تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تصمیم گیری برای طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:azade66
آخرین ارسال:azade66
پاسخ ها 6

تصمیم گیری برای طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به دوستای خوبم.
    قبلا توی تاپیکهام شرایط زندگیم رو نوشتم.اینکه 9 ماه هست خونه مادرم هستم و میخوام از شوهرم که سه سال ازم کوچکتره جدا بشمو....الان مشکلم این هست که حاضرم بخشی از مهریه م رو ببخشم و راحت بشم.چون الان 26 ساله هستم و نگران خیلی چیزا.مثلا اینکه بهترین سالهای عمرم برای مادر شدن گذشته.دوست ندارم دیگه درگیر رابطه ای باشم که فقط باعث لج و لجبازی شده.بارها با شوهرم حرف زدم اما متاسفانه منطق نداره که چون میدونیم رابطمون تموم شده هست بطور شرعی تمومش کنیم.متاسفانه چون حس میکنه حق طلاق باعث قدرتش هست میخواد زجرم بده.لطفا جوابهای جدید بهم بدید.کمکم کنید به نتیجه برسم.اون حاظر نیست پیش مشاور بیاد.خانوادش هم بخاطر بعضی اختلافات و غرورشون اصلا قدم جلو نذاشتند فقط واسطه میفرستند منم چون نخواستم حرفی بزنم که توی دادگاه به ضررم بشه جواب درستی ندادم.انگار شوهرم حرف هیچکس رو نمیفهمه و حاظره سرش به سنگ بخوره و زندان بره تا تازه بفهمه چه کرده بعد هم بشینه بگه تو نامردی کردی....خب چقدر بهش اصرار کنم نذاره کا ربه جاهای باریک بشه؟ منم دیگه تصمیم گرفتم جوابش رو ندم چون بحثای قبل رو پیش میکشه و شروع میکنه به توهین به خانوادم عوض اینکه به فکر حل مشکلش باشه
    لطفا جوابهای خوب بدید نه اینکه اصل مشکل ما چی بوده.چون قبلا نوشتم
    اگه کسی با تجربه مشابه هم هست کمک کنه
    مرسی[hr]سلام.متاسفم اینهمه افراد آنلاین در سایت اما کسی ج نداده...
    خب اگه ج نمیدید میرم ی سایت دیگه عضو میشم

     علت ویرایش: تغییر عنوان

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام .
    میشه دلیل تصمیمتون برای طلاق رو بفرمایین؟
    آیا فرزندی هم دارین؟
    تا حالا چه فرصتی بهش دادین که جبران بکنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام آقا سجاد.توی تاپیکهای قبل توضیح دادم.مشکلات ما فراوان هستند.از اختلاف سن بگیرید تا اختلاف اخلاق و تربیت و خانواده.ایشون فقط میگه بیا بریم یه جای دورتر زندگی همین.اشتباهاتش رو قبول نداره که بخواد فرصت بدم.از نظر ایشون ما مشکلی نداریم با هم...خیلی مفصله...
    فقط بگید چکار کنم که زبون هیچکس رو نمی فهمه که منطقی تصمیم بگیره[hr]دو سال و نیم با هم زندگی کردیم.فرزند هم ندارم.اچون نه ثبات اخلاقی داشت نه ثبات منزل داشتیم.همه چیز روی امواج دریا بود.من آرامش نداشتم که به مادر شدن فکر کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    تصمیمم برای جدایی قطعی هست.فقط کمک خواستم که چطوری میشه باهاش حرف بزنم و قانعش کنم که توافقی جدا بشیم.9 ماه قبل و خیلی قبلتر با اینکه میگفت بهتر از تو گیرم نمیاد اما میگفت حرمتها شکسته و بین من و تو مایی وجود نداره.و انقدر زجرم داد که مجبور شدم برم.
    کسی توی زندگیم نیست که بخوام با جدا شدن به اون برسم.اما فکر اینکه باید بیهوده سایه کسی توی زندگیم باشه که باهاش آینده ای ندارم و یاد آور خاطرات بد من هست زجرم میده.سال قبل که بابام فوت کرد با وجود وابستگی زیادم به بابام اصلا من رو درک نکرد و الان دکتر تشخیص افسردگی برام داده.من نمیخوام فدای کسی بشم که هم مهریه م رو فروخت و هم خودمو درک نکرد.الان هم با پول من سهام خریده منم اینجا بشینم بسوزم.ذره ای انصاف نداشته.میخوام بفهمم دیگه نیست و فراموشش کنم.من اصلا کینه ای نیستم بخاطر همین نتونستم با اخلاق اون که کینه ای بود کنار بیام.فقط میخوام رها بشم  همین
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    تسلیت عرض میکنم.....
    من پیشنهاد میکنم در تصمیم گیری عجله نکنین !

    آیا بعد از طلاق میتونین زندگی خودتون رو بچرخونین؟ میدونین به عنوان یک سربار به خانواده تون اضافه خواهین شد؟
    نظر مادر و بقیه اعضای خانواده پدریتون چی هست؟ 

    گزینه طلاق همیشه برای اقدام آماده هست کافیه برین دادگاه و شکایتتون رو تقدیم دادگاه کنین....ولی چرا بیشتر فکر نکنین؟

    طوری صحبت میکنین که نقش همسرتون رو خیلی خیلی بیرنگ میکنین...
    آیا واقعا اقدامی از سوی ایشون و یا نماینده شون به عنوان پشیمانی و دادن فرصت جبران انجام نشده؟
    اگر همسرتون درخواست فرصت جبران بکنن بهشون اجازه خواهین داد؟ چرا؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ممنون از جوابتون.من چه الان و چه وقتی در خانه شوهرم بودم در امد داشتم.من کسی نیستم که بتونم بیکار باشم یا بدون درامد.الان مدرس زبانم و خرج زندگیم با خودمه.از دوران دبیرستانم هم تعمیرات طلا میکردم و ماشین شخصی دارم.البته مادرم هم گاهی کمک میکنه....خانواده من از ایشون قطع امید کردند چون توی این سه سال جز ادعا چیزی نداشت.وقتی دست روم بلند میکرد یا اینکه توی جمع بهم برمیگشت خانوادم می رنجیدند اونم فقط بخاطر اینکه مثلا چندتا تار موی من جلو داداشهام پیدا شده!!!!!!!!!
    ایشون مشکلات شخصیتی دارند که با منی که مطلق گرا هستم جور در نمیاد
    لطفا کمک کنید چطور با منطق بهش بفهمونم که توافقی جداشدن بهتر از ادامه شکایتهامه
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •