تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sokut
آخرین ارسال:یه ناشناس
پاسخ ها 2

چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

     مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره درکیسه می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می‌فرستاد همین کار را می کردند.

     سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.

     پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اول مرا باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از اوخواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت :او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

     به حال آن خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...!

     رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است. از خدا طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم.
    چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه...
    به حضرت صادق (ع) عرض كردند كار خود را بر چه چيز بنا كرده ‏اى؟

    فرمود بر چهار چيز:

    فهميدم كه عمل مرا ديگرى انجام نمي دهد. پس به كوشش پرداختم
    دانستم كه خداوند بر حال من اطلاع دارد خجالت كشيدم
    فهميدم روزى مرا ديگرى نخواهد خورد آرامش يافتم
    و دانستم بالاخره بسوى مرگ مي روم به همين جهت آماده آن شدم
    بحار الأنوار (ط - بيروت)، جلد 111
    پاسخ با نقل و قول

  2. چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه  سپاس شده توسط anahid,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد .
     فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتنند و به او احترام میگذاشتند.
    .مدتی بعد پدر نامه اولش را برای آنها فرستاد، بچه ها آن را باز نکردند، تا آنچه را که  در آن بود را بخوانند .
    بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند ....
    و گفتند این نامه از طرف عزیزترین کس ماست – سپس بدون این که پاکت را باز کنند – آن را در کیسه مخملی قرار دادند – هر چند وقت یه بار نامه را از کیسه در آورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند
     و با هر نامه ای که پدرشان میفرستاد همین کار را میکردند ....
    سال ها گذشت :
    پدر برگشت ولی به غیر از یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود.
    از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم  حالش وخیم تر شد و مرد....
    پدر گفت چرا؟؟ مگر نامه اولم را باز نکردید؟؟  برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم !!!
     پسر گفت نه :
    پدر پرسید : برادرت کجاست ؟؟ پسر گفت بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .
    پدر تعجب کرد و گفت  چرا؟؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواسته بودم از دوستان ناباب دوری گزیند نخواندید؟؟
    پسر گفت نه :
     مرد گفت خواهرت کجاست؟؟ پسر گفت با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد  الان هم در زندگی با او بدبخت است .
    پدر با تاثر گفت او هم نامه ی مرا نخواند؟؟ که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست  و من با این ازدواج مخالفم ؟؟
    پسر گفت : نه ...
    به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه ازهم  پاشید..
     سپس چشمم به قرآن روی طاقجه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت وای بر من ....!
     رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است !
    من هم قرآن را میبندم و در کتابخانه  ام میگذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست سودی نمی برم در حالی که تمام آن روش زندگی من است
    ای کاش می اندیشیدیم ....

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه  سپاس شده توسط anahid

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •