تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پدرم قدرم را نمی داند زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Sky Or Earth
آخرین ارسال:Sky Or Earth
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

پدرم قدرم را نمی داند

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و احترام ؛
    بیوگرافی خلاصه من:
    1. 26 ساله؛ دارم 27 ساله میشم:-) __ دانشجوی روزانه مقطع دکتری دانشگاه دولتی ..... ورودی مهر 92 
    2. (کارشناسی و کارشناسی هم در دانشگاه های معتبر دولتی ..... تحصیل کردم)
    3. خدمت سربازی را هم تازه (امسال-92 - نزدیک 1 ماه پیش - نیروزی زمینی ارتش) تموم کردم.
    4. بیش از شش کتاب هم به چاپ رسوندم- دارای 6 مقاله علمی پژوهشی و  ISI - و 20 مقاله كنفرانسی، سیمینار و همایش ملی)
    6. داور منتخب در دو کنگره ملی - عضو بنیاد ملی نخبگان
    7 ، 8 ، 9 ، 10. و ..................
    ___________________________________ اما مشکل من ___________________________________
    یه سوال دارم کسی هست که با این همه موفقیتها، خانوادش توجهی (حتی در حد یک تبریک خشک و خالی) بهش نکه ؟
    هیچ وقت نمیشه تصور صحت و واقعیت این سوال را داشت. ولی در مورد من کاملا صدق می کنه. مشکل اصلیم با پدرمه . حتی حاضر نیست یه ذوق خشک و خالی نشون بده و به تبع اون، دیگر اعضا خانوادم (به جز همسرم که همواره در سختیها همراهم بوده) هم همین رفتار رو نشون میدن(یعنی بی میلی، بی رغبتی و بی توجهی).
    تا اینجا اصلا واسم مهم نیست چون همسرم همیشه همراهم بوده و این برای من کفایت میکنه. مشکل اصلی من اینجا است که پدرم همیشه در جمع، من رو به شدت تحقیر میکنه و من هم هر چی دفاع میکنم فایده نداره. پدرم ذهنیت همه (آشنا و غریبه) را در مورد من بد جلوه داده. آخه چرا؟ به همه میگه: .؟.؟.؟. (یعنی من) کلی خرج رو دستم گذاشته، با این توضیح که دانشگاه من دولتی بوده و تنها کارشناسی که مجرد بودم هزینش به عهده پدرم بود(که اونم دولتی روزانه بودم سال 84) و هزینش خیلی  کم بود(خوابگاه و رفت و آمد). بعدش به محض قبولی در ارشد، نامزد و بعدش عقد کردم؛ که مشکلات مالی بسیاری برام پیش اومد و هیچ وقت خانوادم کمک مالی و حتی عاطفی نکردند. خداروشکر همیشه همسرم میگه: تو رو به خاطر خودت خواستم نه به امید کمک خانوادت بمونم. الانم درسته که در مضیقه مالی تا اندازه ای (به خصوص در دوران خدمت که دستم از کار کردن هم کوتاه شده بود 19 ماهی که سرباز بودم آه! که چه دورانی بود....) به سر می برم. ولی توکل و باز هم توکل و در آخر همراهی همسر همیشه بهم دلگرمی و حرکت به جلو را هموار ساخته است.
    سوالات من:
    1. چیکار کنم پدرم دیگه از بدی من چیزی نگه ((بدی منظورم اینه که همش میگه: ...!فلانی!... (یعنی من) همش داره درس میخونه و من رو همش به خاطر درسم تحقیر میکنه درحالی که پدر باید افتخار کنه به موفقیت های فرزندش)) ؟
    2. آیا من کار بدی می کنم (منظورم پیشرفت و درس خوندن و .... ) ؟
    (نظر شخصی خودم)3. من هیچوقت از کارام ناراحت نیستم؛ چون پیشرفت برام لذتبخشه هرچند تحقیر هم برام خیلی دردناکه.

     

     

     

     

     
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    narges☺ آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    خیلیا ارزوشونه مثله شما به تحصیلات عالی برسن
    اینکه پدرتون شمارو تحقیر میکنه شاید مثلا تو جمع میگه ولی تو دلش به شما افتخار میکنه هیچ پدر ومادر نیست که از پیشرفت بچه اش ناراحت بشه
    از اول تحصیل تحقیرتون میکردن
    اگرم به احتمال کم پدرتون از ته دل این کارو بکنه بقیه عقل دارن میفهمن درجه ی شمارو وحرفای بی معنی پدرتونو

    شما چرا پیشرفتتون فقط تو خانواده محدود میکنید جامعه به افرادی عاقل زیاد احتیاج داره همه ی مردم حتما به شما افتخار میکنن
    ببخشید من عامیانه نوشتم مشاور نیستم که علمی جواب بدم ولی نظرمو گفتم
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
     سلام خوشبحال شما با این همه موفقیت.پدرتون صد در صد شما رو دوست داره ولی زبونشو بلد نیست .کمکی نمیتونم کنم ولی شما نباید ناراحت بشید پدرتون حتما عادت کرده.شما به بقیه راه فکر کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    درود بر شما دوست عزیز
    منم مشکل شما رو شاید تا 1 سال پیش داشتم...ینده هم مثل شما تخصیلات عالیه دارم و در دانشگاه تازگیا شروع به تدریس کردم....وقتی که از ایران خارج شدم پدرم قدر منو دونست و فهمید کیو از دست داده...الان بعد 1 سال که ازش دورم خیلی از اوقات گریه میکنه در نبوده من و معذرت میخاد ازم که اذیتم کرده...به نظر من صبور باش...زمان همه چیز رو حل میکنه و ضمننا فاصله (البته کمی فاصله) میتونه باعث بشه که قدرتون رو بیشتر بدونن
    سپاس
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوست عزیز هیچوقت تا حالا به این نکته توجه کردی که پدرها آرزشون در مورد پسراشون چیه؟ این یه ضرب المثل قدیمیه البته من کاملش رو نمیدونم" به امیدی که در پیری پسر دست پدر گیرد". آیا شما واقعا این کار رو برای پدرتون کردید و اون بازهم از شما تعریف نکرده؟ تا حالا شده دوتا بلیط زیارتی براشون بگیری و با مادرت بفرستیشون مشهد یا هرجای دیگه؟ یا حتی با خودتون ببریدش؟ تا حالا حرفی زده که بخواد بزرگتریشو به رخ بکشه و شما با وجود اینکه با نظرش مخالف هم بودید به پدرتون احترام گذاشته باشید و لااقل همون موقع مخالفت نکنید؟ تا حالا شده جلوی خانمتون از زحمات پدر و مادرتون تشکر کرده باشید؟ زحمت پدر و مادر فقط پول دادن به بچه نیست، پس رنج دوری شما توی این سال ها کجا قرار داره. لطفا همه چیزها رو با معیار مادیات نسنجید. پدر و مادر خون دل میخورند تا بچه شون بزرگ بشه، شما هرچی هم که بالا و بالاتر بری بازهم پیش پدر و مادر همون بچه نوپایی. تحصیلات شما باعث فخر و مباهاته اما نه برای غرور داشتن جلوی پدر و مادر. مطمئنید که شما جلوی پدرتون یه جورایی تحصیلات و موفقیتهاتون رو به رخشون نمیکشید که بگید من همه چیز رو بهتر از هرکی حتی شما......میفهمم. البته توجه کنید نمیگم مستقیم میگین بلکه شاید با اعمال و رفتارتون پدرشما این طور برداشت کردند...
    مطمئنا هر پدر و مادری از پیشرفت فرزندش خوشحال میشه و بهش مباهات میکنه ولی یادتون نره اگه انیشتین هم بشین جلوی پدر و مادرتون باز هم باید خم بشین.
    نمیدونم این مطالب چقدر بهتون کمک میکنه اما امیدوارم روابطتون روز به روز بهتر بشه.
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نرگس آواتار ها
    سلام من مشاور نیستم ولی میتونم بپرسم چند تا فرزند هستین؟و شما چندمین فرزندخونه؟
    پدرتون با دیگر فرزندانش چه طوری رفتار می کنن؟
    شما چقدر به پدرتون ثابت کردین دوستش دارین؟
    همین که پدرتون  هستن خدا رو شکر همین که میبینیدشون خدا رو شکر  تا هست قدرشونو بدونید و محبت کنید خداوند  بطور دائم خواسته به پدر . مادر نیکی کنید
    تا خودتون پدر نشید نمیتونین درک کنین پدرتون تمام زندگیش فرزندانشه
    پدر ها و مادر ها چه سختی هایی رو تحمل نمیکنن برای خاطر بچه هاشون بدون اینکه خم به ابرو بیارن بهتر نیست ما عاشقانه تر دوستشون داشته باشیم برای خاطر حضورشون و وجودشون نه به خاطر احترام گذاشتن به ما و خواسته هامون؟
    کاش پدر من زنده بود و پاهاشو می بوسیدم
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    با سلام و احترام؛

    در پاسخ به همگی دوستان گرامی که نظرات بسیار سازنده ای برای راهنمایی من فرستادند باید چند نکته را رروشن کنم:

    1. من هیچ وقت (شاید فکر  کنید مبالغه یا گزافه گویی میکنم)، ولی هیچ وقت نسبت به تحصبلاتم خودم را مغرور نگرفته ام و حتی به کسی مدارکم را متذکر نشده ام؛ ذاتاً آدم بسیار آرام و بی دغدغه ای (برای دیگران) هستم. نسبت به کسانی هم که اهمیتی به من و کارهام نشون نمیدن هیچ عکس العمل سوء نشان نمی دم. (در پاسخ به خانم بهار)
    2. من فرزند دوم خانواده هستم؛ بسیاری از مسئولیت های خانواده تا اندازه ی بسیاری بر عهده ی من بوده و به دلیل احترام به فرزند بزرگتر و تجربه ی کم فرزند کوچکتر از من، این مسئولیت ها بر عهده ی من بوده؛ هر چند من هم به هیچ وجه از این مسائل ناراحت نبودم و خیلی وقتها هم داوطلبانه کارهای خانواده را انجام داده ام و علاقه ی بسیاری به جمع خانواده دارم همیشه حتی الان. (در پاسخ به خانم نرگس)
    3. سختی و زحمت پدر و مادر (از جمله: مالی، روحی، روانی، نگرانی و ...) بر هیچ فرزندی قابل انکار نیست. (در پاسخ به خانم بهار)
    4. نکته دیگر اینکه بیشتر موفقیت های شغلی و تحصیلی دیگران (شاید در حد کاردانی هستند) به من همیشه گوشزد میشه و از موفقیتهای من حرفی زده نمیشه که دیگر عادت کردم و خیلی وقتا هم برای اتمام تنش و اختلاف، موفقیتهای دیگران را که به کنایه زده میشه تایید و تحسین میکنم.
    5. نه خودم و نه به همسرم اجازه دادم به هیچ یک از افراد خانوادم حتی اگه خطایی از کسی سر زد بالاتر از گل نگه. و توهین نشه. حتی اجازه نداره به خانواده ی خودش هم جر و بحثی داشته ، هنگامی که به این دو خانواده سر زده میشه.
    6. اهمیت من به مسایل مالی بسیار ناچیز است و خوبی را بهترین سرمایه می دونم. یک نکته اینکه پس از اینکه برادر بزرگترم ازدواج کرد؛ خرج و مخارج عروسیش بسیار زیاد بود و تا جایی که امکان داشت من به نوبه ی خود پرداخت بخشی از مخارج را داوطلبانه عهده دار شدم و من و همسرم تصمیم گرفتیم که با آرامش خاطری که به خانواده هامون میدیم، خیلی راحت تر زندگی مشترک را آغاز کنیم؛ بدین جهت تصمیم گرفتیم بدون عروسی زندگی را آغاز کنیم و با یک زیارت زندگی مشترک را متبرک و آغاز کنیم. خدا راه را هموار کرد برامون و من در عمره دانشجویی(متاهلی) پذیرفته شدم؛
    مشکلات از اینجا بیشتر شد؛ چرا که خیلی ها فکر میکردند چرا پدر باید ما را به عمره بفرسته و مخارج ما را عهده دار شه. درحالیکه عمره دانشجویی 1سوم خرج جشن عروسی را نداشت و این هم تنها یک پیشنهاد بود از طرف ما. از اینرو نظرمون عوض شد و چون مشرف شدن به حج علاوه بر طلبیدن نیاز به رضایت دیگران داشت؛ صرف نظر کردیم و زیارت مشهد را  پیشنهاد دادیم.
    هیچ وقت یادم نمی رفت روزی که من به عنوان اولین بار به عنوان آغاز زندگی مشترک ، به مشهد مشرف شدم؛ با وجودی که از طرف کسی تبریک هم گفته نشد جز چند نفر معدود.  ولی زیارت، بعدها بسیار برام مایه ی موفقیت ها شد.
    7. شاید در پاسخ به یکی از دوستان که کمی دوری را راهگشا میداند(البته نه خیلی طولانی بلکه موقتی) باید بگم تعلق خاطر بسیاری نسبت به خانوادم و دوستان و آشنایان دارم ولی انگار علاوه بر دیگر راهکار های دوستان، این روش نیز تا حدی راهگشا باشد.
    ----------------------
    از خداوند همیشه خواستم کمکم کنه و اجازه نده به خانوادم توهین یا چیزی در این راستا داشته باشم.
     با تشکر از همه دوستان
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    آیا هیچوقت با پدرتون در این مورد صحبت کردین؟

    هرکسی برای هرکارش دلیلی داره، دلیل پدرتون چیه؟

    حدس خود شما چیه؟ بنظر خودتون چرا باید پدرتون با شما این رفتارو داشته باشه؟

    آیا غیر از پدرتون بقیه اعضای خانوادتون هم همینطوری با شما سرد هستن؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    با سلام و درود؛
    دیگر اعضای خانواده قبلا تا اندازه ای دفاع می کردند ولی رفتار سرد پدرم باعث شد خواه یا ناخواه بقیه اعضا هم (به جز خواهرم که کوچکترین فرد خانواده است و من خیلی کمکش کردم و با مخالفتهای زیادی دست و پنجه نرم کردم ، در رسیدن به هدفش که داشتن رشته و قبولی در دانشگاه مورد دلخواهش بود) تقریبا همه هم میلی نشون نمی دهند حتی در حد تبریک به هنگام  ارشد، اتمام دوران سربازی و یا به تازگی قبولی در مقطع دکتری.
    بارها و بارها صورت همگیشون رو بوسیدم و گفتم خواهشا اگه در رسیدن به موفقیتهای تحصیلی من رو کمک نمیکنید ولی تحقیر هم نکنید به خصوص در جمع های فامیلی و میهمانی ها و .... ولی اصلا فایده نداشته، بارها هدیه بردم برای خانوادم و تنها من هستم که اهل هدیه و ... هستم ولی اصلا تغییری در رفتارشون نشده. اخیرا هم که کت شلواری برای پدرم هدیه بردم ولی با  حرفایی که در جمع می زد من رو بسیار رنجور می ساخت ولی هیچ وقت جوابی نمی دادم.
    چند بار هم کتابهایی که به زحمت فراوان چاپ رسونده بودم؛ به خانوادم تقدیم کردم و تو صفحه ای از اونا تشکر کردم بخاطر زحماتشون. تقریبا بیشتر کارهای علمیم از جمله کتاب ، پروژه ها ، پایان نامه و ... همش صفحه ی تقدیمشون متعلق به اونهاست. ولی وقتی کتابها را شخصا بهشون با هزاران آروزو اهدا می کنم چیزی جز:
    (این که کاری نداره همه این کارها را انجام می دهند.!!!! ) را نمی شنیدم.
    مساله ای که پدرم خیلی گوشزد میکرد موفقیتهای شغلی دیگران بود. مثلا فلانی چیکار کرده(حالا این فلانی دست کم 10 سال بزرگتر از من بوده) و فلانی این کار. این کنایه ها ی پدرم بیشتر در دوران خدمت سربازی به من هم زده شد با اینکه بار مالی بر عهده خود و همسرم بود. و هربار می گفتم خدمت من باید تمام شود و آرام آرام منم به موفقیت شغلی هم خواهم رسید. و  حق التدریسی در دانشگاه را که من در دوران خدمت هر چند روز در هفته در دانشگاه تدریس میکردم را مناسب نمیدانست با اینکه نمی توانستم یه شبه به بهترین شغل دست پیدا کنم و سرباز هم بودم، این مشکل را همیشه داشتم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    واقعا عجیب ترین چیزیه که تاحالا شنیدم ...

    هرخانواده برای داشتن فرزندی مثل شما به خودش میباله ... و معمولا این فرزندان هستند که ناسپاسی میکنند ...
    من منکر اشتباهات بعضی والدین نیستم و والدین خودم هم با ممانعت از ازدواج با دختر مورد علاقم ضربه روحی شدیدی بمن زده اند ولی خودشون میگفتن که اینکارو بخاطر خودم میکنند ولی من همیشه برای هرکار مثبتی کرده ام تشویق شده ام با اینکه هنوزم از دست پدرمادرم دلخورم و هنوز اثر زخمی که زدن رو قلبمه ولی اعتقاد دارم پدرومادر دلسوزترین هستن برا آدم و نمیتونم تصور کنم پدرومادر که دلش برای بچش نسوزه ...
    .
    من فکر میکنم راز رفتار پدر شما در خود ایشونه و باید با حرف زدن از این راز باخبر بشین ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •