تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دیگه خسته شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:superstar
آخرین ارسال:superstar
پاسخ ها 7

دیگه خسته شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من یه دختر18ساله هستم  امسال هم کنکور دارم و تمام درگیری فکریم کنکورمه اصلا هم میلی به ازدواج ندارم ولی خاستگارای زیادی دارم از طرفی من و پدر و مادرم همیشه مشکل و دعوا داریم مخصوصا با پدرم
    که بهم خیلی بی اعتماده چپ و راست میرم بهم ایراد میگیره و تهمت میزنه با اینکه من اکثر وقتا یا تو خونه ام و دارم درس میخونم یا مدرسه ام پدرم نه تنها واسه کنکورم منو پشتیبانی و حمایت نمیکنه بلکه هر روز ایه یاس میخونه و بیشتر میخواد ناامیدم کنه تا نرم دانشگاه (به خاطر شرایط محیطی دانشگاه)ولی من درسم خیلی خوبه امیدم رو هم ازدست نمیدم روحیه ام رو هم نباختم ولی دیگه از این همه نیش و کنایه ها و تهمت ها و بی اعتمادی های اون خسته شدم دیگه دوست ندارم تو اون خونه زندگی کنم چند روز پیش از زور بی اعتمادی گوشی منو گرفت و دیگه بهم نداده با اینکه میدونه من چیزی واسه مخفی کردن ندارم توی پرانتز عرض میکنم من چند شب پیش سردعوا به خاطر تهمت ها و بی اعتمادی هاش اولین بار یه کتک حسابی خوردم که بدنم کبود شد دیگه ازش متنفرم چون غرورمن به عنوان یه جوون واقعا جریحه دار شد الان چیکار کنم ازدواج کنم و خودم رو از این وضع فلاکت بار نجات بدم یا بدتر با این کار خودم رو از تو چاله به چاه می ندازم و تازه درسم لطمه می خوره؟از نظر من دیگه اون پدر برام مرده من حتی پدر و مادری ندارم ک بهم کمک ککند لطفا شما راهنماییم کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    alonegirl آواتار ها
    سلام عزیزم
    شاید خیلی نگران شما هستن که اینطور فکر میکنندبه خاطر شرایط جامعه  احتمالا باید با کارهایی اعتمادشونو جلب کنید ویا اینکه به طور مثال یکی از دوستانتون یا  اقوامتون که دانشگاه رفتند خیلی موفق و سالم هستند با ایشون صحبت کنن و یا ازدواج بدون آمادگی و علاقه میتونه خیلی براتون مشکلات بیشتری در پی داشته باشه
    عزیزم من مشاور نیسم حتما مشاورهای عزیز کمکت میکنن و راهکارهایی بهت میدن نگران نباش

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    با توجه به اینکه شما برنامه هاتون مشخص و روشن هستن و هیچ نوع رفتار پر خطری ندارین، شک و بی اعتمادی پدر و مادرتون( خصوصا پدرتون) اصلا قابل قبول نیست.
    حق دارین گله مند باشین اما بهرحال بپذیرین که اونجا الان خونه شماست و اگه صرفا به خاطر نفرت داشتن از پدرتون بخواین به هر شکلی از خونه خارج بشین مشکلات تون چند برابر خواهند شد.
    اگه میتونستین ترتیبی بدین که پدرتون به روانپزشک مراجعه کنن خیلی بهتر بود. به نظر میاد ایشون نیاز دارن که تحت درمان قرار بگیرن.
    اما اونچه که شما میتونین انجام بدین اینه که کل حواس تونو صد در صد روی درس هاتون متمرکز کنین. توی ساعت هایی که پدرتون خونه هستن تا جای ممکن با ایشون هم کلام نشین. خودتون سر هیچ صحبتی رو باز نکنین و فقط در حد سلام و علیک با ایشون در ارتباط باشین.
    اگه درخواست پول یا هر نوع امکاناتی رو دارین، بهتره که وقتی پدر منزل نیستن با مادرتون در میون بزارین.
    دست روی فرزند بلند کردن تحت هیچ عنوانی نمیتونه کار درستی باشه و بسیار اثرات منفی به همراه داره. پدر شما به نظر میاد توی درک بعضی مسایل مشکل دارن. تصورات شون نسبت به محیط دانشگاه با اونچه که واقعا وجود داره تقریبا 180 درجه اختلاف داره. ایشون اصلا درک از محیط دانشگاه ندارن.
    اونقدری که خودم دیدم و دیگران دیدن، توی تموم مکان های عمومی، دانشگاه ها( سراسری یا ازاد) بهترین محیط ها و اخلاقی ترین محیط ها هستن. ما داریم راجع به کره زمین صحبت میکنیم و کسی قرار نیست توی اسمون زندگی کنه. پس دانشگاه رو میشه با سایر محیط ها قیاس کرد. واقعا فضای دانشگاه فضای سالمی هست اما بهرحال همه جا خوب و بد وجود داره و به هیچ وجه با محصور کردن فرزندان، نمیشه سلامت اخلاقی رو به اونا القا کرد.
    دانشگاه رفتن و کسب علم، جزو حقوق اولیه شماست اینو یقین بدونین که دارین برا کسب حق اولیه خودتون تلاش میکنین. اما در مسیر تلاش، بهرحال موانعی هم وجود دارن. هوشمندی شما در عبور از این موانع، شرط موفقیت تون هست.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام ممنون از هردودوست عزیزم که جوابم رو دادند
    من اصلا به فکر تغییر دادن افکار پدرم نیستم چون میدونم تغییر ناپذیره من اگه روحیه و انگیزه خودم عالی باشه میدونم که میتونم تا ته دنیا رو هم برم وبه همه هدفام هم برسم من الان دیگه از اون موقع رابطم باهاشون درحد همون سلامه وامیدوارم این چند ماه دیگه رو که واقعا حس تنهایی میکنم و حس میکنم هیچ حامی و پشتیبانی ندارم رو بتونم به خوبی پشت سر بگذانم
    مسئله مهم من سر ازدواجه میخوام بدونم الان وقت مناسبی هست که من خودم رو برای ازدواج آماده کنم تا حداقل بعد از کنکورم ازدواج کنم یا نه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خیلی خوبه که اینقدر با اراده و مصمم دارین واسه کنکور تلاش میکنین.
    در مورد ازدواج، چون شما الان تمرکزتون روی کنکور هستش، اگه بخواین برا همسریابی وقت بزارین، ممکنه روی کیفیت درس خوندن تون تاثیر بزاره. درین پروسه زمانی اولویت با کنکور هست.
    شما حتی اگه 4-5 سال دیگه هم ازدواج کنین به هیچ وجه دیر نخواهد بود. در مورد بحث ازدواج، بیشتر از اونکه دیر یا زود بودنش مهم باشه، "صحیح انتخاب کردن" اهمیت داره.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    عزیزم کاملا درکت میکنم من الان 21 سالمه شرایطم در گذشته تقریبا مثل خودت بود میخوام وضعیت خودمو برات بگم فقط واسه اینکه فک نکنی تنها دختری هستی ک این مشکلاتو داری
    15سالم که بود حتی حق نداشتم کرم ضدآفتاب بزنم چون پدرم نسبت بهم حساسیت افراطی داشتن همیشه گشادترین مانتو رو برای مدرسم انتخاب میکرد و من بابت این موضوع خیلی خجالت میکشیدم
    شاید باورتون نشه ولی پدرمن دانشگاه تدریس میکنن و آدم تحصیل کرده ای هستن ولی درکل آدم بدبینین شاید همون محیط دانشگاه هم به بدبینیشون دامن زد,چون کلا نکات منفیو میبینن
    تو اون سن هیچکی تو زندگی من نبود ولی همیشه گوشیمو چک میکردن دفترخاطراتمو قایمکی میخوندن حتی حق نداشتم تنها تاکلاس زبان برم همیشه برادرم باید منو میبرد واسه اردو رفتن دردسر داشتم حق نداشتم جایی برم و این فشارا واقعا آزارم میداد چون بدون هیچ دلیلی منو متهم میکردن.
    یادمه یه بار با دو تادوستام پنهانی رفتیم  گردش وقتی برگشتم یه سیلی محکم خوردم این رفتار یه پدر تحصیل کرده بود منم اون روزا از پدرم دل خوشی نداشتم . واسه دانشگاه رفتنم پدرم اصرار داشتن آزاد شهرک خودمون برم درحالی که بهترین دانشگاه ما دانشگاه سراسری شریعتی بود ک یک ساعت با خونمون فاصله داشت . تمام تلاشمو انجام دادم تا اونجاقبول شم و شدم . ولی الان خداروشکر از حساسیتای پدرم خیلی کمترشده دانشگاه رفتنم خیلی تاثیر مثبت داشت الان خودم لباسا و رفت و آمدو مسایل دیگرو انتخاب مبکنم.پدرم دیگه اونقد حساسیت به خرج نمیدن و 180 درجه تغییر کردن
    اینا رو باهات درمیون گذاشتم ک متوجه شی فقط خودتی ک میتونی مسیرزندگیتو مشخص کن . واسه دانشگاه مورد علاقت تلاش کن شاید این محدودیتا باعث شه بیشتر و با کیفیت تر درس بخونی .
    نگران حساسیتای پدرت نباش دوسه سال ک بگذره وارد دانشگاه ک بشی مطمین باش شرایطت خیلی بهتر میشه.البته اگه خودت بدونی چطوری رفتارکنی
    اما این رو بدون ک هیچکی تو دنیا نمیتونه تورورقدپدرمادرت دوس داشته باشه . درسته این رفتاراری پدرت اشتباه ولی همش از دوس داشتنه سعی کن اعتمادشو جلب کنی کاری انجام نده ک به شک کردنشون دامن بزنه .فک کن پدرت تو این قضیه یه بیماره پس مراعات حالشو کن لجبازی جواب نمیده.
    من پدرمو از ته قلبم دوس دارم و اون رفتارارو فراموش کردم چون اگه رفتارای بابام یه ایراد داشت هزار تا خوبیم کنارش بود ک اونو تبدیل کرده به بهترین پدر دنیا
    اما نکته ای ک ازهمه مهمتره اینه ک هیچوقت به ازدواج به عنوان راه فرار نگاه نکن جون از چاله درمیای میفتی تو چاه . چون میخوای زودتر یه حامی پیداکنی یه نفر ک بتونه خلا های زندگیتو پر کنه .بالاخره دختری درکت میکنم احتیاج داری یه مرد بهت محبت کنه . اما حواست باشه هرکسیو به تنهاییت راه ندی!!!
    بنطرم خونه ی پدر با تمام بحث و درگیریاش خیلی بهتر از یه ازدواجه عجولانس
    نمیشه به  طورکلی گفت اما روانشناسا معتقدن دخترخانوما تو این دوره زمونه حدودا تو سن 22سالگی به بلوغ ذهنی میرسن و این سن میتونه براشون مناسب تر باشه.بنظرم فعلا فقط به کنکورت فکر کن
    موفق باشی عزیز دلم

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیزم ممنون از کمکت و هم دردیت واقعا همیشه فکر میکردم تو دنیا هیچ کس مشکلاتش بیشتر از من نبوده و درحد من سختی نکشیده واقعا حرفات بهم ارامش دادند دوست عزیزم امیدوارم من هم صبر و تحمل شما رو داشته باشم و بتونم این دوران بحرانی رو پشت سر بگذارم امیدوارم زندگی منم اوضاعش مثل الان شما خوب بشه و بتونم تحمل کنم
    بازم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •