تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رضایت مندی زناشویی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:موج آبی
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 5

رضایت مندی زناشویی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    موج آبی آواتار ها
    تعريف رضايت مندي ازدواج
    از تعاريف برونداد ناشي از مجموعه‌اي از عوامل نظير حل تعارض موفقيت‌آميز، يا موفقيت در فعاليت‌هاي مرتبط با شادكامي در فرآيند ازدواج را به عنوان تعريف رضامندي زناشويي عنوان مي‌كنند. رضايت زناشويي فرآيندي است كه در طول زندگي زوجين به وجود مي‌آيد؛ زيرا لازمة آن، انطباق سليقه‌ها، شناخت ويژگي‌هاي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شكل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است. (خدابخش احمدی و همکاران،1380) .
    تعریف نیاز جنسی :
    نوع نگاه فروید به امیال جنسی به نوعی اسیر شدن در برابر خواست های شهوانی و دوری از سعادت و کمال است. چون امیال آدمی در مرحله معینی توقف ندارد و همواره او را به جلو می برد و به کام یابی محدود و معقول قانع نمی شود. و سرانجام آدمی را در دامی بزرگ و نابودی گرفتار می سازد. از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در برابر تسلیم شدن انسان ها به خواسته های آزادانه و حریم شکنانه جنسی ایستادگی می کرد و آنان را به تأمین و پاسخ گویی سالم به نیاز جنسی رهنمون می ساخت.
    تعریف ازدواج
    ازدواج يک پيمان مقدسي است که در ميان تمام اقوام و ملل و تمامي زمان ها و مکان ها وجود داشته است، سنت ديرينه اي که در آن زن و مرد زندگي مشترکي را آغاز ميکنند و پيمان مي بندند که مصاحب، يار و غمخوار يکديگر باشند، يکديگر را خوش بخت کنند، به يکديگر عشق ورزند و با ازدواج خود بر تنهايي خويش پايان دهند.
    انسان به دليل طبيعت وجودش که مدني است، ناگزير از تشکيل زندگي مشترک است. جامعه شناسان آدمي را طبعاً اجتماعي مي داند و اعتقاد دارند که خصايص وجودي و نيازهاي وي ايجاب ميکند در زندگي مشترک و دسته جمعي وارد شده و براي رفع احتياجات معنوي و مادي خويش از کمک و همکاري ديگران استفاده نمايد.
    خانواده يک واحد اجتماعي است که بر اثر ازدواج يک زن و مرد پديد مي آيد وجود فرزندان آن را تکميل ميکند. همه اديان الهي به ويژه دين مبين اسلام بر سنت ديرينه و نياز و خواست زن و مرد تاکيد بسيار دارند. خداوند عزوجل مي فرمايند:
    « بي همسران خود (چه زن و چه مرد) و غلامان و کنيزان صالح خويش را همسر دهيد اگر تنگ دست باشند، خداوند آنها را از فضل خويش بي نياز مي گرداند و خداوند وسعت دهنده دانا است.»[1] (‌سوره نور آيه 32)
    همچنين پيامبر اسلام مي فرمايند:
    « هيچ بنايي نزد خداوند محبوب تر از ازدواج نيست.»
    تعريف ازدواج
    جوامع بشري از دير باز، پيوند ميان زن و شوهر را «ازدواج» ناميده اند. اگر چه در خلال دوره هاي تاريخي، انواع گوناگوني از ازدواج پديد آمده، اما به هر حال پيوسته تشابهات و عناصر نسبتاً ثابتي در آنها وجود داشته است.
    قبل از تعريف ازدواج عناصر اصلي که مورد توافق همگان است را ذکر مي کنيم:
    تعريف ازدواج در فرهنگ معين چنين آمده است: « ازدواج رابطه اي حقوقي است که براي هميشه يا مدت معين به وسيله عقد مخصوص بين زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مي دهد که از يکديگر تمتع جنسي ببرند.»
    علاوه بر چهار خصلت (ارتباط جنسي، تخالف جنسي، پايايي و قرارداد اجتماعي) ازدواج ارتباطي را مي رساند که در مقايسه با ديگر ارتباطات انساني داراي تاميني است بي نظير.
    ديگر ارتباطات انساني هر يک بعدي از ابعاد حيات را مي پوشانند و حال آنکه زوجيت داراي ابعادي زيستي، اقتصادي، عاطفي و نيز رواني اجتماعي است. به بيان ديگر، همزيستي زوجين در درون خانواده، آنان را در چنان گردونه اي از ارتباطات مختلف قرار ميدهد به هيچ شکل قابل مقايسه با هيچ يک از ديگر ارتباطات انساني نيست. بدين ترتيب ازدواج به معناي ايجاد
    پيوندي (چه دائم و چه موقت) با ايجاد امکان روابط جنسي بين دو جنس مخالف است، که مورد تصويب جامعه (شرع و عرف) قرار گرفته باشد.
    تاريخچه ازدواج
    مسئله ازدواج انسانها را سابقه اي است بس قديمي و طولاني و همزمان با پيدايش نخستين انسان در کره زمين، که درباره آن اديان و مردم شناسان هر کدام به گونه اي سخن گفته اند. بر اساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا اولين مرد و زن آفريده شده به وقوع پيوست، بعدها در سايه ازدواج فرزندان آنها، نسل تکثير يافت و با گذشت زمان، به صورت امروزي درآمد. (‌فرهنگ معين - جلد اول)
    ازدواج هم مثل تمام امور دوره تکامل را به تدريج پيموده است، يعني در ابتدا هر زن و مردي که در دسترس و نزديک يکديگر بوده اند با هم ازدواج ميکردند. يعني ازدواج بين محارم حتي پدر و دختر يا پسر و مادر معقول بوده است و هيچ گونه قبح و منعي نداشته است، چنان که در داستان ويس ورامين مشاهده ميشود که در ابتدا ويس به عقد برادرش ويرو در آمده است. بدون شک ازدواج مثل ساير امور طبيعي و امور اجتماعي دوره هايي را گذرانده و تحولاتي را سير کرده و به تدريج تکامل يافته است و هر قدر علم پيش رود و تمدن بشر افزايش يابد اهميت امور بيشتر کشف خواهد شد و دقت بيشتر و رعايت شرايط زيادتري لزوم پيدا مي کند.
    همسر گزيني در گذ شته
    در دوران قبل همسر گزيني به شدت تحت فشار اجتماعي بود. انتخاب همسر نه بر اساس ميل و علاقه دو طرف به ازدواج بلکه به دليل جبر اجتماعي صورت مي گرفت. هر چند که زن متاهل معمولاً تحت سلطه مادر شوهر بود و شوهر نيز بر روي او اعمال قدرت مي کرد، اما به تدريج با انتقال اقتدار شوهر به زن در حيطه هاي خاص، زن تبديل به فرد فرمان دهنده مي شد و پس از فوت مادر شوهر به بالاترين مقام خانه مي رسيد. به اين ترتيب براي دختران جامعه ازدواج تنها امکان کسب يک نقش اجتماعي قابل قبول جامعه بود. مرد ها نيز مجبور به ازدواج بودند، زيرا اداره واحد خانه که در عين حال محل توليد نيز بود، بدون وجود زن که قسمتي از کارها را بر عهده گيرد امکان نداشت. با ازدواج مرد مجرد تبديل به مرد متاهل ميشد که اهميت اجتماعي بالاتري از مرد غرب داشت. در عين حال پي ازدواج داراي فرزنداني مي شد که هم به او کمک مي کردند و هم به عنوان ورثه از مالکيت خانوادگي محافظت مي کردند.
    هر چند که در آن زمان طلاق رواج نداشت اما ازدواج هاي مجدد به فراواني ديده ميشد به طوري که افراد هر چند يک بار با همسر جديدي زندگي خود را آغاز مي کردند. علت آن ميزان بالاي مرگ و مير زنان و مردان بود. مرگ و مير زنان اغلب ناشي از زايمان بود. مرگ و مير مردان به سبب بيماري، اتفاقات يا جنگ بود. با مرگ همسر زنان نيز مجبور به ازدواج مجدد بودند.
    گذشته از جنبه اقتصادي، ازدواج ايجاد نوعي اتحاد خانوادگي نيز بود. اهميت اتحاد خانوادگي چه از بعد سياسي، اقتصادي يا اجتماعي تا آن حد مهم بود که خانواده ها همسر گزيني را خود در دست داشتند، انتخاب همسر را خانواده شخصاً يا از طريق زنان دلاله1 انجام ميدادند. اين رسم و آئين انتخاب همسر، در تمام مناطق جهان وجود داشت. حتي امروز که اغلب ازدواج ها و بر مبناي عشق و علاقه زن و مرد صورت مي گيرد، باز هم در بعضي مناطق مانند آسياي مرکزي، روسيه اروپايي، زنان دلاله با تغييراتي در مراسم خواستگاري موثر هستند.
    اين پديده در ايران نيز وجود داشت و تا حدودي از بين رفته بود. مشاهدات و برخوردها نشان ميدهد که بار ديگر اين پديده در حال رشد و افزايش است.
    محبت، علاقه و عشق همواره جزئي از زندگي بشر و روابط زن و مرد بوده است، نفي وجود اين احساسات مطرح نيست، بلکه منظور ميزان آن در ازدواج است. در همه دوره ها به طور حتم افراد به يکديگر علاقه مند مي شدند، اما کمتر کسي به علت علاقه مندي و عشق به فردي با او ازدواج ميکرد.
    در قرن هجدهم يکي از دانشمندان انگليسي به نام ساموئل جانسون 1 ادعا مي کند:
    « عشق کوچکترين تاثيري بر زندگي خانوادگي ندارد و به هر فردي ميتوان اين ماموريت را داد تا براي مرد شريک (همسر) انتخاب کند. زيرا هزاران زن وجود دارند که اگر يک مرد به جاي همسر فعلي، با آنها ازدواج مي کرد، به اندازه ازدواج فعلي خود احساس آسايش کند.» اصل عمده در ازدواج، ايجاد و تحکيم اتحاد بود، علاقه و محبت فرع بودند.
    ازدواج در طبقات بالاي جامعه با توجه به ملاحظات سياسي و اقتصادي صورت مي گرفت. تداوم اين اصل هنجاري به وجود آورد اشرافيت اروپا، عشق به همسر را امري مذموم و زشت بداند. ازدواج فقط براي حفظ نسل بر اساس تعهدات سياسي و افزايش مالکيت بود. اما از دوران شواليه گري قرن وسطي، منابع متعددي از عشق به زن ديگر و ارتباط با زني غير از همسر در دست است. که نشان ميدهد اين روابط يکي از رسوم متداول اشرافيت سده پانزدهم اروپا بوده است. در ايران، چين و ژاپن هم اين رسم با نام ديگري رواج داشت، مثلاً در ايران از لحاظ مذهبي و اجتماعي صيغه داشتن رايج بود.
    در ميان شاهزادگان قاجار بر اساس ملاحظات سياسي، معمولاً چند ازدواج مهم صورت مي گرفت، اما تعداد زياد زنان حرم هر يک نمايش گر انتخاب آنها بر اساس زيبايي ظاهر زن بوده است. نه تنها اشراف، بلکه ديگران نيز حتي آنها که مايملکي ولو نا چيز داشتند سعي در ازدياد آن از طريق ازدواج مي گردند.
    ازدواج در غرب
    تاريخچه ازدواج و طلاق در دنياي غرب از زمان هاي قديم تا عصر حاضر متاثر از دو جريان ميباشد. اول آزادي نسبي زنان از سلطه بي چون و چراي پدران و شوهران، و دوم اهميت يافتن ابعاد و اهميت رواني ازدواج در مقايسه با کاهش ابعاد اجتماعي خانواده. در ميان يهوديان قديم ازدواج يک وظيفه مذهبي است، به تصريح تالمود هر انساني که ازدواج نکند نفرين شده و مطرود خداوند است. يونانيان باستان ازدواج را هم يک مسئوليت مدني و هم يک وظيفه ميدانستند، ازدواج به وسيله قرار دادن بين دو خانواده انجام مي شد.
    رومي هاي قديم که ترکيبي از قبايل متعدد بودند براي خواص و عوام، تشريفات جداگانه اي در مورد ازدواج داشتند و شکل هاي مختلفي از ادواج بين خواص مرسوم بود. گرچه طلاق در هر نوع از ازدواج فرق مي کرد ولي به هر حال وجود داشت و با رضايت هر دو طرف يا در صورت درخواست يک طرف قابل انجام بود.
    مسيحيت تاثير شگرفي در امر ازدواج و طلاق به وجود آورد. سن پل از حواريون حضرت مسيح طرز تفکر مسيحيت را راجع به ازدواج بيان نمود: « بهتر است ازدواج کني تا اينکه در آتش نسوزي» سنت آگوستين1 در قرن چهارم ميلادي به اين روحيه و طرز تفکر شکل داد و قوام بخشيد، وي تصريح نمود که ازدواج سنتي مقدس و غير قابل برگشت است. در زمان اکيناس2 فيلسوف و متفکر مسيحي قرن سيزدهم ميلادي ازدواج يکي از هفت آئين مقدس دين مسيح شده است. دراين دوره قوانين مربوط به ازدواج به طور کامل به عهده کليسا گذارده شد.
    در زمان جنبش اصلاح دين در قرن شانزدهم، لوتر1 اين مسئله را که ازدواج جنبه الهي دارد، انکار نمود و به اين نحو در ممالک پروتستان نه فقط طلاق به صورت هايي امکان پذير شد،
    بلکه ازدواج نيز به صورت امري دنيوي در آمد که البته اگر طرفين ازدواج مايل بودند مي توانست جنبه مقدس به خود بگيرد.
    امروزه در اکثر ممالک کاتوليک وارتدوکس دنيا که حدود يک ميليارد نفر از جمعيت جهان را تشکيل مي دهد. ازدواج جنبه مقدس و الهي خود را حفظ کرده و برگشت ناپذير است. در بعضي ممالک کاتوليک مانند فرانسه که قوانيني جهت طلاق وجود دارد. اين قوانين بسيار سخت بوده و به سادگي اجازه طلاق نميدهد.
    ازدواج در ايران
    در ايران باستان به طوري که از مطالب و مدارک معلوم ميشود تعدد زوجات مجاز و عملاً دائر و مدام تمکن و توانايي مرد بوده، فقرا و بي بضادت ها بيش از يک زن داشتند، اشخاص متمکن مي توانستند چند زن بگيرند که يکي از آنها زن اصلي و شريک زندگي محسوب و به نام شاهزن گفته مي شد، بقيه که اغلب از کنيزان زرد خريد يا اسراي جنگي بودند عنوان خدمتکار داشتند، مرد بايد شاهزن را مادام العمر نفقه دهد.
    در حال حاضر انتخاب همسر در ايران هنوز به شکل سنتي و تحت نظارت خانواده قرار دارد. اما معمولاً نظارت خانواده در همان جهت سرهاي اجتماعي عمل ميکند، يعني خانواده ها تجانس اجتماعي زوج جوان را از لحاظ طبقاتي، خانوادگي و اجتماعي در نظر مي گيرند و سپس با توجه به ميل و علاقه باطني دختر و پسر نسبت به يکديگر، ازدواج صورت مي گيرد، هر چند اين امکان وجود دارد که دختر و پسر همديگر را انتخاب نمايند و رضايت خانواده ها را نيز جلب کنند.
    ويژگي خاص ازدواج در ايران شايد ازدواج هاي فاميلي باشد که هنوز بسيار رايج است، البته ازدواج هاي فاميلي نيز معمولاً تائيدي بر ازدواج هاي قشري هستند زيرا معمولاً يک خانواده در سطح مشابه اي از لحاظ اقتصادي قرار دارند.
    در ايران به دليل يکساني مذهب و نژاد و اندک بدون اقليت ها، ازدواج ميان دو نژاد يا دو مذهب متفاوت به ندرت ديده ميشود، علاوه بر اين برخي از مذاهب اقليت ايران خود درون همسر هستند و ازدواج با مذهب ديگري را شايسته نمي دانند در اسلام ازدواج مرد مسلمان با زني از مذاهب ديگر ممنوعيتي ندارد اما طبق ماده 1059 قانون ازدواج و طلاق، نکاح مسلمه با غير مسلم جايز نيست و حتي ماده 1060 اظهار مي دارد که ازدواج زن ايراني با تبعه خارجي در مواردي هم که منع قانوني ندارد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است نظير اين محدوديت قانوني در ميان برخي از گروه هاي قومي ايراني (مانند ترکمن ها ) نيز وجود دارد که در ميان آنها ازدواج مرد با زنان ديگر آزاد است، ولي درمورد ازدواج دختران خود با افراد قوم ديگر سخت گيري مي کنند.
    به نظر مي رسد که در ايران کنوني نگرش و تمايل فراواني به انجام مراسم ازدواج سنتي به وجود آمده است با توجه به اين امر که هميشه شرايط اجتماعي حاکم در جامعه بر روي شکل ازدواج و تصورات مربوط به ازدواج موثر بوده اند بايد از تضادي خاص در جامعه ايراني نام برد.
    تحولات اقتصادي، اجتماعي اخيراً چهره خانواده ايراني به ويژه خانواده شهري را دگر گون ساخته است و مي توان گفت نفوذ تمدن غرب و گرايش به اقتصاد شهري و صنعتي عامل موثري در تغيير شکل اين نهاد اجتماعي به شمار مي رود، با اين حال برخي از عوامل وجود دارند که پايه و اساس زندگي زناشويي را در اجتماع ما تشکيل مي دهند.
    اين عوامل عبارتند از:
    1. عوامل اقتصادي
    2. علل رواني
    3. عامل جنسي
    4. علل زيستي
    5. عامل اجتماعي
    انواع ازدواج
    1. ازدواج خارجي
    بعضي از ملل متمدن قديم، مثل هندوها و چيني ها و بسياري از قبايل وحشي، هم اکنون معتقد اند که نبايد با زنان خانواده و قوم و قبيله خود ازدواج کرد، بلکه زن و شوهر بايد از دو ريشه جداگانه باشند. 
    2-1-6- ازدواج از نظر برخي از انديشمندان
    از نظر هاريس1 ازدواج نهادي است که براي انجام وظايف خانواده به وجود آمده است يعني توليد نسل، پرورش کودکان و انتقال فرهنگ و وسيله است براي ايجاد نظرم در روابط افراد. از نظر مالينو فکسي2 ازدواج قبل از هر چيز تامين پدري شرعي براي کودک است، به نظر وي ازدواج يک اصل مشروع جهاني است و در تمام جوامع انساني و در تمام موارد حاملگي مستلزم ازدواج است. برونيلا3 و مالينو فسکي ازدواج را قراردادي براي به وجود آوردن فرزند و حفظ و نگهداري آنان، مي خوانند.
    آلن ژيرا4: در بين تمامي مراسم، آداب و حوادث اساسي حيات انساني، ازدواج از اهميت به سزا برخوردار است. گودن چاپلر5: در بين ملل کشاورز، زن عامل خويشاوندي است، چون در زندگي کارهاي مهم به دست زنان انجام مي گيرد. مک ليور1: خانواده عبارتست از روابط جنسي معين و با دوامي که توليد اطفال و پرورش آنها را به عهده دارد.
    بالزاک2: خانه بي زن عفيف، قبرستان است. ارنست گراوز که يکي از محققين بزرگ درباره ازدواج و خانواده مي باشد، ازدواج را به منزله اعتراف علني و ثبت رسمي مزاوجت مي داند. يک جامعه شناس به نام رابرت بريفو3 معتقد است که: عوامل اقتصادي مهمترين نقش در پيدايش و ارائه خانواده بازي کرده است. حال آنکه دسته ديگر عوامل جنسي و روان شناسي و ... را فوق العاده در ايجاد خانواده دخيل مي دانند.
    يک نظريه جالب درباره علل ازدواج از طرف جامعه شناسي آلماني به نام مولر4 در کتاب «تحول ازدواج در دوران معاصر» اظهار شده است، وي خاطر نشان مي کند، که سه عامل افراد را به طرف ازدواج کشانيده است:
    1. نياز اقتصادي                                         2. ميل به فرزند                              3. عشق
    در جوامع اوليه «علل اقتصادي» اهميت بيشتري داشته و حال آنکه در مدنيت هاي باستاني «زاد و ولد» و در تمدن هاي امروزي «عشق» مقام مهم تري داراست.( دژكام ، 1382) ر.م آيدر جامعه شناس معروف مي نويسد: « خانواده کنوني صميمي ترين روابطي است که شخصيت زن و مرد به عميق ترين وجه در آن تجلي مي کند.» (جعفر شافعي – هادي)
    ويل دورانت5 درباره تغريب به ازدواج در وقت خود مي گويد « اگر راهي پيدا شود که ازدواج در سال هاي طبيعي انجام گيرد، فحشا و امراض رواني و تنهايي بي ثمر و عزلت نا پسند و انحراف جنسي که زندگي را لکه دار کرده است تا نصف تقليل خواهد يافت.
    باور من1 مي نويسد: « انسان دانسته يا ندانسته در پي گزينش همسري است که صفايي همگون داشته باشد» و آنگاه چنين نتيجه مي گيرد که « افراد در تمامي سنين، در ميداني فراخ تر از آن که تصادف بتواند بر آ« کارگر شود، با کساني وصلت مي کنند که از نظر موقعيت زناشويي همانند خودشان باشند.»
    به گمان لاک وبرکس[2] « در هر لحظه بخت هر فرد بيشتر در راستاي ازدواجي همسان گزينانه عمل ميکند تا نا همسان گزين. »
    ازدواج از نظر مکاتب مختلف
    ازدواج از نظر بودا: بودا از طرفي در قسم «احکام ساده» خود، پيروانش را در تاهل آزاد مي گذارد، اما فوري زناشويي را به اين ترتيب مورد نکوهش قرار ميدهد:
    زندگي زناشويي انباشته از خبائث و نا پاکي هاست، راهي است ملموس و آلوده از شهوات و تعلقات زناشويي رسته است، چون هوا آزاد است. چقدر دشوار است براي مردي که در خانه زندگي ميکند داراي مقامي پاک و درخشنده شود. بدين ترتيب همه را به قطع نسل و ترک
    توالد و تناسل و ترک خانه سوق مي دهد و از همه مشکل تر آنکه «توليد مثل» را گناه مي شمرد.
    ازدواج از نظر زرتشت: زرتشت درگات ها به دختر خود و نيز پيروانش ازدواج را تاکيد و آنرا سبب وسعت رزق و روزي مي داند و اهورا مزدا در ونديداد مي گويد: « اي زرتشت من مرد زن دار را بر بي زن و مرد فرزند دار را بر بي فرزند برتري مي دهم.»
    ازدواج در جوامع پيش از اسلام
    زن، انسان به حساب نمي آيد، بلکه با وي رفتار يک حيوان اهلي را مي نمودند. زيرا روش اجتماعي در ملت هاي قديم، قانوني يان ديني نبوده و تنها با آداب و رسوم قومي زندگي مي کردند. زن در خانه پدر کار مي کرد تا اينکه مطابق ميل پدر تحويل شوهر مي شد و اين امر به صورت يک نوع فروش بود ونه پيمان ازدواج، زن در خانه پدر و تابع او و در خانه شوهر تابع همسر بود و به دلخواه آنان زندگي ميکرد.
    مسئله ازدواج و زناشويي با کيفيت شرم آوري در ميان اعراب رايج بود و زن در آن واحد مي توانست با شوهران متعدد رابطه زناشويي داشته باشد. زنان، سرپرست مشخصي نداشتند و مورد بهره برداري جنسي اين و آن قرار مي گرفتند.
    ازدواج در اسلام
    در ممالک شرقي نهادهاي ازدواج و طلاق که نمايان گر سلطه بي چون و چراي پدران و شوهران بر دختران و زنان خود بود، با فتوحات آئين اسلام تغييرات کلي و مهمي پيدا کرد. قوانين حاکم بر ازدواج و طلاق در ممالک اسلامي به طور عمده بر اساس شريعت اسلامي است که منشا آن را قرآن، احاديث، اجتهاد و علما تشکيل ميدهد.
    ديدگاه قرآن در مورد ازدواج
    با توجه به فطري بودن ازدواج، اسلام مردان و زنان بدون همسر را به اين مهم دستور داده است.
    قرآن در سوره نور، آيه 32 در مورد مرد و زن بدون همسري صحبت ميکند که قبلاً ازدواج کرده و به علتي همسر خود را از دست داده و يا اساساً ازدواج نکرده است.( فیض کاشانی. ملا محسن. تفسیر صافی) ر هر دو صورت خداوند متعال چنين کساني را به ازدواج امر فرموده است، تا آنجا که اگر کسي فقير بود به خدا توکل کند و به او حسن ظن داشته باشد که ذات باري تعالي او را از فضل خود بي نياز خواهد فرمود. هدف نهايي اسلام به تشويق و ترغيب انسان به ازدواج، استمرار و بقاي نوع انسان به منظور بقاي دين و پرستش خداي متعال.
    قرآن در باب مي فرمايد:
    « زنان شما کشت زار شمايند، بنابراين هر گاه بخواهيد به کشتراز خويش درآييد (با آنان مباشرت کنيد) و با اين کار براي خود فرزند فراهم سازيد.( سوره بقره آيه 223)
    قرآن کريم يکي ديگر از مقصد ازدواج را ايجاد آرامش خاطر و مودت و محبت ميان مرد و زن دانسته مي فرمايد:
    « از آيه ها و نشانه هاي خداوندي اين است که از خود شما براي شما همسراني آفريد تا در کنار آنها آرامش خاطر پيدا کنيد و ميان شما و همسرانتان مودب و رحمت قرار داد.» (‌سورم رم ،‌آيه 21)
    نکته قابل توجه در اين آيه کريمه آن است که مي گويد: خداوند انسان را از دو جنس نر و ماده آفريد و در هر کدام ويژگي هايي قرار داد تا به کمک يکديگر احتياج هاي خود را مرتفع سازند.
    متون ديني مؤلفه‌هاي مؤثري را در‌اين زمينه ارايه مي‌دهند. براي مثال، يكي از مؤلفه‌هاي رضا‌مندي زناشويي در متون ديني، نقش‌هايي است كه هر يك از زوجين بايد ‌ايفا كنند. قرآن كريم نقش اصلي مرد را قوام‌بخشي به زندگي مي‌داند. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ...»(نساء: 34) ‌اين قوام‌بخشي بيشتر در دو حوزه تأمين معيشت زندگي (34/ نساء) و حسن معاشرت و ارضاي نياز‌هاي عاطفي همسر «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(نساء: 19) نمود پيدا مي‌كند.همچنين قرآن كريم و متون روايي نقش اصلي زن را در زندگي، مهرورزي به شوهر و خانواده مي‌داند.
    ( سيدمحمدحسین طباطبایی ، المیزان) «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»(روم: 21). نقش مهر‌ورزي در خانواده، چنان با اهميت است كه حضرات معصومان(ع) سفارش مي‌كنند كه زناني را به همسري برگزينيد كه «ودود» باشند. «ودود» به كسي گفته مي‌شود كه محبتش را به شوهر علني كرده، او را خيلي دوست مي‌دارد. ( سيدمحمدحسین طباطبایی ، المیزان) .      [hr][1] - سوره نور. آیه 321 - Match Maker1 . Samuel  Johnson
       
     1 .  St . Augustine2 .Akinas1 .Louter1 .Haris2 .Malino feksi3 .Bronila4 .  Alan  Zhyra5 .Goden chaplre1 .Lior2 .Balzak3 .  Robert brifo4 . Mouler5 .  Will  Durant1 - C.E.bawerman. 1937[2] -W. Burgess H.Z.locke 1958
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    ازدواج از نظر روان شناسان
    اريک فروم 1روان شناس آلماني معتقد است آرزوي پيوند مشترک، نيرومند ترين کشش بشري است، نيرويي که نوع بشر، قبيله ها، خانواده ها و اجتماع را متحد نگه مي دارد.
    به اعتقاد فروم کوشش و تلاش براي سلامت عاطفي و بهبود گرايش ها، همچنين استعدادهاي فطري براي زندگي بارور، براي هماهنگي و عشق در نهاد همه ماست. او معتقد است آدمي مي تواند در زندگي مشترک و آشفته خود با توانايي ها به دوست داشتن و مهر ورزيدن سر و سامان بدهد، زيرا تمام بشريت منشا محبت و عشق است. در زندگي مشترک، يا ازدواج ايده آل مي تواند بيشترين محبت ها را ابراز و دريافت کند. ( دژكام ، 1382) .
    آدلر:1 هيچ گاه اهميت امور جنسي را در زندگي زناشويي را انکار نکرده است وي اعتقاد دارد که براي انتخاب همسر بي شک جذابيت جنسي نقش مهمي را بازي ميکند، اما به نظر وي تنها شرط مهم نيست، روابطي که فقط براي تمايلات جنسي استوار باشد نمي تواند يک رابطه کامل باشد.
    يونگ:2 ازدواج را يکي از موارد تکامل شخصيت مي داند، وي معتقد است دومين مرحله تکامل شخصيت در واقع تولد رواني فرد پس از بلوغ است.
    فرويد:3 رابطه انسان ها با تمايل جنسي را بسيار اهميت ميدهد و معتقد است ارضا نشدن غرايز جنسي در انسان بالغ باعث بروز بسياري از مشکلات ميشود.
    ويل دورانت مي گويد: « ازدواج به خاطر سود و مصالح هنوز بر جاي مانده است و در بسياري از کشورها، پدر و مادر هنوز هم دختر خود را به کسي ميدهند که استعداد پول دار شدن را داشته باشد» در ازدواج چين هر اقدام اساسي ديگر انسان، بايد داراي هدف و مقصدي معلوم و قابل ارزش باشد تا زندگي آينده و همسر که پاي به زندگي مشترک مي گذارد و نيز فرزنداني که از اين وصلت پديد مي آيد مورد بازيچه قرار نگيرند.
    ازدواج نه تنها براي همه جوانان لازم است بلکه نقطه عطفي است که ميتوان باعث صعود انسان به قله هاي بلند معنويت و انسانيت شود و مرحله مهمي براي پيشرفت و ترقي باشد البته به اين شرط که جوانان قبل از ازدواج شرطي را که لازم زندگي زناشويي موفقيت آميز است، را در نظر بگيرند.
    ازدواج يک واقعيت طبيعي فطري انسان است. هر انساني اگر همه نيازمندي هاي خود را برطرف کرده ولي ازدواج نکرده باشد، يقيناً چنين انساني بدون ترديد احساس کمبود خواهد کرد. تجربيات بالني روان شناسي نشان ميدهد افرادي که ازدواج نکرده اند، دچار «ناتواني جنسي»1 و «افسردگي»2 شده اند. در پرتو ازدواج، سکون و ارامش رواني واضحي به وجود مي ايد. بنابراين هدف اساسي ازدواج، رسيدن به ارامش و سکون است.
    فلسفه ازدواج
    به طور تحقيق محرک اوليه و قوي انسان در ترقيات گرسنگي بوده، اين عمل فعال از بدو پيدايش بشر تا کنون با مرارت تمام مشغول فعاليت است و بيشتر پيشرفت ها را انسان مديون اوست. شواهد تاريخي نشان ميدهد که انسان براي ارضا اين حاجت طبيعي هيچ گاه آرام نگرفته چون سبب کشتارهاي خوني نيز بوده و ابداعات اوليه انسان همه مرهون اين احتياج است.
    شيللر3 شاعر و فيلسوف آلماني مي گويد: در انتظار اينکه فلاسفه و متفکرين بتوانند با افکار روشن خود بر عالم حکومت کنند، شکم و شهوت به نيابت فلاسفه اين وظيفه را انجام مي دهند. انسان بدوي براي رفع گرسنگي و اشباع شکم قسمت اعظم قواي خود را به کار برده، پس از اينکه داخل حيات اجتماعي شد ناچار ميشود قواي بيشتري در اين راه صرف نمايد، انسان پس از سير کردن شکم، احتياجات شهواني خود را احساس ميکند، اين عمل موثر و طبيعي هم مثل محرک اولي از عناصر اوليه اجتماعي عادت حيواني و انساني شمرده ميشود، تفاوتي که بين قوت و تاثير اين دو حس يعني گرسنگي و شهوت وجود دارد اين است که اولي شرط بقا و حيات فردي، و دومي موجب استمرار و دوام حيات نوعي است.
    براي ارضا اين حاجت زن و مرد به يکديگر نزديک ميشوند، بنابراين حقيقت کلي، انسان بر خلاف حيوانات طبعاً اجتماعي و مدني آفريده شده و هيچ فردي نمي تواند بدون اعانت و کمک ديگران زندگي کرده تمام احتياجات خود را رفع کند، ناچار علاقه بيشتري به اجتماعي شدن نشان ميدهد تا بدين طريق بتواند مقابل مشکلات طبيعت ايستادگي کند.
    به طوري که از تاريخ بر مي آيد در اجتماعات نخستين بشر، بين زن و مرد هيچ گونه تفاوتي از جهت برخورداري از مزايا و مواهب طبيعي وجود نداشته، هر دو آزاد خلق شده و هر دو در کمال آزادي از ميوه هاي جنگلي و گوشت حيوانات سد جوع کرده و در کمال بي قيدي نسبت به اقناع غريزه جنسي خود پرداخته زيرا عمل مقاربت، يک امر طبيعي بود، در واقع در اجتماعات اوليه روابط زناشويي بر اساس ارضا نفس و اطفا شهوت بوده است، و تکامل فکري و اجتماعي، غريزه فطري عشق به حفظ صورت نوعيه، انسان را مثل بعضي از حيوانات وادار مي سازد که به ارضا شهوت اکتفا نکند و علاوه بر آن طالب چيزي باشد که با آن بتواند بقا نوع را تامين نمايد، چون ضامن تامين اين منظور، يک چيز و آن توليد مثل است.
    مرد و زن در تجمع خود به توليد مثل نيز به خود عشق مي ورزند، از اين عشق غريزي ازدواج منظم و محدود پيدا مي شود. چون علل و عوامل زياد و مختلف در پيدايش انواع به اقسام متنوع ازدواج در جوامع و قبال مختلف بشري دخالت داشته نمي توان قاعده منظمي براي تحول و ترقي آن در دست داشته و بهبود آنرا همه جا يکنواخت فرض کرد، به طور اجمالي ميتوان گفت بر طبق مقتضيات خراجي و خصوصيات محيط و نسبت به رشد اجتماعي و عقلي1 :در ملل و اقوام مختلف کيفيت، اختلالط زن و مرد جهت برطرف کردن نياز جنسي طريق تکامل پيموده و از اختلاط بدوي خارج و به صورت ازدواج منظم، قانوني و مشروع درآمده است.
    مردان و زنان با پيروي از منت زناشويي ما را به اين دنيا مي آورند و تحت عنوان مقدس پدر و مادر ما را مي پرورند و به زندگي و موهبت هاي خداوندي آن مي سپارند. اين امر طبيعت و خداوند بزرگ است که آميختن و اشتراک زن و مرد را تقاضا دارد و اين وسيله اي مقدس و حکم طبيعت و خداوندي است که در دوام نسل ميسر ميگردد و حيات و روان شناسي زندگي به خاموشي نمي گرايد. ( مهدوي ، 1380)
    دانشمند عزيز استاد مطهري در کتاب نظام حقوق در اسلام مي نويسد: « (پروفسور ريک)1 که ساليان دراز به تحفص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجي بدست آورده مي گويد: خوشبختي براي زن يعني بدست آوردن قالب يک مرد و نگهداري او براي تمام عمر.»
    اين مسئله يکي از عجيب ترين شاهکارهاي خلقت است، درس توحيد و خدا شناسي است، آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان، نمونه بارزي است از اينکه جريان خلقت تصادفي نيست، طبيعت جريانات خود را کورمال طي نمي کند، دليل روشني است از اينکه بدون دخالت دادن اصل «علت نمايي» نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد. قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقمند به يکديگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقه اي که به اشيا دارند. علاقه زوجيت به اين شکل است که هر يک از آنها سعادت و آسايش ديگري را مي خواهد از گذشت و فداکاري درباره ديگري لذت مي برد.
     خلقت اوليه انسان به شکل دو جنس مذکر و مونث، نکاح را به عنوان امري فطري و ضروري ميان مرد و زن مطرح ميسازد، علامه طباطبايي (ره) در ضمن بحثي در مورد نکاح مي فرمايد: « نکاح و زناشويي از آن جمله آداب اجتماعي است که در تمام جوامع بشري (آن طور که تاريخ نشان ميدهد) تا به امروز متداول بوده و اين خود دليلي است به اينکه ازدواج يک سنت فطري است، به علاوه دليل قوي تر بر فطري بودن زناشويي، مجهز بودن زن و مرد به وسايل و آلات تناسلي و توالدي است و هر دسته (زن و مرد) به يک اندازه داراي اين غريزه هستند. در زن دستگاه شير دادن و عواطف فردي مناسب براي تربيت فرزندان گذاشته شده است، به علاوه در انسان غرايزي وجود دارد که باعث ميشود که وي به دوست داشتن فرزند خويش گرايش داشته باشد. حمک طبيعت را به اينکه بقاي انسان به بقاي نسل است، مي پذيرد، مرد و زن را باعث آرامش يکديگر مي داند، پس از آن که اصل مالکيت، حق و احساس را محترم شمرد، توارث را هم محترم دانسته و همچنين به تشکيل خانواده احترام مي گذارد»
     رضایت زناشویی
     بر طبق تعریف، رضایت زناشویی حالتی است که طیّ آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند (سینها و ماکرجی1، 1991 به نقل از میر احمدی زاده و همکاران، 1382). و ینچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیّت موجود و وضعیت مورد انتظار است. طبق این تعریف رضایت زناشویی زمانی محقق می گردد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد.                                                                                                 
     هم چنین الیس3 در 1989 بیان می کند که رضایت زناشویی احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسّط زن یا شوهر است هنگامی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند (سلیمانیان، 1373).                                                                                                                                              
    مطابق با نظر هادسن (1992 به نقل از ثنایی، 1379) ادراک زن یا شوهر از میزان، شدت و دامنه مشکلات موجود در رابطه منعکس کننده سطح رضایت زناشویی آنهاست.  در ادامه مطلب به ارائه نظرات پژوهشی در مورد برخی از مهم ترین عوامل شناخته شده در بهبود کیفیت زندگی زناشویی و افزایش رضایت از آن به تفکیک اشاره شده است:                                                                                                                               
    مهارت های ارتباطی:  ارتباط نقش مرکزی در ازدواج ایفا می کند  به گونه ای که از لحاظ ویژگی های زناشویی مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد میان شوهر و همسر مهم ترین جنبه ی خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد. بک وجونز (1972 به نقل از ساپینگتون، 1382) متوجه شدند که رایج ترین مشکل در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعیف است. به عبارت دیگر موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانی ها و دل مشغولی های اوّلیّه ی برخی زوج های مراجعه کننده برای درمان باشد (کار، 2000). رویکردهای ارتباطی اغلب با سه فرض اساسی به بررسی ازدواج و روابط زناشویی می پردازند: 1- تعارض های زناشویی غیر قابل اجتنابند، هدف درمان های ارتباطی حذف کامل این تعارض ها نیست بلکه تلاش می کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسیرهایی سازنده به کار اندازند؛  2- ارتباط در دو سطح کلامی و غیر کلامی روی می دهد و یکی از دلایل اصلی بروز اختلاف های زناشویی، ناهماهنگی پیام هایی است که به طور همزمان توسط این دو سطح منتقل می شوند؛ 3- همسران در شیوه های برقراری ارتباط با یکدیگر تفاوت دارند (سهرابی، 1382). در کل ، یک فرض عمومی این بوده است که علّت بسیاری از مشکلات ارتباطی زناشویی، مهارت های ارتباطی ناکارآمد از طرف همسران می باشد و مطابق با این دیدگاه ادونوهیوو کراچ1 در 1996 بیان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششی جهت ترمیم رابطه مسئله دار، مولّفه ای مهم در بسیاری از رویکردهای درمان زناشویی است. (بورلسون و دنتون، 1997)  .2     
    تقابل3
    یک منبع بسیار با اهمیت رضایتمندی در ازدواج عبارت است از پاداش هایی که طرفین به یکدیگر می دهند. زن و شوهرهای شادکام در عوض پاداش هایی که از یکدیگر دریافت می کنند به همدیگر پاداش می دهند، اما رفتارهای تنبیه کننده طرف مقابل را نادیده می گیرند. آنها در مورد رفتار خوب تقابل دارند اما رفتار ناخوشایند طرف مقابل را تلافی نمی کنند، بر عکس، زوج های ناراضی رفتار پاداش دهنده یکدیگر را نادیده می گیرند اما دائماً با تنبیه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل می زنند. (ساپینگتون، 1382) به عبارت دیگر تعامل ها در زوج های گرفتار، اغلب با رفتار منفی متقابل مشخص می شود. اگر یکی از طرفین، رفتاری منفی از خود نشان دهد، طرف دیگر نیز پاسخی شبیه آن می دهد و بدین ترتیب، زنجیره تعامل منفی پیش رونده آغاز می شود (اشمالینگ و دیگران، 1383).                                                                                          
    مهارت های حل مسئله
    تعارض محصول الزامی زندگی مشترک است (برنشتاین و برنشتاین، 1382) بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامی ازدواج ارتباط دارد. (ساپینگتون، 1382). ظرفیت قبول اختلاف نشانه صمیمیت و نشانه یک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و لیکن در خانواده های مسئله دار، مسایل را انکار می کنند یا می پذیرند که با هم مخالفت نکنند، یا لب از سخن فرو می بندند و منزوی می شوند (برادشاو1، 1372) زوج های ناراضی ظاهراً مشکل را نادیده می گیرند. اما این زوج ها، مشکلات خود را از یاد نمی برند، در عوض آنها را همچون سندی لاک و مهر شده حفظ می کنند تا بعدها در یک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جریان بیندازند (ساپینگتون، 1382). این در حالی است که در خانواده های دارای کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشویی اذعان دارند بلکه این تعارض و مشکلات به شیوه موثّری حل می شوند (گریف، 2000).                                                                                          
    عوامل شناختی
    شواهد فزاینده ای وجود دارد که شیوه های درک ، تفسیر و ارزیابی زوج از یکدیگر و رویدادهایی که در روابط شان اتفاق می افتند، تأثیر مهمی بر کیفیت روابط آنها می گذارد (باوکام، اپستین، سایر زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت الیس (1976، به نقل از اپستین و دیگران، 2005) تاثیر منفی "باورهای غیر منطقی" یا در نهایت معیارهای غیر واقع نگرانه ای که افراد در مورد روابط صمیمانه دارند را بر الگوهای تعامل و رضایت همسران مورد تاکید قرار دارد. سلیمانیان (1373) دریافت که میزان تفکرات غیر منطقی باعث نارضایتمندی زناشویی می گردد. هالفورد (1384)1 بیان می کند زوجین مشکل دار، بیشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت می دهند و فکر می کنند وی از روی عمد به گونه ای ناخوشایند با آنها رفتار می کند. در مقابل، زوجین خوشبخت، احتمالاً بیشتر رفتارهای منفی را به شرایط محیطی موقت نسبت می دهند.       [hr]1 .  Erich  Fromm1 .Adler2 .Yung3 .  Freud1 - Sexual disability2 - Depression3 -Shiller1 .  Intellectual  and  social  growth1  Professor  Rick1. sinha & mukerjee2. Winch3. Ellis1. oponohue & Crouch2  Burleson  and  Denton3. reciprocity1. Bradshaw2. Bavcom, Epstein, Sayerz & sher
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    هیجان و مهارت مندی هیجانی2
    همان گونه که کردوا، گی و وارن3 (2005) بیان می کنند پژوهش در زمینه هیجان، در حیطه اتفاق می افتد. حیطه اول وقوع، ظرفیت و شدت پاسخدهی هیجانی را در ازدواج بررسی کرد. مثلاً بررسی گاتمن در 1994. در این حیطه مشخص شده است که زوج های آشفته نسبت به غیر آشفته، تقابل و عاطفه منفی تری را نشان می دهند. حیطه دوم، نقش هیجانات مختل از قبیل افسردگی و اضطراب را در سلامت زناشویی بررسی کرد. این حیطه پژوهشی یک رابطه نیرومند میان عاطفه افسرده و آشفتگی زناشویی را نشان داده است مثلاً پژوهش بیچ4 در 2001. حیطه سوم، نقش هیجانات را در زوج درمانی بررسی نمود. از نظر این حیطه پژوهشی اصل یا ریشه آشفتگی رابطه در عواطف منفی است که در تعامل با همسر آشکار می شود. پژوهش های جانسون، سولیوان و برادبری5یافته های پژوهش تیرگری، اصغرنژاد، بیان زاده و عابدین (1385) و نیز پژوهش رحمانی و قیصری پور (1385) رابطه معنی داری بین هوش عاطفی (هیجانی) و رضایتمندی زناشویی نشان دادند، یعنی به طور کلی زوجین باهوش هیجانی بالا از رضایتمندی زناشویی بالایی برخوردارند.                                                   
                                                     
    6- صمیمیت و خود افشاسازی1
       اگر چه همسران مایلند دیدگاه های مشابهی در مورد صمیمت و خود افشاسازی در رابطه زناشویی داشته باشند، لیکن معلوم گردیده است که میان زنان و مردان در صمیمیت و رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد (گریف و مالرب، 2001) به عبارت دیگر تجربه صمیمیت در میان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشایی در زمینه احساسات را به عنوان صمیمیت زیاد می دانند و مردان داشتن فعالیت های مشترک با همسر را نشانه صمیمت می دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384).                                                           
    7- عملکرد جنسی3
    رابطه جنسی با رضایت مداوم از رابطه پیوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضایتمند، همخوانی بیشتری میان فعالیت جنسی که خواهان آن هستند و فعالیت جنسی که تجربه می کنند گزارش می نمایند. هم چنین برای مردان و هم برای زنان، رضایت از رابطه جنسی به طور معناداری با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گریف و مالهرب، 2001) طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسی کم و ناخوشایند، منشا تعارضاتی در زوجین مشکل دار است و از سوی دیگر، بنابر نظر مسترز و جانسون5 (1970) مشکلات جنسی اغلب به خاطر ارتباط ضعیف در زندگانی زناشویی است و لذا قسمتی از درمان آنها برای مشکلات جنسی عبارت است از کمک به زوج ها برای بهبود  رابطه کلی خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگی جنسی و نه فراوانی فعالیت جنسی با رضایت زناشویی مرتبط است.                                          
     
     
     
    8- ویژگی های شخصیتی
    هر چند بسیاری از تفاوت های شخصیتی طبیعی است و به تفاوت زیادی در رضایتمندی از رابطه منجر نمی شود، ولی دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثیر زیادی بر مشکلات ارتباطی و طلاق دارندو به نوعی این مشکلات را پیش بینی می کنند: یکی ناتوانی در تنظیم عواطف منفی (عصبی بودن) و دیگری سبک دلبستگی همراه با ناامنی (هالفورد، 1384)                                                                                         
    9- سبک های دلبستگی1
    نظریه دلبستگی که اولین بار در زمینه رشد کودکان به کار رفت، اخیراً برای روابط دلبستگی بزرگسالان به کار رفته است و تاثیر عظیمی بر ایجاد زوج درمانی هیجان محور داشته است (آلستین2، 2002) اولین بار هازن وشیور3 در 1987 مطرح کردند که سبک های دلبستگی منعکس کننده تمایزات اساسی در بازنمایی های ذهنی عشق رمانتیک بزرگسالان هستند. (میرز و لاندزبرگر، 2002).                                                                    
    10- فردیت4 و تمایز خود5
    طبق نظر برادشاو (1372) باور "زن و شوهر نیمه بهتر یکدیگرند" در واقع نشان دهنده ی اشتباه فرهنگی در زمینه ازدواج است. نقش های جنسی انعطاف پذیر در این فرهنگ به این معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نیمه­ی انسان یک شخص کامل ایجاد می شود. برداشت به گونه ای است که انگار یک دوم ضربدر یک دوم مساوی یک می شود، و حال آنکه یک دوم ضربدر یک دوم مساوی یک چهارم است که از یک دوم کمتر است. به همین دلیل وقتی دو نفر برای تکمیل شدن ازدواج می کنند، در مقایسه با آن زمان که کامل و تکمیل نبودند، ناقص تر می شوند و این علت بسیاری از شکست های ازدواج هاست. بنابراین افرادی که از وضعیت درونی سازمان یافته تری برخوردارند در نظم دادن به وضعیت طرف مقابل نیز موفق تر می باشند. (برنشتاین و برنشتاین، 1382) نجفلویی (1383) نیز در پژوهش خود نشان داد زوجین دارای تمایز یافتگی پایین، تعارض زناشویی بالایی را نشان می دهند.                                                                                                                       
    11- بهداشت روانی و جسمی
    ارتباط میان ناراحتی روان شناختی و عدم رضایت زناشویی در بیماران متأهّلی که طیف وسیعی از مشکلات روان شناختی را تجربه می کنند به اثبات رسیده است در میان اختلالات روان شناختی عمده، افسردگی به طور وسیع تری مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطی قوی با آشفتگی زناشویی دارد (میرزولاندزبرگر، 2002)  .                                                                                                                                                               
    سن
    لارسون و هلمن (1994) پس از مرور ادبیات موجود در زمینه رضایت زناشویی نتیجه گرفتند که قوی ترین عامل پیش بینی کننده تزلزل و عدم اثبات زناشویی، سن کم به هنگام ازدواج می باشد. هم چنین کرو و ریدلی (1384) اشاره می کنند که یافته ای که در تمام تحقیقات یکسان بوده است تاکید بر این موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پایین، زیاد است.                                                                                                       
    به بیان دیگر، هر چه سن ازدواج پایین تر باشد احتمال از هم گسیختگی خانواده بیشتر می شود، زیرا در سنین پایین، افراد از قابلیت های لازم برای ایفای نقش همسری بی بهره اند. در عین حال، ازدواج در سنین بسیار بالا نیز خطر طلاق را افزایش می دهد (میر احمدی زاده و همکاران، 1382).                                                           
    تحصیلات
    نیومن و نیومن (1991 به نقل از کار، 2000) یکی از عوامل موثر در رضایت زناشویی را سطح تحصیلات بالا و نیز موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا می دانند، یعنی این عوامل منجر به رضایت زناشویی بیشتر می گردند، زیرا جایی که این عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت های حل مسئله بهتر و استرس های مزمن کمتری در زندگی (مانند زندگی در محیط شلوغ) دارند .                                                                                        
    درآمد و شغل
    درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایتمندی زناشویی پایین خواهد بود (ساپینگتون، 1382). به همین منوال، هر قدر در سطوح قشربندی اجتماعی پایین تر بیاییم، میزان طلاق رو به افزایش می گذارد ولی بالعکس، میزان طلاق در بین گروه های دارای منزلت حرفه ای و فنّی، کمتر است. (بنی جمالی و همکاران، 1383). از طرف دیگر بیکاری نیز یکی از عوامل پیش بینی کننده طلاق است (کرو و ریدلی، 1384). در عین حال، رضایتمندی شغلی به ویژه برای شوهرها، با خشنودی زناشویی رابطه دارد (ساپینگتون، 1382) و بنابراین شغل تاثیر بسزایی در غنی سازی رابطه دارد. ولیکن در عین حال ملزومات شغلی گاهی اوقات می تواند با نقش زوجین رقابت کند (هالفورد، 1384)    
    ایفای نقش
    ایفای نقش به انجام وظایف اصلی اشاره می کند که برای تداوم زندگی زناشویی لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هایی که برای جنسیت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش های جنسی می توانند به سنّتی (که زن در خانه می ماند و مسئول کارهای خانه و مراقبت از فرزند می باشد) یا مدرن (که هر دو همسر تکالیف شغلی و خانگی مساوی دارند) طبقه بندی می شوند (آماتو و بوث1، 1995 به نقل از مک گاورن و میرز2، 2002). نقش هایی که مسئولیت بیشتری را بر دوش یکی از همسران قرار می دهد، خطر مشکلات ارتباطی را افزایش می دهد. نقش زیاده از حد و باری که روی دوش همسران و به ویژه زنان می گذارد، با استرس، آشفتگی و افسردگی همراه است؛ استرس و افسردگی نیز به نوبه ی خود مشکلات ارتباطی را تداوم بخشیده و افزایش می دهد (هالفورد، 1384).                                                                                                                                   [hr]1.Howlford
    2. Emotional skill fullness3. Covova, Gee & warren4. Beach5. john son, Sullivan & Bradbury1. self-disclosure2. Markman & Kraft3. sexuality4. Spence
    5. Masters & johnson1. attachment styles2. Alstin3. Hazan & shaver4. individuality5. differentiation of self1. Amato & Booth2. Mcgovern & Meyers
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
     
    16) فرزندان
    در زمینه نقش فرزند یا فرزندان در ازدواج از دو منظر می توان نگریست: یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان.. با این وجود مثال های بسیاری وجود دارند که کودکان، رضایت را بهبود یا افزایش می دهند یا حداقل اثر منفی ندارند (توانگ و دیگران، 2003). به عنوان مثال، پژوهش کاردک1 (1995) نشان می دهد که حضور فرزندان به طور مثبتی با رضایت زناشویی مرتبط می باشد.                                                                                                                                                          
    17) حمایت خانوادگی و اجتماعی
    نتایج پژوهش دمیر و فیسیلوگلو (1999) نشان داد که تنهایی به طور معنی دار و منفی با سازگاری زناشویی مرتبط است. آنها هم چنین بر طبق نظر باربور2 (1993) می گویند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر یک عامل مثبت تغییر دهنده احساس تنهایی می باشد، کیفیت روابط خانوادگی نیز باید مدّنظر قرار گیرد. هالفورد (1384) معتقد است، میزان حمایت های عاطفی (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل های همسر) و عملی (مانند کمک کردن به دیگران) که زوجین به یکدیگر ابراز می کنند به طور قابل توجّهی رضایتمندی از رابطه را در عرض سال های اولیه ازدواج پیش بینی  می کند.                                                                           
     رابطه معنی داری بین عدم پذیرش زوجین از سوی خانواده های یکدیگر و توفیق یا عدم توفیق در زندگی وجود دارد، همچنین میزان دخالت بستگان در زندگی مشترک در خانواده های ناموفّق بیشتر است. به علاوه، خانواده های زوج های موفق بیشتر در جریان آشنایی های قبل از ازدواج فرزندان خود با یکدیگر بوده اند، بنابراین آگاهی والدین و هدایت صحیح آنها می تواند در موقعیّت زندگی فرزندان شان موثر باشد (بنی جمالی و همکاران، 1383).                                                                                                                              
    عوامل فرهنگی                                                                                                                               
    ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل یک بافت فرهنگی رخ می دهد که این بافت چگونگی ازدواج را تعیین می کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ های مختلف ، ازدواج الگوهای فرهنگی خاص خود را دارد. برای مثال ازدواج برای زوج های آمریکایی در مرحله اول، درگیر شدن در یک رابطه صمیمانه، در میان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعالیت ها به طور مشترک است. بر عکس صمیمیت زناشویی اولویت خانواده های ایتالیایی نیست (موسوی، 1382). اصولاً ازدواج به جای پیوند میان دو نفر  به عنوان پیوند دو خانواده و سنّت های مربوط به آنها مفهوم پردازی می گردد (کار، 2000). زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی، قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهای شان در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت ها در پیش فرض ها، مفروضات و باورهای زوجین می تواند منبع قدرت یک رابطه باشد، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگی شان را در نظر بگیرند. اما در عین حال، تفاوت های محسوس در انتظارات زوجین می تواند منبع مهم تعارض بین همسران باشد (هالفورد، 1384).                                       
    مذهب
    بُعد دیگری که بر کیفیّت زناشویی اثر می گذارد، سیستم های ارزشی و عقیدتی همسران و تشابهات و تفاوت های باورها و ارزش ها در این زیر نظام زوجی می تواند باشد. پژوهشگران بسیاری بر ارتباط میان مذهبی بودن و رضایت زناشویی تاکید کرده اند (هانلر و جنکاز، 2005). توافق در مسایل مذهبی عامل مهمّی در پایداری روابط زناشویی به شمار می رود (میرسعدی زاده و همکاران، 1382). نقش مذهب قطعی است زیرا که مذهب به خودی خود مولّفه های بسیاری هم چون روش های زندگی، سیستم های اعتقادی، ارزشی، انتظارات و غیره در بر می گیرد (هانلر و جنکاز، 2005). مذهبی بودن به طور معنی داری با رضایت زناشویی مرتبط است. مذهبی بودن به عنوان رویدادی آرام کننده، برای زوج های مذهبی در حین تعارض عمل می کند، بدین نحو که عبادت کردن هیجانات خصمانه و تعاملات هیجانی را کاهش می دهد (همان منبع).                                                                                                
    20) رویدادهای زندگی                                                                                                                      
    رویدادهای زندگی به تحوّلات رشدی و تغییر یافتن موقعیّت هایی که زوجین با هم و یا به صورت فردی با آن مواجه می شوند اشاره می کند. به احتمال زیاد در دورانی که نرخ تغییر و حوادث استرس آور زندگی زیاد می شود، مشکلات ارتباطی نیز بیشتر می شود. (هالفورد، 1384).  مثلاً در آغاز دوره زناشویی؛ بارداری و فرزند پروری؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروری؛ بیماری شدید یا مرگ فرزند یا خویشاوندان؛ دوره نوجوانی فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خیانت و جدایی (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگی نیز یک انتقال عمده دیگر برای زوجین است که با آشفتگی در رابطه همراه است (هالفورد، 1384).                 
             کیفیت رابطه زوجین خاستگاه بسیاری از مشکلات جنسی است(اسنایدر وبرگ  1983 کرو و ریدلی  1990، ودی 1992، هاتن  1985)فقدان ارتباط، روابط خصمانه و ناتوانی در آشکارسازی و مبادله عواطف از مشخصه‏های زوجهایی است که از ناکنش‏وری‏های جنسی رنج می‏برند(پیترو پینتو  1986، روفه و بریف  1981، هخ و دیگران  1981).مشکلات جنسی و ناسازگاری زوجین در زمینه روابط غیرجنسی همبودی گسترده‏ای دارند(بنکرفت  1989، کرو و ریدلی 1990، دوسیلوا 10 1994، واتسون و بروکمن  1982).بیشتر زوجین با مشکلات جنسی گرفتار ناسازگاریهای زناشوئی هستند و اکثر زوجین با مشکلات زناشوئی از اختلالات رنج می‏برند(زیمر  1987، واتسون و بروکمن 1982) علیت دو سویه مشکلات جنسی و غیرجنسی را به هم پیوند می‏زند.فرض اخیر محتمل‏ترین است.ماهیت تعاملی روابط جنسی نقش تعیین کننده رابطه زوجین را بر کنش‏وری وناکنش‏وری جنسی آشکار می‏سازد(اسنایدر وبرگ 1983، کرو 1 1995، مسترز و جانسن 1970) .
    بر این اساس، درمان یک ناکنش‏وری جنسی که در چارچوب رابطه بین شخصی به وجود می‏آید، نادیده انگاشتن تعامل غیرجنسی به منزله تحریف یک واقعیت مسلم بالینی و کاهش احتمال موفقیت درمان است.مشارکت زوجین به منزله یک واحد درمانی از زمان مسترز و جانسن(1970)، که برای نخستین بار کارآمدی قاطع زوج درمانگری مشکلات جنسی را با استفاده از تکنیکهای مخصوص سکس‏درمانی نشان دادند، در دستور کار سکس‏درمانگران قرار گرفته است.پیوند این رویکرد با تکنیکهای سیستمی(سلوینی پلاتزولی  و دیگران 1978، مینوچین  1974)موفقیتهای درمان را افزایش داده و راهکارهایی جدید در اختیار درمانگر قرار داده است.کرو و ریدلی(1990)راهکارهای رفتاری-سیستمی را برای درمان مشکلات جنسی و غیرجنسی زوجین به منزله رویکردی مرکب به کار بسته‏اند.رویکرد رفتاری به مشکلات زوجین یک روش کارآزموده و قابل ، گرمن و کنیسکرن 8 1981).این رویکرد بر جنبه‏های عملی رابطه مانند مشارکت و تقسیم حقوق و وظایف، توانایی گفتگوی دوجانبه، برقراری ارتباطات شفاف و کفایت و قابلیت پیش بردن و هدایت رابطه تاکید می‏کند(کرو و ریدلی 1990).تعدیل رفتار مشاهده شده زوجین از طریق راهکارهایی چون ارتباط آموزی و گفتگوی دوجانبه از تکنیکهای اساسی این رویکرد محسوب می‏شوند.دیدگاههای سیستمی اختلالات جنسی را محصول الگوهای تعاملی و ارتباطی نامناسب در واحد زوجین می‏دانند(برای نمونه کرو و ریدلی 1986، 1990، مسترز و جانسن 1970، اسکینر 9 1976).ترس از رابطه یا ترس از صمیمیت  و جنگ قدرت از طریق تقویت و تداوم یک الگوی مختل به یک مشکل جنسی‏منجر می‏شود(کرو و ریدلی 1986، 1990، کاپلن  1974، مسترز و جانسن 1970، مونی 1980) تعامل ناسازگاری بین زوجین، سیستمی مخرب ایجاد می‏کند که نقشی مهم در پدیدآیی اختلالات جنسی به عهده دارد.                                                                        
    ارضای نیاز جنسی                                                                                                                     
    بدون شک، اگر انسان‏ها فاقد غریزه جنسی بودند، تن به ازدواج و تشکیل خانواده نمی‏دادند و هرگز از کانون گرم خانواده جدا نمی‏شدند و مسئولیت‏های دشوار زندگی مشترک را نمی‏پذیرفتند. همه انسان‏ها بر اساس کشش و جاذبه غریزه جنسی به ازدواج می‏پردازند و بدین وسیله، نسل بشریت استمرار و دوام پیدا می‏کند
    نکته بسیار حسّاسی که توجه به آن ضروری است، اینکه همان‏گونه که غریزه جنسی عامل اساسی در پیدایش خانواده و زندگی مشترک است، همین غریزه در استمرار و استحکام خانواده نیز نقش مهمی دارد.            
    تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که بخش معظمی از طلاق‏ها معلول عدم ارضای جنسی صحیح و متعادل این غریزه می‏باشد. سرد مزاجی زنان یا مردان و یا بی‏اهمیتی به ارضای صحیح و طبیعی غریزه جنسی، خانواده تشکیل شده را در آستانه طلاق قرار می‏دهدروابط زناشویی با ارضای غریزه جنسی فرق دارد. چه بسیارند افرادی که به عمل زناشویی اقدام می‏کنند، ولی به هیچ‏وجه غریزه جنسی آنان ارضا و اشباع نمی‏گردد. به عبارت دیگر، تحقق ارضای جنسی تنها در ارتباط با برقراری روابط جسمی نیست، بلکه احتیاج به آمادگی جسمی و روحی دارد.                                                                                                                                   
    مردان باید بدانند زنان تنها به دفع عمل جنسی نیاز ندارند، بلکه از نظر روحی و تمایلات زنانه، احتیاج دارند که از طرف مردان به عنوان زن بودن و تمایلات زنانگی مورد تأیید قرار گیرند. مرد پیش از عمل جنسی، باید با ابراز اعمال و رفتاری که نشانگر بازی و شوخی است، زن را برای عمل جنسی مهیا سازد. نتیجه دیگری که از این رهگذر عاید می‏گردد، آن است که زن تمام شخصیت زنانه خود را در این حالت حس می‏کند و می‏فهمد که شریک زندگی مرد بوده، همتای اوست .بسیاری از مردان بدون توجه به این نکات عاطفی و روانی، زن را در بلوغ جنسی و لذت جنسی یاری نمی‏دهند، بلکه شخصیت او را تنزّل داده، عملاً او را در حدّ یک وسیله و ابزار پایین می‏آورند.                                                                                                                            
    امام صادق علیه‏السلام از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏کنند که فرمود: «هرگاه مردی بخواهد با همسرش هم‏بستر شود، نباید در انجام این کار شتاب کندامام صادق علیه‏السلام همچنین می‏فرمایند: «هرگاه یکی از شما اراده کرد با همسرش هم‏بستر گردد، باید پیش از شروع، با همسرش ملاعبه و مداعبه داشته باشد
    ملاعبه و مداعبه یعنی بازی و شوخی‏های مناسب و نشاط‏انگیز پیش از هم‏بستر شدن با همسر. این کار عمل جنسی را پاکیزه‏تر و لذت بخش‏تر می‏کند و به عبارت دیگر، با این کار، آمادگی زنان در وصول به اوج لذت جنسی تشدید می‏گردد و رضایت خاطر آن‏ها محسوس‏تر خواهد شد
    حضرت علی علیه‏السلام فرمودند: «هرگاه یکی از شما اراده کرد که با همسرش هم‏بستر شود، نباید در انجام این کار شتاب نماید، زیرا زنان نیازمندی‏هایی دارندروشن است که ناز و کرشمه خریدار می‏طلبد و مردان باید با برگزاری مقدّماتی به عنوان ملاعبه، زنان را در وصول به اوج لذت جنسی یاری رسانند، بخصوص آنکه این کار در آماده ساختن ترشّحات و هورمون‏های جنسی زنان نقش مهمی دارد.
             
    نظریه‏های مرتبط با آسیب شناسی زندگی زناشویی
    الف)نظریه روان پویایی و ارتباط شئ
    دیدگاه کلاسیک روانپویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است، مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون روانی همسران می‏داند(باکر، ترجمه دهقانی، 1375). یکی از دیدگاههای معاصر روانپویشی، نظریه روابط فردی است.برطبق این دیدگاه اشخاصی که در ازدواج به یکدیگر می‏پیوندند، هرکدام میراث روانی یکتا و جداگانه‏ای را وارد آن رابطه می‏کنند.هر کدام دارای تاریخچه‏ای شخصی، یک شخصیت بی‏همتا و مجموعه ای از افراد درونی کرده و مخفی هستند که آنها را در تمامی تبادلاتی که متعاقبا با یکدیگر خواهند داشت دخالت می‏دهند.روابط زناشویی مسئله‏دار و ناآرام تحت تأثیر درون فکنی‏های آسیب‏زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد.این درون‏فکنده‏ها حاصل روابطی هستند که هر همسر در گذشته با اعضای نسل قبلی داشته و اینک در درون او لانه کرده است(گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1382)یکی از نظریه پردازان این رویکرد، جیمز فرامو 1 ، معتقد است که معمولا مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد.ماهیت و کیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر و خصوصا به اینکه تا چه حد تعارضات خانواده‏های آنها حل شده باشد بستگی دارد(بارکر، ترجمه دهقانی،1375)                            
    ب)تظریه‏های رفتاری
    بر طبق مدل تبادل رفتار، اختلاف‏های زناشویی تا حد زیادی پی‏آیند میزان تقویت و یا تنبیه اعمال شده ا زطرف زوجین نسبت به هم و هر رابطه تقویت و تنبیهی که هر زوج از خود نشان می‏دهد در درمان زناشویی در نظر گرفته می‏شود (بارکر ترجمنه دهقانی، 1375).                                                                                                
    رفتاری که بر اساس ترکیبی از نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه مبادله اجتماعی است، فرض می‏شود که افراد با یک سری نیازها یا انتظارات برای تقویت کننده‏ها(فواید)وارد ازدواج می شوند که این انتظارات در سنین کودکی در آنها شکل گرفته است.هنگام انتخاب همسر فرد سعی دارد رابطه‏ای ایجاد کند که حداکثر فایده و حداقل هزینه را در برداشته باشد.هنگامی که فواید رابطه انتظارات را برآورده نکنند یا نسبت هزینه به سود بالا باشد اختلاف رخ می‏دهد. در مراحل اولیه رابطه، تضادها معمولا با پذیرش یا اجتناب پوشانده می‏شوند ولی اگر زوجین مهارت‏های ارتباطی خوب یا مهارت‏های حل اختلاف نداشته باشند، اختلافات بالا رفته و بصورت پیچیده درمی‏آیند.با زیاد شدن تعداد دفعات اختلافات، سازگاری زناشویی مختل شده و رضایت کمتری از رابطه خواهد داشت(داگلاس و داگلاس،  1995)                                                                                      ج)نظریه‏ های شناختیطبق نظریه منطقی-هیجانی الیس، آشفتگی یک زوج بطور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا شکستهای سخت زندگی مربوط نمی‏شود بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده‏ای است که این زوج در مورد چنین اعمال و شکست‏هایی دارد.الیس مدعی است، تفکر غیر منطقی که ویژگی آن عبارتست از اغراق زیاد، انعطاف ناپذیری بی‏جا، غیر عقلانی و بویژه مطلق گرایی در بسیاری موارد تواما به نوروز فردی و اختلال ارتباطی می‏انجامد.بنابراین، باورهای غیر منطقی به اختلال‏های فردی منجر می‏شود و باعث نارضایتمندی‏های بی‏اساس در حیطه زناشویی می‏گردد(الیس، سیجل، ییچر، دای بایتا و دای‏گیزپ، ترجمه صلاحی فدردی و امین یزدی،1375) .                                                                                                                                
    آرون بک  ، سردمدار شناخت درمانی، معتقد است که مهمترین علت مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوءتفاهم و خطاهای شناختی و افکار اتوماتیک است.به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن می‏شود.همچنین او معتقد است که یکی از مهمترین علل اختلافات زناشویی، انتظارات متفاوت زن و شوهر از نقش یکدیگر در خانواده است.اغلب زوج‏ها درباره دخل و خرج خانواده، نگهداری فرزندان، فعالیت‏های اجتماعی، گذراندن اوقات فراغت و تقسیم کار در خانواده باورهای متفاوتی دارند (بک، ترجمه قراچه‏داغی،  1382 ) .                                                                                              د)نظریه‏های سیستمی                                                                                                            در نظریه ساختی، مینوچین معتقد است، خانواده وقتی معیوب می‏شود که قواعدش اجرا نشود.وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می‏شوند، عملکرد خانواده به عنوان یک نظام مختل می‏شود.اگر سلسله مراتب خانواده رعایت نشود. یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشند و کودکان بزرگتر بیش از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشند، آشفتگی و مشکل پیش می‏آید.گاهی صف‏بندی‏های درون خانواده مخرب و به مثلث‏سازی منجر می شوند. در یک خانواده آشفته قدرت روشن و صریح نیست(شارف، ترجمه فیروز بخت، 1381).در نظریه تجربه‏نگر، ویتاکر (1) ، معتقد است که اختلال خانواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرآیندی مورد توجه قرار می‏گیرد.ازلحاظ ساختاری امکان دارد که مرزهای خانوادگی درهم ریخته یا نفوذ ناپذیر باعث عملکرد ناکارساز (2) خرده نظام‏ها، تبانی‏های مخرب انعطاف ناپذیری نقشها و جدایی نسل‏ها از هم گردند.مشکلات مربوط به فرآیند می توانند موجب فروپاشی امکام مذاکره و توافق اعضا برای حل تعارض شوند و شاید باعث گردند تا صمیمت، دلبستگی یا اعتماد از میان برود.در مجموع ویتاکر چنین فرض می‏کند که نشانه‏های اختلال هنگامی ظهور می‏کنند که فرآیندها و ساخت‏های مختل به مدت طولانی تداوم می‏یابند و مانع توان خانواده برای اجرای تکالیف زندگی می‏شوند(گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1382) .      [hr]1. Kurdek2. Barbour
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    ه)نظریه‏های بین نسلیدر نظریه بین نسلی، بوون  ، تصور می‏کرد در بسیاری از خانواده‏های مشکل‏دار غالبا اعضای خانواده فاقد هویت مستقل و مجزا هستند و بسیاری از مشکلات خانوادگی بخاطر این روی می‏دهد که اعضای خانواده خود را از لحاظ روان شناختی از خانوده پدری مجزا نساخته‏اند(بارکر، ترجمه دهقانی، 1375).                                                                                                                                
    هرچه درجه عدم تفکیک یعنی فقدان مفهوم خویشتن یا برعکس، وجود یک هویت شخصی ضعیف یا نااستوار بیشتر باشد امتزاج  عاطفی بیشتری میان خویشتن بادیگران وجود خواهد داشت.افرادی که بیشترین امتزاج را بین افکار و احساساتشان دارند چون قادر به تفکیک افکار از احساسات نیستند در تفکیک خویش از سایرین نیز مشکل دارند و بسادگی در عواطف حاکم یا جاری خانواده حل می‏شوند و ضعیف‏ترین کار کرد را دارند.هرچه امتزاج خانواده هسته‏ای بیشتر باشد احتمال اضطراب و بی‏ثباتی بیشتر خواهد بود و تمایل خانواده برای یافتن راه حل از طریق جنگ و نزاع، فاصله گیری، کار کرد مختل یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خانواده راجع به یکی از فرزندان بیشتر خواهد شد.سه الگوی بیمارگون محتمل در خانوده هسته‏ای که محصول امتزاج شدید بین زوجین است عبارتند از:بیماری جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، تعارض زناشویی آشکار، مزمن و حل نشده‏ای که در طی آن دوره‏هایی ازفاصله گیری مفرط و صمیمیت عاطفی مفرط رخ می دهد، آشفتگی روانی در یکی از فرزندان و فرافکنی مشکل به آنها.هرچه سطح امتزاج زوجین بیشتر باشد، احتمال وقوع این الگو بیشتر خواهد بود(گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1382) .                           )مدل‏های ارزیابی آسیب‏شناسی زندگی زناشوییدر مورد ارزیابی و بررسی آسیب‏های زندگی زناشویی، مدل‏های مختلفی وجود دارد که عبادتند ازالف)مدل مک مسترمدل مک مستر درباره کنش خانواده شش جنبه کارکرد خانواده را مد نظر قرار می‏دهد
    حل مسئله، 2-ارتباط، 3-نقش‏ها، 4-پاسخگویی عاطفی ، 5-دخالت عاطفی 5-کنترل رفتاری -1ب)مدل فرآیند کارکرد خانوادهاین مدل نیز کارکرد خانواده را در طول شش بعد بررسی می‏کند که همه آنها جز یکی، شبیه طبقات مدل فوق است.این ابعاد عبارتند از:                                                                                                                              
    1-انجام وظیفه 2-ایفای نقش 3-ارتباط4-ابزار عاطفی 5 – کنترل 6- ارزش ارزش ها و هنجارها ابر اساس این مدل، چند مشکل شایع خانودگی مطرح می‏شود که عبارتند از: مشکلات انجام وظیفه (6) ، مشکلات ارتباط، مشکلات نقش، مشکلات کنترل رفتار، مشکلات                                                                                            ج)مدل برادبوری مدلی از عملکرد زناشوییی ارائه شده است که بصورت یک پژوهش طولی در مورد ازدواج است.در این پژوهش 200 متغیر مختلف تعیین کننده کیفیت ازدواج و ثبات زناشویی و حدود 900 نتیجه بررسی شده‏اند که همگی را می‏توان به 3 دسته که در بردارنده چهار زمینه بنیادی ازدواج هستند تقسیم نمود                              
    یک دسته از متغیرها در بردارنده فرایندهای تطابقی ، یا روش‏هایی که افراد و زوج ها با اختلاف عقاید و مشکلات فردی یا زناشویی کنار می‏آیند.در پژوهش‏های این زمینه بر رفتارهای قابل مشاهده‏ای تأکید شده است که همسران هنگام حل مشکلات زناشویی نسبت بهم دارند و نیز شناخت‏هایی که پس از این رفتارها ایجاد می‏شوند.اکثر این پژوهش‏ها توسط مدل رفتاری یا مدل یادگیری اجتماعی هدایت می‏شوند.یعنی اینکه زوج‏ها چگونه باهم رفتار می‏کنند و چگونه به یکدیگر پاسخ می‏دهند و واکنش‏های آنها به این پاسخ‏ها، همگی بر کیفیت و ثبات ازدواج اثر می‏گذارند                                                                                                   .
    مجموعه دوم متغیرها مربوط به رخدادهای تنش زایا گذرهای تحولی  ، شرایط، حوادث و موقعیت‏های مزمن یا حاد می‏شود که زوج‏ها با آنها روبرو می‏شوند.مطالعات مربوط به این متغیرها بر این موضوع تأکید می‏کند که چطور حوادث و شرایط محیطی که زوج ها با آن روبرو می‏شوند بر کیفیت و ثبات ازدواج تأثیر می‏گذارد.ریشه بررسی این دسته از متغیرها در نظریه بحران است که چگونگی اثر بحران‏ها بر ثبات زناشویی می‏پردازد    
    دسته سوم عبارتند از آسیب‏پذیری‏های پایدار یا عوامل جمعیتی، تاریخی، شخصیتی یا تجربی پایدار که افراد با خود وارد ازدواج می‏کنند تحقیقات در این زمینه مشخص کرده است که کیفیت و ثبات ازدواج ممکن است تحت تأثیر طیفی از متغیرهایی قرار گیرد که در طول ازدواج زیاد تغییر نمی‏کند.بعنوان نمونه، یک ویژگی پایداری که ازدواج را تحت تأثیر قرار می‏دهد شامل سبک صمیمیت همسران در روابط بزرگسالی است.با این فرض که تجربیات اولیه افراد در روابط نزدیک، ماهیت و چگونگی روابط بعدی آنها در بزرگسالی را تشکیل می‏دهد.متغیرهای دیگر در این مورد عبارتند از:تجربات آموزشی، موفقیت‏ها، تعاملات با همکلاسی ها، سابقه زناشویی، نمو جنسی، سابقه پزشکی، تجربیات خانواده اصلی یعنی جدایی و طلاق والدین، تعارض خانواده، روابط همشیرها تنگناهای مالی و نیز نوروتیک بودن که به معنای گزارش کردن تنش، ناراحتی و نارضایتی در طول زمان صرف نظر از شرایط، حتی بدون وجود یک منبع آشکار تنش‏زا است بر اساس این مدل می‏توان گفت فرآیندهای تطابقی احتمالا بیشترین تأثیر مستقیم را بر کیفیت زناشویی دارند، به نوبه خود باعث ثبات یا عدم ثبات ازدواج می‏شوند. این فرایندها، بعنوان متغیری که در کیفیت زناشویی نقش اصلی دارد، ممکن است عملکرد رخدادهای تنش‏زایی باشد که زوجین با آن روبرو می‏شوند.در واقع با فرض مساوی بودن همه شرایط، کیفیت تطابق برای تنش‏های شدید ضعیف‏تر عمل می‏کند و اثر کمتری دارد و حوادث تنش‏را احتمالا تشدید می‏شوند، آنچه در اینجا چالش برانگیز است، چگونگی سازگاری زوجین است، چون توانایی افراد با پیشینه‏ها و شخصیت‏های مختلف برای کنار آمدن با اختلاف عقاید و مشکلات زناشویی یا انتقالی با هم متفاوت است(برادبوری، 1995) بطور کلی ازدواج به سطح بالایی از تطابق یا مدارا نیاز دارد.زوجین باید علیرغم هر گونه انتظاراتی که از گذشته با خود حمل کرده اند با تفاوت‏های فردی یکدیگر خوگرفته و محدودیت‏های یکدیگر رابپذیرند.افرادی که در خانواده اصلی‏شان مورد آسیب یا بد رفتاری قرار گرفته‏اند، در زندگی زناشویی خود به الگوهای مخرب رفتاری روی می‏آورند.چناچه میزان تطابق زوجین به حد کافی نباشد، هیچ یک از زوجین در بیان احساسات خود احساس امنیت نکرده و اعتمادی در بین نخواهد ماند(فورمن،2002)    .              د)طرح سه محوری تسنگ و مک درموت                                                                              طرح سه محوری تسنگ (1) ومک درموت (2) ، یک طبقه‏بندی سه محوری از خانواده‏های مشکل‏دار ارائه داده است.محور این طرح تعیین سه طبقه از مشکلات بود:مشکلات رشدی خانواده، مشکلات نظام خانواده، مشکلات گروه خانواده.مشکلات رشدی خانواده مسائلی از قبیل اشکال در تحقق رابطه زناشویی رضایت‏آمیز، اشکال در فرزندآوری و فرزندپروری، مشکلات تفرد و جدایی و اشکال در گردهمایی خانواده و نیز مشکلات مربوط به خانواده گسیخته، خانواده والد، خانواده باز ساخته و بی‏ثبات مزمن را در بر می‏گیرد.مشکلات نظام خانواده، اشکلاتی در مورد نظام‏های فرعی زن و شوهری، والد-کودک و فرزندان را شامل می‏شود.مشکلات  گروه خانواده‏اختلالات کنشی-ساختاری و مشکلات سازگاری اجتماعی را در برمی‏گیرد(بارکر، ترجمه دهقانی،1375) .                                                                                                                                         مدل السون ه)در مدل چند مختصاتی  السون  و همکانش، ابعاد همبستگی و انطباق‏پذیری مشخص شده‏اند.بعد انطباق‏پذیری از پایین به بالا در مقوله‏هایی بصورت الف)خشک، ب)با ساختار، ج)انعطاف‏پذیر، د)هرج و مرج گونه مشخص می‏شوند.مقوله‏های با ساختار و انعطاف‏پذیر دو سطح ملایم عملکرد هستند.بعد همبستگی در چهار سطح الف)گسسته، ب)جدا شده، ج) متصل‏د)بهم تنیده مشخص می‏شوند.فرض بر آن است که سطوح بالای بهم تنیدگی یا سطوح پایین همبستگی در شکل گسستگی ممکن است برای خانواده‏هایی که آشکارا در هر دو بعد، همبستگی و انطباق‏پذیری خیلی بالا یا خیلی پایین دارند ناکارساز به نظر می‏رسند(مینارد و السون، 1987)به نقل از گلادینگ، ترجمه بهاری و همکاران،1382) .                                                                                           )ط)مدل بیورز                                                                                                                           مدل بیورز دارای دو محور است:یکی مربوط به کیفیت سبک تعامل خانواده که تحت عنوان گرایشی به مرکز 4 ، آمیخته و گریز از مرکز 5 طبقه‏بندی می‏شود و دیگری پیوستار گرمسیری(انعطاف و انطباق)نامیده می‏شود که ساختار، اطلاعات موجود و انعطاف‏پذیری انطباقی نظام خانواده را در بر می‏گیرد و مربوط به میزان کارآیی خانواده است.و بر همین اساس خانواده‏ها به پنج دسته تقسیم می‏شوند:خانواده‏های با عملکرد شدیدا مختل، خانواده های مرزی، خانواده‏های متوسط، خانواده‏های باکفایت یا مناسب و خانواده‏های باعملکرد بهینه(بارکر، ترجمه دهقانی، 1375).از طرف دیگر کرانه‏ها در سبک نامرکزگرا یا مرکزگرا تعامل خانوده بعنوان سبک زندگی احتمال دارد که موجب عملکرد خانوادگی ضعیف شوند. خانواده‏های دارای سبک مرکزگرا اعضایی دارند که رضایت از رابطه‏شان را بصورت آمدن به درون خانواده می‏بیند.آنها تمایل دارند بچه‏هایی را پرورش دهند که خانواده از آنها سفت و سخت مراقبت می‏کند بطوری که مستعد رفتار ضد اجتماعی، غیر مسئولانه و خودمحورانه هستند و انواع خاص نشانه‏های مرضی را در نوجوانی نشان می دهند.مشخصه خانواده‏های دارای سبک گریز از مرکز، تمایل به بیرون راندن اعضا و دیدن رضایت از رابطه‏شان بصورت بیرون آمدن از خانواده می‏باشد.احتمال دارد آنها بچه‏هایی را تربیت کنند که از نظر اجتماعی منزوی، درهم ریخته یا کناره‏گیر باشند(گلادینگ، ترجمه بهاری و همکاران،1382) .                                                                                 
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     پیشینه
     در پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) علل از هم پاشیدگی خانواده ها و نیز موفقیت ازدواج زوج های جوان را شامل موارد ذیل عنوان کردند: 1- کمی سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کم بودن سواد، پایین بودن سطح شغلی، دخالت بی مورد اطرافیان، پدیده طلاق والدین زوج های ناموفّق، وابستگی مالی زوجین به والدین، همه از عوامل تهدید کننده زندگی مشترک زوجین جوان بودند؛ 2- عدم همسویی زوجین در جهات مختلف موجب اختلاف زناشویی بین زوجین می شود؛ 3- تشابه نظرات زوجین به عنوان عامل تداوم بخش زندگی مشترک شناخته شد؛ 4- وجود بیماری های جسمی، روانی و اختلالات رفتاری اعلام نشده از سوی همسران و خانواده های آنها عامل سستی روابط بین زوجین تلقی شد .   
      در یک مورد که به وسیله کاپلن(1974)توصیف شده است، شوهر تنها زمانی کنترل انزال را از دست می‏داد که زن بر او مسلط می‏شد.در این مورد، زود انزالی به خدمت جنگ قدرت زوجین در آمده است.متقابلا هرگاه زن در چارچوب روابط ارضاء نشد ممکن است به سادگی با کاهش میل جنسی به اوضاع مسلط شود.به اعتقاد کرو و ریدلی(1986)، بی‏میلی جنسی کنش تعادلی(توان‏قوا)دارد          
         در مطالعات سیگر  (1974، 1976)75% زوجهایی که برای درمان مشکلات زناشوئی مراجعه کرده بودند علاوه بر مشکلات زناشوئی از اختلالات جنسی شکایت داشتند و متقابلا 70% از زوجهایی که مشکل اصلی آنها ناکنش‏وریهای جنسی بود با مشکلات روابط غیرجنسی نیز مواجه بودند، در مورد جهت همبستگی و تأثیرگذاری این دو دسته از مشکلات احتمالا متعدد مطرح شده است: مشکل جنسی علت ناسازگاری زوجین است و ناسازگاری زوجین علت مشکل جنسی است.      
    نتایج پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) نیز نشان داد که رابطه معنی داری بین میزان تحصیلات و موفقیّت در زندگی، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتیجه بالا بودن سطح تحصیلات زوجین عامل تفاهم و تداوم زندگی است. میراحمدی زاده و همکاران (1382) نیز گزارش نمودند که سطح تحصیلات زوج های متقاضی طلاق به طور معنی داری کمتر از سایر زوج هاست که این یافته مویّد نتایج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعی پایین تر و افراد دارای تحصیلات کمتر، میزان طلاق بیشتر است.        
      نتایج پژوهش های کلیک1 (1957) و کارتر2 (1971) نشان داده اند که ازدواج هایی که قبل از سن 18 سالگی واقع می شوند سه برابر ازدواج هایی که بعد از 18 سالگی روی می دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هایی که قبل از رسیدن به سن 20 سالگی صورت می گیرند دو برابر ازدواج هایی که بعد از 20 سالگی رخ می دهند احتمال طلاق دارند.                                                                                                                           
      پژوهش گران همچنین ارتباطی قوی میان اختلالات اضطرابی و آشفتگی زناشویی اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات روانی، مشکلات ارتباطی با بیماری های جسمانی نیز همبستگی دارد. افرادی که روابط رضایت بخش و حمایت کننده دارند، احتمال کمی وجود دارد که مبتلا به بیماری سختی شوند و اگر هم بیمار شوند سریع تر بهبود می یابند (هالفورد، 1384) .     
       صیادپور (1384) با اشاره به پژوهش های انجام شده در این زمینه بیان می کند که افراد ایمن با  ابراز صمیمیت و بیان عواطف خود بر پایه عشق و دوستی شرایطی را فراهم می آورند که موجب برخورداری بیشتر آنان از احساس رضایت می شود؛ در حالی که افراد پرهیزی و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفی و اضطراب ، کیفیت ارتباط زناشویی را منفی ارزش گذاری می کنند.  
     پژوهش عطّاری و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصیت روان رنجورخویی و رضایت زناشویی با هم رابطه منفی دارند و در مقابل عوامل شخصیتی شامل برونگرایی، توافق و وجدانی بودن با رضایت زناشویی رابطه مثبت دارند.عطاری و همکاران (1384) بیان می کنند که سطح هیجان خواهی زن و شوهر صرف نظر از همسانی و ناهمسانی هیجان خواهی آنها، سازگاری زناشویی را به طور منفی تحت تأثیر قرار می دهد. آنها در تبیین این مسئله به این موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادی طولانی مدت است که با انعقاد آن محدودیت هایی برای افراد ایجاد می گردد، این محدودیت ها برای افراد هیجان خواه به راحتی قابل پذیرش نیست و لذا سازگاری و رضایت از ازدواج در این افراد کاهش می یابد. نتایج پژوهش اسدبیگی و سپاه منصور (1385) در زمینه رابطه میان عناصر سبک های عشق (صمیمیت، شهوت و تعهّد) و رضایت زناشویی زنان نشان دهنده رابطه معنی دار میان عنصر صمیمیت ورضایت زناشویی بود.     
    پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکی از آن بود که رضایت جنسی مولّفه بسیار مهمی در روابط وفادارانه است. به هر حال رضایت اوّلیّه از رابطه جنسی یک عامل پیش بینی کننده قوی برای رضایت و تداوم رابطه در زمان های بعدی است.       
       نتایج پژوهش اسدبیگی و سپاه منصور (1385) در زمینه رابطه میان عناصر سبک های عشق (صمیمیت، شهوت و تعهد) و رضایت زناشویی زنان نشان دهنده رابطه معنی دار میان عنصر صمیمیت و رضایت زناشویی بود.     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    پیشینه در خارج از ایران
    مشکلات مربوط به ارتباط، صمیمیت جنسی، پول و قدرت چندین سال است که به عنوان مشکلات رایج زوج‏ها تعیین شده‏اند(هنری و میلر، 2004).یکی از مسائل اصلی دخیل در بروز مشکلات زناشویی به مسئله تقسیم قدرت مربوط می‏شود.قدرت برشمردن مشکلات، قدرت تصمیم‏گیری و حل مشکلات، قدرت درخواست کردن از همسر(فورمن، 2002). گاتمن و همکارانش در بین زوجین برآشفته، هفت الگوی مشکل‏زا که آن‏ها را از زوجین سالم متمایز می‏کند شناسایی نموده‏اند که عبارتند از:عواطف منفی متقابل، نسبت پایین رفتارهای مثبت به منفی، میزان بالای انتقاد، تدافعی رفتار نمودن تحقیر و عیت جویی و اسناددهی‏های منفی و ثابت به همسر (به نقل از فورمن، 2002) .
    نلسون  و وامپلر  طی یک مطالعه دریافتند، افرادی که وجود سوء استفاده جسمی یا جنسی در کودکی را گزارش نموده‏اند در مقایسه با همسران خود از عملکرد ضعیف‏تری برخوردار بودند و وضیت نابسامان آنها بر همسرانشان نیز تأثیر منفی گذارده است(به نقل از فورمن، 2002) .                                                                  
    پژوهش‏هایی در مورد نشانه‏های خطر طلاق انجام شده‏است.اطلاعات حاصل نشان داده است که زمینه‏های قبلی خاص مانند نداشتن اعتقادات مذهبی، ازدواج دوم، طلاق والدین، روابط جنسی قبل از ازدواج، سن کم در ازدواج، نداشتن فرزند، کم بودن احساس خوشبختی زناشویی و پایین بودن وضعیت اقتصادی اجتماعی می‏توانند پیش‏بینی کننده طلاق باشند.اگر این سوابق با گزارش مشکلات زناشویی خاص مانند اعتیاد، بی‏وفایی، ناسازگاری، سوء استفاده فیزیکی یا عاطفی، عدم توافق در مورد نقش جنسیتی، ناسازگاری جنسی                   ومشکلات مالی ترکیب شوند.شناسایی ازدواجی که رو به انحلال است آسان می‏شودبه منظور بررسی ارتباط بین پرخاشگری فیزیکی و اختلال زناشویی، یک تحقیق طولی صورت گرفته است.نتایج نشان داده‏اند که اختلال زناشویی در میان زوجین پرخاشگر رایج‏تر از زوجین غیر پرخاشگر است و نیز در میان زوجین با پرخاشگری شدید معمول‏تر از زوجین با پرخاشگری کمتر است.محققان با کنترل حوادث استرس‏زا و ارتباطات منفی، دریافتند که پرخاشگری یک عامل پیش‏بینی کننده معتبر برای نتیجه زندگی زناشویی زوجین است (لاورنس و برادبوری، 2001) .                                                                                                              
                                             فعالیت جنسی تنها یک نمونه از رفتار متقابل زن و شوهر است و بدیهی است که رضایت از رابطه جنسی ارتباط تنگاتنگی با رابطه کلی زن و شوهر دارد.یک ارتباط جنسی مشکل آفرین ممکن است بر تعامل عمومی زن و شوهرها تأثیر زیان‏آوری داشته باشد.در عمل ممکن است چرخه معیوبی از تأثیر رخ دهد که در آن ناهماهنگی زناشویی در عملکرد موفقیت‏آمیز جنسی تداخل نموده و ناهنجاری جنسی موجب بروز ناسازگاری زناشویی بیشتری گردد.وقوع هریک از مشکلات جنسی یا زناشویی ممکن است تأثیر زیان‏آوری بر سایر حوزه‏ها بگذارد(اسپنس، ترجمه توزنده جانی و همکاران،1383) .                                   
    بنابر این جای شگفتی نیست که بین میزان رضایت زناشویی و جنسی همبستگی بالایی وجود دارد اکثر زن و شوهرهایی که برای اختلال جنسی به درمان روی می‏آورند نارضایتی زناشویی را عنوان می‏کنند.بطور مشابه، اغلب افرادی که برای درمان زناشویی مراجعه می کنند از مشکلات رابطه جنسی‏شان رنج می‏برند(زیمر، 1987، به نقل از اسپنس، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1383) .                                                                             
    مرور تحلیلی توانگ، کمپبل و فاستر (2003) نشان داد که والدین رضایت زناشویی پایین تری را در مقایسه با غیر والدها گزارش می دهند. هم چنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضایت زناشویی در میان مادرانی که کودک نوزاد داشتند مشهود ترین میزان را داشت. برای مردان این اثرپذیری به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت می گرفت. اثر والد بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی تر است. این داده ها مبین آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی، رضایت زناشویی کاهش می یابد  .                                
    منابع:
    1. اسدی بیگی، ز.، و سپاه منصور، م. (1385). رابطه سبک های عشق و رضایت زناشویی در زنان خانه دار متاهل 45-30 ساله شهر تهران. چکیده مقالات دومین کنگره سراسری آسیب شناسی خانواده در ایران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی. ص41.
    2. اشمالینگ، ک. ب.، فروزتی، ا.ا.، و جیکوبسون، ن. س. (1383). مسایل زناشویی. درک . هاوتون، کرک، سالکووس کیس و کلارک. رفتار درمانی شناختی. ترجمه حبیب الله قاسم زاده. تهران: انتشارات ارجمند.
    3. برادشاو، ج (1372). خانواده: تحلیل سیستمی خانواده. ترجمه مهدی قراچه داغی. تهران: نشر البرز.
    4. برنشتاین، ف.اچ.، م.تی. (1382). شناخت و درمان اختلاف های زناشویی (زناشویی درمانی) . ترجمه حمید رضا سهرابی. تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا.
    5. بنی جمالی، ش.، نفیسی، غ.، و یزدی، س.م. (1383). ریشه یابی علل از هم پاشیدگی خانواده ها در رابطه با ویژگی های روانی اجتماعی دختران و پسران قبل از ازدواج. مجله علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز. دوره سوم، سال یازدهم، شماره های 1و 2، 143-170.
    6. تیرگری، ع.، اصغرنژاد فرید، ع.و بیان زاده، ع.ا.، و عابدین، ع.ر.(1385). مقایسه سطوح هوش هیجانی و رضامندی زناشویی و رابطه ساختاری آنها در زوجین ناسازگار و سازگار شهرستان ساری در سال 1383. چکیده مقالات دومین کنگره سراسری آسیب شناسی خانواده در ایران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی. ص101.
    7. ثنایی، ب. (1379). مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج. تهران: موسسه انتشارات بعثت.
    8. خالویی، ق. (1381). بررسی رابطه بین هیجان خواهی و میزان رضایت زناشویی خانواده های شهرستان اراک. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی. دانشگاه اصفهان: دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی.
     
    9. رحمانی، م.ع.، و قیصری پور. س (1385). بررسی رابطه هوش هیجانی با رضایتمندی زناشویی در زوجین 30 تا 50 ساله شهر تهران. چکیده مقالات دومین کنگره سراسری آسیب شناسی خانواده در ایران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی. ص 184.
    10. ساپینگتون، ا.ا. (1382). بهداشت روانی. ترجمه حمید رضا حسین شاهی برواتی. تهران: انتشارات روان.
    11. سلیمانیان، ع.ا. (1373). بررسی رابطه باورهای غیر منطقی با رضامندی زناشویی در دانشجویان متاهل. پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره. دانشگاه تربیت معلم: دانشکده علوم تربیتی.
    12. سهرابی، ح.م. (1382). مقدمه مترجم. درف. اچ. برنشتاین و م. تی. برنشتاین. شناخت و درمان اختلاف های زناشویی (زناشویی درمانی). تهران:  موسسه خدمات فرهنگی رسا.
    13. صیادپور، ز. (1384). شیوه های دلبستگی و رضایت از ازدواج. مطالعات روان شناختی. دوره 1، شماره های 2و 3، 141- 159.
    14. عطاری، ی. ع.، افضلی گروه، ص.، و مهرابی زاده هنرمند، م. (1384). مقایسه سازگاری زناشویی معلمان مرد دبستان های شهر اهواز بر اساس همسانی هیجان خواهی با همسرانشان. مجله علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز. دوره سوم، سال دوازدهم، شماره 1، 27-44.
    15. کرو، م.، و ریدلی، ج. (1384). زوج درمانی کاربردی با رویکرد سیستمی- رفتاری. ترجمه اشرف السادات موسوی. تهران: انتشارات مهر کاویان.
    16. موسوی، ا. (1382). تاثیر تصورات و تعاریف مشابه زوجین در رضایت از زندگی زناشویی از دیدگاه زنان. مطالعات زنان. سال دوم، شماره 4، 6-39.
    17. میراحمدی زاده، ع.ر.، نخعی امرودی، ن.، طباطبایی، س.ح.ر.، و شفیعیان ، ر. (1382). رضامندی زناشویی و تعیین عوامل تاثیرگذار بر آن در شیراز. اندیشه و رفتار. سال هشتم، شماره 4، 56-63.
    18. نجفلویی، ف. (1383). بررسی رابطه بین تمایز یافتگی زوجین با تعارضات زناشویی. چکیده مقالات نخستین کنگره سراسری آسیب شناسی خانواده در ایران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی. ص 238.
    19. نیکوی، م.، و سیف، س. (1384). بررسی رابطه دینداری با رضایتمندی زناشویی. تازه ها و پژوهش های مشاوره. جلد 4، شماره 13، 61-77.
    20. هالفورد، د.ک. (1384). زوج درمانی کوتاه مدت. ترجمه مصطفی تبریزی، مژده کاردانی و فروغ جعفری. تهران: انتشارات فرا روان. [hr]1. Click2. Carter
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •