تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 98

صفحه‌ها (10): صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    سلام ابجی قشنگم خوبی فدات شم
    الناز جونم قبل خواب کتاب بخون همه ی تمرکزتو رو مطلب کتاب بزار هر کتابی دوست داری اوایل یه کم سخته ولی شدنی هست چیزی بخون که دوست داری  چشمات خسته بشه به نظرم هم راحتر میخوابی هم چون همه تمرکزت رو یه قضیه دیگه است خوابشو نمی بینی
    خیلی دوست دارم کمکت کنم کاش ازم کاری برمیومد ولی نمیدونم چیکار کنم اروم بگیری فقط دعا میکنم خدا جونم دل قشنگ ابجی نازمو ارامش ببخشه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:62#
    elnaz.t آواتار ها
    اجی بقول خودت ازبس این کش رودیگه زدم به دستم دستام کبودشده
    منم دردم مثل دردخودته اروم میشم ولی مهرشوعلاقم نسبت بهش اصلاکم نشده
    منم رفتم دکترگفت ماهیچه هاقلبت گرفته عصبیه وحتی گرفتگی گردنودقیقادست چپم که لمس میشه
    واقعاهرکاری میکنم جلوخونواده ظاهریه برای اینکه فک نکنن دوسش دارم دارم ازنبودش دق میکنم(الانم مجبورشدم کش روبکشم بزنم به دستم)واقعاموندم دیگهدلم بدجوری گرفته
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:63#
    **شادی** آواتار ها
    سلام الناز عزیزم.
    بابت این تاخیر معذرت میخوام...

    خب تو این مدت پیشرفتهات چی بودن؟حتی اگه ساده و کوچیک هم باشن بگو...
    و مواردی که نتونستی هنوز تحت کنترلشون بگیری چیا هستن؟

    بیشتر از همه از این کلافه شدی که هرشب داری خوابشو میبینی؟محتوای خوابهات معمولا چیا هستن؟در مورد اتفاقات گذشته هستن یا مثل خیالپردازیهایی درباره آینده؟
    حرف زدنهای شبانه رو تونستی کم کنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط elnaz.t

  5. ارسال:64#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام مرسی سرزدیدمیدونم بخاطرعوض شدن تالاربوده عزیزم
    اینکه خیلی خیلی کمترچک میکنم روشن هست یانه یعنی تقریبااصلاچک نمیکنم.نمیدونم این پیشرفته یاپسرفت ولی حسم هنوزبهش صادقانه تروپاکترشده وبیشتردوسش دارم.درسام روبیشترمیخونم البته ترم اول شروع شده ولی پارسال خوب نمیخوندم امسال بهترم خیلی
    اینکه نتونم دوسش داشتم یکی ازمواردیه که تحت کنرلم نیست وهمینجورکابوسای توبیداریم که بعضی مواقع شروع میشه ومیگرنواینایی که مریضی هستوهرکارکنم تحت کنترل من نیست
    اره خب یجورای هم ازخوابم لذت میبرم هم ناراحت بیشتربه هم میریزم بعضی وقتامثل قبل مهربونه بعضی وقتاسردنمیدونم اونم توخواب مثل الان من سردرگمه شادی من هرچیزیش بشه واقعاحس میکنم باورش خیلی سخته تواین7سال که من ازش بیخبربودم واقعابیخبربودم یه مشکلی براش تونیمه دوم سال88پیش اومده بودمن زارزارگریه میکردم شبابعدامسال که بهم گفت توفلان سال من این مشکلوداشتم اصلاشوکه شدم دقیقاتوهمان زمان بودکه من واسش گریه میکردم حس میکردم یچیزیش شده خیالپردازی نیست همش واقعیتایی هست که توشیم همین بیشترعذابم میده
    حرف زدناتاحدودی کم شده ولی هست نمیدونم دیگه وقتی دلم پره باهاش حرف میزنم اروم میشم خیلی اروم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:65#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام این چندمدت که همیاری داشت اپدیت میشدوبکاپ میشدکه نمیشدکاری کنم ولی دیگه دارم منفجرمیشم الان تقریبا2هفته هست که رویه برگه هدف بزرگ نوشتمومدرسخونترشدم اماازاین حسی که هم واسم شیرینه هم دوریش دردناک هنوزادامه داره دیگه عادت کردم اماباعث شده یکم بهم بریزم البته بیشترجسمانی نمیدونم چی بگم دیگه وچکارکنم هرکارازم براومده کردمودارم میکنم ولی سردرداوخوابای چرتوپرت دست ازسرمن برنمیداره ولی تا یکی یه مزاحمتی برام ایجادمیکنه سریع کابوسم میادسراغم تمام کابوسام توی بیداریه وتنهااسمی که میتونم بگم اسم اونه بخدااروم میشم چیکارکنم؟دیگه واقعانمیدونم چیکاردارم میکنم حس میکنم این شده روش زندگیم که بگم زندگی کن این نیزبگذردامانمیشه اینجوری واقعاچون باتمام وجودم هنوزم دوسش دارم میدونیدمثل یه زخمیه که هیچوقت خوب نمیشه لطفانصیحتم نکنیدچون هرکارومیگیدمیکنم ولی دوست داشتنش دست خودم نیست
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:66#
    **شادی** آواتار ها
    الناز عزیز
    تا زمانیکه شما نسبت به خود این شخص بی تفاوت نشده باشی مسلمه که فکرش تمام حیطه های زندگیت از جمله خوابت رو دربر میگیره...

    میشه بمن بگی چرا صاحب سوپرمارکت محلتون رو خواب نمیبینی؟یا اینکه برات فرقی نداره سرماخورده ورشکست شده حالش خوبه یا...؟
    چون این شخص هیچ جایگاهی تو دنیای ذهنی شما نداره,این جایگاه رو کی بوجود میاره؟خود ما...

    این خودتی که داری به این فرد پروبال میدی و تبدیلش کردی به یه موجود استثنایی و بی همتا یادو خاطرش رو تو تمام لحظات زندگیت زنده نکهش داشتی...
    تمام این قطع تماس ها, دور کردن یادگاریها و ... برای همین بود برای این بود که وجود این شخص تو ذهنت کمرنگ و درنهایت خلع جایگاه بشه...

    شما داری تلاشت رو برای فراموشی انجام میدی اما احتمالا یک سری عواملی وجود دارن که هنوز بصورت مانع هستن بنابراین موثرترین شیوه اینه که متوجه بشی چه مسایلی یادو خاطره این شخص رو برات زنده نگه داشته یا زنده میکنه...شنیدن آهنگ یا دیدن سریال خاصی, صحبت و دردودل با مامان یا دوستت, عطر خاصی, رد شدن از محله های خاصی,یا...

    بهتره یک مدت به دقت خودت رو زیر نظر بگیری و هرموقع احساس دلتنگی و فشار بهت دست داد احساست رو بهمراه دلیل بوجود اومدنش یاداشت کنی شاید 1هفته کافی باشه میتونی پایان روز تمام احساسات اون روزت رو بهمراه زمینه های بوجود آورندش یاداشت کنی تا متوجه بشیم غیر از عوامل درونی, محیط بیرون چقدر و درچه حیطه هایی روت تاثیر منفی دارن و مانع سازگار شدنت با شرایط جدید میشن...

    امیدوارم تو امتحاناتت موفق و سربلند باشی...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:67#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام شادی جونم مرسی ازجوابت خوباوکابوسای من ربطی به اون نداره اون فردیوکه توکابوسام میبینم نمیشناسمش البته اولش قیافه پسرخالم بودتوی کابوسام الان تقریبا1ساله که قیافش مشخص نیست من سعی میکنم تااونجایی که میشه فکرنکنم بهش امامامانم بعضی وقتاکل میندازه باهام سراینکه این بااحساساتت بازی کردفلان کردبیثارکردیااینکه یه چیزالکی درموردش میگه که اعصابموبهم میریزه مثلامیگه بخاطرهوسش توروخواس من ازاین جمله هزاران بارعذاب میکشم دیگه چقدربگم که ازاین جمله هابدم میادخب بابامگه دوس داشتن جرمه؟چراهمش میگین پروبال میدم من این چندروزبامژگان درارتباط بودم خودش میدونه که دیگه ازپروبال دادن چندسال پیش دست کشیدم این ضمیرناخوداگاهمه که همش به سمتشه وگرنه من الان فقط به هدفم فکرمیکنم تاکسی پارودمم نذاره فکرش نمیادتوسرم
    مرسی عزیزدلم دعاکن
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط alonegirl

  10. ارسال:68#
    maryam.azadeh آواتار ها
    الناز جان
    اگه یه کابوس هست که تصویر خاصی داره و به طور متناوب برات تکرار میشه، جا داره که بررسی بشه علتش چی میتونه باشه. اگه دوره تناوبش طولانی هست( مثلا بیشتر از دو سه ماه) همون بهتره که سعی کنی اصلا بهش فکر نکنی اما اگه دوره تناوب کوتاه داره حتما علت شو بررسی کن. سعی کن هرچی از اون کابوس به یادت میاد روی کاغذ بنویسی و در دنیای واقعی منشا اونو پیدا کنی. فیلم هایی که طی سال های اخیر دیدی، ادم هایی که باهاشون مراوده داشتی یا داری، سایر عواملی که میتونن به این قضیه مرتبط باشن و... همه رو بررسی کن.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:69#
    elnaz.t آواتار ها
    مریم جون علتش میدونم کی هست الان دیگه تقریبا4ساله که این کابوسادست برنمیدارنوبدترشدن وباهراتفاق بدی که برام میفته تشدیدمیشه نمیدونم دیگه خسته شدم واقعا
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط alonegirl

  13. ارسال:70#
    maryam.azadeh آواتار ها
    الناز جان
    اگه علتشو میدونین بهتر میتونین به خودتون کمک کنین.
    اون شخص که در کابوس هاتون حضور داره اگه همون کسی هست که بهش علاقه داشتین پس دو حالت مفروض هست. یا الان از ایشون بیزار هستین و دیدن ایشون در خواب، به مثابه کابوس هست برات یا اینکه هنوز یه حس خوبی بهش داری و در نتیجه تصویرش در خواب هیچوقت نمیتونه اونو به کابوس تبدیل کنه بلکه به نوعی یه رویای دلنشین هست که یاداوری خاطرات قدیم هستش.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •