تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ناراحت
آخرین ارسال:itSme
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من خانمی حدود 32 سالمه 7 سال پیش ازدواج کردم در طول این 7 سال خودم نبودم ولی خوب بودم همسرم بسیار خسیس و حسابگر ولی بازم مهم نیست وقتی یه چیزی را دوست داشته باشم بخرم چون کارمند هستم با پوله خودم می خرم  درسته اول ناراحت میشم ولی برام عادی شده . حدود یک ملیون حقوقمه که حدود 800 هزار تومن برای هزینه خونه و قسط ها به شوهرم میدم ولی در طول این سالها هیچ وقت نگفته تشکر .تا حرفی پیش میاد میگه من زن کارمند گرفتم که از نظر مالی کمکم کنه وگرنه دیوانه بودم که زن کارمند بگیرم بعد تمام اعصابم بهم میریزه. آزارهای عاطفی و روحی امری واقعی اند و افراد مختلف میزان صبر متفاوتی دارند . چند تا خاطره
    یک سال پیش زایمان کردم با بچه اومدیم خونه بعد از یک روز فهمیدم بچه زردی داره باید 48 ساعت زیر دستگاه باشه تو بیمارستان . من خیلی خیلی ناراحت بودم که باید بچه را میذاشتم بیمارستان و تنها خونه می اومدم خیلی گریه می کردم بالاخره 48 ساعت تموم شد و من با مادرم رفتیم بیمارستان گفتند تلخیص به همسرم زنگ زدم برو پتو و لباس بچه را از خونه بیار  من هم تازه زایمان کرده بودم و حالم خیلی بد بود گفت من سر کارم و برین لباس و پتو بازار براش بخرید من پولش را میدم من گفتم باید بیایی بری حسابداری و بیمه میگن خیلی کار داره گفت خودت حساب کن بعد اون پرستار که فهمیده بود همسرم نمیاد بهم گفت کار تو نیست بگو یه مرد بیادومن ...احساس کو ؟عشق کو؟ بچمون که دنیا اومد یه مادر می دونه چقدر یکی دو ماهه اول سخته شب بیداری و..ولی شما بگید همسرم یک ساعت نه تنها شب بیدار نشد موقع خوابش که میشد توی یه اتاق دیگه می خوابید که صدای بچه نشنوه..
    سه سال پیش پدرم مریض شد مادرم تهران پیش خواهرم بود من هم رشت بودم و پدرم شهرستان . دو سه روز اومد پیش ما بریم دکتر. دچار تپش قلب می شد تمام شب بیدار میشد حالش بد می شد و من تمام شب بیدار و نگران بودم شوهرم رفت اداره و من مرخصی گرفتم رفتیم متخصص داخلی بعد مغز و اعصاب بعد گوش و حلق و بینیو.. بعداز ظهر قرار شد بریم سیتی اسکن شوهرم خونه بود گفتم تا بیمارستان گلسار ما رو میرسونی ؟ اومد به من گفت من خسته ام من مگه راننده آژانس شما هستم ولی مارو برد وتمام طول راه به من اخم کرده وقتی رسیدیم از ماشین پیاده نشد تا کارمون تموم شد من جلوی پدرم خیلی خجالت کشیدم و پشیمون بودم چرا ازش تقاضا کردم مارو ببره  بعدمن باپدرم رفتم تهران و بیمارستان و بستریو..همسرم هیچ تلاشی برای شادی و خشنود کردن من انجام نمیده.همیشه جلوی دیگران و خانواده ام تلاش کردم که به همه بفهمونم زندگی ما خیلی خوبه و ما هیچ مشکلی نداریم همیشه خندیدم تا مبادا پدر و مادرم غصه بخورند . ولی همسرم هر جور که هست رفتار میکنه خونه ما که میاد اصلا حرف نمیزنه همیشه دوست داره بخوابه در کل ابروی آدم رو می بره . 

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام درکت میکنم میدونم سخته ولی به نظر من از این مردا نباید انتظار بیشتر از این داشت، اگه میخای اذیت نشی اصلا ازش توقعی نداشته باش وخودت رو پای خودت بایست ومنت نکش ،شاید توصیه من جالب نباشه ولی اونچه که دوست داری رفتار کنه ،پیشش مطرح کن ببین چه قد تلاش میکنه وبه کار می بره اگه انجام نداد ،خودتو خسته نکن و واسه اینکه ارامشت بهم نخوره بی تفاوت باش ،خوب اگه کسی ژنیتیکی این خصوصیات رو داشته باشه مطمئن باش خیلی سخت میشه تغییرش داد خلاصه خودت رو که میتونی بسازی ،غصه نخور و فکرتو مشغول نکن ،به شاد بودن فک کن وسعی کن بقیه هم از این شادی تو لذت ببرن .موفق باشی
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    عزیزم شوهر شما حسابگر و یا خسیس نیست به این رفتار ایشون بی تفاوتی و بی مسئولیتی میگن!
    یه سئوال شوهرتون رابطه اش با خانواده اش چطوریه؟ منظورم اینکه جلوی خانواده اش هم با شما همین رفتاری رو داره که جلوی خانواده شما با شما رفتار میکنه؟ و رفتارش با پدرش هم مثل رفتارش با پدر خودشه؟(زمانی که مشکلی داشته باشن و یا مریض باشن)
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام خانمی
    تایپیک با موضوع خانواده با نام کاربری mpl با مشخصات شوهر شما کاملا مطابقت دارد شاید شوهر  شما باشه که از این تالار می خواهد مشاوره بگیرد یه سر به اونجا بزنید شاید حرفهای دل شوهرتان باشد.قسمت نمایش ارسال های امروز برید پیدا میکنید.البته این یه احتماله که به نظر من اومد موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام....
    کاربر عزیز لطفا تاپیک زیر رو مطالعه نمایید .
    من پیشنهادی داشتم اگر مایل بودید نظر خودتون رو اعلام کنین! و اگر مایل نباشین درخواست مشاوره شما در همین تاپیک رسیدگی بشه
    با تشکر

    خانواده

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    با سلام و تشکر فراوان .. رفتار با خانواده خودش بسیار خوب و دلیل هم میاره که کمتر  اونجا میرم ولی مطمئنم بهانه است چون امتحان کردم کمتر پیش خونواده خودم هم رفتم ولی تاثیری نداشته. نه،جلوی خانواده اش با من هم خوبه شوخی میکنه من هم هر چی خونه شوهرم بشنوم و ببینم انگار نه انگار .خودم را خوب نشون می دهم ولی حتما بعد در یه فرصت به خودش میگم  ولی اینقدر که جلوی اونا خودم نیستم حالم از خودم بهم می خوره و من هم باهاشون شوخی میکنم .من هم از اون این انتظار را دارم میگم بیا خونه ما خوب باش حرف بزن صحبت کن بعد بیا خونه با شخص من دعوا بگیر نه جلوی اونا .... در ضمن تو خونه ما از گل کمتر بهش نمی گن ولی اون تعطیلی را تا10 صبح می خوابه تنها صبحانه می خوره در حین خوردن اخم و منت هم داره. من خونه خودم هم هر بار رفتم  پشیمونم کرده. تاسوعا و عاشورا تصمیم گرفتم بهش بگم اگه دوست داری نیا که اون هم تموم روز تاسوعا و روز جمعه بعد از عاشورا را تنهایی پیش خانوده اش بود البته من بهانه مریضی دخترم را گرفتم و نرفتم
    مثلا چند ماه پیش پاگشا خواهرم بود توی یه استان دیگه اگه بدونین چی بر من گذشت اول که گفت نمیام آخه به نظر شما میشه نیاد من به دیگران چی بگم ؟ بعد میگفت ماشین نمیارم  بعد از این همه دعوا گفت بابات ماشین بیاره من میام . وای حرف ماشین شد خونه ما که میاد اصلا دوست نداره هیچ کس سوار ماشینش بشه دوست داره سوار ماشین بابام بشه خوب قبلا خیلی پیش میومد بهش می گفتم می خوهیم بریم فلان جا ماشین تو عقب پارکه بذار بابا ماشینش را در نیاره ..ولی اینقدر بهش بر میخوره  مامان اینا ی من هم دیگه عادت کرده بودند . ولی حالا کم کم بهشون میگم بابا با ماشین تو راحتره ، بهتره ،  یه مدتی اگه با ماشینش می رفتیم بیرون بهش 2000 تومان پول می دادم می گفت بنزین و اصطکاک ...باور کنین از اینکه این مشکلات به این کوچکی را مینویسم اینقدر ناراحتم که بچه گانه  است ولی برای اون خیلی بزرگه دوست داشتم مردی بود با غرور  اصلا به خودش اجازه نمی داد بره پشت ماشین کس دیگر بشینه  اینقدر ادم بزرگی بود وقتی صبح از خواب بلند می شد سلام تو دهنش باشه و با مهر بانی صبح بخیر بگه الان که فکر می کنم میگم ای کاش تو انتخابم خیلی بیشتر دقت می کردم فقط که تحصیلات نیست فوق لیسانسی که تربیت و اخلاق نداشته باشه .. بعضی وقتها فکر می کردم ای کاش با یه دیپلم ازدواج می کردم آرامشم بیشتر بود بعضی وقتها اونقدر تو تنهاییام گریه میکنم جلوی خودش گریه میکنم یه روز خوبه بعد همون آش و همون کاسه . من واقعا ناراحتم . یه سوال دیگه داشتم آیا رفتن تنهای آقایان پیش خانواده خودش خوبه یا نه؟ چون همکارام که خیلی از من بزرگترن میگن نتیجه خوبی نداره؟ اگه خوبه میخوام برخلاف میل باطنیم راضی بشم به این کار . من همیشه حفظ آبرو نزد پدر و مادرم خیلی برام مهمه ...آره حدستون درسته mpl. فقط یه دروغ گفته اونم تعطیلات تاسوعا و عاشورا که تاسوعا و جمعه بعد از عاشورا را بدونه من پیش خانواده اش بود.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    پس اینطور که حس کردم شما راضی هستین با هم مشاوره خانواده داشته باشیم....
    فعلا با محتوی تاپیکتون کاری نداریم....
    امیدوارم همسرتون رو راضی کنین تا ایشون هم اعلام رضایت بکنن و با هم در یک تاپیک مشاوره رو ادامه بدیم....
    من میتونستم نظر خودم رو مطرح بکنم ولی از اونجا که دوست دارم عدالت کاملا رعایت بشه و بی طرفی صورت نگیره ؛ اجازه بدید همسرتون هم اعلام رضایت بکنن بعد با هم مسائل رو بررسی بکنیم.....

    شما تا بحال زندگی مشترکی داشتین حداقل نیاز هست که در مورد چند سال گذشته و حتی آینده خودتون کمی هم اندیشی کنین ...
    ببینین کجای کار ایراد داشت!
    چرا صمیمیتتون کم شد...
    انتظاراتتون از همدیگر چی بود؟
    کدوها برآورده شد و کدومها برآورده نشد....

    پس هر دوی شما باید قول بدید که تنهاترین هدفتون بهبود رابطه باشه....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام .
    خیلی عالی...
    پس هر دو برای مشاوره حاضر هستین...درسته؟
    مشاوره رو از صفر شروع میکنیم....
    هر دو احساس میکنین صمیمیتتون کم شده، اساس میکنین بیشترین ضربه روانی رو متحمل شدید ، احساس میکنین تو انتخاب اشتباه کردید ، احساس میکنین طرف مقابل درکتون نمیکنه!!!!!اینها آفات یک زندگی هستن.... در صورتی که به واقع اینطور نیست!!!!
    قبل از شروع مشاوره ازتون درخواست میکنم با صداقت تمام تنهاترین هدفتون بهبهود رابطه باشه...چرا که مشکل چندان بزرگی ندارین که خدای نکرده تحمل کردن همدیگر براتون غیر قابل قبول باشه....مورادی رو هم که در جمله بالایی اشاره کردم رو کلا بیخیال بشین ...
    پس با هم شروع میکنیم...
    سعی کنین همزمان و با هم در تالار حضور داشته باشین و نظراتتون رو بصورت جداگانه ارسال کنین...
    برای مدیریت بهتر جلسه مشاوره لازم هست قبل از شروع تکلیفی که در بالا بهتون پیشنهاد کرده بودم رو انجام بدید.
    (جلسه انتقاد و پیشنهاد از هم برای آشنایی و آگاهی بیشتر از انتظارات طرف مقابل)
    در اولین فرصت انتظاراتتون از همدیگر رو برای هم بیان کنین.
    مواردی که بیشترین اختلاف نظر رو با هم دارین رو در تاپیکی جدید بیان کنین تا یک به یک با هم بررسی کنیم....
    میخواتم عدالت به صورت کامل رعایت بشه ...
    اگر مایل باشن اطلاع بدید که هر دو تا تاپیک قبلی (هم تاپیک شما و هم تاپیک همسرتون )رو ببندم.

    یا علی!
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی
    سلام .
    خیلی عالی...
    پس هر دو برای مشاوره حاضر هستین...درسته؟
    مشاوره رو از صفر شروع میکنیم....
    هر دو احساس میکنین صمیمیتتون کم شده، اساس میکنین بیشترین ضربه روانی رو متحمل شدید ، احساس میکنین تو انتخاب اشتباه کردید ، احساس میکنین طرف مقابل درکتون نمیکنه!!!!!اینها آفات یک زندگی هستن.... در صورتی که به واقع اینطور نیست!!!!
    قبل از شروع مشاوره ازتون درخواست میکنم با صداقت تمام تنهاترین هدفتون بهبهود رابطه باشه...چرا که مشکل چندان بزرگی ندارین که خدای نکرده تحمل کردن همدیگر براتون غیر قابل قبول باشه....مورادی رو هم که در جمله بالایی اشاره کردم رو کلا بیخیال بشین ...
    پس با هم شروع میکنیم...
    سعی کنین همزمان و با هم در تالار حضور داشته باشین و نظراتتون رو بصورت جداگانه ارسال کنین...
    برای مدیریت بهتر جلسه مشاوره لازم هست قبل از شروع تکلیفی که در بالا بهتون پیشنهاد کرده بودم رو انجام بدید.
    (جلسه انتقاد و پیشنهاد از هم برای آشنایی و آگاهی بیشتر از انتظارات طرف مقابل)
    در اولین فرصت انتظاراتتون از همدیگر رو برای هم بیان کنین.
    مواردی که بیشترین اختلاف نظر رو با هم دارین رو در تاپیکی جدید بیان کنین تا یک به یک با هم بررسی کنیم....
    میخواتم عدالت به صورت کامل رعایت بشه ...
    اگر مایل باشن اطلاع بدید که هر دو تا تاپیک قبلی (هم تاپیک شما و هم تاپیک همسرتون )رو ببندم.

    یا علی!


     سلام آقای صالحی -به من بنده هم رحم کنید من میخام ببینم چه جوری مشاوره میدین -چرا میخای این دو تا تایپیک رو ببندی -اینم باز میشه خصوصی- پس من چی؟میخام ببینم چه جوری شما مشاوره خانوادگی میدین -زکات علم تون ؟یادداشتها که حذف شد الان پاسخها هم شدن خصوصی
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام.
    تا جایی که امکان داشته باشه مشاوره عمومی خواهد بود...
    البته اگر این زوج راضی باشن و برای مشاوره خانوادگی اقدام کنند...
    هنوز منتظر دوستان هستیم...

    البته لازم به ذکره که بگم حضور دیگر مشاورین خصوصا خانم شادی باعث قوت قلب من خواهد بود....
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •