تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 98

صفحه‌ها (10): صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 678910 آخرینآخرین

بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:71#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوستان امیدوارم همه خوب باشن این مدت که نیومدم نتم قطع بودالان هم واقعاچندوقتی بودکه میخواستم دیگه تاپیکوادامه ندم چون دیگه نه امیدی برام مونده ونه هیچ چیزی شادم میکنه بجز...
    حالادیگه شیمی درمانی خالم ومخالفتای مامانم درموردعزیزم باعث شده حالمواوضام خرابترشه ازهمه راهنمایی هایی که دادیدبهم واقعاممنونم همه لطف کردید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:72#
    **شادی** آواتار ها
    سلام الناز عزیز.
    امیدوارم امتحاناتت رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشی...

    دقت کردی این مدت که درگیر شکست عاطفی بودی چقدر تو زمینه های مختلف اتفاقات منفی و ناراحت کننده برات افتاده؟
    برای نمونه فوت عموی محترمت و بیماری خاله عزیزت و...
    نظرت چیه؟فکر میکنی زندگی باهات سرجنگ داره و بدترین و تلخترین مصیبتهاشو داره واست نازل میکنه؟

    اما من اینطور فکر نمیکنم!
    بنظرم انقدر که زمینه ذهنیت منفی شده نمیتونی چیزی جز منفی هارو ببینی و درک کنی درصورتیکه به همون اندازه که دلیل برای ناراحتی هست برای خوشحالی هم پیدا میشه...
    فوت عمو و بیماری خاله واقعا برای هرانسانی دردناکه در این شکی نیست...اما چرا بعضیها با وجود این مصیبتها یا حتی مشکلات خیلی بزرگتر از پا درنمیان؟
    فرق کسی که نگاه عمیق به زندگی داره با کسی که نگاهش سطحیه اینه که سوگواری و غصه خوردن برای تلخیهای زندگیش مانع این نمیشه که از لمس و تجربه شیرینهای زندگیش جا بمونه...

    لازم نیست شادیها و اتقافات خوشایند زندگی انقدر بزرگ باشه که از خوشحالی سکته کنی بعد متوجه بشی اتفاق خوبی برات افتاده و بابتش خدا رو شکر کنی!
    فقط کافیه نگاهتو ازون نقطه ای که روش زوم کردی بچرخونی و اطراف رو خوب ورنداز کنی حتما خیلی چیزها برای خوشحالی و احساس خوشبختی پیدا میکنی...
    خودت ,ظاهرت ,درک و هوشی که داری, سایه پدر و مادر و برادرت, خونه ای که دارین ,ماشینی که دارین, خاله هایی که بیمار نشدن, عموهایی که فوت نکردن ,عمه و دایی و فامیلهایی که سلامتن, و و و

    اینا حتی برای ذره ای امیدوار بودنو خوشحال بودن کافی نیستن؟
    نمیشه بجای تک بُعدی بودن, هم برای تلخیهای زندگیمون ناراحت و غصه دار باشیم و هم برای شیرینیهاو نقاط مثبتش خوشحال و امیدوار و شکرگزار باشیم؟
    بنظرت چرا منفی ها انقدر برجسته تر و بیادموندنی تر از مثبت ها هستن؟اشکال از ما آداماست یا از اتفاقات زندگی؟
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_01_23 در ساعت 00:45 دلیل: تایپی
    پاسخ با نقل و قول

  3. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط elnaz.t

  4. ارسال:73#
    elnaz.t آواتار ها
    شادی عزیزم مرسی سرزدی ولی ببین من8سال مثبت فکرکردم بازم اتفاق ناگوارنصیبم شدبعدشم این شکست بعدازفوت عموم بودکه حالموخرابترکردتواین چندماه نمیتونم اصن گریه کنم فقط بغض دارم چراهمه اینانقطه امیدهستن امامن داییمم چندسال پیش ازدست دادم اونایی که دوروبرم هستن همشون نقاطمنفی رودرنظرمیگیرن میگن اون توروواسه هوسش خواست فلان کردبیثارکرد10000000بارم گفتم من ازاین جمله متنفرم ولی بازم گفته میشه حالاهم که مامانم گیرداده میگه موهات رنگ دندونتم بشه نمیزارم بااون ازدواج کنی امتحانامم اونجورکه میخواستم ندادم الان چه خوشی دارم بنظرت؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  5. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط alonegirl

  6. ارسال:74#
    elnaz.t آواتار ها
    دلم میخواست منم مثل همه کسایی که حس خوشحالی دارن کنارعشقشون منم این حسوداشته باشم نه هردفعه خوردبشم داغون شم غرورم جریحه دارشه عذابم بدن شبوروزکارم گریه باشه اطرافیان درموردچیزایی که نمیدونن نظربدنودلموخون کنن من اگه دردم فقط اون بودقابل تحمل بودولی تنهااون نیست دیگه واقعابریدم نمیتونم کشش ندارم واسه اینکه ادامه بدم
    ویرایش توسط elnaz.t : 2014_01_25 در ساعت 18:13
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:75#
    elnaz.t آواتار ها
    ببینیدمن دردخونوادمودارم درسامودارم فوت عمومودارم فکرودردجدایی ازاونودارم استرس همه چیزودارم نمیتونم اروم بگیرم ازتیکه هایی که میشنوم منزجرم من هوسش نبودم نمیخوام اینوبشنوم دیگه بسه ازبس زخمم زدن دیگه به چی امیدداشته باشم اخه
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:76#
    elnaz.t آواتار ها
    الان دوستان منتهی به اون بدبخت تنهانمیشه که من نمیتونم همه کاسه کوزه هاموسراون بشکنم الان حدودا3ساله که حس میکنم خیلی قدرت یادگیریم کم شده من معدلم19.70بوداول دبیرستان یهوشدم بین18و19 البته جسماخیلی ضعیف شدم ولی گفتم که دردم فقط اون تنهانیستالبته یه چیزویادم رفت بگم ازبس که دیگه شنیدم که گفتن اون توروواسه هوسش میخواداخرین باربهش گفتم گفت باشه ن همون لعنتی هوس بازتودرستوبخونوبه فکرایندت باش خیلی اعصابم خوردشدکه ناراحتش کردم ولی دیگه خسته شدم بس که شنیده بودم علی الخصوص اون زمان که گفتم اینوبهش
    ویرایش توسط elnaz.t : 2014_01_26 در ساعت 18:58
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط alonegirl

  10. ارسال:77#
    elnaz.t آواتار ها
    نمیدونم بایدخوشحال باشم یانه ولی داداشم رفته مشهدزنگ زده بودبه نفسم گفته بوددعاکنه اونم احوالموپرسیده بودازش
    میدونیدهم خوشحالم هم ناراحت اس دادبهم وقتی فهمیدکه خالم شیمی درمانی دارن بحث به خودمون کشیدتاحدودی که من همه جریان پسرخالموکه چه بلایی سرم اوردوگفتم بهش ازباراین یکی بالاخره بعدازچندسال خلاص شدم ولی باکلی ترسولرزگفتم بهش گفتم منومیبخشی؟گفت این به من ربطی نداره خدابایداونوببخشه وتوهم باید جوری رفتارکنی که دیگه دست ازپاخطانکنه واین حرفابعدگفتم من منتظربودم فقط توبگی بخشیدمت گفت اگه به گفتنه منه که به من ربطی نداره من بخشیدم حالامن نمیدونم بازم منظورش این بودکه مثلاباگفتن این به رابطه امیدوارشم یاواقعااینقدرمهربونه که ندیده گرفت چون مقصرنبودم همش یه حس خلاوپوچی دارم من واقعاهیچی نیستم ازاینکه زنده باشم متنفرم وقتی هستش هم حتی حس پوچی دارم وبانبودش بدترم میشم کمکم کنید
    ویرایش توسط elnaz.t : 2014_01_27 در ساعت 22:18
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  11. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط alonegirl

  12. ارسال:78#
    سلام الناز عزیز.بالاخره این مشکلات هس تو زندگی همه.الان بخاطر سن بلوغ و خصوصا نزدیک بودن کنکور مسلمافشار زیادی روتونه.بخاطر استرس و سن و درس و کنکور.مسلما طبیعیه.شما تنها نیستید.هستن کسایی مثل شما و شاید حتی بدتر ازشما.باید خودتون اعتماد به نفس داشته باشی.شب ها فیلم ببینید.هرشب یه فیلم آرام بخش.فیلمای میشاییل هانکه رو بهتون پیشنهاد میکنم.یا کتاب بخونید.بیشتر شعر.به خودتون فرصت زندگی بدید.هرهفته برید کوه.با دوستای صمیمیم وقت بگذرونید و به میزان کافی هم درس بخونید.استرسو فشار و اعصاب خردیو دور کنید از خودتون.اگه بخواید میتونید به آرامش برسید.موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:79#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام محدثه عزیزم
    مرسی که بالاخره یکی جواب منوداد
    محدثه جون ببینیدمن متاسفانه همونجورکه گفتم دردم فقط اون نیست من هرچی دوست صمیمی داشتم دورم زدن سعی میکنم دیگه دوست فاب نداشته باشم ادمای دوروبرم دورم زدن دخترخاله هام پسرخالموخالم
    همه دورم زدن پشتم به چی گرمه اخه؟
    ماممانم دیگه شورشودراورده همش تیکه که درست نمیدونم اینجابگم دیگه خسته شدم روانی شدم اره من نیستم ولی8سال تحمل کردنوهی اضافه شدن به دردام داغونم کرده دیگه
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:80#
    واقعا میفهمم چی میگی.دوست که شاید اینی که میگم بیشتر مثل شعار باشه که به هیچکس اعتماد نکن و فلان و فیصال....ولی من واقعا خیلی دوستای صمیمیم دورم زدن و واقعا از اعتمادم سواستفاده کردن.پس اینجوری نگو که نمیخوام هیییییییییچ رفیقی داشته باشم.نه یکیو داشته باش که باهاش خوش بگذرونی و گاهی باهاش درددلی بکنی ولی نه این که بهش اعتماد تام و کامل بکنی.وقتیم هی میگی من روانی شدم من خسته شدم و فلان و فلان خب معلومه که اعتماد به نفست میاد پایین.بابا خودتم آدمی و خودتم مهمی.به خودت برس.به آرامشت.به زندگیت.سعی کن حالشو ببری.اگه از این سن بخوای اینجوری بشکنی میخوای بعدا که گیر100تا مشکل افتادی چی بگی تو دختر؟نه خودت باید از پس مشکلاتت بربیای.به حرف اطرافیانتم اهمیت نده.چه مامانت چه خالت چه پسرخالت چه عموی عمه ی فلان فامیلت!خودت کاریو انجام بده که دوس داری.خودت به اعصابت برس.بذار کنکور بدی و فشار کمترشه...مطمئن باش بیشتر چیزا درست میشه...الان درگیر رابطه با جنس مخالفم هستی؟
    پاسخ با نقل و قول

  15. بی انگیزم کلافه شدم کجای این دنیام؟  سپاس شده توسط elnaz.t

صفحه‌ها (10): صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 678910 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •