تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پدرم قدرم را نمی داند زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Sky Or Earth
آخرین ارسال:Sky Or Earth
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

پدرم قدرم را نمی داند

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    یه سوال؟ این رفتار پدرتون همیشه با شما همینطور بوده یا از یه زمانی به بعد اینطور شده؟  مسئله انتخاب همسر شما از طرف کی بود؟ از طرف خانواده یا خودتون همسرتونو انتخاب کردین؟ بعضی مواقع عدم رضایت از یک کار فرزند مثلا انتخاب همسر باعث میشه که پدر یا مادر ناراضی چنین رفتاری رو پیشه کنند؟ آیا تا حالا به چنین مواردی فکر نکردید؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    با ارج و درود؛
    مشکل من تقریباً بعد از کارشناسی پیش امد؛ زمانی که سرباز بودم و ارشد شرکت کردم و زمانی که خواستم خدمت را رها کنم و ادامه تحصیل بدم.(این مواقع از خدمت ترخصی میشن و بعد از اتمام درس دوباره اعزام سربازی میشن؛ یعنی کاری که من بعد از کارشناسی و به دنبال آن بعد از ارشد انجام دادم)
    پدرم مخالفت کرد که بعد از خدمت ادامه تحصیل بده ولی چون ارشد روزانه دانشگاه معتبری قبول شده بودم کوتاه نیومدم و مخفیانه ترخیص شدم و بعد از گذشت چند صباحی مشخص شد که من ارشد میخونم.
    اصلا از این کار استقبال نکردند و یواش یواش طرد شدم ازخانواده(منظورم گوشه نشینی در خانه) . بحث یا مشورتی در هیچ کاری از من گرفته نمیشد. من هم با وجود مشکلات زیاد (مالی و ...) درسم را ادامه دادم. سرکوفتها روز به روز بیشتر میشد و .... اراده من هم فراوان تر.
    همسرم تا اندازه بسیاری انتخاب خودم بود؛ چون اصولا پدرم در امر ازدواج و انتخاب همسر به ما حق انتخاب داده بود؛ البته پس از تایید و تحقیقات خانواده این امر انجام شد.
    -----------------------------
    نکته قابل توجه اینکه من اصولا فردی خانواده دوست هستم؛ تا اندازه ای احساسی (البته در مسایل خانوادگی) و برعکس بسیار منطقی(در محیط خارج)
    منظور از احساسی: یعنی اینکه علاقه خاصی به خانواده دارم. ولی برخی از این علاقه سوء برداشت میکنند.
    ---------------------
    در کل این هم بگم که پدرم عجله بسیاری برای سرکار رفتن من داشت(حتی قبل از اتمام خدمت و در همان موقع) آن هم از نوع کارهایی که اصلا با روحیه من تطابقی نداشت. (کارهای آزاد و کارهای بازاری)
    و از کار من (تدریس پاره وقت) در دانشگاه ها رضایتی نداشت و برچست بیکاری به من میزد. الان هم که با اینکه درخواست کارهای تدریس بیشتری به من داده شده ولی اصلا رضایت ندارد. و گهگاهی در جمع اینچین میگوید: این همه درس بخوانی و آخرش مثل فلانی(یعنی من) تدریس کنی.
    با اینکه تدریس پیش خود من بسیار قداست دارد و راضی هستم و با اینکه پدرم بارها و بارها معلم شدن و تدریس در مدارس فلانی و فلانی را به من یادآور شده و گفته فلانی معلم است؛ نمیدانم چراکه ارزش کار من را نمیبیند؛
    شاید بخاطر اختلاف بر سر ترخیص یا عدم ترخیص من از خدمت و ادامه تحصیل بوده است؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    خب دوست عزیزم اینو از اول میگفتی دیگه ...

    الان مشخص شد که دلیل این کار پدرتون چی بوده ...

    من خودم شخصا مخالف این هستم که خدمت نصفه بمونه ولی استثنا چون شما روزانه قبول شده بودید به شما حق میدم ... و درکتون میکنم ولی میشه پدرتون رو هم درک کرد که چرا همچین رفتاری داشته ...
    به هرحال بهتر این بود که کار ترخیص شما مخفیانه انجام نمیگرفت و با آگاهی خانواده در دانشگاه ثبت نام میکردین (هرچند که مخالف بودن) ... باید انقدر صحبت میکردین تا متقاعدشون کنین ...
    حالا گذشته ها گذشته و الان باید دنبال چاره ای برای آینده بود ...

    بازهم بهترین روش بنظر من گفتگو هست ولی اگه فایده نداشته باشه شما میتونین برای مدتی رابطه اتون رو با خانواده کمرنگتر کنین البته با کنترل ... تا یه جورایی قدر شمارو بدونن ازشون دلخور باشین و بروز بدین تا از عمق ناراحتی شما باخبر بشن ... مطمئنا والدین دلسوز فرزندشون هستن و به سمت شما برمیگردن ...

    با آرزوی موفقیت ...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام
    رفتار پدر شما دقیقا مثل رفتار پدر من می باشد من و برادرهایم با اینکه موقعیت تحصیلی و شغلی بالایی داریم ولی پدرم دقیقا مثل پدر شما رفتار میکند . من چند بار علت را از پدرم پرسیدم تا اینکه یه بار گفت من این رفتار را میکنم که شما مغرور نشوید و همیشه احساس کنید که کم تلاش کردید و به فکر تلاش بیشتر باشید. مثلا وقتی من ارشد دانشگاه دولتی قبول شدم . همش بچه های دوست هایش را که دکتری بودند را مثال میزد . دلیل این کارش هم به گفته خودش این بوده که من مغرور نشم و به فکر دکتری و احیانا درآمد بیشتر باشم .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    من فکر میکنم که معیارهایی عالیه ای که پدر شما دارند با معیارهای مورد قبول شما تفاوت زیادی دارند. اونطوری که من متوجه شدم از نظر پدر شما موفقیت یعنی کسب درآمد بالا و داشتن یک زندگی مرفه، برخلاف نظر شما که درس خواندن، چاپ مقاله و تدریس در دانشگاه(که البته به نظر من هم نظر درستی هست) موفقیت به شمار میره. این اختلاف شما ریشه در این دو دیدگاه مختلف داره و به نظر من شما زمانی میتونید تایید پدرتون رو به دست بیارین که1- یا نگرش پدرتون نسبت به جایگاه علم عوض بشه(همان قضیه معروف علم بهتر است یا ثروت) که اگر این کار را میخواهید بکنید از آنجایی که این مسئله حاصل یک عمر نگرش پدر شماست بسیار سخت است و  نیاز به تلاش فراوانی دارد 2- اینکه با سعی و تلاش مداوم و خستگی ناپذیر آنقدر کار کنید و خودتون رو به همه دری بزنید تا به وضع مالی مطلوبی برسید  در این صورت با مشاهده اینکه شما از راه چاپ کتاب و تدریس و خلاصه از مسیر علمی به رفاه مالی رسیدید، رفتار ایشون بهبود پیدا میکنه.
    البته اینو بگم که اگه اینطور باشه شاید از جهاتی هم به پدر شما باید حق داد چرا که همه پدر و مادرها آرزشونه بچه هاشونو در جایگاه بالای اقتصادی ببینند.
    برای اینکه مطمئن بشین آیا اصل قضیه همینی هست که من گفتم یه سوال میکنم؟ آیا شما ماشین و منزل شخصی دارین؟ اگر بله آیا از ارزش بالایی برخوردارند یا خیر؟ وضع مالی بقیه افرادی که پدرتون از اونها تعریف میکنند نسبت به شما چطوره؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    با سلام و درود؛
    در مورد داشتن ماشین و خونه، باید راستشو بگم و اون اینه که فعلا ماشین و خونه ندارم ولی اصلا نمی تونم باور کنم که پدرم تو این سن که حتی به تازگی خدمت هم تموم کردم ، انتظار این امکانات رو از من داشته باشه.
    در ضمن سایر اعضای خانواده هم مثل من هستند با این تفاوت که تحصیلات من از بقیه بالاترهستش.
    در مورد وضع اقتصادی کسانی که پدرم من رو با اونها مقایسه میکنه باید بگم که بعضی وقتها دو نفر که هیچ ارتباط و شباهتی با هم نداریم، با همدیگر مقایسه میشیم از طرف پدرم.
    مثلا حرف از کسی می زنه که تازه کاردانی دانشگاه آزاد و سایر دانشگاه ها قبول شده... و حتی دانش آموزی که مثلا مدرسه نمونه دولتی هستش و .... که البته بسیار تحت تاثیر صحبتهای دیگران قرار می گیره که بعضی اوقات اغراق و مبالغه ی خود والدین این افراد باعث میشه که پدرم بیاد و از اونها تعریف و تمجید کنه و اصلا کار فرزندان خودش براش ناچیز باشند. در ضمن پدرم یه جورایی استعداد من رو به هیچ وجه نمیخواد بپذیره.. چون من در دوران دانش آموزی جزو 4 نفر برتر استان (؟...؟...؟) بودم که اصلا یادشون نیست و الان در تعجبم که چرا اینقدر تحت تاثیر دیگران هستند و به هیچ وجه راضی نمیشن بپذیرند.
    من به تازگی در یکی از دانشگاه های دولتی که دکتری هم اونجا میخونم چند درس هم برام تدریس گذاشتن که وقتی دیگران میشنوند بسیار تعجب میکنند که چطور یک دفعه رفتی دانشگاه دولتی ..؟؟...؟؟ تدریس میکنی، غافل از اینکه چه سالهایی که من در رنج و سختی درس خوندن بودم که یکی از دلایلش اینکه پدرم هیچ وقت نخاسته کسی از این چنین مسایلی باخبر باشه و اصلا این کارهای من را موفقیت به حساب نمی آورد.
    آخرین حرفی که شنیدم و بسیار منو عذاب داد این بود که:
    اوایل فکر میکردیم که کسی که دکترا داره چقدر سختی تحمل کرده و چقدر درس خونده و استعدادش رو هم داشته ، ولی وقتی دیدیم تو قبول شدی فهمیدیم که همچین سخت نیست و کار شاقّی هم نبوده.....!!!
    این حرف کاملا نشون میده که موفقیت و پیشرفت دیگران چقدر جلوی چشمان پدرم ارزش داره ولی موفقیت و پیشرفت من اصلا ارزشی نداره بلکه کار بسیار پیش پا افتاده ای هستش.

    با سپاس از لطف دوستان که با همدلی و شکیبایی مرا راهنمایی نمودند.


     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •