تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تفاوت های فرهنگی! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کیان مهرپرور
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

تفاوت های فرهنگی!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان گرامی
    من 23 سالمه  و حدود دو ساله که با دختری در دانشگاه آشنا شدم و در ارتباطم
    دختر فوق العاده خوب و خوش اخلاق و زیبا و باهوشیه
    همسن خودمم هست
    از همون ابتدای آشنایی در مورد ازدواج حرف زدیم و حتی رابطه جنسی هم باهم داشتیم که خیلی زود منجر به اتفاق ناگواری شد یعنی ایشون پردشو از دست داد
    از همون روز خیلی بیشتر و جدی تر به مسئله ازدواج فکر کردیم و من بهش قول دادم که تا آخرش پاش وایمیسم
    اما شرط ازدواج در خانواده ی ما قبولی در ارشد و پیدا کردن شغل مناسبه
    وقتی این اتفاق بینمون افتاد ما زیاد در مورد خانواده هامون و حتی خودمون و اخلاقیاتمون اطلاعاتی نداشتیم
    با گذشت زمان فهمیدم از لحاظ فرهنگی در یک سطح نیستیم
    مثلا پدر و مادر من لیسانس دارن و پدر و مادر اون سیکل! برادرشم دیپلم و برادرای من در سطح ارشد و دکتری
    فقط خواهرش لیسانسه بود که اونم متاسفانه تازگیا طلاق گرفته و خب این خیلی برای خانواده ی من بده و درضمن برادرشم با خانومش مدام دعوا دارن و تا پای طلاق پیش رفتن
    من قبلا قضیه رو به مادرم گفتم مخالفت زیادی نکرد البته هیچی از شرایط این دختر خانوم و خانوادش نگفتم
    حالا موندم چیکار کنم؟
    احساس میکنم تازه چشمام باز شده و واقعیتو میبینم با اینکه خیلی دوسش دارم
    اما یچیز دیگه تو خونه ی ما حرف حرف مامان بابامه و من اگه اونا مخالفت کنن که صد در صد میکنن نمیدونم باید چیکار کنم
    راهنماییم کنید لطفا

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'کیان مهرپرور' pid='34441' dateline='1385268726'
    سلام دوستان گرامی
    من 23 سالمه  و حدود دو ساله که با دختری در دانشگاه آشنا شدم و در ارتباطم
    دختر فوق العاده خوب و خوش اخلاق و زیبا و باهوشیه
    همسن خودمم هست
    از همون ابتدای آشنایی در مورد ازدواج حرف زدیم و حتی رابطه جنسی هم باهم داشتیم که خیلی زود منجر به اتفاق ناگواری شد یعنی ایشون پردشو از دست داد
    از همون روز خیلی بیشتر و جدی تر به مسئله ازدواج فکر کردیم و من بهش قول دادم که تا آخرش پاش وایمیسم
    اما شرط ازدواج در خانواده ی ما قبولی در ارشد و پیدا کردن شغل مناسبه
    وقتی این اتفاق بینمون افتاد ما زیاد در مورد خانواده هامون و حتی خودمون و اخلاقیاتمون اطلاعاتی نداشتیم
    با گذشت زمان فهمیدم از لحاظ فرهنگی در یک سطح نیستیم
    مثلا پدر و مادر من لیسانس دارن و پدر و مادر اون سیکل! برادرشم دیپلم و برادرای من در سطح ارشد و دکتری
    فقط خواهرش لیسانسه بود که اونم متاسفانه تازگیا طلاق گرفته و خب این خیلی برای خانواده ی من بده و درضمن برادرشم با خانومش مدام دعوا دارن و تا پای طلاق پیش رفتن
    من قبلا قضیه رو به مادرم گفتم مخالفت زیادی نکرد البته هیچی از شرایط این دختر خانوم و خانوادش نگفتم
    حالا موندم چیکار کنم؟
    احساس میکنم تازه چشمام باز شده و واقعیتو میبینم با اینکه خیلی دوسش دارم
    اما یچیز دیگه تو خونه ی ما حرف حرف مامان بابامه و من اگه اونا مخالفت کنن که صد در صد میکنن نمیدونم باید چیکار کنم
    راهنماییم کنید لطفا

     

     
    سطح سواد ربطی به فرهنگ نداره دوست من..
    توی مملکت ما خیلی ها از دکتر و مهندس بودن فقط عنوانش رو یدک میکشند درحالیکه این 7-8-10... سال درسی که خوندن عملا هیچ تاثیری روی نوع نگرششون به زندگی نداشته، پس مسائل رو با هم قاطی نکنید!
    به اعتقاد من اون چیزی که مهمه، بحث انسانیت هست.. که صدالبته ممکنه در وجود اون آدمی که میفرمایید سیکل داره به مراتب بیشتر از بنده و شما که چند سال بیشتر درس خوندیم وجود داشته باشه..!!
    یدون تعارف خدمتتون عرض کنم، جدای از بحث مسائل مذهبی (بنده اصولا از لحاظ مذهبی آدم مقیدی نیستم و ایدئولوژی خاص خودم رو دارم)، اینکه شما قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتید خودش یک نشونه بزرگ از ضعف فرهنگی هر دو طرف هست.. حالا عاملش احساسات بوده یا هر مورد دیگه ای، ای عمل از نظر اخلاقی کاملا مردود هست..
    در مورد حفظ یا قطع این رابطه هم نظر خاصی ندارم، چون جدای از مسائلی که در بالا مطرح کردم به عقیده من از لحاظ سنی در شرایطی نیستید که بتونید در مورد بحث ازدواج درست تصمیم گیری کنید؛ مطمئنا 5 سال دیگه نگرشتون نسبت به امروز خیلی تفاوت خواهد داشت بنابراین پیشنهاد میکنم دست کم قضیه رو به تعویق بندازید و طی این مدت بیشتر جوانب کار رو بررسی کنید!
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    کیوان جان حرفات کاملا بجاست
    اما من به این دختر خانوم قول دادم امسال که ارشد قبول شدم برم خواستگاریش
    شرایط سختی دارم
    قبول دارم تحصیلات فرهنگ به همراه نداره اما چیکار کنم برای اینکه اینو به خانوادم بفهمونم؟
    بعدم وجدانم اجازه نمیده این دخترو ول کنم

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    دختر و پسر در انتخاب همسر و تعیین شرایط ازدواج، اصلی ترین و مهم ترین نقش رو دارن. نقش خانواده ها صرفا در حد مشاوره هست نه بیشتر.
    نباید تقدم و تاخر بهم بخوره و اولویت اول و دوم جاشون با هم عوض بشه.
    به نظر من اصلی ترین مشکل شما این هست که توی خونه تون حرف حرف پدر و مادر هست و شما فاقد استقلال رای هستین. تصور کنین همین الان خانواده تون موافقت کنن و با این خانم ازدواج کنین. شمایی که گوش تون به حرف پدر مادرتون هست همچنان قادر نخواهید بود زندگی مستقل داشته باشید و توی تصمیمات مهم زندگی تون تعلل خواهید ورزید.
    پیش از هر چیزی روی استقلال رای خودتون کار کنین. شما چه مجرد و چه متاهل، برای موفقیت توی زندگی تون نیازمند عزت نفس و خودباوری هستین. البته منظور این نیست که با بخواهین با لحن خشن یا پرخاشگر با والدین تون صحبت کنین بلکه میتونین حقوق اولیه خودتونو در فضایی ارام از والدین تون مطالبه کنین. انتخاب همسر جزو اولیه ترین حقوق انسان ها هست و الان این حق شما داره پایمال میشه و شما نگران تفاوت مدرک تحصیلی برادر خودتون و برادر اون خانم هستین. درحالیکه مساله اصلی تفاوت مدرک تحصیلی برادر زن و برادر شوهر نیست مشکل اصلی، نادیده گرفتن حق اولیه شخص شماست.
    اگه شما میتونین ساعت ها با این خانم ارتباط کلامی داشته باشین و از صحبت کردن باهاش لذت میبرین، اگه طرز لباس پوشیدن همدیگه رو میپسندین، اگه مواقعی که توی خیابون و محیط های عمومی هستین از رفتار ایشون احساس خجالت ندارین و رفتارشو در اجتماع میپسندین، همه این موارد یعنی شما دو نفر اختلاف فرهنگی محسوس با هم ندارین.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خانوم مریم آزاده ممنون از لطف بسیارتون که واقعا حرفاتون فوق العاده بود
    من با این دخترخانوم واقعا خوشم یعنی بهترین صفاتو داره از دید من و بهترین خصوصیت اخلاقیش صداقتشه من هیچ جوره نمیخوام از دستش بدم و البته به قول شما شاید من استقلال رأی ندارم اما یچیز دیگه که این وسط هست اینه که خود اون دختر هم مدام ناراحته و میگه میدونم ما به هم نمیرسیم چون خانوادت مخالفت میکنن
    یعنی بخاطر شرایط خانوادش خیلی اعتماد به نفسش پایینه
     موندم چی بهش بگم؟
    و هنوز نمیدونم چطور باید پدر و مادرمو راضی کنم

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'کیان مهرپرور' pid='34457' dateline='1385285840'
    خانوم مریم آزاده ممنون از لطف بسیارتون که واقعا حرفاتون فوق العاده بود
    من با این دخترخانوم واقعا خوشم یعنی بهترین صفاتو داره از دید من و بهترین خصوصیت اخلاقیش صداقتشه من هیچ جوره نمیخوام از دستش بدم و البته به قول شما شاید من استقلال رأی ندارم اما یچیز دیگه که این وسط هست اینه که خود اون دختر هم مدام ناراحته و میگه میدونم ما به هم نمیرسیم چون خانوادت مخالفت میکنن
    یعنی بخاطر شرایط خانوادش خیلی اعتماد به نفسش پایینه
     موندم چی بهش بگم؟
    و هنوز نمیدونم چطور باید پدر و مادرمو راضی کنم

     

     
    وقتی شما تصمیم قطعی برا ازدواج با ایشون گرفتین و ایشون هم بهتون متقابلا تمایل دارن، یعنی قطعا ازدواج میکنین. اما در کنار زدن موانع هوشمندانه عمل کنین. خانواده تون احتمالا جزو موانع مسیر شما هستن و طرز برخورد با اونا طوری که احترام شون پایمال نشه و در عین حال، شما هم به حق اولیه خودتون( ازدواج با دختر مورد علاقه) برسین، نیازمند ظرافت و هوشمندی خاصی هست.
    بررسی کنین پدر و مادر شما کدام شون سخت گیری کمتری دارن و کمتر مانع تراشی میکنن. هر کدام شون که اسان گیرتر هستن رو در نظر بگیرین و در یه فضای خصوصی و بدون حضور نفر سوم، باهاش گفتگو کنین و محاسن اخلاقی و شخصیتی نامزدتونو براش شرح بدین و بگین که تصمیم دارین باهاش ازدواج کنین. از جملاتی استفاده کنین که صلح جویانه باشن و موجب موضع گیری پدر یا مادرتون نشن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    پس کلا شما فکر میکنید این ازدواج سرانجام خوبی داره؟!
    شاید چون خودم هنوز به آینده ی روشن امیدوار نیستم باعث شده نتونم در مقابل مخالفت خانواده ایستادگی کنم!

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام
    بنظر من اگه خودتون واقعا اون دخترو میخواید باید برای داشتنش تلاش کنید.
    من الان خودمو گذاشتم جای اون دختر شرایطش خیلی بده (به خاطر مسئله پیش اومده در رابطه جنسی) و واقعا به حمایت شما نیاز داره
    اون شمارو شوهر خودش میدونه چون از ابتدا در مورد ازدواج باهم به توافق رسیده بودید.
    دست از تلاش برندارید.
    ویژگی های خوب و مثبت دخترخانومو به خانودتون بگید البته بدون غلو! و بهشون بگید که چرا ایشون رو بعنوان همسر آینده انتخاب کردید! اگر دلایلتون منطقی باشن مطمئن باشید قانع میشن

     [hr]و در مورد سرانجام ازدواجتون باید بگم این چیزیه که فقط و فقط به دید شما بستگی داره و نه هیچکس دیگه یعنی ما نمیتونیم بگیم خوشبختی بهمراه داره یا....
    شمایید که باید با اعتماد و اطمینان به خودتون دست به انتخاب بزنید و امیدوارانه چشم به آینده ی روشنی داشته باشید!

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'کیان مهرپرور' pid='34520' dateline='1385354157'
    پس کلا شما فکر میکنید این ازدواج سرانجام خوبی داره؟!
    شاید چون خودم هنوز به آینده ی روشن امیدوار نیستم باعث شده نتونم در مقابل مخالفت خانواده ایستادگی کنم!

     

     
    کیان عزیز؛
    اگر شما واقعا خواهان این خانم باشی مطمئن باش خانواده ها در نهایت راضی میشن!
    اما..
    قبل از اینکه اقدام کنی به جلب رضایت خانواده.. خودت به این قضیه فکر کن که آیا میتونی با شرایط خانوادگی این خانم کنار بیای یا نه!؟
    ببین قرار هست شما داماد این خانواده بشی، پس مجبور هستی باهاشون رفت و آمد کنی، هم کلام و هم سفر بشی و سر یک سفره بشینی! (حتما التفات دارید که خانمها وابستگی زیادی به خانواده هاشون دارند که اتفاقا بعد از ازدواج تشدید هم میشه!) ..به قول معروف یه دودوتا چهارتا کن ببین میتونی این مسئله رو هضم کنی یا نه؟
    یادم میاد چند وقت پیش یه مطلبی در همین رابطه خوندم که خیلی جالب بود، خطاب به آقایون نوشته بود "شما باید شناخت کافی از خانواده دختر پیدا کنید چون در واقع دارید با خانواده او ازدواج میکنید" ..این مطلب شاید در نگاه اول زیاد منطقی به نظر نرسه اما شخصا وقتی به زندگی زوجهای جوان اطراف خود نگاه میکنم میبینم حقیقت محض هست!
    عموما یا از 7 روز هفته 2-3 روزش رو در رفت و آمد به خونه پدری همسرشون هستند یا به اتفاق در سفر و پیک نیک!!
    خلاصه خوب فکراتو بکن.. واقعیت زندگی بخصوص در مورد بحث ازدواج کاملا متفاوت از اون فانتزیهای زیبایی هست که ما در رویاهامون متصور میشیم.. اینکه عرض کردم اجازه بدید سنتون بره بالاتر هم دقیقا به همین علت بود.. دیدتون به زندگی یه مقدار واقع گرایانه تر میشه! خودم تجربه کردم که میگم..

    موید باشی 


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    شما درست میگید من باید حمایتش کنم اون خیلی حساس شده همش میگه من پشت میخوام پناهگاه میخوام بعضی وقتا هم بهم میگه که من استقلال ندارم اما نمیدونم چطوری باید استقلال بدست بیارم مامان من خیلی خودرایه
    'تینا مسرور' pid='34527' dateline='1385361991'
    سلام
    بنظر من اگه خودتون واقعا اون دخترو میخواید باید برای داشتنش تلاش کنید.
    من الان خودمو گذاشتم جای اون دختر شرایطش خیلی بده (به خاطر مسئله پیش اومده در رابطه جنسی) و واقعا به حمایت شما نیاز داره
    اون شمارو شوهر خودش میدونه چون از ابتدا در مورد ازدواج باهم به توافق رسیده بودید.
    دست از تلاش برندارید.
    ویژگی های خوب و مثبت دخترخانومو به خانودتون بگید البته بدون غلو! و بهشون بگید که چرا ایشون رو بعنوان همسر آینده انتخاب کردید! اگر دلایلتون منطقی باشن مطمئن باشید قانع میشن[hr]کیوان جان ممنون از توجهت
    با حرفات کاملا موافقم میدونم که خانواده ی همسر نقش اساسی داره تو ازدواج
    خود من مشکلی ندارم واقعا با خانوادش فقط مادرم میدونم بیشترین مخالفتو میکنه که اونم باید خودم راضیش کنم و میدونم که راه سختی رو در پیش دارم
    در مورد بالارفتن سنم باید بگم خودمم حس میکنم الان زوده برای ازدواج یا هر تصمیمی در این رابطه اما چیکار کنم که به اون دختر قول دادم و نمیخوام فک کنه همه ی حرفام دروغ بوده و قصد سواستفاده ازش داشتم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •