تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




راهنمایی برای کنار اومدن با جواب منفی دختر مورد نظرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مهدی پوری
آخرین ارسال:far
پاسخ ها 23

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

راهنمایی برای کنار اومدن با جواب منفی دختر مورد نظرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    بخاطر کسی تلاش کن که اونم بخاطرت تلاش کنه! بهت فکر کنه!
    به زور چیزیو نخواه برادر من
    دنیا که به آخر نرسیده

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    امان از عشقاي يكطرفه!
    شما فقط خودت توي اين مدت ايشونو هي ميديدي و احساسات خودت رو برانگيخته ميكردي وايشون يك درصد هم به شما فكر نميكرده، شايد همون موقع اگه يه نظر كلي در مورد خودت ازش ميپرسيدي همون موقع در مورد اينكه تو رو ميخواد يا نه مطمئن ميشدي. از طرفي هم سنت از ايشون كمتره هم اول درس ت هست هم سربازي نرفتي هم اينكه درامدي كه داري احتمالا خرج خانواده رو نميتونه بده. ولي از طرف ديگه آدم خوبي هستي كه مثل بعضي از اين پسرهاي فاسد بساط دوستي و وابستگي و اجبار رو براي دختر پهن نكردي (واقعا از اين نظر به خودت افتخار كن) و ختي نگراني كه فكرشو مشغول كني و نتونه درساشو خوب بخونه. واقعا بايد به اين طرز تفكرت آفرين گفت. ولي در مورد ازدواج احتمالا همون طور كه خودش گفته دليل اصلي همون كوچكتر بودن تو و هم اينكه سربازي نرفتي و تموم شدن درسو ... كه خودش چند سال طول ميكشه. به هر حال بخواهيم منطقي تر فكر كنيم (نه احساسي) ميشه گفت نظر ايشون در مورد قبول نكردن شما قابل قبوله. به هر حال تو هم سعيت در زمينه درس و رفتن سربازي و داشتن درامد خوب بكن و بيش از اين احساست رو هم درگير نكن و به ايشون هم بيش از اين اصرار نكن هر كي كه قسمتت باشه (شايد ايشون باشه) نصيبت ميشه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ینی فراموشش کنم ؟؟؟/
    باعث نمیشه یه عمر تو سرم بزنم که ای کاش چند بار دیگه میگفتم اره من خودمم ازدواج اجباری رو دوست ندارم ولی با توجه به شناختم حس میکنم حرف خودش نبود چون حتی یه روزم فک نکرد .همچنین مشکل فوت برادرش توی تابستون
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    به هر حال اصرار کردن فایده ای نداره و علاقه واقعی باید در هر دو طرف باشه. الان که نظرت رو در مورد ازدواج بهش گفتی دیگه خودش میتونه در آینده شرایطت رو بسنجه و ببینه که واقعا میتونه تو رو برای این منظور قبول کنه یا نه. بنظر من بیشتر از این فکر و احساساتت رو درگیر این مساله نکن و فقط روی کار خودت تمرکز کن و شرایط واقعی از همه نظر برای ازدواج پیدا کن، شاید ایشون واقعا قسمتت باشه شاید هم نباشه. اینکه نگرانی در آینده نتونی شخص دیگه ای رو دوست داشته باشی هم خیلی نگرانی درستی نیست، علاقه اگه واقعا دوطرفه باشه (بدون هیچ اجبار یا دروغ یا ...) ارزش داره.

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    نرگس آواتار ها
    سلام
    برای خانم ها خیلی مهمه کسی که می خوان باهاش ازدواج کنن دوستشون داشته باشه
    ولی آقای مهدی پوری دو دلیل محکم براتون بگم که چرا این خانم حتی نخواستهیه روزم فکر کنه
    1- اصلا موقعیت ازدواج رو نداره
    2- تو ذهنش شما با ایده آل های همسر آینده اش خیلی فاصله داری
    شاید اون خانم همینجوری که گفته دوست نداره همسرش از ش کوچیکتر باشه  خوب این برای یه خانم خیلی مهمه
    شاید دوست داره با کسی ازدواج کنه که نخواد منتظر شه سربازیشو بره تازه بره دنبال کار خوب ایشون 4سال دیگه یه خانم 27 سالست
    شاید اصلا خیلی هم از شما خوشش اومده باشه ولی میدونه انتخابی که خانوادش دارن با فردی مثل شما فرق می کنه(نه این که خدای نکرده بگم شما مشکلی داری ها نه )و چون به شما علاقه منده نمی خواد جلوی خانوادش خورد شین برای همین ترجیح میده از خودش نه بشنوید تا از خانوادش
     ممن چند تا پیشنهاد دارم  پیش خودتون فکر کنین ببینین از جواب نه که داده بهتون خیلی بر خورده یا دختر دیگه براتون نمیتونه جاشو پر کنه؟
    باهاش صحبت کنین بهتره رودر رو باشه و بپرسین دلیل مخالفتش با شما چیه اینه که با خانواده جلو نیومدین یا چیز دیگه ای بعد به ما بگین
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام نرگس خانم
    نه باور کنید بحث برخوردن نیس اینکه من نه بشنوم یه چیز طبیعیه اینو قبل اینکه بهش بگم هم قبول دارم حتی این خانم نه هرکس دیگری باشه وحتی برا تمام اقایون ممکنه پیش بیاد

    من سال زیر نظرش داشتم چون واقعا بهشون علاقه داشتم نمیخاستم تو دانشگاه ابراز کنم تا هر روز چش تو چش بشیم وایشون دای نکرده اذیت بشن من ایشونو خیلی قبول دارم حتی به حدی که بهشون گفتم بهنظرشون احترام میزارم ودیگه پیگیر نمیشم ولی بعد که بیشتر فک میکنم میبینم خیلی مهمه تو زندگیم همچین ادمی باشه ولی خوب اگه صرفا این باشه که به من علاقه نداره خوب من میپذیرم درسته شرایطم جور نیس ولی  من تو زندگیم همیشه تلاش کردم حتی خرج دانشگاهمم خودم در میاوردم پس یکم بیشتر تلاش میکنم
    ولی مسیله اینجاس که من ایشونو کاملا میشناسم اصلا ادمی نیستن که بخاطر جور نبودن شرایط یا بخاطر اینکه کار ندارمو اینا بخان رد کنن چون بخوبی میتونن در کنن که من تا الان بیکار نبودم دنبال درس بودم وتابستونم که وقت فراغت بود کار میکردم اینو هر ادم عاقلی میتونه درک کنه خوب اگه کسی بخاد با سن من همه چی داشته باشه به احتمال زیاد یا دنبال کار ازدا رفته ودرس نخونده ویا اینکه به جیب پدر بزرگوار متسل شده
    من تو فلسفه این طرز فکر موندم درسته خیلیا شاید شرایط منو داشته باشن ولی اصلا درست نیس بگی برو اول سربازی تو برو بد کا رپیدا کن بعد برو زن بگیرم اخه  من زنم که بگیرم همین کارارو انجام میدم
    چجوریه وقتی یه نفرم خدا روزی میده ولی همینکه شدیم ونفر روزی نمیده  من هر چی فکر میکنم مشکل منو جونای امثال من و کارو سربازی واینا نیس مشکل اینه الان خیلیا دنبال چیزای امادن نمیخان بخاطر بدست اوردنش یه ذره حتی سختی بکشن
    ولی من هیچوقت انتخابم طوری نخواهد بود که بخاطر شرایط مالی و...ازش جواب بله بگیرم من با همین شرایطم انتخاب میکنم ولی اگه کسی قبول کنه براش هر کاری میکنم چون به اعتمادش  برا یه عمر احترام میزارم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    نرگس آواتار ها
    نظرتون خیلی مهمه خوب اگه اینجوریه و فکر می کنین بهش بر نخورده و کاملا  با شرایط شما آشناست که پسری بی کاره نیستین باز هم به نظر من با هاشون صحبت کنین ببینین دلیل مخالفتشون چیه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام آقای مهدی پوری عزیز. راستش شما اینقدر مغرور هستین که نمیخواین واقعیتو قبول کنید. چرا دنبال بهونه تراشی هستید که اون نه رو بهتون از ته دل نگفته و چنین و چنان. شما حتی وقتی من بهتون گفتم که من به دلیل این موارد به خواستگارم جواب رد دادم خیلی ساده به من توهین کردید که خب چون طرف بیکار بوده شما در حدش بودین و اگه کار داشت و وضعش خوب بود دیگه شما در حدش نبودین......من هیچوقت نخواستم خودم رو بالاتر از کسی بدونم ولی من کسی بودم که توی فامیل و آشنا هر پسر دم بختی لااقل یکبار رو به خواستگاری من اومده بود. حالا که اینقدر شما از روی خودخواهی حرف میزنید من هم باید به شما بگم که از اون دسته پسرهایی هستید که تا یه دختر بهشون میخنده یا جزوه میده یا جزوه میگیره و امثالهم، فوری توهم میزنند که طرف عاشق دلباخته من شده و به هیچ وجه هم زیر بار نمیرند که اینطور نیست و صرف یه سری روابط عادی بین دختر و پسر توی دانشگاه کسی عاشق کسی نیست...... که اتفاقا تعداد اینجور افراد هم کم نیست. شما میگین تکلیف عشق چی میشه؟ برادر من برو ببین توی این دوره زمونه با عشق کسی بهت کار میده؟ خونه اجاره میده؟ نه، شما میگی عاشقی ولی میخوای کسی رو به عنوان عشقت وارد زندگیت کنی و بعد بهش سختی بدی که اگه منو دوست داره باید با کم من بسازه و زندگی کنه؟؟؟؟ شما اگه راست میگین و کسی رو دوست دارین اول بهترین شرایطو فراهم کنید و بعد برید اونو بیارین تو زندگیتون که مشکلات زندگی هیچوقت خم به ابروی عشقتون نتونه بیاره... ببخشید خیلی رک بهتون گفتم ولی خودتون خواستید... یه کم از غرورتون کم کنید و ببینید چرا هر دختری که شما ازش خوشتون اومده باید اونم از شما خوشش بیاد؟ شما میگی عشق ولی اینو یادتون رفته که عشق اجباری نیست.؟ به نظر من شما  توی فضا داری سیر میکنی، کمی به زمین نزدیک شو اونوقت بهتر میفهمی که چرا اون خانم بهتون جواب رد داده؟؟؟؟؟؟ برادر من دوست داشتن که زورکی نیست............
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام خوبید
    خیلی وقت بهتون سر میزدم قسمت امروز بود بهتون جواب بدم
    ببینید متاسفانه تا ما وارد یه زندگی نشدیم و مشکلاتشو ندیدم فک میکنیم خیلی رویایی هست همه چی خوش خوشانه در حالی واقعیت چیز دیگه ای هست زندگی فقط عشق نیست فقط عاشقی نیست فک میکنی چند روزی همسرت تحمل کنه گرسنه بمونه بگی عاشقشی؟ لباس نداشته باشه اینو بگی نمیشه که
    سعی کنید اول موقعیت خودتو از نظر شغلی و تحصیلی بالا ببرید تا بتونید مسولیت یه نفر دیگه رو هم قبول کنید مرد ستون یه خونه میمونه و مسولیت یکی و بعد ها چند نفر دیگه رو به عهده میگیره اونقدر باید قرص و محکم  باشی که خانواده ات بتونن بهت تکیه کنن
    همه ی بچه ها خیلی خوب راهنمایی تون کردن دختر خانم از شما بزرگ تر بودن خانم ها زود شکسته تر میشن واقعیت رو بخواین خیلی از مردا نمیتونن اینو تحمل کنن و کار به جاهای باریک میکشه  به نظرم اگه قرار باشه زندگی خراب بشه همون بهتر که اصلا شروع نشه دوران دانشگاه از هم کلاسی منم میومدن از خودم کوچیک بود پیشنهاد میدادن همون جا ردشون میکردم حتی وقتی میگفتم بزرگترم ازشون باور نمیکردن (البته من قصد دوستی نداشتم بزرگم میمود رد میکردم بی اینکه به حرفشون گوش بدم میخواستم یکی باشه واسه همیشه که نشد از این که ردشون هم کردم هیچ وقت پشیمون نشدم ) هر کسی یه معیار های واسه خودش داره شاید معیارهای ایشون رو ندارید هر کسی یه سلیقه ای داره .در ضمن فک نکنید چون تابستون کارکردید و میدونستن یه مزیت هست
    این خیلی عالی هست که سعی میکنید دستتون تو جیب خودتون بره و لی ایا میتونید با همین کار فصلی اجاره خونه بدی میتونی همسرت رو تامین کنی شرایط اقتصادی جامعه ی خودمو در نظر بگیر بعد خوب فک کن میتونی ؟
     
    از طرفی به اقا سعید گفتید شما به دستش اوردید و از دستش دادید حرفه شما متین ولی وقتی از دور مسئله ای رو نگا میکنی  اینجوری که فک میکنی تحملش اسون نیست هنوز به دستش نیووردی وابستگی نبوده فقط تحت نظر نگه داشتی یه بار رفتی گفتی نه شنیدی اینجوری بهم ریختی شاید همه شهر برات ازش خاطره بود یا نفسش به نفست گره میخورد اون وقت چی ؟ ما و بقیه که عمری رو صادقانه عاشقانه پای یکی گذاشتیم چی بگیم
    هنوز خیلی جونی خیلی فرصت ها داری موقعیت های بهتری هم براتون پیش میاد
    هنوز واسه اینکه بگید بریدم نمیدونم چیکار کنم خیلی  زوده
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mozhghan' pid='35541' dateline='1386096808'

     
    از طرفی به اقا سعید گفتید شما به دستش اوردید و از دستش دادید حرفه شما متین ولی وقتی از دور مسئله ای رو نگا میکنی  اینجوری که فک میکنی تحملش اسون نیست هنوز به دستش نیووردی وابستگی نبوده فقط تحت نظر نگه داشتی یه بار رفتی گفتی نه شنیدی اینجوری بهم ریختی شاید همه شهر برات ازش خاطره بود یا نفسش به نفست گره میخورد اون وقت چی ؟ ما و بقیه که عمری رو صادقانه عاشقانه پای یکی گذاشتیم چی بگیم

     

     
    حرفاتون درسته من سعید ومث داداشم میدونم اما سعید خودشم قبول کرده چون قدرشو ندونسته یا شاید قسمتش نبوده از دستش داده ولی من اگه بدستش میاوردم دیگه نمیزاشتمم کسی بهش چپ نگاه کنه چه برسه به اینکه بخاد باهاش ازدواج کنه
    در هرصورت من فقط دارم مشاوره میگیرم واز راهنماییهای شما دوستان استفاده کنم تا خودمو دوباره بسازم وتا جایی هم موفق بودم به شکر خدا ولطف شما ولی قبول کنید منم کم درد نکشیدم

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •