوستت داشته نزاشته بیش از این لطمه ببینی تو هر شری خیری هست که ما بنده ها نمیدونیم شاید اتفاقی که برات خانواده ات افتاد ظاهرا خوب نبوده که از هم جدا شدین ولی از این طرفم میتونی نگا کنی اگه میرفتی و خدای نکرده زندگی بدی داشتی چی؟
    دعا میکنم ارامش به دل همه تون برگرده و شاهد خاطرات شیرین و موفقیت هاتون باشم
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    نميدونم مژگان عزيز شايد همينطور كه ميگي باشه.اينجوري فكر كردن لااقل باعث ميشه درون ادم اروم بگيره(كه خيري توش هست)[hr]ادم دردش مياد .اخه اگه باز يكي رو ميگرفت سرتر از من بود ميگفتم حق داره ادم هميشه طالب بهترينهاست بهش حق ميدادم.نميخوام بگم زيبايي يا تحصيلات ملاكه اما يه دختر معمولي با تحصيلات ديپلم با ظاهر معمولي.!!!!!!!!!!!!!! ديگه نميدونم چي بگم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •