تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از بین رفتن مرز بین خیال و واقعیت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:dark mind
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

از بین رفتن مرز بین خیال و واقعیت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    مشکلی که دارم از چند سال پیش شروع شد ولی اینقدر جدی و به نظر خودم خطرناک نبود.دقیقا نمیدونم از کی.هر شب کابوس گذشته ی خودمو با تمام جزییات و کاملا واقعی میدیدم البته هنوزم گاهی برمیگرده.کم کم رویاهای عجیبی میدیدم که اصلا شبیه رویا نبود انگار تو فیلمی نقش بازی میکنم یا دارم صحنه ای از زندگیو میبینم جزییاتش به شدت واقعیه حتی احساس درد احساس تغییر دما تغییر ضربان قلب.چیزی که از همه عجیبتره اینه که تو خواب یا رویا یا هرچی که اسمشه صددرصد خودمختار عمل میکنم تمام مکانها صداها و افراد واقعی هستند وتمام عمل و عکس العملم به صورت خودآگاه اتفاق میوفته.وقتی از خواب بیدار میشم تا چند ساعت نمیدونم کجام یا کی هستم الان خوابم یا قبلش خواب بودم.بعضی وقتا دوستام یا خانوادم چیزی ازم تعریف میکنن که اصلا یادم نمیاد اتفاق افتاده باشه.بعضی وقتا عصبانی میشم کارایی میکنم که بعدا یادم نمیاد.بعضی وقتا برای اولین بار وارد مکانی میشم که هرگز قبلا اونجا نبودم ولی تمام جزییاتشو به یاد میارم یا اتفاقاتی که توش افتاده.همیشه فکر میکردم اشتباه میکنم تا وقتی که اتفاقات عجیبتری افتاد.با آدمی که قبلا ندیده بودمش برخورد میکنم اصلا قبلا ندیدمش اونم ندیده منو ولی به شدت ابراز آشنایی میکنه ولی هیچوقت یادش نمیاد منو کجا دیده منم دقیقا همین حسو نسبت بهش دارم اما منم یادم نمیاد قبلا دیده باشم طرفو.شده تو شهر دیگه ای بودم با کسی برخورد کردم که اختلاف سنیه زیادی باهاش داشتم،قبل ازینکه من چیزی بگم طرف ابراز آشنابودن میکنه بعد کلی پرسوجو و سوالو جواب به این نتیجه میرسه که داره اشتباه میکنه اغلب اوقات به روی خودم نمیارم ولی برای منم آشناست.احساسات و رفتارم خیلی پیچیده شده نمیدونم کی خوابم کی رویاست کی بیدارم کی واقعیته.دچار احساس شکوتردید شدیدی شدم به همه چیز و همه کس و همه جا احساس عجیبی دارم.همه چیز داره از کنترلم خارج میشه
    خواهش میکنم کمکم کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    لطفا در مورد سن ، میزان تحصیلات ، تاهل و شغلتون اطلاعاتی رو بفرمایین.. 
    از کلماتی استفاده کردید که تقریبا در حوزه تخصصی روانشناسی بکار برده میشن.
    میشه بپرسم چطور به این نتیجه رسیدین که مرز بین واقعیت و خیالتون برداشته شده و نمیتونین مرز مشخصی رو برای هر کدوم قایل بشین؟
    با کسی هم در مورد مشکلتون صحبت کردید؟نظر اونها چه بود؟
    سابقه رواندرمانی دارین ؟ دارویی هم مصرف کردید یا نه؟
    آیا میتونی از 100 به عقب یکی یکی و شمرده شمرده بشمارین؟ مثلا 100 ؛ 99؛ 98 و الی آخر؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اینکه ادم کسیو ببینه و به سختی اونو به یاد بیاره و یا اصلا به یاد نیاره ولی طرف مقابل صمیمی برخورد کنه، الزاما یه چیز عجیب و تخیلی نیست. حافظه ما یک پوشه برا بایگانی اطلاعات قدیمی داره. همه مردم هر اونچه رو که توی عمرشون دیدن الزاما به یاد نمیارن. ممکنه یه نفر باشه که تصویر شما توی ذهنش به شکل شارپ نقش بسته باشه و شما متقابلا به اون شخص توجه چندانی نکرده باشین. سال ها بگذره اون هنوز شما رو به خاطر داره اما شما نه.
    ولی اینکه شما مرز بین رویا و واقعیت رو خیلی وقت ها گم میکنین یه مطلب دیگه هست.
    اولین چیزی که به نظر میاد اینه که شما رویاهاتون خیلی رنگی، شفاف و تصویری هست. بر خلاف خیلی از ادم ها که رویاهاشون اکثرا یک بعدی هست و مثلا بخشی از تصویر رو میبینن و بخش دیگه رو نمیتونن به خوبی ببینن، رویاهای شما مثل یه فیلم سینمایی هست که از زوایای مختلف فیلمبرداری شده و صحنه ها رنگی و مشخص و ملموس هستن. چون رویاهاتون این چنین هستن و بسیار به دنیای واقعی نزدیک اند( به لحاظ تصویری بودن)، پس اونچه که روزانه در واقعیت میبینین چندان تفاوتی با رویاهاتون ندارن چون رویاهاتون جدی هستن و درهم برهم نیستن. همین قضیه باعث میشه که توی خواب حس کنین در دنیای واقعی هستین و در دنیای واقعی حس کنین دارین خواب میبینین.
    پیشنهادی که به ذهنم میاد و برا حال کنونی شما مناسب هست اینه که هر روز صبح که از خواب بیدار میشین خودتونو ملزم کنین رویایی رو که دیشب دیدین روی کاغذ یادداشت کنین. نیازی به جملات طولانی نیست ولی به صورت خلاصه وار و حتی کد گذاری، اونچه که دیدین بنویسین و دقیقا در لحظه برخاستن از تخت تون شروع به نوشتن کنین.
    دفتر یادداشت تونو همه جا با خودتون همراه داشته باشین و وقتی با رویدادهای حقیقی مواجه میشین یه مرور کوتاه روی دفتر یادداشت تون داشته باشین تا ببینین ایا چیزی راجع بهش نوشتین یا خیر.
    مشکل تون به احتمال بالا چندان جدی نیست و به راحتی حل شدنی هست. ولی اگه اینکار رو انجام دادین و بعد از یک ماه هیچ تغییر محسوسی نداشتین، بد نیست اگه به روانپزشک هم مراجعه کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    مجرد متولد 20تیر 1365 هستم بخاطر مشکلات خانوادگی ترک تحصیل کردم دیپلم دارم.زندگی مزخرفو سراسر استرسو وحشتی داشتم که از دوران کودکی و نوجوانی هیچی نفهمیدم همیشه با مشکلات پدر مادرم سروکله زدم 3تا برادر دارم من پسر دوم خانواده هستم.بعضی وقتا خیلی واضح یادم میاد که مثلا با یکی از دوستانم در مورد موضوع مشخصی صحبت کردم ولی وقتی بهش میگم تعجب میکنه اصلا چیزی یادش نمیاد یا چیزایی یادم میاد که هیچوقت اتفاق نیوفتادن که بعد از بروز دادنشون از عکس العمل بقیه میفهمم ولی پافشاری نمیکنم.برای من خیلی واضح و آشکار خاطراتم طبقه بندی شده مثل خاطرات زندگی معمولی با گذشت زمان معمولی اما واقعا نمیدونم کدوم حقیقت داره کدوم نداره.اینطوری اتفاق میوفته که هر خوابی که میبینم به حافظه ی بلند مدتم اضافه میشه نه کوتاه مدت خیلی سریع بعد بیدار شدن قدرت تمیز خاطراتمو از دست میدم.در قسمت فرونتال راست توده ی نامشخصی وجود داره که ماهیتش معلوم نیست وقتایی که به شدت عصبی میشدم دچار تشنج فکال میشدم ولی دکترم بی ربط میدونه مشکلاتمو با این موضوع.الان 2سالی میشه که تشنج عصبی نداشتم.سابقه ی روان درمانی نداشتم تابه حال و دارویی مصرف نکردم در این رابطه.میتونم بشمارم و به هیچ وجه در انجام کارهای روزانه یا حساب کتاب دچار مشکل نمیشم.روابط دوستانه و اجتماعی قوی ای دارم که به راحتی گسستنی نیست.به گفته دوستان و خانوادم آدم بسیار تیز هوشی هستم حد اقل تا قبل از اینکه این مشکلاتو بروز بدم اینطور فکر میکردن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام جناب dark mind
    بهمیاری خوش اومدین...
    شما تو گذشته تمرین رویابینی انجام دادی؟
    کسانی که این تمرینات رو انجام میدن (به هنر رویابینی دست پیدا میکنن یا نمیکنن) اکثرا به این مرحله ای که شما اون رو از بین رفتن مرز خیال و واقعیت اسم گذاشتی ,میرسن که بیشتر شبیه عمل پروجکشن(برونفکنی  روح)میمونه و این توانمندی واقعا خاصی هست...
    اینکه بعضی صحنه ها رو که برای اولین باره میبینی اما حس میکنی قبلا دیدی توجیه خاص روانشناسی داره ولی چون مختص اختلالهای خاصی هست نمیخوام فعلا واردش بشم و در ابتدا بهتره جنبه نرمال مشکل شمارو بررسی کنیم.ببینین برای این حالت شما دو توجیه سالم و طبیعی وجود داره:
    یکی اینکه موقع خواب, آگاهی(روح) درحال سیر و سیاحت تو عالم بیرون به اشخاص یا مکانهایی برخورد میکنه که ما تو واقعیت برخوردی نداشتیم بنابراین روز بعد یا تو آینده اون محل یا شخص بنظرمون آشنا میاد چون قبلا تو عالم رویا باهاشون برخورد داشتیم ولی این آشنا بنظر رسیدن بسیار گنگ و مبهمه چون ضمیر خوداگاه ما درگیرش نبوده برای همینه که مارو دچار سردرگمی میکنه...
    مورد دیگه اینه که خیلی از خاطرات با جزئیات کامل تو ذهن ما ثبت نمیشن ،فقط یسری ویژگیهای مهم و بزرگ از یه مکان یا یه شخص تو ذهنمون میمونه و سری بعد که با اون شخص یا مکان مواجه میشیم چون اطلاعات کاملی ازش تو ذهنمون ثبت نشده احساس غریبگی و نا آشنایی داریم و از طرفی همون اطلاعات مختصر و ریزی که تو ذهنمون ثبت شده حس آشنایی  و قبلا دیدن رو برامون تداعی میکنه و همین باعث حالت گنگی و سردرگمی میشه...
    و اما این قسمت از صحبتتون که حرفی رو به دوستات میزنی و فکر میکنی قبلا گفتی اما درواقع دوستات برای اولین باره که این حرف رو از شما میشنون مربوط میشه به این مسئله که وقتی ما حرفی رو تو ذهنمون مرور میکنیم و قصد گفتنش رو داریم ولی موقعیت گفتنش پیش نمیاد این "قصد گفتن" و "متن پیام" تو حافظمون ثبت میشه بعد از چند مدت ذهن ما دچار این خطا میشه که این حرف رو واقعا گفتیم... همین اتفاق درباره خوابها و تخیلات هم صادقه اگه یک خواب خاصی رو مدام تکرار کنیم و برا اطرافیان تعریف کنیم بعد از مدتی واقعا متوجه نمیشیم این یه خواب بوده یا یه اتفاق واقعی...
    و اما مورد مهمی که میخواستم بگم نحوه تشخیص علمی و عملی رویا با واقعیته...برای اطمینان ازینکه متوجه بشی تو حالت بیداری هستی یا رویا, دستات رو نگا کن اگه تونستی دست و بدن خودت رو ببینی شما تو حالت بیداری قرار داری ولی اگه نه, مثل دوربین فقط اطرافیان و خارج از خودت رو مشاهده میکنی دراینصورت شما توعالم رویا هستی.           
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    بله تمرین رویابینی داشتم چند سال مدیتیشن کار کردم قبلا،فکر نمیکردم مضر باشه اصلا.حتی اگر فقط یک ساعت بخوابم خواب میبینم،نه تنها دستو بدن خودمو میبینم احساس درد هم دارم.وقتی 7 8 سالم بود تو بیداری چیزایی میدیدم که وجود نداشتن یا اجسامو بغیر از شکل واقعیشون میدیدم.یادمه اون موقع دکتر تشخیص ضعف بدنی داد گفت باید تقویت بشه این داستان یک سال طول کشید بعد متوقف شد تا 3 سال پیش که این مشکلات شروع شد.همون 3 سال قبل پیش روانشناس رفتم داروی خواب آور اگسازپام تجویز کرد.شده بودم مرده متحرک بعد دیگه استفاده نکردم.الان خیلی اوضاع بهم ریختست مثلا چند شب پیش خواب دیدم دوستم حرفایی پشت سرم به چند نفر گفته باهاش جروبحث کردم چون خیلی از دستش عصبانی بودم بعد متوجه شدم  خواب دیدم.نمیدونم باید چیکار کنم به دکترا اعتماد ندارم چون همیشه برام تشخیص اشتباه دادن بجای بهتر شدن بدتر شدم فقط میخوان با چنتا قرص از سر خودشون باز کنن.واقعا بریدم غیر قابل تحمل شده زندگیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
    شما همراه با تمرینات رویابینی و مدیتیشن, پروجکشن هم انجام میدادی؟
    ممکنه نسبت به ریلکس شدن بدن و عمل پروجکشن شرطی شده باشی و بمحض بستن چشمات بمنظور خواب, وارد مرحله پروجکشن میشی که قادر هستی بدن خودت روهم مشاهده کنی.
    هدفت از تمرینات رویابینی و مدیتیشن چی بود؟بهشون رسیدی؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    چون از وقتی یادمه خوابایی با جزییات و کیفیت واقعی میدیدم تمرین میکردم.مدیتیشن برای سایکوکینزی بود موفقیت داشتم ولی بخاطر مشکلاتی که پیش اومد ادامه ندادم
    نمیدونم پروجکشن دقیقا چیه و اتفاق افتاد یا نه.اولا واسه سرگرمی بود همه چیز و پیرامون اینطور مسائل همه چیزو امتحان میکردم ولی چون پیشرفتم سریع بود ادامه دادم تا این مشکل پیش اومد همه چیز از کنترلم خارج شده حس خیلی بدیه از همه چیز میترسم از خواب از بیدار شدن از اینکه دارم فاصله میگیرم از آدمای اطرافم نمیتونم رو خاطراتم حساب کنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    **شادی** آواتار ها
    خب علت این حالت شما داره برامون واضحتر میشه...با وجود اینکه تو تمرینات مدیتیشن و سایکوکینزی موفق بودی ولی ظاهرا ظرفیتش رو بطور کامل نداشتی و سلامتی روانی و جسمیت در معرض آسیب هست...اولین قدم اینه که این تمرینات رو متوقف کنی  و یک مدتی بیشتر دنبال کارهای عینی باشی و  کلا عینیت گرا بشی یعنی انجام دادن کارهایی مثل سروکار داشتن با ریاضیات و اعداد و ...تا نیمکره چپت هم به اندازه و حتی بیشتر از نمیکره راستت فعال بشه  به استدلال, برهان , تجزیه و تحلیل رو بیاری و کم کم از عالم خیال فاصله بگیری...قدم بعدی مراجعه به یک روانشناسی هست که مسلط و ماهر تو امور فراروانشناسی باشه احتمال زیاد با راهنمایی و کمک یک استاد بتونی از این حالت خارج بشی...
    و یک مورد دیگه درباره تشخیص رویا و واقعیت یادم اومد و اون زمانه...تو حالت خواب, زمان بصورت کلی روز یا شب مشخصه بنابراین شما تو حالتهایی که شک داری خوابی یا بیدار , سعی کن دنبال موقعیت دقیق زمانی باشی اگه بتونی بصورت ساعت,دقیقه و ثانیه از زمان آگاه بشی شک نکن که تو عالم بیداری بسر میبری...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    خیلی خیلی ممنون از شما
    میشه روانشناسی معرفی کنید که بتونه کمکم کنه؟

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •