تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل در برقراری رابطه دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m.t
آخرین ارسال:m.t
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مشکل در برقراری رابطه دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    من یه مشکلی دارم که هر کاری میکنم نمیطونم با خودم کنار بیام و جوابش رو پیدا کنم
    اول شخصیت خودم رو معرفی کنم که آدمی هستم که منطقیم و کاملا با حساب کتاب (البته از نظر خودم) و تا قبل این موضوعی که براتون میگم فکر میکردم که یه آدمیم با روابط عمومی بالا و  از نظر بقیه آدمیم یه مقدار عصبانی ( که البته سعی مردم الان بهتر بشم) و در عین حال مهربون. همیشه بهم میگن بزرگ تر از اینی که هستی نشون میدی هم ظاهری هم از لحاظ گفت و گو و روابطم
    من کلا بچه پر تلاشی هستم و سعی میکنم همیشه تو کاری که انجام میدم بهترین باشم
    من توی دانشگاه قبلیم که بودم دوستای زیادی داشتم و با دو تا کاملا صمیمی بودم و همین الان هم با گذشت چند سال و راه دور هنوزبا هم هستیم. من توی اون دانشگاه (پسرونه هم بود!!) هیچ مشکلی از لحاظ روابط عمومی نداشتم. اگه نگم شخصیت محبوبی بودم، منفور هم نبودم ولی دوست دارهای من کم نبودن
    اما مشکل اساسی اینجاس که ازون وقتی که دانشگام عوض شد شرایطم کامل عوض شد
    نمیدونم چرا اما اینجا تو کلاسا که میشینیم بر علیه من جو درست میکنن.همونطوری ک گفتم دوست دارم به داشته های علمیم اضافه کنم به خاطر همین همیشه سر کلاس با استاد بحث هایی میکنم که مورد انتقاد بچه ها سر کلاس میشه
    یا یه مبحثی رو که درست کار میکنم و کامل انجام میدم همه شاکی میشن (توی این مواردی که گفتم کاملا مورد تایید استاد هستم و معمولا همه استاد هام حتی بد اخلاق ترین استاد هام هم منو دوست دارن)
    سرتون رو درد نیارم خلاصه بگم که این موارد انقد ادامه پیدا کرد که الان تقریبا همه باهام لجن
    جالبه واسم که اکثر کسایی که تو دانشگاه باهاشون صمیمی هستم کمه کم 10 سال بزرگتر از من هستن
    نه همه اما بیشتر کسایی که دورو اطرافم هستن همه یه چیزی ازم میخان
    حالا نمی دونم باید چی کار کنم، باید مث بقیه فقط بیام مثل احمق ها بیام و برم یا این که این کارم درسته؟ باید مثل بقیه جلف بازی در بیارم تا بقیه خوششون بیاد یا نه؟
    موارد خیلی بیشتر از اینهاست که خلاصه کردم دل پری دارم نه؟؟
    ممنون ازینکه وقت میذارین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    هیچ کی نبود به منم جواب بده؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نرگس آواتار ها
    سلام خوبین شرمنده که دیر شده جواب دهیتون  امیدوارم روانشناسان تالارمون زودتر پاسخگوتون باشن  به هر حال امیدوارم  مشکلتون حل شه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام جناب m.t
    بهمیاری خوش اومدین...
    جواب شما بنوعی تو متن پستت نهفته بود...شما ظاهرا دانشجوی کارشناسی ارشد هستی بله؟خب جمع بچه های کلاس شما اونطور که اشاره کردی 10 سال از شما بزرگترن پس احتمالا وقفه زیادی بین دو مقطع تحصیلیشون بوده و الان درگیر مشکلات خرد و کلان زندگی ان و طبیعیه که ذهنشون پویایی ذهن شما رو نداره و بنابراین نتونن ظرفیت تحمل کسی رو تو جمعشون داشته باشن که چندین سال از خودشون کوچیکتره اما از لحاظ علمی انقدر غنیه که با اساتید بحث میکنه و اساتید هم دوستش دارن و قبولش دارن... از طرفی این بحث کردنهای شما ممکنه باعث شه انتظار استاد از سایر دانشجوهام بالا بره... بنابراین این رفتارهاشون احتمالا برای اینه که از نظر اونها شما یه همکلاسی دردسرساز هستی...
    البته حقیقت اینه که دانشگاه ها و اساتید به وجود دانشجوهایی مثل شما افتخار میکنن و مهم هم همینه از شما انتظار میره  که جایگاهت از لحاظ علمی بالا و مقبول باشه نه از نظر چند دانشجویی که امسال با شما سر یه کلاسن و سال بعد هرکدوم یک گوشه مشغول زندگی خودشون...
    اما خب شما میتونی سیاستی در پیش بگیری که همکلاسیات پیش شما کم نیارن و این حس بهشون دست نده که شما با این اکتیو بودن قصد خودنمایی یا تحقیر کردن جمع رو داری و به اصلاح نه سیخ رو بسوزونی و نه کباب رو بنابراین میتونی هرزگاهی مقاله های علمی در رابطه با رشتتون تهیه کنی و بین همکلاسیهاتون پخش کنی... یا اینکه گاهی تو صحبتهات بیان کنی که بهتون حق میدم فرصت مطالعه زیاد نداشته باشین بهرحال درگیری های زندگی خیلی زیاده یا اینکه پیشنهاد کمک تو دروسی که ضعیف هستن رو بهشون بدی و ...
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    ممنون از وقت گذاشتنتون
    من ترم 7 کارشناسیم و با کل بچه ها اختلاف سنیم 2 تا 3 ساله. اما از بین اونا بیشتر با کسایی که رابطه نزدیکتری دارم که بیشتر از 9 یا 10 سال از من بزرگترن(برام جالبه! نمیدونم چرا)
    ولی بقیه چیزا رو درست گفتین اما بخدا من به خاطر اینکه توشون جا بیوفتم به همشون کمک میکنم و حتی شده پروژه و ارائه اونها رو هم من بهشون دادم
    یه مورد جالبی ک هست و من خیلی تعجب میکنم اینه که حتی تو جمع بچه های ترم پایین که هیچ شناختی از هم نداریم هم یه حسی به من دارن همون جلسه اول سعی میکردن منو تخریب کنن (نمیدونم اسم این کارشونو چی بذارم میگم تخریب)!!!!!! تا چندمین جمله ازدهنم در میومد شروع میکردن به گفتن حرف هایی مثل: بسه دیگه چی میگی تو و... و در جلسات بعد به: باز تو حرف میزنی!! و ازاین نوع الفاظ استفاده میکنن
     دردناک تر اینه که که این مشکل داره یواش یواش تو خونه هم سراغم میاد اصلا دلم نمیخواد تو خونه هم این مشکلو داشته باشم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    آهان بله من فکر کردم شما از تمام همکلاسیهات حدود 10 سال کوچیکتری, پس منظور شما این بوده که از بین همکلاسیهایی که تقریبا با شما همسن هستن بیشتر با کسایی صمیمی هستی که حدودا 10 سالی از شما بزرگترن و این هم برات جای سوال داره, باید بگم مورد نگران کننده ای نیست شما احتمالا  از بابت رشد هوشی و هیجانی خودت رو در سطح بالاتری از همسنات ارزیابی میکنی بنابراین همنشینی و هم صحبتی با اونها برات جذابیت نداره یا راضی کننده نیست بنابراین کسانی رو که  برای دوستی هم سطح و ارزشمند تلقی میکنی چندسالی از شما بزرگتر میشن...
    دلیل این رفتارهای بچه های کلاستون همونطور که تو پست قبل هم توضیح دادم بخاطر اینه که از لحاظ علمی و فعال بودن نسبت به اونها تفاوت زیادی داری و این تفاوت طوریه که اساتید هم متوجهش شدن بنابراین توجه ویژه ای بشما دارن و احتمالا توقعشون از کل کلاس هم بالاتر میره و بقیه رو بخاطر کم کاریهاشون مورد بازخواست قرار میدن...
    سوالی داشتم, میشه نحوه اظهار نظر کردنهات رو برامون توضیح بدی؟و همینطور وقتی میخوای با نظر فردی یا یه جمعی مخالفت کنی این مخالفت رو چطور ابراز میکنی؟هم تو محیط دانشگاه هم خونه...و البته همراه با مثال لطفا.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    چیزایی که گفتین درسته
    من معمولا وقتی سر کلاسم مثلا اگه استاد داره مطلبی رو توضیح میده و برام کمی مبهمه و میخوام که روشن بشم میپپرسم با این توضیحاتی که دادین اینطوری که من میفهمم(یعنی از نظر خودم اون موضوع رو بازگو میکنم) درسته؟ که استاد هم جواب میده و یا یه وقتایی یه صحبت هاشون یه چیزایی رو اضافه میکنم
    وقتیم میخوام با کسی مخالفتی کنم میگم به نظر من اینطوری نیست و نظر خودم رو میگم کلا آدمیم که خیلی با عقاید بقیه یه جورایی بحث میکنم که مجهولات ذهنم برطرف بشه .شاید به نظرتون بیاد که تند برخورد میکنم ولی همه تلاشمو میکنم که خیلی آروم  بهش نظر خودمو بگم. احساس میکنم چون نمیتونن نظرمو عوض کنن حرصشون میگیره!!!!
    مثلا تو خونه یه بحثی میشه که من میگم این کارو نکنین درست نیست و هر کاری میکنم که منظورمو برسونم نمیتونم و در 95% اوقات بحث بالا میگیره که آخرش دیگه به قدری بهم فشار میاد که خودم صحنه بحثو ترک میکنم  .
    طوری شده ک موقع صحبت احساس میکنم جلوم گارد میگیرن یا یه وقتی دارم چیزی رو توضیح میدم یه دفه یکی میگه خفه شو دیگه(دقیقا با همین لحن) چقد حرف میزنی در صورتی که من 2 دقیقه هم حرف نزدم خلاصه انقد بد برخورد میشه باهام که یه مدت تصمیم گرفتم روزه سکوت گرفتم  فقط سلام خدافظ تا یه کمی جو عوض شد. ولی کلا تو خونه تصمیم گرفتم فوق العاده کم صحبت کنم فقط در مواقع ضروری منی که آدم شوخی بودم تبدیلم کردن به برج زهر مار
    کلا دیگه آدم عصبی شدم که سر درد خیلی اذیتم کرد و دکتر رفتم و بهم کلی قرص داد تا آروم تر شدم[img]images/smilies/confused.gif[/img]

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    شما تو ارتباطت مخصوصا موقع اظهار نظر و مخالفت با نظر دیگران اگه یکسری فاکتورهارو تو رفتار کلامی و رفتار بدنی رعایت کنی احتمال زیاد این واکنشهای دفاعی دیگرون کمتر و یا صفر میشن...
    برای اینکه صحبتت رو دیگران تاثیر داشته باشه باید دقت کنی ارتباطت با همه به شکل یه "نسخه از قبل پیچیده شده" نباشه برای مثال باصحبت باصدای بلند شاید بتونی خواستت رو به مادرت القا کنی و ایشون بخاطر لطف و مهر مادری درمقابلت کوتاه بیاد و درخواستت رو قبول کنه اما اگه همین شیوه رو با برادر 25 سالت داشته باشی کشیده میشه به نزاع و درگیری چون فیلترهایی که مادر برای هضم این رفتار شما داشته یه برادر جوون و بی تجربه نداره پس با هرکسی با هرجمعی باید به فراخور درک, شخصیت و موقعیت اون افراد نحوه صحبتت رو تغییر بدی تا تاثیرگذار باشه ...
    مورد بعدی اینه که قبل از اینکه مخالفت کنی احساسات طرف مقابل رو در نظر بگیری ببینی اگه جای اون شخص بودی و قرار بود به نظرت انتقاد بشه دوست داشتی با چه لحنی با چه کلماتی به باد انتقاد بگیرنت؟ و سعی کنی کلماتت کمترین آسیب رو به احساسات و شخصیت طرف مقابلت وارد کنه...برای اینکار لازمه خود شخص رو هدف قرار ندی بلکه نظر یا کارش رو انتقاد کنی...و قبل از شروع انتقاد یا مخالفت با نظراتشون, ازشون تعریف کنی از حسن نیت ,از درایت و ... و بعد صحبتت رو با احترام آغاز کنی...
    بیشتر از اینکه تاکید داشته باشی بنظر "من" فلان تصمیم درسته رو  "دلایلی" که داری تاکید کن و از اون دلایل صحبت کن...دقت کن من اصلا نمیگم حق نداری عصبانی بشی و باید همیشه آروم و خونسرد با دیگران مخالفت کنی ولی در حالت عصبانیت هم میتونی این موارد رو رعایت کنی تا صحبتهات اونطور که انتظار داری تاثیر بذاره...
    و اما یه نکته درباره رفتار بدنی میخواستم یاداوری کنم که موقع بحث ,دست بکمر زدن یا دست به سینه وایسادن و پارو پا انداختن احساس ناخوشایندی تو طرف مقابل بوجود میاره احساس اینکه شما درحال تحمیل محق بودن و برتری خودت هستی و همین باعث میشه یه حالت تدافعی به خودشون بگیرن...
    اگه نکات بالارو با یک مثال بخوایم جمع بندی کنیم به اینصورت میشه: شما میخواین برای خونه گوشی بخرین همه رو یه مارک توافق دارن ولی شما میدونی که این مارک کارایشش پایینه, میتونی با عصبانیت نظرشونو رد کنی بگی  همیشه حرف خودتونه هیچ وقت گوش نمیدین آخرشم ضرر میکنین چون شما سررشته ندارین اطلاعات تخصصی ندارین و... درنهایت هم همونطور که گفتی یه برخورد ناراحت کننده ازشون ببینی اونجارو ترک کنی و بری اتاقت...
     اما میتونی طور دیگه ای هم موافق نبودنت رو ابراز کنی طوریکه آخرش به مخالفت دیگرون و قهر کردن شما ختم نشه درحالیکه تو وضعیت راحتی نشستی صبر میکنی حرفشون تموم شه درباره نظرشون سوال میپرسی :چقد مطمئنین این مارک مارکه خوبیه؟چی میدونین از این مارک؟و با اشتیاق به توضیحاتشون گوش میکنی این اشتیاق رو با حفظ تماس چشمی مستقیم میتونی نشون بدی همچنان قانع نشدی و فکر میکنی نظر خودت درسته؟ خب صحبتهات رو ادامه میدی اره حق باشماست چون همیشه بهترین و عاقلانه ترین تصمیمات رو میگیرین ولی تو این مورد من خیلی تحقیق کردم بنا به این دلیل این دلیل میدونم که با خریدنش ضرر کردیم و اگه مارک فلان رو بجاش بخریم خیلی بهتره و ...
    این موارد فاکتورهای کلی برای یه مخالفت موثر و توام با احترام, با نظرات دیگرانه...قهر کردن از راهبردهای زمان کودکیه شاید اون موقع خوب جواب میداد اما الان نه تنها چیزی رو به نفع شما تغییر نمیده بلکه اطرافیانت رو بیشتر رو این نظر مصمم میکنه که این شخص هنوز بزرگ نشده که بشه روی نظرات و تصمیماتش حساب کرد...
    موفق باشی.
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    واقعا ازتون ممنونم . میدونم نباید پست تشکر گذاشت اما نمیتونم نذارم
    اینارو هیچ کس بهم نگفته بود، خیلی دقیق و مفید بود
    حالا سعی میکنم روی این مواردی که گفتین کار کنم و تغییرشون بدم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام مجدد
    این چندروزه چیزایی که گفتین رو دارم آماده میکنم که انجام بدم فعلا دارم سعی میکنم که بقیه گاردشونو جلوم باز کنن
    یه سوال برام پیش اومد
    امروز یکی صاف تو چشمام نگا کرد گفت ازت متنفرم!!! نمیدونم چیکارش کرده بودم !!! تازه کلیم بهش کمک کردم کلی سر امتحانم بعش رسوندم اصن تعجب کردم
    داستانم اینطوری بود که بی مقدمه برگشت گفت شما متولد چ ماهی هستی؟ گفتم چطور؟ گفت میشه بگی؟ گفتم مرداد حالا چطور؟ گفت یکی بود کاملا شبیه شما اخلاق و رفتارو ظاهر من ازش متنفر بودم خواستم اون آبان ماهی بود خواستم ببینم شمام آبان ماهی هستی؟!!!!!
    گفتم الان یعنی به صورت مستقیم داری میگی ازم متنفری؟؟ گفت نهههه  اینطور نیستو ازین حرفا
    خواستم ببینم من الان باید به این طرف چی بگم؟؟؟ واقعا باید چه رفتاری کنم ؟ اگه حجومی باهاش برخورد کنم که همون داستان بالا پیش میاد اگه هیچی نگم که دیگه راه باز میشه واسه بقیه هرچی دوست دارن بگن
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •