تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 98

صفحه‌ها (10): صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    بهتره زمان کمتری رو توی نت بگذرونین.
    لایف استایل تونو یک مقدار تغییر بدین.
    یه برنامه روزانه برا خودتون درست کنین.
    البته روی این مساله که تصور میکنین بقیه شما رو بازیچه قرار دادن یک مقدار تامل کنین. چرا چنین فکری به ذهن تون میاد؟
    ایا اطرافیان شما تابحال رفتاری داشتن که واضحا نشون داده قصدشون منفعت جویی از شما بوده؟ قضاوت ما راجع به سایرین وقتی منطقی و قابل قبول هست که یه تجربه ملموس پشت اش قرار داشته باشه. مثلا کسی که از شما پول قرض گرفته و رفته پشت سرشو نگاه نکرده شما حق دارین راجع بهش بدبینانه فکر کنین و دفعه بعد چنین مساعدتی باهاش نداشته باشین.
    ولی ایا کسی در اطراف شما هست که به هرنحوی سعی کرده شما رو بازیچه قرار بده یا این صرفا زاییده ذهن شماست؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام مریم جون ممنونم ازتوجهت
    بخاطراتفاقات اخیرکه افتاده برام این ذهنیت برام به وجوداومده بله توخونوادم بودن ادمای اینجوری البته بیشترناروخوردم ازشون وهمین جورکسی که دوسش داشتم[hr]سلام دوستان چندوقته یه حس بده دیگه برام به وجوداومده اونم اینکه هروقت توخیابونم دلم میخوادماشین بزنتم یاوقتی ازپله هادارم میرم پایین دلم میخوادبیفتم بمیرم راحت شم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    elnaz.t آواتار ها
    کسی ایاقصدنداره چیزی بگه؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    **شادی** آواتار ها
    سلام الناز عزیز.
    شما هنوز یک ماه نشده با این شرایط جدایی مواجه شدی چرا نمیخوای قبول کنی این احساسات الانیت همه و همه یه پاسخ طبیعی به فراق هستن و با سپری شدن دوره خاصش, کمتر و کمتر و درنهایت ازبین میرن؟...
    اولین قدم برای بهبود روحیت همینه الناز جان, پذیرفتنه شرایط و عواقب بعدیش...شرایط فعلی شما جدایی و فراقه, عواقبش هم غمگینی, بی انگیزگی ,ناامیدی, بدبینی به اطرافیان و آینده, اختلال تو اشتها و خواب و ... ست. درست مانند زمانیکه درحال تجربه عشق بودی و افکار و احساساتت کاملا برعکس الان بود:سرخوشی, امید به آینده ,انگیزه برای پیشرفت و ...
    همونطور که موقعیتی که وفق مرادمونه احساسات خوشایند رو در پی داره اوضاعی که مخالف باب میل ماست هم احساسات منفی و ناخوشایند رو یدنبال داره...
     وقتی پذیرفتی تمام این حالات من طبیعی و بجا هستن اون موقع ست که میتونی گامهای بعدی رو بسمت بهبودی برداری...
    حاضری؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    elnaz.t آواتار ها
    خب اره
    ولی چرانبایدهمون سرخوشی باشه؟چرا؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    narges☺ آواتار ها
    سلام  امیدوارم خوب باشی
    رشتت تجربی اره؟
    ببین اصلا برای کنکور استرس نداشته باش و به حرفای بقیه گوش نکن که ما 10 دور کتابو خوندیم تو خیلی عقبی یا از این حرفا فقط باعث بدتر شدنت میشه
    الانم اگه فکر میکنی دیره اصلا دیر نیست خیلی ها هستن که حتی از بعدازدی شروع میکنن ورتبه خوبیم میگیرن مهم خیلی خوندن نیست مهم درست خوندن

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='34715' dateline='1385479949'
    چرانبایدهمون سرخوشی باشه؟

     
    الناز عزیزم
    سرخوشی یه احساسه یه احساس شادابی و پرانرژی بودن و این احساس وقتی بوجود میاد که افکارت شاد و مثبت باشن اگه دوست داری احساس شادابی داشته باشی باید فکرات حول مسایل امیدوارکننده باشه نه غرق اشتباهات و فرصتهای از دست رفته ی گذشته...
    اصلا شده تا حالا به اتفاق غمگینی فکر کنی اما حس خوشایندی برات بوجود بیاد؟یا برعکس به اتفاق خنده دار و خوشحال کننده ای فکر کنی و دچار غمگینی بشی؟
    پس میبینی که احساسات خودبخود بوجود نمیان بلکه محصول افکار ما هستن...
    تا زمانیکه فکرت رو محصور تلخیهای گذشته کنی فرصت شاد بودن و پرانرژی بودن رو از خودت دریغ کردی...
    اگه اینهمه فکر کردن به اتفاقات گذشتت حتی 10درصد فایده داشت و در جهت بهبود اوضاع بود اون موقع ارزش ناراحتی های بعدیش روهم داشت ولی مسئله ی شما یه اتفاق تموم شدست قابل برگشت نیست پس زمان گذاشتن براش و فکرکردن بهش چیزی جز اتلاف وقت و آسیب زدن به سلامتی روانی و جسمانیت نداره...


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    elnaz.t آواتار ها
    نرگس جون اره تجربیم مرسی ازدلداریت
    شادی جون مرسی ازجوابت ولی اره شده تاحالابه کلی چیزای خوشحال کننده گذشتم فکرکردم امااشک ریختم
    دیگه قبول دارم حسی نداره چون بازم غرورموشکوندم اس دادم امابازم بیجوابترازهمیشه خیلی قبل ترازاین بهش گفتم به اجباردوستم داشتی یاواقعا؟گفت این سوال خیلی تفسیروریشه داره میدونم دوسم نداره امیدیم ندارم بهم برسیم
    شادی جون بچه هاکمکم کنیدمیخوام ازاین وضعیت خارج شم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    **شادی** آواتار ها
    الناز عزیز اینکه یه جاهایی احساست با فکرت همخوانی نداره و به اتفاق خوشحال کننده ای فکر کردی اما اشک ریختی بخاطر جهت تمرکزته...ببین شما به مراسم مهمونی که با عموی خدابیارمزت اونجا حضور داشتین داری فکر میکنی مراسم شاد بود به همه خوش گذشت اما تمرکزت روی یه فرد عزیزیه که اونجا بود باعث شادیتون بود اما الان دیگه حضور نداره پس برای وجود نداشتنش اشک میریزی و احساس غمگینی میکنی...پس اینهم چیز غیر طبیعی نیست...
    گفتی کمک کنین ازین وضعیت خارج شم؟چشم حتما, ما برای همین اینجاییم ولی شمام باید حرفهایی رو که زده میشه بهشون عمل کنی... تنها گوش کردن تغییری برات بوجود نمیاره حتی اگه حس کردی راهای ساده و پیش پا افتاده ای بهت پیشنهاد میدیم بازهم بهشون عمل کن...
    اولین قدم رو تو ارسال14 بهت گفتم و شماهم اعلام آمادگی کردی اما واقعا بهش عمل کردی؟به این پذیرش رسیدی که این حالات منفی من همگی واکنش به جداییه و دوره داره؟ اگه اینرو قبول کردی اگه گفتی آماده ام برای تغییر, پس چرا دوباره تو جهت برعکس داری عمل میکنی و شروع کردی به برقراری یه راه ارتباطی؟اصلا بحث غرور نیست الناز جان بحث اینه که این کارها نه تنها کمکی به کنار اومدنت با شرایط جدید نمیکنه بلکه حالت رو وخیمتر میکنه...
    حالت خیلی بده, بغض داری, دلت میخواد گریه کنی, از هیچی لذت نمیبری ,هیچی خوشحالت نمیکنه ,خوابت بهم ریخته ,برای خوشمزه ترین غذاهام اشتها نداری ,دلت برای گذشته تنگ میشه...ولی راه غلبه براین شرایط چیه؟برگشتن به گذشته مرور خاطرات سعی برای برقراری ارتباط با پیام یا ایمیل؟ این کارا چه کمکی بهت کرده غیر از وخیمتر شدن حالت؟
    پس اول قبول کن و قول بده از هرچیزی که برت میگردونه به گذشته پرهیز کنی با وسوسش مبارزه کنی راهش رو بهت میگم ولی اول میخوام نظر خودت رو بدونم که قصدت از صحبت فقط درد ودله یا واقعا میخوای تغییر کنی و به پیشنهادها و راهکارهامون عمل میکنی؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    elnaz.t آواتار ها
    میگم نمادبدبختیم نگیدنه
    الان ازدیروزتاحالاهممون حالمون بده بخصوص من ماخودمون یجادیگه خونوادمون یجادیگه داره زلزله میادوحشتناک من دلم همش پیششونه همش استرس دارم خدایاخداجون ایناچیزیشون نشه
    نه خب منم میخوام خوب باشم میخوام بلندشم دستاموبگیریدمن تاتهش هستم همه چیزوقبول دارم میخوام فراموشش کنم ازهمین امروز
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •