تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با افسردگی چه کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

با افسردگی چه کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    elnaz.t آواتار ها
    مریم جون یه سوال ایاخودت تلاش کردی به اون چیزایی که داری فکرکنی تااون چیزایی که نداری؟
    گذرزمان دست خودماست که بخوایم حلش کنیم یانکنیم منم عموموازدست دادم درسته زمانش طول میکشه اماروزبروزیاحداقل ماه ماه بهترمیشی این خودش یه نقطه عطف توزندگی هرفردی میتونه باشه
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  2. با افسردگی چه کنم؟  سپاس شده توسط maryam.azadeh

  3. ارسال:62#
    maryam.azadeh آواتار ها
    الناز عزیز
    من به سهم خودم تلاش کردم. در طی اون پروسه زمانی از راهکارهای همه دوستان بهره مند شدم. دکتر عزیزی، رهایی، راهله، شادی جان، خود عزیزت، سحر و.... خیلی دوستان گل دیگه مون. من تا جایی که تونستم از همه این روش ها استفاده کردم و همچنین به صورت حضوری پیش چند روانشناس و مشاور رفتم. در کنارش خب واسه موضوع مامان، فامیل و دوستان به صورت تام و تمام منو ساپورت کردن از هر لحاظ که فکرشو کنی.
    اما خب به مرور زمان شکل غم و اندوه عوض شد و صورت تغییر یافته و جدیدش وحشتناک تر از نسخه اصلیش هست. این مشکل در همه ادم ها پدید نمیاد ولی خب من یکی از اونایی هستم که این شکلی شد اوضاعم.
    اکثر مردم دوران سوگواری رو طی میکنن و دیگه برگشت ندارن و غم و اندوه شون مقداری کمرنگ میشه نه اینکه تغییر شکل بده.
    البته اون پروژه ای که قبلا راجع بهش یه اشاره ای کردم مشکل منو یه مقدار افزایش داد که به توصیه دوستان، موقتا اونو کنار گذاشتم و خب بار ذهنی ام کمی سبک تر شد.
    ولی مشکلات اصلی و همون مسایلی که همیشه بودن، دارن منو رنج میدن. همونطور که گفتم گذر زمان شکل غم ها رو برام عوض کرد جای اینکه پاک شون کنه. مشروب و قرص ها هم صرفا تسکین موقت میدن ولی حس میکنم به مرور زمان دارن منو نابود میکنن.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •