تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 98

صفحه‌ها (10): صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین

بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    سلام عزیزم خوبی
    خیلی خوب درکت میکنم بهتر از هرکسی همین حسو حالو منم تجربه کردم
    واقعا میخوای فراموشش کنی اولین کاری که باید بکنی عوض کردنه خط هست سیم کارتو عوض کن بندازش دور تا دیگه دست خودتم بهش نرسه
    بغض نکن عزیز دل گریه کن تا دل قشنگت خالی بشه ولی به اینم فک کن میتونی اینده ای بهتر واسه خودت بسازی و خوشبخت باشی هیچ وقت امیدتو از دست نده ماهم خدایی داریم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    elnaz.t آواتار ها
    همه چی تموم شدولی من چرازندم هنوز؟
    همه چیزوسرخودم خالی کردجوری که انگارمن مقصرم کاش بمیم دیگه اعصاب زنده موندنوندارم دلم نمیخوادزنده باشمدوستااااااااااااااان انگاریچیزسخت واردقلبم شده داره میکشتم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    سلام الناز جان خوبی
    همه ی اینا طبیعه هست از کسی که بهش علاقه داشتی جدا شدی داشتن این احساسات طبیعی هست فقط صبور باش و اروم اجازه بده عزاداری هات تموم بشه بعد برگرد به زندگی عادیت بشین گریه کن با خدا حرف بزن میدونم چیزای هستن که ادم نمیتونه به کسی بگه بشین همین ها رو به خدا بگو مطمئن باش صداتو میشنوه و تنهات نمیزاره
    به خودت این اجازه رو بده که عزادری کنی
    ولی هیچ وقت یادت نره به اینده ات امید وار باش بهترین فرصت ها در انتظارته
    مواظب ابجی نازنینم باش منم برات دعا میکنم دلت خوشگلت اروم بشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    elnaz.t آواتار ها
    مرسی مژگان جون ازحرفات
    دوستان اصلانمیتونم گریه کنم تمام بغض راه گلوم روگرفته داره خفم میکنه دیگه بسرمم فشاراورده شقیقه هام ازشدت دردنبض میزنه نفسم بالانمیادقلبم اروم نیست اون شب3تاارام بخش خوردم بازم خوابم نبرد
    چجوری کناربیام؟خیلی سخته فکرنمیکردم انقدکم بیارم دلم میخواددادبزنم بگم عاشقتم لعنتی چرانابودم کردی نمیدونم بدم میادازش یادوعاشقشم ولی داره دیوونم میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    سعی کن بغض نکنی یه جای خلوت گیر بیار گریه کن درد دلتا به خدا بگو تا خودتو خالی نکنی اذیت میشی
    به نظرم اصلا طرفش نرو میدونم خیلی سخته ولی همه تلاشتو بکن فراموشش کنی دیدی نمیتونی تو خونه بشینی یه کم برو پیاده روی راه رفتن خوبه هم ذهنت یه کم خالی میشه وقتی حین راه رفتن فک میکنی هم خسته میشی شب راحتتر میخوابی روزی نیم ساعت پیاده روی ذهن  رو باز میکنه
    قرصم نخور قشنگم کلی عوارض دارن واسه چی قرص میخوری بردار یه کتاب بخون خودتو خسته کن تا بخوابی
    هر کتابی دوست داری همونو بخون مطمئن باش چشمات خسته بشه میخوابی
    قرص نخورعسل خانم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    الناز عزیز

    در باره مرگ باید بگم عمر ما بدست خداوند بزرگ و متعال هست و اونه که تعیین میکنه انسان چقدر باید زندگی کنه ... مرگ قسمت جدا نشدنی از زندگی همه ی ما هست و بالاخره یک روزی همه ی ما به دنیای دیگه ای منتقل میشیم و بجای ما بشر جدیدی خلق میشه. این چرخه زندگی انسانه. وقتی پیامبران و امامان ما رحلت کنن با وجود اینکه جزور بهترین بندگان خدا بودند .. ما که دیگه فقط یک انسان عادی هستیم .. پس ما هم یه روزی میمیریم.

    اما مرگ پایان زندگی نیست و خداوند انسان رو با هدف خلقت کرده و دنیای دیگری بهتر، ابادتر و زیباتر از این دنیا هست که خداوند ما رو به اونجا منتقل میکنه.

    درباره خودکشی و فکر کردن بهش باید بگم که این فکرا برای ما که مسلمانیم و کلی دوستان خوب و خانواده خوب داریم اصلا درست نیست و باید به این فکرا محل ندیم چون باعث میشه همیشه افسرده باشیم.

    به چیزای خوب فکر کن و سعی کن فکرای ناراحت کننده و منفی رو دور بریزی .. یه کار هنری انجام بده که بهش علاقه داری.. یا موسیقی گوش کن یا با مادرت برو پارک...

    میتونی همیشه از وقتت خوب استفاده کنی

    موفق باشی عزیزم

     
    .
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوستان میدونم دیگه خستتون کردم ازبس به جایی نرسیدم
    من واقعادیگه خسته شدم کابوسام دوباره شروع شدن شدتشون کمتره امابه هرحال شروع شدن ولی وقتی میخوابم دوباره خواب اونومیبینم امروزبازدوباره خوابشودیدم خیلی ارومومهربون بودبرعکس روزای قبل دیگه قلبم ازجاکنده میشه وقتی بیدارمیشم ومیبینم که همش خواب بوده هم ناراحتم هم خوشحال دیگه سردرگم شدم واقعا
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    **شادی** آواتار ها
    سلام الناز جان...
    یه سوال دارم ازت, چرا هیچ تلاشی برای درومدن ازین وضعیت نمیکنی یا هرتلاشی که انجام میدی بعد از چند روز برمیگردی سر جای اول؟
    احتمالا هنوز تموم شدن این ارتباط رو قلبا باور نکردی و یه امید واهی تو درونت هست که نمیذاره با واقعیت کنار بیای...اگه اینطور باشه دلیلش همین پیامک های گاهو بیگاه و حذف نکردن نشونه هاش از جلوی دیده...

    قرار شد دیگه هیچ اقدامی برای ارتباط نکنی آفرین که رو قولت موندی ولی باز انگار جدیدا ایشون بهت پیامکی زده آره؟
    آیدی مشترکتون رو حذف کردی؟

    خب همینکارها نمیذاره بتونی مراحل کنار اومدن با فراق رو سپری کنی...مثل همون مثال بیماری کلیوی و رژیم غذایی که گفته بودم...شما اجازه مصرف نمک نداری اما بیای گاهو بیگاه یه چیپس یا غذای شور بخوری از نظر روانی نه تنها عطشت رو خاموش نکردی بلکه باعث شدی اون عادت بدنت به غذاهای کم نمک شکسته بشه و باز تو انتظار یه طعم شور بشینه بنابراین تو یه فرصت دیگه وسوست کنه برای خوردن یه چیپس دیگه...نتیجش؟ از دست دادن کلیه...

    نمیشه همزمان هم پای یه نفرو ببندی هم بهش دستور بدی که بدو! خب هم بیای برعکس کارهای لازم برای فراموشی رو انجام بدی و هم بگی من چرا فراموش نمیکنم...فقط داری خودت رو عذاب میدی عزیز من...

    دور کن هرچیزی که یادگار و نشونه ای ازین آدمه از جلوی دیدت دور کن...پیامک نزن ایمیل نزن و خطت رو عوض کن تا از طرف ایشون هم چیزی برات ارسال نشه... هرچقدرم سخت باشه درحال حاضر چاره ای جز اینکار نداری...

    برای یکی دیگه از بچه هام همین مثالو زدم شما بیای یه بچه گربه نگه داری بهش وابسته میشی به وجودش عادت میکنی اگه گم بشه جای خالیش آزارت میده الان که چندین سال یه نفرو دوست داشتی باهاش رویا ها و آرزوهای رنگارنگ برای آیندت مجسم کرده بودی, انتظار داری نبود اون فرد هیچ حسی رو برات ایجاد نکنه؟

    گله نکن که من چرا ناراحتم من چرا حالت افسردگی دارم,  عزیزم باید بخودت حق بدی که یه مدت ناراحت بشی ,بغض کنی ,اشک بریزی, خوابهای ترسناک یا غم انگیز ببینی, حتی از نظر جسمانی واکنش نشون بدی بیشتر سرما بخوری یا سردرد بگیری... خب همونطور که عاشق شدن سرشار از احساسات خوشاینده, فراق هم احساسات ناخوشاینده خودشو داره و باید مسئولیتش رو بپذیری و طاقت بیاری تا اینکه زمانش بگذره...

    اما این گذشتن زمان طبیعیش رو, هم میتونی دردناک و آزاردهنده سپری کنی هم میتونی با تکنیکهایی خفیفترش کنی...اینجا دیگه حرف اولو اراده و خواست خودت میزنه...

    من بازم آماده ام که کمکت کنم اگه خودت "واقعا بخوای"  و "عمل کنی"...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    elnaz.t آواتار ها
    شادی جونم دیگه راست ترین قسم من جون خودشه.بجون خودش هرچی تلاش میکنم تهش میرسم به اشک دارم هرکاری میکنم اره زنگ زدهرچی دلش خواستوگفت منم مثل بوق گوش کردم اخرم متهمم کردکه نمیتونه باورداشته باشه که دوسش دارم چون اگه دوسش داشتم به فکرخودم بودموخودموهم دوس داشتمودلیلای چرتوپرت واسه اینکه حس منوبه چالش بکشه
    هیچکس باورش نمیشه ولی من انگشت خودموبخاطرش بریدم خونشوزدم روکاغذگفتم نفسم یادت بمونه که قول میدم همیشه عاشقت باشموهمیشه کنارت باشم اماچیشد؟منوپس زدبراحتیاره یه امیدواهی که دوسم داره وبخاطردرسم گفته فراموش کنم بهتره اینم یکی ازدوستام لطف کردهمچین نظریه انیشتین گونه ای رودادکه بیشترسردرگمم کرد
    شایدکمتربهش فکرکنم اماهمونقددوسش دارم وباورمم شده این جدایی مثل اینکه شمامیتونیدازیه چیزمنع بشیدودوسش داشته باشیدوبراش حریصتربشید
    اره باوردارم رفته دیگه رفتنی شده دیگه نیستش اره تاالانشم بچیزایی که گفتیدعمل میکنم ولی دست خودم نیست که خوابشومیبینم اره واقعامیخوام هنوزم دارم عمل میکنم اگه چیزای جدیدهست بگیدبه اوناهم حتماعمل میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    elnaz.t آواتار ها
    دیگه دااااااااااارم رواااااااااانی میشم ازبس بهش فکرنمیکنموخوااااابشومیبین نننننننننننننننننم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •