تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تورو خدا حذف نکنین میدونم خلاف چند تا تاپیک ولی این موضوعش متفاوته از قبلیا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مهدی پوری
آخرین ارسال:مهدی پوری
پاسخ ها 5

تورو خدا حذف نکنین میدونم خلاف چند تا تاپیک ولی این موضوعش متفاوته از قبلیا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    داغونم خیییییلییییییییییی چرا پستمو حذف کردینننننن؟؟؟

    من ترم 2دانشگاه به یه خانم که هم کلاسیم بود حس عجیبی پیدا کردم مشخصات این خانم مذهبی 1.5سال از من بزرگتره باهوشه قدش کوتاهه وزیادم خوشگل نیس فقط نمیدونم چرا من بهش این حو پیدا کردم الان من ترم 1کارشناسی ارشدم ایشون هم ترم 1ارشد ولی یه شهر دیگه درضمن ما شهرامون از هم دوره من الان 22سالمه ایشونم23.5
    موضوع ازینجا شروع میشیه که من هیچوقت حسمو بهش نگفتم یعنی طرف روحشم ازین ماجرا خبر نداره تو این مدت 4سال تو ذهنم بوده همون ترم 3به خوناده گفتم فلانی رو میخام ولی گفتند هم شناخت نداری وهم شرایطشو نداری من 2سال دیگه مونده ارشدم تموم شه 2سالم سربازی
    بعداین 4سال به کسی که یه حسی نسبت بهش داشتم پیشنهاد ازدواج دادم گفتم که1.5سال ازم بزرگتره تا قبل این که بهش بگم روحشم ازین موضوع خبر نداشت لازمه بدونید که ما تو دانشگاه همکلاسی بودیم ایشون خیلی خانم محترم وبا شخصیتی هستن منم بهشون علاقه دارم الان هردو ارشد میخونیم ولی درشهرهای مختلف من سربازی نرفتم وتازه امسال ارشد قبول شدم و22سالمه وقتی باهاش حرف زدم البته تلفنی گفت بایدهمسرم چندین سال ازم بزرگتر باشه حس کردم فک میکنه من پخته نیستم نمیدونم چجوری بهش ثابت کنم که اشتباه میکنه به نظر شما این بهونه بود یا واقعا یکی از اصولشه یا بخاطر شرایطم اینطوری جواب داد ؟من گفتم حاضرم بیشتر با هاتون حرف بزنم وبیشتر همو بشناسیم اما گفتن احتمال جواب مثبت شنیدن 1درصد هستش منم گفتم رو همون یه درصدشم حساب باز میکنم ولی خیلی اصرار داشت بگه نه ودر نهایت گفت نه ابجیمم بهش زنگ زد بازم گفته نه البته اینم بگم منم بهتر از شما نباشم ایشون بهم گفتن شما از بهترین همکلاسیام بودین در واقع من از سالی که وارد  دانشگاه شدم خودم تابستونا کار میکنم وخرجیمو در میارم پس دستم تو جیب بابام نیس اونم اینو میدونه موندم این طرز خرف زدنشون دلیلش چی بود میخاد منو امتحان کنه یا واقعا منو نمیخاد  به نظر شما چیکار کنم؟؟؟بهترین کار چیه ؟چرا بدون اینکه حتی فکر بکنن در مورد من جواب رد دادن حداقل نگفتن بزارین بیشتر فکرکنم وخیلی قاطع گفتن نه وگفتن من به 2سال بزرگتر از خومم راضی نیستم چه برسه به کوچیکتر ولی من حس میکنم بهونس نمیتونم فراموشش کنم میترسم اصرار کنم به درساش لطمه بخوره بهم گفت که دنبال گزینه بهتر از من باشین منم به ظاهر گفتم باشه که بتونه درساشو بخونه ولی اصلا دلیلشو قانع کننده نمیدونم  کمکم کنید توروخدا بیشتر دوس دارم خانما که بیشتر میتونن درکش کنن واز اخلاق زنانه اطلاع داارن کمک کنن البته همه کمکم کنننننننییییییییییید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام!
    دوست عزیز فکر میکنین اگر ایشون جواب مثبت بدن ؛ درآمد کافی رو دارین که خرج یک زندگی رو بدوش بکشین؟
    اگر بعد اتمام درس رفتین خدمت و یه شهر دور افتادین ؛ حس میکنین ایشون بتونن مشکلات زندگی رو به تنهایی به مدت دو سال تحمل بکنن؟
    فکر میکنین نظر خانواده تون در مورد ایشون چی هست؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    atiyeh آواتار ها
    من فکرمیکنم این واقعایکی ازاصول ایشون باشه که همسرشون ازخودشون بزرگترباشه درواقع این یکی ازاصول همه ی خانم هاهست.آخه روانشناس هاهم به این موضوع تاکید دارند.
    بازهم من اطلاعات زیادی ندارم بهتره مشاورین محترم راهنمایی کنند.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقای مهدی پور
    واقعیت اینه که تو فرهنگ ما بزرگتر بودن مرد تو ازدواج یک ارزشه و این تصور وجود داره که ازدواج با فاصله سنی معکوس مشکلاتی رو بهمراه داره ,مشکلاتی از بابت رشد اجتماعی و عاطفی و درنتیجه مسئولیت پذیری و ایفای نقش مورد انتظار  ,و همچنین فرسودگی جسمی  و... بنابراین این تاکیدی که ایشون روی بزرگتر بودن همسر داره طبیعی و  قابل درکه... اما تو بحث ازدواج علاوه بر در نظر گرفتن این معیارهای عام باید به این نکته هم توجه کنیم که فقط سن تقویمی کافی و مهم نیست, سن عقلی و عاطفی هم باید مورد توجه قرار بگیره ممکنه فردی از نظر سن شناسنامه ای بالغ بنظر برسه اما از نظر عاطفی و عقلی به پختگی مورد انتظار نرسیده باشه و برعکسش...
    پرسیده بودی چطور میتونی بهش اثبات کنی که پختگی لازم رو داری, فکر میکنم این مسایل رو نمیشه با حرف و صحبت به اثبات رسوند بلکه سابقه زندگی شخصی, تحصیلی و کاری شما و همچنین رفتارهای کنونی شما میتونه کاملا گویای این باشه که آیا شما دارای اون پختگی و بلوغی که یه دختر23 ساله از همسرش انتظار داره هستی یا نه... و برای اینهم نیاز هست که خود دختر به اون مرحله برسه که شمارو بعنوان یک کیس جدی ازدواج درنظر بگیره و اقدام به تحقیق کنه...
    ایشون بدون اینکه فرصت ابراز وجود بشما بده یا تحقیقی درباره شما بکنه تو مرحله اول جواب رد بشما داده پس بهتره چند احتمال رو درنظر بگیری و روش بررسی بیشتری انجام بدی: اینکه از نظر عاطفی به کسی دیگه متعهد هست یا نه و اینکه تو این مدت که باهم همکلاسی بودین بعنوان یک همکلاسی از نظرش بهترین بودی اما احتمالا بعنوان گزینه ای برای ازدواج مناسب و همخوان با معیارهای ایشون نبودی.
    شما اشاره کردی که از نظر مالی مستقل هستی آفرین برشما که تو این سن به استقلال مالی رسیدی ولی یه سوالی برام پیش اومد شغل شما فصلی و فقط مختص تابستون هست؟تو این مدت کم درآمدت انقدر زیاد هست که برای بقیه سال هم بتونی روش حساب کنی؟ایشون از شرایط کاری شما اطلاعی داره؟
    درنهایت میخوام بگم علاقه و وابستگی های عاطفی اگه به سرانجام نرسه آسیبهایی در پی داره یعنی اینکه شما ایشون رو دوست داری از ایشون جواب رد شنیدی اما دلیل این جواب رد برات قانع کننده نبوده بنابراین اگه مسئله رو همینجا رها کنی درگیری ذهنی که باهاش پیدا میکنی ممکنه  خللی تو انتخابهای بعدیت و حتی پیشرفت تحصیلیت بوجود بیاره بنابراین شما بهتره جواب قانع کننده ای از ایشون بشنوی یا با همین جوابی که شنیدی خودت رو قانع کنی...
    برای مورد اول یعنی شنیدن دلایل قانع کننده بهتره بهمراه خانواده بصورت یک جلسه رسمی خواستگاری اقدام کنی نگران سن کم یا سربازی نرفتنت نباش اگر جواب ایشون تو جلسه خواستگاری مثبت باشه قرار نیست  همون روز زندگی مشترک و مستقلتون رو آغاز کنین مطمئنا مدتی رو بصورت نامزی یا عقد سپری میکنین تا اون مدتم از نظر خدمت سربازی, موقعیت تحصیلی و شغلی به تثبیت قابل قبولی میرسی...و اگه جوابش منفی باشه ازونجایی که جلسه خانوادگی هست میتونی بکمک خانوادت کامل جویای دلایل بشی اگه نیاز به توجیه باشه دلایل و توجیهات کافی بیارین و اگه نه, جواب ردش معقول و منطقی بود شماهم به یه نتیجه قاطعانه و قانع کننده رسیدی و میتونی بطور کامل این قضیه رو تو ذهنت حل کنی...البته ممکنه یه مدت کوتاهی احساس غمگینی بیاد سراغت ولی طبیعیه وچون تلاشت رو کردی و بصورت منطقی قانع شدی بسرعت میتونی با شرایط کنار بیای و فراموشش کنی...
    و برای مورد دوم یعنی قانع کردن خودت با این جواب ردی که شنیدی, این حق رو به ایشون بده که بنابه فرهنگ جافتاده درخصوص بزرگتر بودن مرد و همچنین انتظارات شخصی ای که از مرد ایده آل زندگیش داره نتونه با کوچیکتر بودن شما کنار بیاد...
    آرزوی موفقیت و آرامش دارم برات...
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    میگم من 4سال صبر کردم که به خاستش که ارشد خوندنه برسه به خودم سختی دادم که بهش تو دانشگاه وقتی همکلاس بودیم نگم تا وقتی چش تو چش میشیم اذیت نشم ولی با این وجود با صحبتایی که با خواهرم انجام دادن حس کردن من پخته نیستم باور کنید 22سالمه ولی خیلی راحت بدو خوبو تشخیص مییدم الانم که بهش گفتم ترسیدم از دست بره ویه عمر حسرت اینکه چرا بهش نگفتمو توزندگیم داشته باشم ازون ادمایی هم نیستم که بگم یا این یا هیشکی ولی چون 4سال زیر نظرش داشتم تو دانشگاه وروحشم ازین موضوع خبر نداشت خیلی ادم کار درستیه واز دست دادانش یجورایی برام گرون تموم میشه اونم با این دلیلی که گفتن وبرام اصلا قانع کننده نبودحتی یه روزم فکر نکردن البته یه موضوع دیگم هس خوبه بگم ایشون تابستون برادرشون به رحمت خدا رفته شاید از نظر روحی در وضعیت مصاعدی نباشن ولی بازم من حداقل ازش انتظار داشتم که بگه بزارید بیشتر فک کنم نه اینکه در فاصله کمتراز یک روو بگه نه اونم با احتمال اینکه اگرم دوباره برم بازم 99درصد نه میشنوم اون یه درصدشم گفت چون معتقدم خدایی هس  موندم بخدا
    کمکم کنیدد ممنونم
    [hr]هرکسی میخونه موضوعو خواهش میکنم دقیق بخونه ونظرشواعلام کنه خیلی ممنونم از همتون مخصوصا اقای عزیزی

    علت ویرایش:
    کم کردن اندازه متن ارسالی
    سجاد صالحی
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •