تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با افسردگی چه کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

با افسردگی چه کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سلام مریم عزیز
    من همه مطالبتو خوندم
    میشه یه سوال بپرسم؟
    تو میگی حکمت خدارو تو این قضایا قبول نداری، پس دلیل این اتفاقها (مرگ) رو چی میدونی؟!
    یعنی فکر میکنی ما میتونیم تا ابدیت عمر کنیم؟
    یا فکر میکنی خدا با تو دشمنی داره و فقط عزیزان تورو ازت گرفته؟ پس اینهمه آدمایی که زیر خروارها خاک خوابیدن چین؟!
    عزیزم قلبتو از کینه به خدا پاک کن
    به نعمت هایی فکر کن که بهت داده به این فک کن که تو لااقل چند سالی طعم داشتن مادرو چشیدی اما اونایی که تا پا گذاشتن به دنیا و مادرشونو از دست دادن چی بگن؟!
    راه همه ی ما همون راهیه که مادرت و عشقت رفتن یکی زود میره یکی دیر
    قربونت برم قلبتو صاف کن با خدا بخدا مهربون تر از اونیه که فکرشو بکنی
    باهاش که دوست میشی انرژی میگیری دیگه حس افسردگیم نداری شاد میشی چون عشق خدا تو قلبته  و بخاطر همینم همه ی بنده هاشو دوست داری آدمی که کینه تو قلبش نیست خیلی راحت و بی دغدغه زندگی میکنه اما آدمی که قلبش تاریک میشه انگار تو ظلمات زندگی میکنه خودش آسیب میبینه توأم دلتو نورانی کن باهاش دوست شو اون حتی قبل ازینکه تو دستتو برای دوستی سمتش دراز کنی دستش آماده جلوته، دستشو بگیر... اونقدرم بامعرفته که حتی اگه سالها بهش دست ندی بازم دستشو پس نمیکشه اون همیشه امید داره تا بنده ی خوبش باهاش دست دوستی بده بیشتر ازین منتظرش نذار

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام مریم عزیزمن همه مطالبتو خوندممیشه یه سوال بپرسم؟تو میگی حکمت خدارو تو این قضایا قبول نداری، پس دلیل این اتفاقها (مرگ) رو چی میدونی؟!یعنی فکر میکنی ما میتونیم تا ابدیت عمر کنیم؟یا فکر میکنی خدا با تو دشمنی داره و فقط عزیزان تورو ازت گرفته؟ پس اینهمه آدمایی که زیر خروارها خاک خوابیدن چین؟!عزیزم قلبتو از کینه به خدا پاک کنبه نعمت هایی فکر کن که بهت داده به این فک کن که تو لااقل چند سالی طعم داشتن مادرو چشیدی اما اونایی که تا پا گذاشتن به دنیا و مادرشونو از دست دادن چی بگن؟!راه همه ی ما همون راهیه که مادرت و عشقت رفتن یکی زود میره یکی دیرقربونت برم قلبتو صاف کن با خدا بخدا مهربون تر از اونیه که فکرشو بکنیباهاش که دوست میشی انرژی میگیری دیگه حس افسردگیم نداری شاد میشی چون عشق خدا تو قلبته  و بخاطر همینم همه ی بنده هاشو دوست داری آدمی که کینه تو قلبش نیست خیلی راحت و بی دغدغه زندگی میکنه اما آدمی که قلبش تاریک میشه انگار تو ظلمات زندگی میکنه خودش آسیب میبینه توأم دلتو نورانی کن باهاش دوست شو اون حتی قبل ازینکه تو دستتو برای دوستی سمتش دراز کنی دستش آماده جلوته، دستشو بگیر... اونقدرم بامعرفته که حتی اگه سالها بهش دست ندی بازم دستشو پس نمیکشه اون همیشه امید داره تا بنده ی خوبش باهاش دست دوستی بده بیشتر ازین منتظرش نذار ________________________________________________ ___

    ممنون خانومی
    در مورد اینکه این فجایع شوم و وحشتناک، حکمت خدا نبودن، من در پاسخ به خانم یا اقای ان. اچ توضیح دادم. به شما هم مجدد عرض میکنم:
    شما دوستان گل و گرامی، وقتی میشنوین مثلا پاکستان سیل اومده و کلی کشته داده یا مردم سومالی دارن از گرسنگی تلف میشن صدای فریاد و گریه تون اسمون رو چاک میکنه. رهبران دینی سریعا واکنش نشون میدن و توی سر خودشون میزنن که ای داد بیداد چرا خواهران و برادران دینی ما باید تلف بشن!!
    چطور اونجاها حکمت خدا نقشی نداره؟ خب اگه حکمت خداست بپذیرین و صبر کنین و شکر کنین و الا اخر...........
    من این مورد رو در پاسخ به خانم طباطبایی و دوست مون ان . اچ عرض کردم و واسه شما تینا خانم نازگلم هم برا سومین بار توضیح دادم. دیگه خودتون فکر کنین و قضاوت بفرمایین.
    ولی در کل حرفاتو قبول دارم میدونم اگه کینه نسبت به خدا نداشته باشم ارامشم بیشتره، میدونم اگه مهرش توی دلم بیافته اروم تر هستم. اما خب توی ماه های گذشته و القائات حامد جان، عقاید و افکارم رو زیر و رو کرد و این دوتا مصیبت وحشتناک هم مزید بر علت شدن تا نسبت به خداوند دچار کینه و بغض بشم.
    میدونم کفر گویی خیلی بد هست. همه بهم معترض میشن و یا حتی دچار توهمات عجیب غریب میشن و ازم کناره میگیرن. این سبک کفرگویی کردن، واقعا نادر و کمیاب هست. هیشکی ندیدم شبیه خودم باشه( اگه باشه هم من ندیدم). دوست ندارم اینجوری باشم خودم حس بدی دارم ولی باور کن وقتی کینه عمیق نسبت به کسی یا چیزی داشته باشی حذف اون کینه از قلبت، یه پروژه دشوار و زمانبر هست. آسون نمیتونی با دشمن خودت دلتو صاف کنی.
    عشق ورزیدن زوری نیست. اگه بنا باشه از کینه به عشق برسی یه جاده فوق العاده طولانی رو باید بری و معلوم نیست حوصله کنی یا توانایی شو داشته باشی.
    بازم مرسی تینا جان
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مریم عزیز.
    نتیجه صحبتهای قبلی این بود که تمام حالات منفی ای که شما داری تجربه میکنی "طبیعی" هستن و جزو مراحل واکنش به مرگ عزیزان...
     اما این طبیعی بودن لزوما به این معنی نیست که باید تسلیم شد و تحمل کرد اما راهش کارهایی که شما داری انجام میدی هم نیست... شما اگه طبیعی و بجا بودن این علایم رو بپذیری آسیبی از این افسردگی و علایم این چنینی نمیبینی اما میدونی چی میتونه بهت آسیب بزنه؟اینهمه تقلایی که تو جهت عکس داری انجام میدی...یعنی تلاشت برای کنار اومدن و بهبودی نیست و کاملا همسو با علایم منفی داری پیش میری و تقویتشون میکنی...
    میخوام برات یه موضوع جالب از راز بقا تعریف کنم که کاملا همخوان با شرایطی که شما توش قرار گرفتی:
    جوجه تیغی با اون جثه کوچیکش نمیتونه مار رو بخوره و برای رسیدن به این هدفش انقدر زیرکانه عمل میکنه که حیرت انگیزه...جوجه تیغی میاد دم مارو میگیره تو دهنش و سرش رو فرو میبره تو بدنش...مار که دردش گرفته انقدر تقلا میکنه از دهان جوجه تیغی خلاص شه  خودش رو به اینور اونور میکوبه تا اینکه تیغ های جوجه تیغی تو بدنش فرو میرن و میمیره و این مار مرده میشه همون طعمه خوشمزه ای که جوجه تیغی میخواست...درصورتیکه اگه مار فقط یکم آروم باشه و دست از تقلا بکشه جوجه تیغی نمیتونه مدت زیادی تو اون شرایط دووم بیاره و خودش مار رو رها میکنه و مار زنده میمونه...
    فکر میکنم خودت متوجه منظورم شده باشی بله جوجه تیغی همین شرایطی هست که شما باهاش مواجهی یعنی "تجربه یه سری علایم منفی و ناخوشایند در واکنش به یه بحران" و اون مار جایگاه خودت رو داره که تو مخمصه این علایم گرفتاری...
    راهی که میتونه مار رو نجات بده چیه؟این که جوجه تیغی رو رها کنه بحال خودش یک مقدار درد رو تحمل کنه خونسرد باشه تا اینکه تحمل جوجه تیغی تموم بشه و خودش مار رو رها کنه...
    اما کاری که میکنه چیه؟تقلا و تلاشی که اتفاقا در جهت خواسته جوجه تیغیه...
    راهی که میتونه شمارو به آرامش برسونه چیه؟پذیرش ,کنار اومدن ,و تلاش مثبت برای پایان دادن به این علایم منفی...
    اما کاری که داری انجام میدی چیه؟مصرف قرص, الکل... درنتیجه وخیمتر شدن اوضاع و اضافه شدن مشکلی به مشکلات قبلی...
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    maryam.azadeh آواتار ها
    شادی نازنین
    شما حرفاتون همه صد در صد درستن. خودم دقیقا میدونم اینا مراحلی هستن که دارم طی میکنم. ولی فکر کنم به خاطر اشتباه کاری خودم و البته رفتارهای اشتباه و منفی بعضی از اطرافیانم، وضعیت بد من چند برابر شد.
    به همین خاطر رو اوردم به روش های اشتباه تر تا جبران کنم و وضعم خراب تر از خراب شد.
    قبلا هم برات یکسری مسایل رو تعریف کرده بودم. اول اینکه اشتباه فجیع دختر خاله ام باعث شد اون منظره ای رو که هرگز نباس میدیدم دیدم و پافشاری خودم باعث شد تا یه منظره بدتر رو ببینم. یاداوری این مسایل واسم دردناک هستن ولی مجبورم دو مرتبه برات بگم تا روشن کنم منظورمو. 
    یادگاری هایی که از اون دوتا دردانه دارم، مدام رنجم میدن. فامیل و دوست و اشنا همچنان به من یا پدرم که میرسن ازمون میخوان جزییات رو واسه شون شرح بدیم و همین ها میشه تکرار اون ساعت ها و روزهای دردناک که داغ دلمو تازه میکنن.
    در مورد فقدان حامد، شرایطم از لحاظی به مراتب بدتره. من توی اون روزهایی که به لحاظ تخلیه فشار درونی، خیلی سرنوشت ساز بودن فرصت گریه کردن درست حسابی رو پیدا نکردم. توی فوت مادرم اینقدر جیغ زدم که صدام گرفته بود اما برای فوت حامد، غیر از خاکسپاری ایشون که اونجا هم جلوی چشم غریبه ها فرصت چندانی برا جیغ و گریه پیدا نکردم هرگز توی خونه نتونستم خودمو تخلیه کنم برا همینم تبدیل شد به زخم کهنه.
    دوستام زیاد درکم نمیکردن بعضیا نیش میزدن و بعضیا از لحن صحبت شون پیدا بود که ناجوانمردانه خوشحال و شادکام هستن از شنیدن خبر این فاجعه و برا همینم جلوی اونا نمیتونستم خودمو بروز بدم.
    الان احتمالا برا جبران اون روزها یه مقدار دیره. اتفاقا به توصیه شما دو جلسه تا الان رفتم برا هیپنوتیزم و نتیجه خوبی گرفتم. لااقل اون مناظر فجیع، در نظرم کمرنگ شدن و شبانه روز بهم حمله نمیکنن.
    ولی همچنان غروب های جمعه نفس تنگی میگیرم. همچنان افسرده و بی انگیزه هستم و صبح ها با حال بدی از تخت بلند میشم.
    قرص ها دیگه حکم زندگی شدن واسم و کم کم مشروب هم اومده و.............
    نمیخوام کفر بگم ولی هیچی اندازه کفر گفتن ارومم نمیکنه. اتفاقایی که توی 6 ماهه اخیر واسم افتادن توی هیچ معادله ای نمیگنجن. برام قابل درک نیست که چرا باید این بلاها سرم میومدن. دنبال مقصر میگردم و متاسفانه دلم میخواد خدا رو متهم کنم. نمیخوام متهم اش کنم ولی ظاهرا چاره ای ندارم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    نرگس آواتار ها
    آزاده جون اونایی که از شرایط بد دیگران خوشحال میشن که پای آدما حساب نمیشن اونا موجوداتی خبیثن که ادای آدم بودن در میارن
    تموم حرفاتو خوندم تو تو ضمیر ناخودآگاهت عاشقانه خدا رو دوست داری شاید از خیلی از مثال من که خیلی معتقد به چشم میان معتقد تر و پاک تر باشی  حتم دارم خدا هم خیلی دوستت داره که راه هدایت رو میخواد برات باز کنه
    در مورد مشکلات باید بگم که همه ما مورد امتحان خداییم آنان کع غنی ترند محتاج ترند شاید اونایی که خدا بیشتر دوستشون دراه رو بیشتر امتحان میکنه صبر ایوب پیامبر رو مطالعه کن
    در مورد آقا حامد هم الان برو سر خاکشون و فاتحه بخون و گریه کن بزار آروم شی
    آرامشت رو از خداوند خواستارم یادت باشه ما خدایی داریم که از رگ گردن به ما نزدیک تره
    من همیشه و همه وقت و در همه حال حرف هاتو گوش میدم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'نرگس' pid='35183' dateline='1385836635'
    آزاده جون اونایی که از شرایط بد دیگران خوشحال میشن که پای آدما حساب نمیشن اونا موجوداتی خبیثن که ادای آدم بودن در میارن
    تموم حرفاتو خوندم تو تو ضمیر ناخودآگاهت عاشقانه خدا رو دوست داری شاید از خیلی از مثال من که خیلی معتقد به چشم میان معتقد تر و پاک تر باشی  حتم دارم خدا هم خیلی دوستت داره که راه هدایت رو میخواد برات باز کنه
    در مورد مشکلات باید بگم که همه ما مورد امتحان خداییم آنان کع غنی ترند محتاج ترند شاید اونایی که خدا بیشتر دوستشون دراه رو بیشتر امتحان میکنه صبر ایوب پیامبر رو مطالعه کن
    در مورد آقا حامد هم الان برو سر خاکشون و فاتحه بخون و گریه کن بزار آروم شی
    آرامشت رو از خداوند خواستارم یادت باشه ما خدایی داریم که از رگ گردن به ما نزدیک تره
    من همیشه و همه وقت و در همه حال حرف هاتو گوش میدم

     


    مرسی نرگس مهربونم
    شما لطف دارین. واقعا دوست دارم خدا رو بپرستم و بهش احترام بزارم ولی واقعا قابل بیان نیست علت کینه توزی من. نمیتونم بگم چه حالتی هست ولی نفرت و کینه دیوار کشیده بین من و خدا و به همون اندازه که من با اون مشکل دارم مطمئنا اونم باهام مشکل داره.
    نمیتونم سر خاک حامد جانم برم اصن برام قابل قبول نیست جای اون اونجا نیست برم بدتر میشم. شاید از لحاظی برام مفید باشه ولی از محیط بهشت زهرا بیزارم. تازه نمیخوام برم و باور کنم. هنوز که هنوزه منتظرم یکی منو از این خواب لعنتی بیدار کنه و ببینم حامدم هست مادرم هست و همه اینروزها یه کابوس بود.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    سلام گلم
    ببین منم نمیخوام نصیحتت کنم پونزده سال پیش عمه من باپسر هفت سالش تویه سانحه رانندگی بابدترین وضعیت جلوی چشم پسراش وشوهرش فوت کردند .پدرم شبونه راهی شد برای اوردن جنازه دوتا از عزیزترین کساش .
    سن زیادی نداشتم وخیلی درک نمیکردم مرگ یعنی چی.به قدری وضعشون بد بود که حتی تا تهران نیاوردنشون وبدون اینکه غسل بدن دفنشون کردن توشهرستان .جراحتشون خیلی زیاد بود.پس اونا چی بگن.
    به این فکر کن که خیلیها تو یه لحظه همه چیزشون رو از دست دادن به بدترین وضع .مرگ تنها چیزیه که نمیتونیم ازش فرار کنیم.تنها خوبیش اینه که هممون میریم یکی زود یکی دیر .
    منم خیلی دلم پره از زندگی اما...
    پدرم وقتی رفت که داشت باکلی ذوق برای تنها پسرش بساط عروسی به پا میکرد ومنتظر بدنیا اومدن نوش بود نوه ای که هیچ وقت ندید.
    خواهر من بدترین شرایط رو تودوره بارداریش تجربه کرد دوره ای که باید پر باشه از ارامش اما مادرم به خاطر شرایطش اجازه نداد برای اخرین بار باپدرم خداحافظی کنه...
    همیشه اینو بابغض میگه که حتی نتونست برای بار اخر ببینتش.روزای بدی بود یا باید کنار بیای و قبول کنی یا
    خودت واطرافیانت رو عذاب بدی هیچ کدوم از عزیزانمون با این کارا بر نمیگردن که اگه اینطور بود حاضر بودم نباشم تا
    عزیزم برگرده.اگه منهم خودم رو نابود میکردم یه درد دیگه به دردای خونوادم اضافه میکردم وابستگی من به پدرم خیلی زیاد بود خیلی .
    مرگ برای همه هست اروم باش وذهنت رو برای چیزایی که بهت ارامش میده اماده کن نه برای چیزی که فقط برات
    ناراحتی میاره. به پدرت فکر کن مردا شکننده تر از اونین که نشون میدن.
    زمان تنها مرهم برای زخماته.سخته خیلی میدونم اما به عزیزانی فکر کن که الان همه نگرانیشون تو هستی.
    همیشه برات از خدا ارامش میخوام خانومی.

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    سلام
    نرگس جان به خاطر همه مهربونیات ممنون عزیز دلم.
    نمیتونم برات پیام خصوصی بدم ببخش .
    برات بهترینها رو از خدا ارزو میکنم گلم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مهرسا جان
    شدیدا متاثر شدم پست ات رو خوندم. امیدوارم پدرت، عمه و پسر عمه ات غرق در نور و ارامش باشن.
    همین هاست که من نمیتونم دلمو با خدا صاف کنم. دلیل مرگ های بی موقع رو نمیفهمم نمیگم کسی نباید بمیره خب چنین چیزی غیرممکنه و خارج از عقلانیت. ولی رفتن زودهنگام، اصلا قابل باور و قابل قبول نیست. وجودم شده پر از انتقام. یا باید از خدا انتقام بگیرم که زورم بهش نمیرسه یا از مخلوقاتش. همون دکترهایی که شب اخر بالاسر مادرم بودن، یا دکتر و پرستارهایی که بالاسر حامدم بودن. شاید انتقام گرفتن ارومم کنه. ولی از دردسرهای بعدیش میترسم. واقعیتش از چوبه دار میترسم. از اینکه باعث خجالت پدرم بشم میترسم. وگرنه ضربه زدن به اونا برام خیلی لذت بخش هست.
    شما رو درک میکنم و حرفاتو قبول دارم. لااقل یه چیز این دنیا خوبه که واسه هیچکس موندنی نیست. کسی زنده از زندگی بیرون نمیره.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    خیلیها الان شاید به نظر من وتو با بی عدالتی زیر یه خروار خاک باشن واین فقط مختص من وتو نیست.
    اگه قرار بود خدا برای همه کاری کنه که نرن پس اختیار ادما چی میشد؟
    نمیدونم اخرش قصه ادما چی میشه ولی میدونم برنده کسیه که بتونه با شرایطی که ناخواسته براش پیش میاد بایسته وسربلند از همه سختیها بیرون بیاد که اگه اینجور نشه قربانی اول خودتی ونزدیکانت.
    منطقی تر فکر کن .این راه فقط وفقط باعث تباه شدن خودت میشه.
    کمترین چیزی که رفتن پدرم داشت این بود که بزرگتر شدم  حتی با رفتنش هم خیلی چیزا بهم یاد داد . مثل یه خواهر بهت میگم.ببخشید که از کلمه تو استفاده کردم اینجوری احساس صمیمیت بیشتری باهات دارم.
    مواظب خودت باش خانومی.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •