تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شرایط خواستگارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:snow white
آخرین ارسال:مهدی پوری
پاسخ ها 111

صفحه‌ها (12): صفحه 4 از 12 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

شرایط خواستگارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    چرا دعوا میکنید ؟//ابجی ولی من به amiinحق میدم یه جورایی راس میگه خیلی زود شما دارین میگین دوسش دارین اگه اینطوریه دیگه مشاوره  چ فایده ای داره چون وقتی کسیو دوست داشته باشی هزار نفرم بگن این کارو نکن بی فایدس پس قبل اینکه زیاد بهش وابسته بشین تکلیفتونو مشخص کنید وبزارین خونوادتون برن جلو چون جوری که بوش میاد شما دیگه احساسات جلو چشاتونو گرفته بحث یه عمر زندگیه نه یه ساعتو دوساعت که میگین میاد پیشم میشینه سر کلاس ومن خوشم میاد اینا اصلا ملاک غیرتو مردانگی نیس اتفاقا من میگم اگه ادم منطقی باشه باید بره سمت پسرا بشینه وچشاشو از دیدن شما درویش کنه نه اینکه بیاد پشت سر یه خانم که نا محرمم هست بشینه شما چه فکری میکنین هااااا؟اخه من خودم دانشجو بودم ومخصوصا پسرای این تیپی هم زیاد دیدم دوستم همکلاسی خانوممونو میخاست ولی سر کلاس بهش نگاهم نمیکرد وخیلی مودبانه رفتار میکرد شما اگه دوست دارین نتیجه خوب بگیرین کارو بسپرین دست خونواده ها
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'snow white' pid='34394' dateline='1385228024'
    خوبه شما مشاور بشی
    مثلا اومدیم اینجا درددل کنیم راهنمایی بگیریم ن اینکه واسه احساسمون مورد تمسخرقراربگیریم
    من گفتم احساسم قبولش داره ن منطقم . وگرنه با شک حرف نمیزدم و راهنمایی نمیگرفتم .دوس داشتن راحت ایجادمیشه مخصوصا اگه دختر باشیدو توجه ببینید.ضمنا ایشون 2ماهه دنبالمه ن 2روز
    خدانگهدار
     
    خانم منظوری نداشتم عذر خواهی میکنم. اصلا قصد تمسخر احساسات شما رو نداشتم و اتفاقا این احساساتتون طبیعی هست چون به هر حال چند وقت باهاش برخورد داشتید و هنوز یکی دو سال دیگه هم باهاش برخورد دارید اون هم یک فرد سمج که هرجا میرید سر راهتون سبز میشه. ولی منظور اصلی من این بود که شما باید با منطق تصمیم گیری کنی و وقتی از نظر منطقی کاملا به نتیجه رسیدی اونوقت می تونی تا حدی احساس رو درگیر کنی.
    به هر حال میبخشید. اگه خواستید دیگه توی تاپیکاتون نظر نمیگذارم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    دوباره سلام
    من 3هفته ای میشه ک باایشون بیشتر درارتباطم سعی کردیم همدیگرو بهتربشناسیم
    فک میکنم درباره ی یه سری مسایل اشتباه فک میکردم
    مثلا اینکه حس میکردم سطح فرهنگی خانوادشون پایینه الان متوجه شدم ک اینطور نیس شاید درسطح هم باشیم چون پدرشون باهمکارپدرم صحبت کردن همکارپدرم گفتن ک مردخوبو معقولی به نظرمیرسد خودشم عکسای همه خانوادشونو برام آورد تاحدودی مشخص بود چه تیپی زندگی میکنن
    دوم اینکه گفته بودم راجع به حجابم خیلی تعصبی هستن
    من تاقبل ایشون مانتویی بودم ولی دوس داشتم تو محیط دانشگاه یا حداقل موقعیتهایی ک اونقدر امنیت نداره جادرسر کنم بعد از آشنایی باایشون الان حدود2هفتس تودانشگاه چادر سر میکنم الان خودم نمیدونم به خاطر ایشونه این رفتارم یا واقعا واسه خودمه؟میترسم یه جو مقطعی باشه
    البته اینم بگم ک الان با چادر راحت ترم و بهشونم گفتم ک وقتای مسافرت یا جاهایی ک باخانواده برم با مانتوام ولی باحجاب کامل
    سوم اینکه راجبه کارمشکل داشتیم ایشون راضی نبود من تدریس کنم ک الان باهم به تفاهم رسیدیم ک فقط تو آموزشگاه دخترونه تدریس داشته باشم(ینی هم من هم ایشون از مواضعمون یه مقدار پایین اومدیم)
    ولی چه تضمینی هست نزنه زیرقولش؟
    چهارم اینکه من خودم یه حالت چشم رو هم چشمی دارم و میدونم درست نیس
    مثلا ایشون گفتن مهریه عروسامون به ترتیب 14تا  300تا و 450 تاس و من سر این قضیه گفتم مهریم حتما باید 614تاباشه ( ک ی وقت کم نیارم ازشون) اونم با اینکه اول نظرش 114تابود ولی قبول کرد
    یا مثلا الان نامزد دخترعموم خیلی وضع مالیش خوبه ایشونم دستش به دهنش میرسه ولی نه درحد اون به خاطر همین یه مقدار میترسم ک نکنه کم بیارم (البته میدونم رفتارم درست نیس)
    پنجم اینکه ما الان فقط گاهی تو محیط دانشگاه باهم صحبت میکنیم چون نمیخوام وابستگی ایجاد شه روابطو محدود کردم ولی ایشون خیلی بیش از حد علاقه مندیشو نشون میده و من از این موضوع میترسم چون پدر من اصلا جدیش نگرفته میترسم جواب رد بدیم و ضربه بخوره
    پدرم حتی تحقیقم انجام نمیدن منم قراره 2سال با ایشون چشم تو چشم باشم خوب نیس اینطوری تو برزخ باشیم مادرمم هرچی با پدر صحبت میکنن ایشون میگن نه فعلا عجله نکنید
    ششم اینکه بعضی وقتا حس میکنم هنوز به پختگی کامل نرسیده البته این حسیه ک من به همه ی خواستگارام داشتم خیلی زود نکات منفیو پیدا میکنم نمیدونم ضعف منه یا اونا.دوس دارم همسرم با تجربه و باسیاست باشه ولی خب پسر 25ساله مشخصه یه حالتای بچه گانه ای توش وجود داره و این منو اذیت میکنه.
    هفتم اینکه من هنوز روم نشده بپرسم دقیق ماهی چقد درمیارید.بنظرشما پرسیدنش تو این زمان درسته؟
    به نظرشما ما عقایدمون به هم میخوره؟میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم؟ خیلی ذهنم مشغوله راهنماییم کنید
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اول اینکه بررسی کنین حس تون به ایشون چی هست؟ فرست ایمپرشن گرفتین یا نه؟
    وقتی شما مایل نیستین چادر سر کنین و یا اینکه یکسری محدودیت ها رو توی زندگی قبول ندارین و واسه تون قابل تحمل نیست به احتمال بالا در اینده با ایشون به مشکل خواهین خورد.
    شغل ایشون مشکل خاصی نداره و ضمنا هر شغلی جای پیشرفت داره. مشخصات خانواده اش و میزان تحصیلاتش هم خوب هست. مشکل فقط تفاوت دیدگاه های شما در مسایل اعتقادی هست.
    یکی از مهم ترین عوامل اختلاف بین زن و شوهر، عدم همسویی اعتقادی اونا خصوصا در مورد حجاب هست. اگه بهش حس خاصی پیدا کردین و به قول معروف گرفتارش شدین، میشه به کل قضیه جور دیگه نگاه بشه ولی اگه حس خاصی ندارین و ایشون رو صرفا در حد یه گزینه میبینین جا داره یه بازنگری جدی انجام بدین چون دورنمای چنین ازدواجی چندان موفق به نظر نمیاد.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='35671' dateline='1386192317'
    سلام
    اول اینکه بررسی کنین حس تون به ایشون چی هست؟ فرست ایمپرشن گرفتین یا نه؟
    وقتی شما مایل نیستین چادر سر کنین و یا اینکه یکسری محدودیت ها رو توی زندگی قبول ندارین و واسه تون قابل تحمل نیست به احتمال بالا در اینده با ایشون به مشکل خواهین خورد.
    شغل ایشون مشکل خاصی نداره و ضمنا هر شغلی جای پیشرفت داره. مشخصات خانواده اش و میزان تحصیلاتش هم خوب هست. مشکل فقط تفاوت دیدگاه های شما در مسایل اعتقادی هست.
    یکی از مهم ترین عوامل اختلاف بین زن و شوهر، عدم همسویی اعتقادی اونا خصوصا در مورد حجاب هست. اگه بهش حس خاصی پیدا کردین و به قول معروف گرفتارش شدین، میشه به کل قضیه جور دیگه نگاه بشه ولی اگه حس خاصی ندارین و ایشون رو صرفا در حد یه گزینه میبینین جا داره یه بازنگری جدی انجام بدین چون دورنمای چنین ازدواجی چندان موفق به نظر نمیاد.

     
    سلام راستش عاشقش که نیستم ولی ازش بدم نمیاد
    ینی به خاطرمسیله حجاب به مشکل برمیخوریم؟اون ک حل شده چون من خودم پذیرفتم


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    مشاورین محترم سایت خواهشا توجه بفرمایید به سوالامون
    روزی ده بار سر میزنم به سایت منتظر نظرتونم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام راستش عاشقش که نیستم ولی ازش بدم نمیادینی به خاطرمسیله حجاب به مشکل برمیخوریم؟اون ک حل شده چون من خودم پذیرفتم
    ________________________

    پوزش از بابت تاخیر
    اگه ایشون رو دوست دارین( نه لزوما عشق ولی دوست داشتن هم کافیه) میتونین به عنوان یه گزینه جدی بهش فکر کنین. چون شرایط شغلی و اجتماعی ایشون کاملا قابل قبوله.
    اگه حجاب رو قلبا و از ته دل پذیرفته باشین مانع چندانی وجود نداره ولی اگه به طور سطحی و یا تحت اجبار یا بنا بر هر نوع مصلحتی قبول کرده باشین بعدها حتما به مشکل خواهید خورد. یکی از نمونه هاشو دارم جلوی چشمم میبینم. یکی از بچه های موسسه( کلاس زبان) روی حساب عشق به نامزدش، حجاب اسلامی رو پذیرفت و نهایتا یکسال تونست تحمل کنه و الان ایشون دوست داره مانتو چسبان بپوشه و ارایش کنه و همسرش با کل خانواده همسرش مدام بهش یورش میبرن و زیر ضرب میگیرنش.
    این مساله خیلی حساسه و یکی از مشکل افرین ترین مسایل بین زن و شوهر، عدم توافق اونا بر سر نوع پوشش و لباس همدیگه هست.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    به نظر من شخصی که می خواد با یک نفر ازدواج کنه باید بتونه هر چیزی رو که اون داره یجورایی واقعا قبول داشته باشه (یعنی عقاید واقعیش حدودا با اون موارد منطبق باشه) نه اینکه بخواد توی هر موردی تغییراتی بده (اون هم تغییرات نسبتا مهم). موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    براازدواج کوتاه  اومدن از یه سری معیارها که زیاد مهم نیستن خوب اشکالی نداره ولی اگه بخاین از اصول اصلیتون برا ازدوا ج پایین بیاین مطمئنا نتیجش خوب نیس
    با مثال میگم چادر خیلی چیز خوبیه ولی براکسی که قبلا نداشته وحجابشم کامل بوده زیاد ضروری نیس با اینکه میگم چادر عالی ترین حجابه ولی به شرطی که خودتون قلبا قبولش کنین والا اگه زوری باشه حتما هر وقت بخاین بیرون برین استرسی بابت گذاشتن یا نذاشتن چادر داشته باشین واگه زمانی سهوا نذارید احتمال داره قضیه به جاهای باریک کشیده بشه البته برا ادمایی مث خواستگار شما که تو خونواده مرد سالار بزرگ شدن وحس سلطه (البته نه به اون معنای خشن)رو دارن هنو که با هم هیچ نسبتی ندارین این همه زور بالا سرتونه وای بحال روزی که برین زیر یه سقف البته اینم بستگی به شخصیت خودتون داره چون بعضی خانما دوس دارن مردهمیشه حرف اولو اخرو بزنه وهمیشه حرف حرف اون باشه
    اگه از خانمایی هستین که دوس دارین به نظرتون احترام بزاره باید یه باز بینی کلی در مورد رفتارای این ادم بکنیداگه دقت کنید اینجا چادر یه بهونس با اینکه صد بار میگم خیلی عالیه ولی مذهبی شدن به زو نیس این اقا میبایست با دلیل ومنطق وخیلی منصفانه شمارو قانع میکرد که چادر حجاب برتره ودوس دارم خانم ایندم چادری باشه مطمئنا این جوری شمام خیلی راحت قبول میکردین  نه اینکه از همون اول بگه به اقایون درس نده چادر بپوش چپ نرو راست نرو.............اینا زیادجالب نیس خیلی ازاستادای ما خانم بودن  وبا همون مانتو حجابشون عالی بود بازم عرض میکنم چادرو حجاب واینا بهانس وشایدم نیس نمیخام کلا تو دلتونو خالی کنم که این ادم خیلی روحیه استکباری داره نه بعضی وقتام میتونه از رو غیرت باشه که خوبه ولی نه تا این حد وتحمیل عقاید به طرف
    شما بهترین کار اینه یه بازنگری تو روحیات وخلقیات خودتون داشته باشین ببینیداز کدوم مردا خوشتون یاد اونایی که به نظرتون احترم بزارن یا حرف اول وواخر مال خودشونه بعد به ویزکی های این اقا ودلیل این کاراوخواسته هاشون واقعا چیه ؟
    با ارزوی خوشبختی وعاقبت بخیری شما وهمه جوانان
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    راستش من قبل چادرسرکردنم حجابم مناسب بود منظورم اینه ک اعتقادمن از قبل آشنایی با ایشون همینطور بود ک حجاب رو برای یه خانوم امتیاز میدونستم فقط نوع پوششم فرق داشت . ایشون نظرشون اینه ک همسرم وقتی بامنه مشکلی نداره با مانتو باشه ولی درشرایطی غیر ازاین باید چادرسرکنه. ک من اینو کاملاپذیرفتم.
    نکته بعد اینکه من همیشه عاشق مرد زورگوام نمیدونم چرا ؟ ولی ذاتا از آقایونی ک حرف حرف خودشونه و حالت مردسالاری دارن بیشتر خوشم میاد.به نظرم مرد باید رییس خونه باشه این به من حس امنیت و آرامش بیشتری میده.
    مشکل من با خودمه چون همیشه تو رویاهام همسرم استاد دانشگاه بوده با حقوق بالا و خونه و ماشین آنچنانی
    این خواستگارمم شرایطش بد نیس  کارش هست میگه حقوقم خوبه مشکلیم واسه خرید خونه ندارم (البته یه خونه ی 60 متری تقریبا پایین شهر چیزی میشه درحدود180 میلیون ک واقعا برای یه پسر 24 ساله هزینه سنگینیه). 
    من حس میکنم خیلی به مسایل بی ارزش توجه دارم مثلا برام مهمه ک حتما ماه عسلم برم اروپا حتما یه سرویس برلیان بگیره واسم حلقم آنچنانی باشه لباسم ازهمه بهترباشه چرا؟؟؟ چون نمیخوام از دخترعموم کم بیارم
    این خواستگارم میگفت من درحدی ک بتونم برات فراهم میکنم ولی ایناکه میخوایو نمیتونم درتوانم نیس.
    میدونم خیلی اخلاقم بده ولی چیکارکنم یه کم زیادی ازخود راضیم خیلی مغرورم واسه همین به کم راضی نمیشم
    ولی مگه چندتا پسرخوب و باخانواده پیدامیشن؟ چرا من انقد زیاده ازحد به پول اهمیت میدم؟چراانقدچش رو هم چشمی دارم؟


     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (12): صفحه 4 از 12 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •