تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چندین مشکل! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:safo sade
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چندین مشکل!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به مشاوران و دوستان عزیز
    من دختری 23 ساله هستم. خیلی استرسی هستم, معمولا هر روز تپش قلب یا تنگی نفس یا سوزش در ناحیه سمت چپ قفسه سینه دارم که از علائم افتادگی دریچه میترال قلب هستند و قبلا چند مرحله قرص پروپرانولول یا پرانول مصرف کردم که علائمم رو از بین میبره ولی الآن شاید دو ماهی هست که مصرف نمیکنم. میدونم که استرس برای این بیماری مثل سمه! ذهنم یه جورایی منفی بافه, میگم خب کار که نیست از بیکاری نشستیم درس میخونیم واسه ارشد! همش مینالم, تا حالا یه خواستگار جدی هم نداشتم! میگم همسن و سال های من دارن ازدواج میکنن یا سر کارن من چی؟ خیلی بلاتکلیفم, اصلا نمیدونم هدفم چیه میخوام چیکار کنم! میگم ارشد امسال نشد سال دیگه میخونم خب! درسم که جسته گریخته میخونم. تمرکز ندارم توی درس خوندن یا کارهام! دوستامم از خودم بدتر خیلی از همه چی مینالن و ناراضین! پاهامو خیلی تکون میدم, چه نشسته باشم چه دراز بکشم! پوست دور ناخنامو میکنم و وقتی بچه بودم ناخن میجویدم. یه چیز دیگه اینکه همش فکر میکنم قراره بمیرم,از مرگ فوووووووووووووق العاده وحشت دارم! بعد هی فکر میکنم یه اتفاق بدی میخواد بیفته! مثلا میرم سوار تاکسی فکر میکنم الآن بغل دستیم یه چاقو درمیاره میزاره زیر گلوم و منو میدزدن. یا از روی پل هوایی هایی که خلوت هستن رد میشم همش فکر میکنم الآن یکی از پشت بهم حمله میکنه, تا از پل رد بشم دیگه سکته میکنم! اعتماد به نفسم هم همون طور که قبلا گفتم تقریبا پایینه! آها یه چیز دیگه اینکه خیلی تنبل شدم, کارهامم خیلی عقب میندازم. مثلا میگم برم ظرف بشورم میگم بابا حالا یکی دو ساعت دیگه میشورم! خیلی بی برنامه ام, برنامه هم که توی ذهنم میریزم بهش عمل نمیکنم! خیلی وقت هدر میدم همیشه! مثلا سر یه ساعتی میخوام از خونه برم بیرون, از بس که میچرخم دور خودم و وقت هدر میدم دیرم میشه! خیلی هم میخوابم! با خودمم حرف میزنم گاهی! یعنی با صدای آرام که انگار با دوستم که نشسته پیشم دارم حرف میزنم! مثلا میگم خب امروز این کارو بکن اون کارو یکن, دیگه به فلانی زنگ نزن و ......! ولی همین حرف زدن با خودمم کلی وقتمو میگیره!
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    چه تفاهمی!
     دوست خوبم شما باید از ادم های و افکار منفی دوری کنی... اولا که دلیلی نداره ادم بیخود و بیجهت بیفته بمیره.از کسی که دائما حرف منفی میزنه دوری کن. اهمیت دادن به یک حرف منفی میتونه روز تورو خراب کنه همین طور حال ات رو.

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    چند وقته به این حالت دچار شدین؟
    آیا در دوران دبیرستان یا ابتدای کارشناسیتون هم همین حس و حال رو داشتین؟
    محیط و جو خانوده شما چگونه هست؟ پدر و مادر و بقیه اعضای خانوده چطور با شما برخورد می کنن؟
    آیا دوست صمیمی دارین که ارتباط خوب و صمیمی با او داشته باشین؟
    فکر می کنم هم از لحاظ روانشناسی باید از مشاورین انجمن راهنمایی بگیرین و هم تغذیه مناسبی رو پیش بگیرین تا انشالله مشکلتون بهبود پیدا کنه

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    افتادگی دریچه میترال رو خودتون حدس میزنین و یا پزشک متخصص اینو تایید کرده؟
    ایا تست تشخیصی هم دادین قبلا یا خیر؟
    شما اینطور که توضیح دادین همه چیزتون روی روال طبیعی داره حرکت میکنه. الان بهترین فرصت هست که بنشینین ارشد بخونین و مطمئن باشین بعد از اتمام تحصیلات تون فرصت های شغلی مناسب خواهین داشت.
    شما به عنوان یک خانم تحصیل کرده الزاما نباس خواستگار به شکل سنتی داشته باشین. فرصت براتون یه دنیا هست وقتی برین دانشگاه برا ارشد اونجا موقعیت خوبی هست تا با دانشجوهای پسر و یا استادها اشنا بشین و زمینه ازدواج تون فراهم بشه.
    وقتی در بین دوستان تون هستین متاسفانه منفی نگری و نارضایتی و ناامیدی همدیگه رو تقویت میکنین درحالیکه هیچ دلیل قاطعی برا ناامیدی وجود نداره. بلکه اتفاقا همه چیز براتون داره روی روال خوب و طبیعی حرکت میکنه.
    علت ترس های بیهوده شما این هست که بیش از حد تمرکزتون بر خودتون و اطراف تون هست. همین تمرکز بایستی صرف حل کردن مساله ها و تست زدن برا ارشدتون بشه.
    روزی چند ساعت برا کنکور میخونین؟
    وقتی شما وقت خالی طی روز زیاد داشته باشین مدام می نشینین فکر میکنین و کم کم افکارتون سیر منفی پیدا میکنن طوری که از تاکسی و پل عابر و خیابون و مردم و....... میترسین و تصورات عجیب و غریب به ذهن تون راه پیدا میکنن.
    امکان وقوع این حوادثی که میگین از یک در میلیون هم کمتره. اینو به جرات بهتون میگم چون اتفاقا چند وقت پیش با یکنفر همین صحبت رو داشتیم. ولی من با اطمینان خاطر بهتون میگم حوادثی که برا شما وحشت دائمی درست کردن توی کل شهر و در طی هفته ها و ماه ها ممکنه یکبار هم اتفاق نیافتن. اگه بنا باشه خدای نکرده کسی توی تاکسی یا روی پل مورد حمله قرار بگیره یا دشمن شخصی داره( اونم در حد خیلی شدید و جدی) و یا اینکه پول و طلای خیلی خیلی زیاد باهاش هست و سارق ها اونو قبلا ردگیری کردن و یا.........
    شما برا اتفاق نادری که حتی برا افراد با شرایط خاص هم خیلی کم پیش میاد، به طور دائمی دارین استرس تحمل میکنین. یعنی حجم استرس روزانه و هفتگی شما از بابت یکسری حوادث تخیلی، بیشتر از استرس ناشی از وقوع اون حوادث هست!
    ترجیحا سعی کنین فیلم ها و سریال های پلیسی و جنایی رو کمتر تماشا کنین. وقت بیشتری از روز رو مصروف تست زدن کنین. وقتی بین دوستان تون هستین موج های منفی اونا رو خنثی کنین به این شکل که هربار دیدین حرف ناامیدی و نمیشه و امکان نداره و از این چیزا داره گفته میشه، شما با مهارت بحث رو عوض کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
     
    سلام safo sade عزیز
    بله درست تشخیص دادی استرس هم برای شما که مشکل افتادگی دریچه میترال داری  و هم برای یه فرد عادی "سم" هستش ولی مهارت کنترل و غلبه براون برای شما بسیار ضروری تره.لطفا ارسال 245 این تاپیک رو با دقت بخون: http://hamyaryiran.ir/Thread-ذهن-آشفته?page=25
    امیدوارم که راهکارها برات مفید باشن اگه توضیح یا شیوه های دیگه ای هم نیاز داشتی همینجا بگو تا بیشتر صحبت کنیم.
    اینکه هدفت رو گم کردی دلیلش برمیگرده به این نگرشت که "کار نیست و از بیکاری داریم برای ارشد درس میخونیم" اگه مثل شما اینجوری بخوایم بدبینانه نگاه کنیم بله بین فارغلتحصیلان ارشد و دکتری هم بیکار داریم پس چرخه طبیعت باید بخوابه و هیچکس هیچ تلاشی نکنه چون درهای پیشرفت بروی تمام افراد تو تمام مقاطع بسته ست؟ آیا این طرز فکر مارو بجایی میرسونه؟با این نگرشها روز بروز در حال درجازدن میمونیم و هیچ انگیزه ای برای پیشرفت پیدا نمیکنیم...
    شما باید برای ادامه تحصیل یه ارزش درونی قایل بشی بگی حتی اگه موقعیت کار نباشه باز یه دختر لیسانس بیکار هستم نه یک دختر بیسواد یا کم سواد و همین دانشی که تو این 16سال تحصیل بدست آوردم رو تو زندگی خودم برای همسر و فرزندان آیندم بکار میبندم پس چه بهتر که یک پله هم بالاتر برم و بسطح فوق لیسانس برسم اگه کار بود فبها و اگه نبود باز تو درک و زندگی شخصیم یک پله پیشرفت داشتم...
    و در عین حال بدون توجه به موجهای منفی اطرافیانت تلاشت رو برای پیدا کردن شغل مناسب و دلخواهت ادامه بده بلاخره کار طوری نیست که بیارن و تقدیمش کنن خودمون باید مصرانه تلاش کنیم پیگیر باشیم و امیدمون رو بخدا ازدست ندیم...خوندن سوره یوسف(ع) برای کسانی که جویای کار هستن بسیار توصیه شده.
    برای بحث تنبل بودن و هدر دادن وقت, عزیزم سعی کن کارهای سنگین و زمانبر رو اول روز انجام بدی چون بطور طبیعی با سپری شدن روز انرژی انسان هم کمتر میشه و اگه اینکارهارو نگه داری برای آخرهای روز طبیعیه که حوصله و انرژی انجامش رو نداشته باشی...و همینطور توی درس خوندن درسهای سنگین و وقت گیر رو اول بخون تا احساس سبک شدن بهت دست بده و برای بقیه درسها انگیزه و انرژی گرفته باشی...
    و در مورد حرف زدن با خودت, این حرف زدن به چه صورتیه؟حالت آمرانه هم داره؟یعنی دستورات منفی بخودت بدی و خودت رو ملزم به انجامش بدونی؟ یا اینکه صرفا در حد بازگو کردن برنامه و کارهای روزانه ست؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'پیــمان' pid='34749' dateline='1385495655'
    سلام
    چند وقته به این حالت دچار شدین؟
    آیا در دوران دبیرستان یا ابتدای کارشناسیتون هم همین حس و حال رو داشتین؟
    محیط و جو خانوده شما چگونه هست؟ پدر و مادر و بقیه اعضای خانوده چطور با شما برخورد می کنن؟
    آیا دوست صمیمی دارین که ارتباط خوب و صمیمی با او داشته باشین؟
    فکر می کنم هم از لحاظ روانشناسی باید از مشاورین انجمن راهنمایی بگیرین و هم تغذیه مناسبی رو پیش بگیرین تا انشالله مشکلتون بهبود پیدا کنه

     

     
    سلام خیلی ممنون که وقت گذاشتید

    حالت استرسی بودن که شاید از سوم راهنمایی! این ترس و اینا خیلی به نازگی برام اتفاق افتاده! البته من ترس از مرگ رو از اوایل دبیرستان داشتم,منتها یه وقتایی کم میشه یه وقتایی زیاد, یه موقع هایی هم کلا فراموشم میشه! من برای کنکور کارشناسی هم مثل ارشد یک سال پشت کنکور بودم و اون موقع هم از لحاظ روحی وضعم خیلی بد بود! چون من از این حالت بلاتکلیفی متنفرم! چهار سال دانشگاه واقعا جز بهترین سال های زندگیم بودن چون از صبح تا بعد از ظهر پیش دوستام بودم و در کنار همسالان خودم! و در این چهار سال من از لحاظ فکری و شخصیتی خیلی فرق کردم. نخیر در ابتدای کارشناسیم یا در دبیرستان این حس ها رو نداشتم! یادمه ی مدت کوتاه در دوران دبیرستان این حس که یکی پشت سرمه برام پیش اومد بعد سریع برطرف شد!
    محیط خانواده مون خوبه, باهام خوب رفتار میشه! فقط هر از چند گاهی با پدر یا خواهرم بحثم میشه که زود فراموشمون میشه خدا رو شکر.
    بله دوست صمیمی دارم که واقعا دوستیشو بهم ثابت کرده, دو تا دوست خیلی صمیمی دارم دوستای دیگه هم دارم ولی اینا یه چیز دیگه هستن! راستش وارد دانشگاه که شدم خیلی سریع با همه دوست شدم و با بچه ها رابطه ام خوب بود البته قبلش در دوران دبیرستان اصلا همچین آدمی نبودم!!! اما سال های آخر دانشگاه ک رسید کم کم متوجه شدم که هر کدوم از بچه ها رفتارهای بدی دارند یا کلا به من نمیخورند! مثلا همکلاسی هایی که اونا رو دختر های خیلی دوست داشتنی میدونستم آدم های دروغ گو یا نیرنگ بازی از آب دراومدن! یا پسرهایی که فکر میکردم خیلی پسرهای ساده و صمیمی هستن چیزهایی در موردشون شنیدم یا دیدم که نظرم درموردشون عوض شد, من در عالم سادگی خودم همه رو خوب میدیدم و دوستشون داشتم ولی الآن دیگه زیاد دوست ندارم به کسی خیلی نزدیک بشم مث اون موقع! چون همه از دور خوبن ولی کمتر کسی از نزدیک هم همون قدر خوبه! امگار یه جورایی بی اعتماد شدم! همین چند تا دوستی که دارم کافیه یا باید بازم به دیگران نزدیک بشم علی رغم میلی باطنیم البته؟؟

     [hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='34753' dateline='1385499120'
    سلام
    افتادگی دریچه میترال رو خودتون حدس میزنین و یا پزشک متخصص اینو تایید کرده؟
    ایا تست تشخیصی هم دادین قبلا یا خیر؟
    شما اینطور که توضیح دادین همه چیزتون روی روال طبیعی داره حرکت میکنه. الان بهترین فرصت هست که بنشینین ارشد بخونین و مطمئن باشین بعد از اتمام تحصیلات تون فرصت های شغلی مناسب خواهین داشت.
    شما به عنوان یک خانم تحصیل کرده الزاما نباس خواستگار به شکل سنتی داشته باشین. فرصت براتون یه دنیا هست وقتی برین دانشگاه برا ارشد اونجا موقعیت خوبی هست تا با دانشجوهای پسر و یا استادها اشنا بشین و زمینه ازدواج تون فراهم بشه.
    وقتی در بین دوستان تون هستین متاسفانه منفی نگری و نارضایتی و ناامیدی همدیگه رو تقویت میکنین درحالیکه هیچ دلیل قاطعی برا ناامیدی وجود نداره. بلکه اتفاقا همه چیز براتون داره روی روال خوب و طبیعی حرکت میکنه.
    علت ترس های بیهوده شما این هست که بیش از حد تمرکزتون بر خودتون و اطراف تون هست. همین تمرکز بایستی صرف حل کردن مساله ها و تست زدن برا ارشدتون بشه.
    روزی چند ساعت برا کنکور میخونین؟
    وقتی شما وقت خالی طی روز زیاد داشته باشین مدام می نشینین فکر میکنین و کم کم افکارتون سیر منفی پیدا میکنن طوری که از تاکسی و پل عابر و خیابون و مردم و....... میترسین و تصورات عجیب و غریب به ذهن تون راه پیدا میکنن.
    امکان وقوع این حوادثی که میگین از یک در میلیون هم کمتره. اینو به جرات بهتون میگم چون اتفاقا چند وقت پیش با یکنفر همین صحبت رو داشتیم. ولی من با اطمینان خاطر بهتون میگم حوادثی که برا شما وحشت دائمی درست کردن توی کل شهر و در طی هفته ها و ماه ها ممکنه یکبار هم اتفاق نیافتن. اگه بنا باشه خدای نکرده کسی توی تاکسی یا روی پل مورد حمله قرار بگیره یا دشمن شخصی داره( اونم در حد خیلی شدید و جدی) و یا اینکه پول و طلای خیلی خیلی زیاد باهاش هست و سارق ها اونو قبلا ردگیری کردن و یا.........
    شما برا اتفاق نادری که حتی برا افراد با شرایط خاص هم خیلی کم پیش میاد، به طور دائمی دارین استرس تحمل میکنین. یعنی حجم استرس روزانه و هفتگی شما از بابت یکسری حوادث تخیلی، بیشتر از استرس ناشی از وقوع اون حوادث هست!
    ترجیحا سعی کنین فیلم ها و سریال های پلیسی و جنایی رو کمتر تماشا کنین. وقت بیشتری از روز رو مصروف تست زدن کنین. وقتی بین دوستان تون هستین موج های منفی اونا رو خنثی کنین به این شکل که هربار دیدین حرف ناامیدی و نمیشه و امکان نداره و از این چیزا داره گفته میشه، شما با مهارت بحث رو عوض کنین.

     
    سلام خیلی ممنون بابت راهنمایی هاتون
    افتادگی دریچه میترال رو پزشک به وسیله نوار قلب تشخیص داده.
    روزی دو ساعت هم به زور میخونم برای کنکور که میدنم خیلی کمه و فکر اینکه سال دیگه هم پشت کنکور باشم خیلی بده! قبلا گهگاهی میرفتیم سالن مطالعه دانشگاهمون که من اونجا از خونه بیشتر درس میخوندم ولی همون طور که در تاپیک دیگری گفتم اونجا هم دیگه نمیشه بریم! من از خونه موندن کلا بدم میاد. از تنهایی هم میترسم مثلا میگم اگه برای ارشد برم یه شهر دیگه تنها چیکار کنم اونجا! یا میگم اگه در آینده به هر دلیلی تنها بمونم چیکار کنم!

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام خیلی ممنون بابت راهنمایی هاتونافتادگی دریچه میترال رو پزشک به وسیله نوار قلب تشخیص داده.روزی دو ساعت هم به زور میخونم برای کنکور که میدنم خیلی کمه و فکر اینکه سال دیگه هم پشت کنکور باشم خیلی بده! قبلا گهگاهی میرفتیم سالن مطالعه دانشگاهمون که من اونجا از خونه بیشتر درس میخوندم ولی همون طور که در تاپیک دیگری گفتم اونجا هم دیگه نمیشه بریم! من از خونه موندن کلا بدم میاد. از تنهایی هم میترسم مثلا میگم اگه برای ارشد برم یه شهر دیگه تنها چیکار کنم اونجا! یا میگم اگه در آینده به هر دلیلی تنها بمونم چیکار کنم!___________________________________________ ___________________

    با توجه به اینکه مشکل افتادگی دریچه میترال دارین، ارامش و عدم استرس براتون الزامی هست.
    سعی کنین روزی 2 ساعت رو تبدیل به روزی 4 یا 5 ساعت کنین تا نتیجه دلخواه تونو بتونین بگیرین.
    هیچکس دوست نداره مدام توی خونه بمونه ولی ایا از فضای خونه به هر دلیل خوشتون نمیاد یا اینکه زیاد توی خونه موندن براتون خسته کننده هست و به فضاهای متنوع احتیاج دارین. اگه حالت دوم باشه که کاملا طبیعیه ولی در حالت اوش، باید دید چه عامل یا عواملی وجود دارن که فضای خونه رو واسه تون نامطبوع کردن؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='34820' dateline='1385561966'
     
    سلام safo sade عزیز
    بله درست تشخیص دادی استرس هم برای شما که مشکل افتادگی دریچه میترال داری  و هم برای یه فرد عادی "سم" هستش ولی مهارت کنترل و غلبه براون برای شما بسیار ضروری تره.لطفا ارسال 245 این تاپیک رو با دقت بخون: http://hamyaryiran.ir/Thread-ذهن-آشفته?page=25
    امیدوارم که راهکارها برات مفید باشن اگه توضیح یا شیوه های دیگه ای هم نیاز داشتی همینجا بگو تا بیشتر صحبت کنیم.
    اینکه هدفت رو گم کردی دلیلش برمیگرده به این نگرشت که "کار نیست و از بیکاری داریم برای ارشد درس میخونیم" اگه مثل شما اینجوری بخوایم بدبینانه نگاه کنیم بله بین فارغلتحصیلان ارشد و دکتری هم بیکار داریم پس چرخه طبیعت باید بخوابه و هیچکس هیچ تلاشی نکنه چون درهای پیشرفت بروی تمام افراد تو تمام مقاطع بسته ست؟ آیا این طرز فکر مارو بجایی میرسونه؟با این نگرشها روز بروز در حال درجازدن میمونیم و هیچ انگیزه ای برای پیشرفت پیدا نمیکنیم...
    شما باید برای ادامه تحصیل یه ارزش درونی قایل بشی بگی حتی اگه موقعیت کار نباشه باز یه دختر لیسانس بیکار هستم نه یک دختر بیسواد یا کم سواد و همین دانشی که تو این 16سال تحصیل بدست آوردم رو تو زندگی خودم برای همسر و فرزندان آیندم بکار میبندم پس چه بهتر که یک پله هم بالاتر برم و بسطح فوق لیسانس برسم اگه کار بود فبها و اگه نبود باز تو درک و زندگی شخصیم یک پله پیشرفت داشتم...
    و در عین حال بدون توجه به موجهای منفی اطرافیانت تلاشت رو برای پیدا کردن شغل مناسب و دلخواهت ادامه بده بلاخره کار طوری نیست که بیارن و تقدیمش کنن خودمون باید مصرانه تلاش کنیم پیگیر باشیم و امیدمون رو بخدا ازدست ندیم...خوندن سوره یوسف(ع) برای کسانی که جویای کار هستن بسیار توصیه شده.
    برای بحث تنبل بودن و هدر دادن وقت, عزیزم سعی کن کارهای سنگین و زمانبر رو اول روز انجام بدی چون بطور طبیعی با سپری شدن روز انرژی انسان هم کمتر میشه و اگه اینکارهارو نگه داری برای آخرهای روز طبیعیه که حوصله و انرژی انجامش رو نداشته باشی...و همینطور توی درس خوندن درسهای سنگین و وقت گیر رو اول بخون تا احساس سبک شدن بهت دست بده و برای بقیه درسها انگیزه و انرژی گرفته باشی...
    و در مورد حرف زدن با خودت, این حرف زدن به چه صورتیه؟حالت آمرانه هم داره؟یعنی دستورات منفی بخودت بدی و خودت رو ملزم به انجامش بدونی؟ یا اینکه صرفا در حد بازگو کردن برنامه و کارهای روزانه ست؟
     

     

    سلام شادی عزیزم
    در تاپیک قبلیم بهم گفتی هر وقت آنلاین بودم بهت بگم که مطلبی درمورد مهارت های زندگی برام بفرستی. اما من نمیتونم برای کسی پیام خصوصی بفرستم!
    خب آخه شادی جون همش از این ور اون ور خبر میاد دوستامون چه خواستگارایی دارن, مگه من چی از اونا کم دارم!!! البته حرف های شما هم درسته, توکل به خدا! نمیدونم معیار پسرا و خانواده هاشون چیه که به من نمیخوره!! تعریف از خود نباشه ولی همه شرایطم از لحاظ خانوادگی و فرهنگی و دینی و از لحاظ ظاهر و تحصیلات و ....... همه چی ایده آله!
    حرف زدنم با خودم انگار که یکی خوابیده باشه توی اتاق آدم چجوری حرف میزنه, اونجوری آروم حرف میزنم! بعد انگار یکی از بیرون داره باهام حرف میزنه مثلا میگم ببین الآن بشین تا یک ساعت دیگه درس بخون و ....
    آره دستور میدم! مثلا دیگه فلان کار رو نکن, اما اونجوری نیس که حتما بهش عمل کنم!

     [hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='34831' dateline='1385572698'
    با توجه به اینکه مشکل افتادگی دریچه میترال دارین، ارامش و عدم استرس براتون الزامی هست.سعی کنین روزی 2 ساعت رو تبدیل به روزی 4 یا 5 ساعت کنین تا نتیجه دلخواه تونو بتونین بگیرین.
    هیچکس دوست نداره مدام توی خونه بمونه ولی ایا از فضای خونه به هر دلیل خوشتون نمیاد یا اینکه زیاد توی خونه موندن براتون خسته کننده هست و به فضاهای متنوع احتیاج دارین. اگه حالت دوم باشه که کاملا طبیعیه ولی در حالت اوش، باید دید چه عامل یا عواملی وجود دارن که فضای خونه رو واسه تون نامطبوع کردن؟
    منم خیلی دوست دارم بشه 4 ساعت ولی نمیشه!
    زیاد توی خونه موندن برام خسته کننده اس و به فضاهای متنوع احتیاج دارم!
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    maryam.azadeh آواتار ها
    منم خیلی دوست دارم بشه 4 ساعت ولی نمیشه!زیاد توی خونه موندن برام خسته کننده اس و به فضاهای متنوع احتیاج دارم!
    _______________________________________

    برا اینکه بتونین بیشتر وقت بزارین برا درس خوندن تون، شما نیاز به انگیزه دارین. وقتی انگیزه ها قوی باشن همت و تلاش بیشتر میشه، راندمان بالا میره، وقتی انگیزه قوی توی بک گراند زندگی تون جریان پیدا کنه مشکلات بزرگ رو هم کوچک میبینین و مشکلات کوچک اصلا به چشم تون نخواهند اومد.
    درین لحظه چه ارزویی دارین که از همه ارزوهاتون بزرگتره؟ مهم نیست دست یافتنی باشه یا دست نیافتنی ولی اون ارزو چی هست؟
    چیزی که دوست دارین به دست بیارین و با تموم وجودتون میخواین. حتی اگه ارزوتون حالت مثبت نداره حتی اگه بنا باشه در راستای براورده شدن اون ارزوتون، اسیب و اختلالی در زندگی تون ایجاد بشه. فرقی نمیکنه فقط ایا در متن زندگی تون یه ارزوی بزرگ دیده میشه یا خیر؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    خب شاید بزرگ ترین آرزوم اینه که وقتی سنم بالاتر رفت مثلا بالای سی سالگی, حسرت این روزامو نخورم که چرا فلان کارو نکردم یا چرا فلان کارو کردم! در واقع دوست دارم اون موقع یه آدم خوشحال و موفق باشم. نگم ای کاش اون موقع که جوون بودم وقتمو هدر نمیدادم. سلامتی هم خیلییییییییییییییییی برام مهمه اینکه خودم و خانواده ام و همه سلامت باشیم همیشه ان شاالله.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •