تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




كي راجع بع موانعي كه مي دونم سر راه ازدواج هست صحبت كنيم ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ali-azad
آخرین ارسال:م.حدادی
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

كي راجع بع موانعي كه مي دونم سر راه ازدواج هست صحبت كنيم ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    درود به دوستان تالار همياري - شرمنده بازم مطلبم بلند شد 
    من چند ماه پيش تو همين تالار نوشته اي با موضوع «چه جوري بهش بگم» داشتم ، راهنمايي هاي خوبي هم كردين كه خيلي كمك كرد 
    خيلي خلاصه هم بگم موضوع اين بود كه من با يه خانومي توي دانشگاه آشنا شدم و به خاطر مسايل درسي و فعاليت هاي علمي خاصي كه هر دومون توشون حضور داشتيم با هم آشنا شديم و كم كم يه ذره نزديك تر شديم اما هميشه هم بينمون يه حدودي بوده و هيچ وقت هم رابطه مون از نوع دوست دختر و دوست پسري نبوده فقط يه دوستي كاملا عادي كه آدم باخيلياي ديگه داره ولي خب دوستاي خوب و پشتيبان محكم همديگه بوديم ، كه اين اواخر توي دل من تبديل شد به علاقه ...

    به هر حال من بهشون گفتم و ايشون هم جواب منفي دادن اما بعد ماجراهايي حدود دو هفته بعد تونستم اجازه براي صحبت خانواده ها رو از ايشون بگيرم ولي خانواده ش گفتن به خاطر احترام ماه هاي محرم و صفر فعلا دست نگه داريم تا بعد محرم و صفر اولين جلسه خواستگاري رسمي انجام بشه .

    و من الان نزديك يك ماهه كه تمام فكرم اينه كه تو اولين جلسه بايد چي بگيم به هم ، چون معمولا ميگن بايد معرفي خود و خانوده باشه ولي ما هردومون تقريبا همه چيز رو راجع به هم مي دونيم ...

    سوال اولم اينه : حرف رو از چي شروع كنم ؟ ( چون مي گن بهتره پسر حرف رو شروع كنه )

    يه مشكل بزرگي كه من مي بينم بينمونه اينه كه من الان توي وضعيت خاصي هستم كه توي شهر خودم همزمان دو تا شغل دارم يكي معلمم و يكي هم آزاد و درآمد تقريبا خوبي هم دارم و با اين حال وقت آزاد خوبي هم دارم كه دنبال ايجاد يه شغل سوم براي اين وقت ها هستم ... ولي خانوم مورد نظرم توي يه شهر ديگه ساكنن كه حدود 200كيلومتر با ما فاصله داره ... و معمولن خانواده دختر دوست ندارن دخترشون بره يه شهر ديگه ، كه اگه من بخوام برم شهرشون كار آزادم رو تقريبن از دست ميدم (چون شراكتي هستش و من سرمايه و سابقه مورد نياز براي موفق شدن توي يه شهر ديگه رو ندارم ، اما توي شهرمون توي كارمون تقريبا بدون رقيبيم ) و معلمي هم شرايط جوريه كه آموزش و پرورش به خاطر كمبود نيرو مخصوصن توي رشته من محاله اجازه انتقال به شهر ديگه اي رو بده ... و خوب باز هم مجبورم هفته اي حد اقل سه روز رو همينجا باشم و درآمدم هم بيشترش از دستم ميره هم به خاطر هزينه رفت و برگشت و هم از دست دادن شغل آزادم و اونوقت ديگه به نظر خودم شرايط ازدواج رو ندارم (به لحاظ تمكن مالي ) ...

    سوال دوم: من كي بايد راجع به اين مشكل با ايشون صحبت كنم ،خودم پيشقدم بشم و اول به خودشون بگم يا صبر كنم خانواده شون مطرح كنن يا خودشون توي يكي از جلسات بگن بعد من بگم ...

    سوال سوم: با توجه به اينكه من اخيرن فهميدم واقعن خيلي بهشون علاقه ام بيشتر از اونيه كه قبلن فكرشو مي كردم ، و اينكه به نظرم ايشون از هر نظر برازنده و عالي هستن و بهترين گزينه ممكن به احتمال زياد تا آخر عمرم خواهد بود (تقريبا تمام خواسته هاي منو با درصد بالا دارن ... اگه اين مشكل بخواد همه چيز رو خراب كنه من بايد چي كار كنم ؟

    اگه شغلمو انتخاب كنم اونوقت دختري كه نزديك يك سال تلاش كردم تا به اين نقطه برسم رو از دست دادم ...
    اگه هم اين خانوم رو انتخاب كنم كه مطمئنم حتي نمي تونم يه زندگي در سطح معمولي بسازم ، حد اقل چند سال اول زندگيمون خيلي سخت ميشه ، كه اصلن شايد همين موضوع باعث به هم خوردن زندگيمون در آينده و بعد از ازدواج بشه ، چون هم من زندگي راحتي داشتم و هم ايشون ، حالا بخوايم يه زندگي رو با درآمد كم شروع كنيم توي روحيه هر دومون تاثير منفي ميذاره ، من هم اخلاقم جوريه كه نمي تونم زير چتر پدر و مادرم باشم و ازشون مثل بچه ها پول بگيرم ... پس فقط خودمم و خودم ...

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    برام جالبه كه بعد دو روز و بعد سي بار بازديد حتي يه نفر هم حاضر نشده چيزي بگه ، قطعا بين اين سي نفر افرادي هستن كه نه دقيقا مشكل منو اما مشابهش رو دارن و ميان كه جواب سوال منو ببينن و براي خودشون استفاده كنن ... مراجعين اگه چيزي نگن انتظاري نيست ازشون ، هر كسي براي مشكل خودش دنبال راه حله و كمن كسايي كه اينقدر آسوده هستن كه براي حل مشكلات ديگران بيان اينجا ، ولي مديران تالار كه روانشناس هم هستن بايد خيلي بيشتر اهميت بدن ، كسي كه مياد اينجا حرفي ميزنه يعني موضوع براش خيلي مهمه ، انتظار داره توي يه زمان كوتاه يه جواب مناسب بگيره ، توي اين دو روز دو تا ارسال توي كل موضوع انتخاب همسر بوده ، كه نشون از ركود شديد سايت داره كه بخشيش به گردن مديران هست ...

    لطفا بيشتر به مخاطب بها بدين ، سري قبل هم من فك كنم يه هفته طول كشيد تا جواب يه مشاور رو ديدم كه تازه بعد از اعتراض كوتاهم بود. كاري كنين كه سايت رو به عنوان يه مرجع قوي و پشتيبان بشناسيم نه يه دفترچه خاطرات سوالي كه همه مي تونن بخونن ...

    ببخشيد ، ولي يه كم از سيستم كار سايت ناراحتم و گلايه مند ، اميدوارم از من به دل نگيريد .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیز دویست کیلومتر که راهی نیست من دوستم هزار کیلومتر از خانوادش دورشده و مشکلی ندارن الانم خوشبخته.روز خواستگاری بنظر من شما فقط بگید معلم هستید و نیازی نیست بفکر انتقالی از اول باشید.سعی در راضی کردن و اطمینان دادن به خانواده دختر باشید و اگر دیدید به هیچ طریقی راضی نمیشن به اونا میتونید قول بدید هرزمانی آموزش پرورش با انتقالی موافقت کردن به شهر اونا برید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    شما عجب آینده نگری هستید
    این خوبه ها اما بهتره یکمم خوشبین باشید و با اعتماد به نفس
    اصولا هر دختری که میخواد ازدواج کنه اگه شوهرش یه شهر دیگه باشه این میاد تو ذهنش که باید بره شهر شوهرش!
    شما بهتره با این نیت برید خواستگاری که خانوم بیاد شهر شما و شما بهتره بهش بگید و البته بگید که آخر هفته میتونید باهاش برید به خونه مادرخانومتون
    بهش بگید که شرایط شغلی و مالی الانتون خیلی خوبه و لااقل تا زمانی که سرمایه خوبی پس انداز کنید بهتره که تو شهر خودتون باشید
    بنظرم اگه دخترخانوم از تمام شرایط شما خوشش بیاد با این موضوعم کنار میاد
    نگران نباشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    مرسي از باران خانم و تينا خانم

    اين كه از طرف خانم ها اين حرفا رو شنيدم يه ذره خيالم رو آسوده كرد ،

    و راستش من خودم هم فكر كردم به اين كه ضمانت بدم هر هفته حد اقل يك بار مي ريم خونه والدينشون - هر وقت هم خواست مي تونه بره پيششون و هر قدر خواست بمونه و اصلن خودم مي رسونمش و دوباره مي رم دنبالش - خانواده ش هم هر وقت خواستن مي تونن بيان پيشمون و هر قدر خواستن بمونن - براي تحصيلش هم هر چقدر خواست درس بخونه و پيشرفت كنه براي كار هم هر وقت دلش خواست كار كنه اگر هم نخواست خونه باشه ، اصلن از اين بابت ها آدم بسته اي نيستم و خانواده م هم جوري هستن كه مطمئنم اگه قضيه قطعي بشه خواهرم براش دقيقا مثل خواهر خودشه مادرم مثل دختر خودش دوستش خواهد داشت يعني همه اينا رو ضمانت صد در صد مي دم چون من خودم با شوهر خواهرم مثل برادرم برخورد كردم اونا هم آدماي تحصيل كرده و خيلي با شعوري هستن بدون شك اونا هم همين برخورد رو با همسر من خواهند داشت ، خانواده م رو ميشناسم و مي دونم باهاش خوب خواهند بود

    فكر مي كنيد با اين حرف ها و ضمانت ها بتونم راضيش كنم كه از خانواده ش دور شه؟ 

    ضمنن چون خانواده شون توي شهرشون تنها هستن و اكثر اقوامشون شهراي ديگه هستن خيلي به خانواده ش بسيار زياد وابسته هست و همين منو نگران مي كنه كه شايد نتونه دل بكنه و حتي اگه قبول كنه بياد شهرمون اذيت بشه و تو دلش نگراني داشته باشه نسبت به تنهاييشون ، نسبت به مشكلاتي كه ممكنه هر خانواده اي داشتته باشه و اون نيست كه بتونه كمك حال و پشتيبان خانواده ش باشه ، شايدم دارم زيادي قضيه رو بزرگ مي كنم ولي من مي خوام يه زندگي خيلي عالي برا همديگه بسازيم و به سهم خودم موظفم از طرفش همه جور نگراني رو داشته باشم و نذارم تا ميشه مشكلي داشته باشه ... با تمام اين اوصاف اگه شما بوديد و بقيه چيزا حل بود با اين قضيه جابجايي كنار ميومديد؟ يعني اين قضيه اينقدر بزرگ هست كه بتونه اذيتتون كنه ؟

    اصلن براي خانوما چقدر مهمه محدوديت توي ديدار با خانواده ؟‌ ( به هر حال فاصله محدوديت ايجاد مي كنه )
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام
    بنظر من که شرایط شما خیلی خوبه
    خب آدما باهم خیلی فرق دارن من خودم چون الان که دانشجوام و تو یه شهر دیگه مشغول به تحصیلم وابستگی چندانی به خانواده ندارم یعنی دوهفته یکبار میرم خونمون کلا مستقل شدم یجورایی و فکر میکنم اگه قضیه ازدواجم پیش بیاد و خواستگارم تموم شرایطش ایده آل باشه خب من طبیعتا قبول میکنم که برم یه شهر دیگه
    اما در مورد دختر مورد نظر شما نمیشه حکم قطعی داد که قبول میکنه یا نه! بخصوص که میگید خانوادشم توی شهرشون تنهان، در هرصورت شما باید تمام حرفهاتونو در جلسه خواستگاری با صداقت کامل بزنید و منتظر عکس العمل ایشون باشید
    راستی خواهر و برادر دیگه ای نداره؟
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    يه خواهر كوچيكتر داره كه تو همون شهر داره همون رشته ما دو تا رو مي خونه الان ترم يك هستش تازه ... به همون خواهرشم خيلي وابسته است خيلي براي هم دوستاي خوبين ...

    فكر مي كنم لحظه به لحظه داره شرايطم بيشتر بدتر ميشه و ابعاد جديدتري از مشكل رو مي بينم... 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    آقای آزاد شما باید پیشداوری های منفی خودداری کنید
    شاید اوضاع به این وخامتی که شما فکر میکنید نباشه
    اول باید برید ببینید نظرشون چیه من به فکر راه حل باشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    قبول دارم حرفتونو

    واسه همون درخواست آشنايي خانواده ها هم اينقدر فكر منفي مي كردم كه آخرش چي بشه و چي نشه ولي خيلي خوب و آروم پيش رفت ، شايدم من دارم زيادي قضيه رو بزرگ مي كنم و منفي بافي مي كنم ... خدا كنه همينجور باشه

    فقط ميخوام كه براي هر شرايطي آماده باشم كه يه دفعه غافلگير نشم

    مرسي كه پيگير هستيد 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام کاربر گرامی
    به جای اینکه ذهن خودتون را درگیر این بکنید که چه بگویید و چه نگویید بیشتر سعی کنید که خود واقعی تون باشید وصداقت داشته باشید اگر دختر خانم صداقت را در شما ببینند در بدترین شرایط هم که باشید ایشون را تحت تاثیر قرار داده اید
    در مورد شرایط کاری تون با صراحت و احترام و صداقت صحبت کنید و نتیجه کار را به خدا بسپارید شاید شرایط تون خیلی برای اون خانم قابل پذیرش نباشید ولی وقتی صداقت را در شما ببینند نرم می شوند و سعی کنید که فیلم بازی نکنید و در مورد نگرانی هاتون صادقانه با ایشون حرف بزنید مثلا اول صحبت تون میتونید در مورد احساس اضطرابی که در اون لحظه دارید یا هرحسی که در اون لحظه دارید صحبت کنید مثلا بگید که : من نمی دونم چی باید بگم و از طرفی هم کمی احساس تنش میکنم واسه همین  منو ببخشید اگر کمی دستپاچه شدم و ... اینگونه صحبت ها بیشتر میتونه طرف مقابل تون را تحت تاثیر قرار بده بعد ازا ون در مورد عقایدتون و اهداف تون برای زندگی آینده و غیره
    همچنین میتونید در مورد این مسائل ازشون سوال کنید
    به نظر شما مهمترین عامل موفقیت در زندگی چیست؟ملاک خوشبختی و موفقیت را در چه می بینید؟ افکار مذهبی همسرتان و خانواده او، چقدر برای شما اهمیت دارد؟چه صفاتی را برای همسر آینده خود لازم می بینید؟نظر شما در مورد مراسم عقد و عروسی چیست؟نظر شما در مورد مهریه چیست؟زندگی در شهری دیگر را چگونه می بینید؟ آیا آمادگی دارید کمبودهای اقتصادی همسرتان و خانواده او را نادیده بگیرید؟ تا چه حد؟از نظر اجتماعی، خانواده شما چه ایده هایی دارند؟(مثلاً در مورد جامعه، مردم، مشکلات و...) سطح فرهنگی و طرز تفکر خانواده خود را چگونه ارزیابی می کنید؟خانواده شما چقدر مذهبی هستند؟خانواده شما سنتی هستند یا متجدد و یا معمولی؟خانواده شما شاد و پر جنب و جوش هستند یا ساکت و آرام؟ خانواده شما مرد سالار است یا زن سالار یا شایسته سالار؟
    و سوال هایی از این قبیل
    در کل زیاد نگران این مسائل نباشید اون جریانی که باید پیش بیاد ، میاد بیشتر سعی کنید خود واقعی تون باشید بقیه اش را بسپارید دست خدا
    شادباشید 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. گلودرد استرپتوكوكي
    توسط avazkhamoosh در انجمن سلامت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_31, 14:36
  2. از اين افسردكي متنفرم
    توسط زيكرا در انجمن افسردگی
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2013_10_21, 16:05
  3. وقتي والدينتان دچار بيماريهاي روانپزشكي هستند
    توسط Ali Haddadi در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_05_04, 15:24

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •