تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ترک عادت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Baran21
آخرین ارسال:Baran21
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

ترک عادت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام .من یه دختر 21سالم. من دایما پاهامو تکون میدن. پوست لبمو میخورم. انگشتامو صدا میدم. گاهی پوست انگشتای دستمو می کنم .بچه که بودم ناخون میجویدم. سرمداد میخوردم.اصلا اهل استرس و اضطراب و این حرفا نیستم. توی درسم موفقم. این قضیه بیشتر از اینکه ریشه توی استرس داشته باشه یک عادته. میدونم هرچقدر بیشتر بهش فکر کنم توجهم به اون زیاد میشه و عادتم تشدید میشه. راهی هست بتونم بتدریج جلوی تکرار این عادت رو بگیرم؟این کارو غیر ارادی انجام میدم. میدونم موفق میشم
     
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام باران عزیز.
    بهمیاری خوش اومدین...
    تا حالا رو این دقت داشتی که چه مواقعی یا تو چه شرایطی بیشتر دلت میخواد اینکارهارو انجام بدی؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مغلومه! وقتی توی فکر میرم! یا مثلا موقع درس خوندن. (یا یه موقع اگه نگرانی چیزی باشم).من کلا خیلی مطالب روانشناسی دوست دارم هم کتاباشو میخونم همم اینکه هر وقت توی تلویزیون روانشناس میاد برنامه رو دنبال میکنم. زیاد شنیدم که وقتی میخوان همچین رفتارایی رو ترک بدن مادر پدرا نباید همش بگن اون کارو نکن باید جایگزین پیدا کنن... خب این امر در مورد من صادق بود! بچه که بودم همیشه منو میترسوندن که اخری انگشتات سیاه میشه یا دکترامجبور میشن لبت رو عمل کنن یا ناخنای توی دلتو بیارن بیرون...حتی الانم وقتی دارم انگشتامو صدامیدم یهو مامانم یه داد میزنه سرم که همون جا خشک میشم. یه چیزی هم که هست اینه که من توی عکس سه سالگیم مشغول کندن پوست انگشتم بودم! اها... ی چیز دیگه... خیلی عجولم... مثلا استاد سرکلاس سوال میپرسه من جوابشو بلدم یا مثلا میخوام ازش سوال بپرسم اون همینجوری داره حرف میزنه تندتند لبمو میجووم. فیلم مهدکودکمم که نگاه میکردم همینجوری عجول بودم... یعنی موقع شعر خوندن همینجوری تند تند میخوندم...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    شما تو پست اول گفتی استرس و اضطراب نداری اما اگه جوابی که بسوالم دادی رو بخونی متوجه میشی که این کارهای شما یه رفتار ناخوداگاه در پاسخ به استرس و نگرانیه...واقعیت اینه که نمیشه استرس و نگرانی رو از زندگی حذف کرد ولی میشه پاسخهای مناسبتری رو جایگزین پاسخهای معیوب فعلی کرد...قدم اول اینه که به این رفتارهات آگاه باشی و اونهارو از حالت ناخوداگاه خارج کنی در اون صورت این رفتارها کم کم حذف میشن چون رفتارهای ناخوداگاه اگه بصورت خوداگاه و ارادی دربیان دیگه اثرشون رو از دست میدن پس وقتی داری به موضوع نگران کننده ای فکر میکنی یا تو شرایط استرس زایی قرار داری به این قضیه واقف باش که الان پای من قراره تکون بخوره یا پوست لبمو قراره بکنم دراونصورت میبینی که حتی اگه بخوای هم نمیتونی پاتو تکون بدی...قدم بعدی پیدا کردن جایگزینیه که آسیبش کمتر یا صفر باشه من بهت بازیهای فکری توموبایل رو پیشنهاد میدم مثل بازی Flow یا حتی یه مکعب روبیک که همیشه تو دسترست باشه یا چیزاهایی از این قبیل و هرموقع که تو شرایط نگران کننده ای هستی دستهات و ذهنت رو با این فعالیتها سرگرم کن بمرور خودت متوجه کم شدن و درنهایت از بین رفتن عادتهای قبلیت میشی.
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خیلی ممنون بابت راهنماییتون.الان که دقت میکنم میبینم وقتی سودوکو حل میکنم انگار استرسم کم میشه و واسه همینه کمتر از این رفتارا نشون میدم.

     [hr]یه سوال هم دارم.اگه کسی روزی چند ساعت با خودش حرف بزنه خیلی عجیبه؟
    من تک فرزندم و تموم حرفامو دوباره واسه خودم میزنم!

    البته این کارو موقع تنهایی انجام میدم.صدام تقریبا ارومه...انگار با خواهر یادوست خیالیم حرف میزنم.
    مثلا الان میرم توی اتاق و از موضوع امروز با هیجان میگم
    رفتم توی سایتی یه سوالی پرسیدم بعد اینجوری شد
    بعد دوباره توو جواب خودم میگم اره بابا اینکارو بکنی خیلی خوبه
    یا مثلا امروز با فلانی دعوام شد
    _ا.. چرا..خب توهم مقصر بودی دیگه
    یا اگه بدونی فلانی چی میگفت امروز!
    میگفت....



     [hr]کسی جواب نمیده! ؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    نه باران جان عجیب نیست فقط سوالی برام پیش اومد موقع صحبت کردن, به این واقف هستی که داری با خودت صحبت میکنی یا حس میکنی طرفت یه فرد دیگه ایه؟تاحالا شده که احساس کنی داره بهت دستوری میده و شما خلاف میلت بهش عمل کنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    اره میدونم دارم باخودم میحرفم...نه اصلا دستور نمیده! خودمم خب... بیشتر نصیحت میکنه! میگه تو به این باهوشی... درستو بخوون...
    تندغذا میخورم اره... اره کلا عجولم... همیشه استینم توی دستگیره ی در گیر میکنه و پام میخوره به میز و مبل!تند تند راه میرم. اگه با دوستم قرار بذارم بریم جایی یه ربع زودتر سرقرارم. هیچوقت هیچ جا دیر نمیرسم!
    البته جنبه های خوب هم داره ... مثلا چیزی که بقیه توی 1ساعت میخونن توی 20 دقیقه میخونم... اصلا پرخاشگر نیستم... اصلا... اگه از چیزی ناراحت بشم رک بطرفم میگم...بشدت دلم پوست پیازیه و مهربونم... رقابت  فقط در امور درسی اونم نه ناسالم... مثلا چیزی بلد باشم یا جزوه ایی داشته باشم به رقیبم میدم و درکنارش سعی میکنم اگه اون زیاد درس میخونه منم بخونم.
    حسادت هرگز...تقریبا تند صحبت میکنم و گاهی بعضیا نمیفهمن چی میگم... 5سال ونیمگی رفتم مدرسه . الان لیسانس دارم و دارم برای ارشد میخونم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    باران عزیز شما داری از یه تکنیک خیلی عالی روانشناختی استفاده میکنی  بنام خودگویی... یعنی یه گفتگوی درونی که تقریبا تو همه هست ممکنه بی صدا تو درون انجام بشه ویا با صدای آهسته بصورت نجوا کردن و صحبت کردن... همونطور که خودت هم اشاره کردی با این خودگوییها احساسات و افکارت رو تفسیر میکنی یا حتی تلقینها و نصیحتهای انرژی زا و مثبت بخودت میدی مثل همینی که به خودت میگی تو باهوشی یا برو درستو بخون...
    از این قابلیت تو مواجهه با استرس هم میتونی کمک بگیری یعنی علاوه بر راهکارهایی که تو پست قبلی دادم میتونی وقتی ناراحتی استرس داری خودت با خودگویی ها و تلقینهای مثبت و آرامش بخش, روحیتو تقویت کنی و حتی تو مشکلات جسمانی هم برای کاهش درد ازش استفاده کنی...
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام شادی جان. خیلی خیلی از راهنماییتون ممنون. متاسفانه هر کار کردم نشد در یک پیام خصوصی ازتون تشکر کنم.
    درمورد اینکه گفتید چرا حذفش کردم اخه قضیه ی من خیلی جدی نیست. من انگیزه و هوش بالایی دارم و میخوام امروز شروع کنم ایشالا بیشتر بخونم. تاالانم صفرصفرنیستم.همونطور که گفتم از هفته اخر شهریور تا الان روزی 2ساعت خوندم.
    بعد رشتمم که عاشقشم! اما اگه به مشکل برخوردم حتما مزاحمتون میشم

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    من یه چیزی میگم شما بگو افرین!
    امروز 4ساعت خوندم.
    اگه بیشتر تر خوندمیه روز به سمع و نظرتون میرسونم! وای یعنی میشه یه روزی من 7ساعت بخونم؟

     توی دانشگاه همش تشویقم میکردن الان همش یکی باید دنبالم باشه کف بزنه! خودمم البته واسه خودم دست میزنم!
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •