تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




موندن در گذشته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آنا
آخرین ارسال:آنا
پاسخ ها 6

موندن در گذشته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من در گذشته خیلی با خانواده همسرم مشکل داشتم و الان هم دارم ولی خیلی کمتر. با شوهرم هم کم مشکل نداشتم اگه بگم هر کدوم از یه دنیای دیگه ای بودیم و هیچ وجه تشابهی نداشتیم اغراق نکردم ولی الان رابطمون خیلی بهتر شده. و متاسفانه الان با وجود اینکه مشکلات چند وقت پیش خودم رو ندارم ولی یه مشکل اساسی دارم توی گذشته موندم. دائم به این فکر می کنم که چرا فلانی این برخورد بد رو باهام داشت؟ چرا فلان جواب رو ندادم ؟ چرا اینجوری جواب دادم؟ چرا اصلا جوابش رو دادم؟ چرا رفتم فلان جا؟ چرا این کار رو نکردم؟ چرا اینجوری پوشیدم؟ چرا اینجوری کادو خریدم ؟ .... زندگیم کلا شده فک کردن به این چراها. خیلی بده تمام انرژیم رو داره میگیره و از همه بدتر داره ریتم زندگیم رو خراب می کنه. ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام...
    راستش شاید من تجربه زندگی مشترک رو نداشتم اما میتونم فقط یه چیزی ور بگم...
    دوست عزیز فکر کردن به گذشته فقط از ادم انرژی رو ک باید بزاره برای امروزش و حرکت به آینده اش رو میگیره...
    گذشته تموم شده...ببینید الان با فکر کردن شما به ی موضوعی که قبلا اتفاق افتاده دردی رو دوا میکنه؟؟؟فقط بجز اینکه شما و اطرافیانتون مخصوصا همسرتون رو اذیت کنه چیز دیگه ای نداره...

    گذشته گذشت...آینده هم هنوز نیومده..امروز رو باید درک کرد...

    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خب دقیقا مشکل من هم همین جاست دائم فکرم درگیر گذشته است کوچکترین حرکتی که به شکلی ربط به مشکلات گذشته ام داشته باشه باعث میشه فکرم بره سراغ گذشته. جدیدا هم دیگه نیازی به اشاره نیست حتی وقتی هم که درگیر کاری هستم و فکرم به شدت مشغوله هم به یاد گذشته میفتم. قبلا در مواقع بیکاری اینجوری بودم ولی حالا... این یادآوری گذشته باعث بی خوابیم شده عصبی شدم و کلا شیرازه زندگی رو داره ازم میگیره.[hr]دوستان ومدیران سایت نظری راهکاری توصیه ای ندارید؟[hr]دوستان خواهشا کمکم کنید
    این فکرها باعث شده دچار بی خوابی های مفرط بشم
    یعنی مشکل من اینقدر حاده که هیچ راهی وجود نداره برای حلش که کسی راهی ارائه نمیده؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من نه مشاورم و نه روانشناس اما کسی هستم که مثل شما بودم. شما با خانواده همسرتون و من با دوستام. ممکن بود از دست دوستم ناراحت بشم. بعد بیام خونه دو روز تمام خودمو بخورم که کاش بهش اینجوری میگفتم کاش اونجوری میکردم .منو بگو فلان کارو براش کردم. خب این باعث میشد هم اعصاب خودم خورد بشه هم دوستام. ببینید مثلا من اگه با اون دوست 5سال دوست بودم تمام دلخوری های اون 5سال جلو چشمم رژه میرفت.نذارید روی شما برچسب کینه ایی بودن و نازک نارنجی بودن زده بشه. چه بخواهید و چه نخواهید به این کارشما میگن کینه گرفتن.
    چطور مشکلم حل شد؟
    دو دوتا چهارتا!
    ما همه ادمییم اشتباه میکنیم برخی بیشتر برخی کمتر. اما هیچ کدوم بد مطلق نیستیم یا بهتره بگم لااقل اکثرمون.
    همون دوستی که من باهاش دعوا میکردم و ازش می رنجیدم خوبی هایی داشت که مطمئنا نقایصشو میپوشوند. صادق بود و باایمان بود. میشد موقع ناراحتی روش حساب کرد . گاهی وقتی یاد اون روزها میفتم میگم ای کاش اونقدر خودمو ازار نمیدادم.یا هرچیز دیگه.امیدوارم در زمان حال زندگی کنید. مطمئن باشید 2سال دیگه میگین کاش بجای اینکه دوسال پیش اینقد بشینم از این فکرها بکنم یه کارمفید میکردم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز
    بنظر من بهتره از تکنیک توقف فکر استفاده کنید.
    یعنی هروقت این افکار به ذهنتون هجوم آورد شما با صدای بلند فرمان ایست بدید یعنی بگید "بایست"!
    بعد افکار خوب که مربوط به زمان حال هست رو تو ذهنتون بیارید و اگر باز افکارتون رفت سمت چیزای ناراحت کننده باز فرمان ایست بدید!
    و یه کار دیگه ام اینه که یه کش پلاستیکی به مچ دستتون ببندید هروقت این افکار به سراغتون اومد اون کش رو بکشید درد باعث میشه به خودتون بیاید و از اون افکار رها بشید و بجاش فکرای خوب کنید!
    این کار رو باید چند بار در طول روز انجام بدید.

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ببینید من کینه ای نیستم مشکل من زندگی کردن در گذشته ست! شاید باور نکنید بعضی وقتا میگم چرا عروسیم فلان تاژ رو نگرفتم خوشگلتر بود یا اون روز چرا رفتم اون پاساژ فلان لباس رو گرفتم!
    انگاری وقتی به مشکلات گذشته ام فک می کنم سعی می کنم خودم رو بیشتر مقصر بدونم و به جای اینکه طرفم رو مقصر بدونم خودم رو مقصر میدونم!
    مثلا توی عروسیم شوهرم یادش رفته بود کیک بخره دائم خودم رو می خورم که چرا یاد شوهرم نداختم که کیک بخره یا فیلم عروسیک گند از آب دراومد دایم فکرم اینکه چرا کار اون فیلمبرداره رو ندیده گفتم بیاد فیلمبرداری عروسیم چرا اینقد خنگ بازی دراوردم درصورتیکه خانواده شوهرم با فیلمبردار هماهنگ کرده بودن و تازه بعد عروسی خودشون گفتم فلانی کارش خیلی بده کاش بهت می گفتیم
    می بینید وقتی میشینیم منطقی فک می کنم می دونم اصلا موضوع مهمی نیست و اگه هم مهم باشه من مقصر نبودم من این ها رو میدونم و بازهم به این مسائل فک می کنم و از همه بدتر اینکه دایم دارم به این مسایل بیشتر فک می کنم مسائلی که 90% اونها بی ارزش هستن نمی تونم فکرم رو جمع کنم دایم فکرم مشغول و منفیه نسبت به خودم دارم اعتماد به نفسم رو از دست میدم و برای مقابله با این کار هم بیشتر مواقع باعث میشم که یا اعتماد به نفس کاذب پیدا کنم و یا قافیه رو کاملا ببازم
    تینا مسرور جان سعی میکنم کاری که شما گفتید رو انجام بدم از خدا هم می خوام که کمکم کنه
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •