تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 98

صفحه‌ها (10): صفحه 3 از 10 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    **شادی** آواتار ها
    الناز جان بابت زلزله ها واقعا متاسف و متاثر شدم...برای آرامش شما و هموطنان عزیزمون دعا میکنم...
    آیه 41 سوره فاطر رو زیاد بخون برای رفع ترس از بلاهای طبیعی خیلی توصیه شده با دعا هم به خودت آرامش دادی و هم برای کسانی که نگرانشونی کار مفیدی انجام دادی...

    اگه واقعا آماده ای و قول دادی که به صحبتهامون عمل کنی, پس میریم سراغ قدم بعدی یعنی پاک کردن شماره و ایمیل ایشون از گوشیت و اد لیست مسنجرت و ....
    و یک کار مهمتر:متوقف کردن فکر کردن به خودش ,خاطراتش و هرچی که مربوط به دوران دوستیتونه...سخته؟بله میدونم, سخته اما غیر ممکن نیست...برای اینکار یه تکنیک کاملا کاربردی و ثابت شده بهت یاد میدم حتما بهش عمل کن...
    کش پلاستیکی دیدی؟کشهایی که رنگی ان اگه بکشیو  رها کنی بخوره جایی از بدن خیلی دردناکن. یه دونه ازین کشها تهیه کن و ببند دور مچ دستت...
    هرموقع یاد گذشته و خاطراتت با این آقا افتادی این کش رو بکش و رها کن...دردت میاد اما این درد خیلی فایده ها داره...
    ذهن ما بسیار هوشمنده برای فرار از درد و ناخوشی بسیار سریع, هوشمندانه و اتوماتیک عمل میکنه...با این کشیدنو رهاکردن کش و وارد شدن یه درد ,کم کم ذهن متوجه میشه فکر این آقا همراه با درده بنابراین خودش اجازه ورود این فکرهارو نمیده یا درصورت ورود سریع جهت تمرکز رو عوض میکنه تا از درد اجتناب کنه...
     این موارد روهم انجام بده  نتیجش رو بگو تا بریم مراحل بعدی.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    elnaz.t آواتار ها
    شادی جون چشم انجام میدم امافقط یچیزعادت کردم که وقتی میخوام بخوابم باهاش حرف بزنم وقتی ازراه میرسم بهش سلام کنم یاوقت رفتنم خداحافظی
    یچیزدیگه هم که هست ایمیل مامشترکه یعنی مال هر2تامونه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    **شادی** آواتار ها
    الناز عزیز
    اگه خدای نکرده نارسایی کلیه داشتی و از یه طرف عادت به خوردن غذاهای شور داشتی و دکتر بهت میگفت این عادت غذایی پر نمک برای کلیه هات سمه و چاره ای جز کنارگذاشتن غذاهای شور نداری عکس العملت چی بود؟غذای شور خوشمزست و دوست داری اما به چه قیمتی؟به قیمت از دست دادن کلیه هات؟
    عزیزم این عادت صحبت کردن و سلام دادنت هم برای روحت مثل سمه... اما من نمیخوام بهت بگم الناز از همین امشب این عادت حرف زدن رو ترک کن... برای ترک غذاهای شور هم یک شبه اقدام نمیشه بلکه اول تنقلات شور مثل چیپس حذف میشه بعد نمکدون از سرمیز غذا حذف میشه بعد اون مقدار نمکی که حین پختن به غذا میزنن کم و کمتر میکنن تا اینکه بدن عادت کنه از غذای کم یا حتی بی نمک هم لذت ببره من هم دقیقا همچین برنامه ای ازت میخوام...
    هرشب موقع خواب تو خیالت باهاش حرف میزنی, من ازت میخوام فقط روزای زوج موقع خواب باهاش حرف بزنی...امروز که روزه زوجه شب موقع خواب حرف بزن و بخواب اما فردا که روزه فرده نباید اینکارو انجام بدی دیدی داره بهت فشار میاد بخودت یاداوری کن که نه, امشب وقتش نیست در عوض فردا شب باهاش حرف میزنم دیدی باز نمیتونی طاقت بیاری از رختخواب بیرون بیا مجله/کتاب بخون تلوزیون نگا کن یا یه بازی فکری تو موبایلت بازی کن تا حدی که چشمات خسته بشن و همین که رفتی تو رختخواب خوابت ببره... کش رو هم برای فکرهای ناخواسته ای که طول روز تمرکزت رو بهم میریزن استفاده کن...
    درباره ایمیل مشترک, اینهم اصلا سخت نیست آیدیش رو هرجا سیو کردی دیلیت کن مسنجر یا ... و یه آیدی جدید به اسم خودت ایجاد کن و پیش فرض تمام برنامه ها همین آیدی رو قرار بده...
    نتیجه رو چه مثبت چه منفی همینجا برامون بنویس...آفرین.
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام شادی جون وبقیه همیارا
    یه روززوج ویه روزفردگذشت سخت گذشت اماتونستم روززوج روباهاش حرف زدم همونطورکه اجازه داده بودیدامافردرونه
    یه کش هم دوردستم بستم هروقت وسط درس خوندن یادش میفتادم یه تلنگربه خودم میزدم تمرکزم جمع میشد
    امااین کاراروکردم بجاش خوابشودیدم یه روزتحمل دوریش یکمی برام راحت ترشده اما...میدونیداصلانمیتونم حرفموبگم اصلانمیدونم چجوری بیانش کنم
    مرسی بازم حالاقدم بعدی چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    **شادی** آواتار ها
    سلام عزیزم.
    آفرین...برای قدم بعدی باید نتیجه این روال فعلی دستمون بیاد و برای نتیجه گیری هم هنوز زوده این روند رو باید چند روز دیگه هم ادامه بدی و نتیجه رو ارزیابی کنیم.
    خوابهایی که میبینی به خاطر صحبتهای قبل از خواب و فشاری که اون روزهای فرد از صحبت نکردن بهت وارد میشه خب کار آسونی نیست واقعا مرحله دشواری رو داری طی میکنی اما تا اینجا نشون دادی برخلاف صحبتهات اتفاقا خیلی هم مقاومی و میتونی از پسش بربیای.
    فردا جمعه ست یعنی نه روز زوجه نه روز فرد ,ولی من ازت میخوام مثل روزای زوج ,حرف زدن رو انجام بدی اما نه با اون آقا پسر بلکه با کسی دیگه مثلا خود من رو تصور کن شادی رو جایگزین ایشون قرار بده و همون حرفایی رو که تو تخیلت بهش میزدی به شادی بزن...
    نتیجه رو برامون بنویس.آفرین.
    راستی اون حرفی که نمیتونی بیانش کنی چی بود؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوستان وشادی جونم ببخشیدطولانیه ولی خواستم باجزئیات گفته باشم
    گفتم که حس غیرقابل گفتن ک حس میکنم بااین اس کمی برطرف شد
    من دیگه واقعاسردرگم بودم فازم مشخص نبودنمیدونستم بایدچکارکنم قاطی کرده بودم بهش اس دادم اینوازش پرسیدم:
    فلانی ببین منوازاین سردرگمی نجاتم بده یکیشوبگو:1.دوسم داری لازم بفراموش کردنت نیس2.دوسم داری ولی بایدفراموشت کنم3.اصلادوست ندارم بروپی زندگیت که جواب اینوداد:سلام الان میخوای چی روبدونی؟که بعدش چیکارکنی؟و...من گفتم توجواب منوبده اینقدطفره نرو
    گفت:ولش کن این سوال ازهرجنبش اذیتواثرات بدی داره مگه قرارنشددیگه برسی به درسوکارات؟ک بازسوالموتکرارکردموگفت:بگ رهم اره هم نه اینجوری بهتره که گفتم وااااای فلانی من خسه شدم ازاین سردرگمی
    گفت بهتره دیگه فراموش کنی منم یه اس بهش دادم اونم گفت:اعصاب ادمومیپاشی توهم.من نگفتم که توفلان بودی یامن بیثاربودم دیگه نه به این چیزافکرکن نه وقتتواین همه تلف کن.اینده مال کارای ماست نه توفکربودن.
    من بایدچیکارکنم؟بهم ریختم میدونم اشتبه بوداس دادنم ولی بهترازسردرگم بودن تواحساسش بود میخوام فراموش کنم اما نمیدونم عشقیوکه7سال داشتم بهش چجورمیشه فراموش کرد؟لطفاکمممممممممک
    سلام دوستان وشادی جونم ببخشیدطولانیه ولی خواستم باجزئیات گفته باشم
    گفتم که حس غیرقابل گفتن ک حس میکنم بااین اس کمی برطرف شد
    من دیگه واقعاسردرگم بودم فازم مشخص نبودنمیدونستم بایدچکارکنم قاطی کرده بودم بهش اس دادم اینوازش پرسیدم:
    فلانی ببین منوازاین سردرگمی نجاتم بده یکیشوبگو:1.دوسم داری لازم بفراموش کردنت نیس2.دوسم داری ولی بایدفراموشت کنم3.اصلادوست ندارم بروپی زندگیت که جواب اینوداد:سلام الان میخوای چی روبدونی؟که بعدش چیکارکنی؟و...من گفتم توجواب منوبده اینقدطفره نرو
    گفت:ولش کن این سوال ازهرجنبش اذیتواثرات بدی داره مگه قرارنشددیگه برسی به درسوکارات؟ک بازسوالموتکرارکردموگفت:بگ رهم اره هم نه اینجوری بهتره که گفتم وااااای فلانی من خسه شدم ازاین سردرگمی
    گفت بهتره دیگه فراموش کنی منم یه اس بهش دادم اونم گفت:اعصاب ادمومیپاشی توهم.من نگفتم که توفلان بودی یامن بیثاربودم دیگه نه به این چیزافکرکن نه وقتتواین همه تلف کن.اینده مال کارای ماست نه توفکربودن.
    من بایدچیکارکنم؟بهم ریختم میدونم اشتبه بوداس دادنم ولی بهترازسردرگم بودن تواحساسش بود میخوام فراموش کنم اما نمیدونم عشقیوکه7سال داشتم بهش چجورمیشه فراموش کرد؟لطفاکمممممممممک
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    **شادی** آواتار ها
    الناز عزیز
    ارسال 19 و 20 تاپیکت رو یکبار دیگه بخون...یکی از قدمهای اولیه, پاک کردن شماره و ایمیلش نبود؟این تماس مجددت نشون میده هنوز واقعیت رو باور نکردی و تو همون مرحله اول پذیرش درجا میزنی پس این مراحل بعدی که باهم طی کردیم همگی بیفایده بودن...
    برای باور کردن به چی نیاز داری؟به اینکه از خودش بشنوی شمارو دوست نداره؟ الان اینکه آقای.س با مراجعه به مشاوره, بانامه ,با تلفن, با پیامک بشما گفته که ادامه این ارتباط فقط یه وابستگی بیهودست چون امکان بهم رسیدنمون وجود نداره و به زبونهای مختلف ازت خواسته برای تماس مجدد پافشاری نکنی برات کافی نیست تا باور کنی این ارتباط تموم شده؟حتما باید یه ضربه جبران ناپذیر بهت وارد میکرد و بعد با یه جریان جنجال برانگیز و آبرو ریزی این ارتباط رو تموم میکرد تا باورت میشد؟
    اینکه سردرگمی اینکه نمیتونی واقعیت رو بپذیری مشکل از اون آقا نیست بلکه مشکلی که تو ذهن خودت بوجود اومده چون انقدر شنیدی و دیدی که ارتباطهای دوستانه با چه وضعیتی به پایان میرسه و شما تو اوج ملایمت و سادگی از هم جدا شدین, ظرفیت یه پایان ملایم و بی جنجال رو نداشتی نمیتونی بپذیری این هم یک نوع جدا شدنه این هم یک نوع پایان و تموم شدن ارتباطه...
    تا زمانیکه نتونی واقعیت رو بپذیری هیچ تلاشی برای فراموش کردن جواب نمیده چون همون امیدهای کاذبی که تو گوشه ذهنت وجود دارن مانع طی کردن مراحل فراموشی میشن...
    همین که مرتب میپرسی چطور یه عشق 7ساله رو فراموش کنم نشون میده بزرگترین دغدغه ذهنت همینه: چطور فراموشش کنم؟نمیتونم فراموشش کنم و ...
    اول اینکه قرار این نیست که شما عشقت رو فراموش کنی قراره شما بتدریج با نبودش کنار بیای تا کم کم به این نبود عادت کنی و خودش فراموشت بشه...چون اگه برای فراموشی و فکر نکردن, به خودت فشار بیاری اتفاقا فکر این شخص با شدت بیشتری به ذهنت هجوم میاره...من تو پست 23 میتونستم بهت بگم الناز دیگه از امروز به این آقا فکر نکن  ولی با مثال برات روشن کردم که راهش قطع کردن یکباره این افکار نیست راهش کم کردن تدریجیه...
    بهرحال...دوباره اینکارو انجام دادیو گذشت...حداقل از نتیجش استفاده مثبت ببر یعنی سعی کن دیگه کامل قانع بشی  و واقعیت موجود رو بپذیری...
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    elnaz.t آواتار ها
    اره شادی جون بایدمیشنیدم چرااتفاقامقصرخودش بودجوری بقول معروف جوابم کردکه من هزارتاسوال ازش داشتم نمیدونم چی این وسط میلنگه همه طرف اونن فقط چرا؟چون منطقیه؟چون7سال ازمن بزرگتره بیشترحالیشه؟
    من شمارشوهم که پاک کنم بازحفظمه هرشماره ای روکه داره.میخواستم خالیم کنه بسه ازبس فکرکردم دوسم داره دیگه خسته شده بودم حداقل الان میدونم دوسم ک نداره هیچ بخودمم میگه فراموش کنم شادی جون ببین هرکسی یه لیاقتی داره اون لیاقت حس منونداشت باموضوعات چرتوپرتودلیلوبرهانای الکی گفت ک اره تمومه دیگه منتظرنه گفتن من بودکه دلم نیومدصراحتابگم هیچ هم اینجورنبودکه خیلی باملایمت توم شه اتفاقاگریه های من اون موقع بیشتربود
    من حالاهم ناراحت نیستم که اعصابشوخوردکردم مگه اون کم اعصاب منوخوردکرد
    اگرتوجه کرده باشیدگفتم اون حس غیرقابل توصیف ازبین رفته حداقل این خوبی روداشت نه بنظرخودم بیفایده نبوده چون روزبروزباهرحسرتی که به دلم موندداره قویترم میکنه من ازش شکست نمیخورم اونه که شکست خورده

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    **شادی** آواتار ها
    عزیزم اینجا دادگاه نیست من هم قاضی نیستم سعی همه ما اینه که مشکلات رو به دور از قضاوت و پیدا کردن مقصر, از جنبه روانشناختی بررسی و تا جای ممکن حل کنیم ولی اینکار وقتی میسره که خود مراجع هم همکاری داشته باشه ...من بهت حق میدم که نتونی رو قولت پایبند بمونی و همین امیدهای کاذب و کوچیک هم از روند درمان منحرفت کنن ولی مهم اینه که الان از نتیجه اینکاری که کردی یه بهره برداری مثبت انجام بدی و کاملا خودت رو قانع کنی که این ارتباط تموم شد با تمام شیرینی ها و تلخیهاش تموم شد و الان من موندم و حداقل 60 سال زندگی پیش روم...پس چاره ای جز گذر ازین بحران و برگشت به زندگی عادی رو ندارم...
    دوباره از نو شروع میکنیم...
    همون مرحله اول رو که تو پست 21 شروع کردیم دوباره انجام بده و اینبار هر وسوسه ای برای تماس سراغت اومد اول بیا اینجا بنویس شاید با صحبت تونستی اون شدت فشار رو تخلیه کنی و از انجامش خوداری کنی...
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    elnaz.t آواتار ها
    الان تنهاچیزی که داره اذیتم میکنه اینه روشن بودنونبودنشوازطریق یه رمزمتوجه میشم دلم میخوادگوشیموخاموش کنم اماهنوزنتونستم عکسشوپاک کنم
    الان خیلی بهترم ولی نه به حدی که میخوام اون نمیتونه منوبیشترازاین بشکنه
    ببخشیدبدصحبت کردم عصرای جمعه اینجاخیلی دلگیره اصلادلم گرفته بود
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 3 از 10 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •