سلام
نمیخوام اسمشو تجربه فردی بلکه تجربه جمعی میذارم.
خیلی اذیت میشم وقتی میبینم دغدغه های برخی اعضاء یه چیزایی هست که تدریجا داره اونا رو از بین میبره و کمک ما فقط در حد چسب زخمه ولی بعد یه مدت دوباره همان آش و همان کاسه.
ناراحت کنندس در دنیایی که همه بفکر یک زندگی هوشمندانه تر، سلامت تر، خوش تر و با علم بیشتر هستن دغدغه برخی هنوز اتفاقات ناخوشایندی هست که یک نفر نه بلکه دهها و صدها و هزاران ... نفر تجربش کردن.  ناراحتی و دغدغه خیلی از دوستان همون تذکراتی هست که همه میدن و تا زمانی که همه چی خوبه بچشم یک نصیحت تند و تیز میبیننش و بعد به شکل ترحم! دست آخر هم درخواست کمک!

من در حدی نیستم که بخوام نصیحت کنم ولی خدا وکیلی چقدر عذاب آوره که بیشتر مشکلات روانشناسی رو باید تو تالار روابط و ازدواج و ... مشاهده کرد؟

چرا وقتی خودمون عقل خدادادی داریم باید بیراهه رو انتخاب کنیم ...

شما دوست عزیزم که شاید مطلب منو بخونی ..

چرا وقتی میدونی دوستی با یک پسر یا دختر...  اونم تو جامعه ای که تعریفش از این رابطه یک تعریف منفی هست بازم پافشاری میکنی ؟وقتی که میدونی داری رسما به خونوادت ، به خودت کلک میزنی و میدونی که نمیشه پنهون کاری کنی؟ وقتی که میدونی ممکنه کار به جای باریک بکشه.. وقتی که میدونی عیان شدنش یعنی آبروریزی ... پس چرا قدم توش میذاری ؟ وقتی میدونی داری رسما خلاف میکنی؟! حتما باید یه اتفاق بد برات بیافته تا حواست رو جمع کنی؟ حتما باید داغون بشی تا حساب کار دستت بیاد؟

شما دوست متاهلم

چرا وقتی میدونی متاهلی و زندگی رو با درک و فهم و بلوغ کامل شروع کردی و با حضور عقل بله گفتی.. بازم هنوز تو دنیای مجردی سیر میکنی و اون بیچاره ای که باهات زیر یه سقف زندگی میکنه رو گول میزنی؟ تو که مسئولیت پذیرفتی و این آقا و خانوم رو با همه شرایطش قبول کردی چرا با رابطه با دیگران داری به شریک لحظه هات مستقیما خیانت میکنی؟ یا دعواهای بیخودی و از سر لجاجت و تنگ نظری رو بهنونه ای برای فروپاشی میکنی؟ غیر از اینه اون آقا یا خانوم تو رو پذیرفت و شریک لحظه ها و روزهاش کرد ؟ اگر همچین رفتاری با خودت داشت حاضر بودی یه لحظه بهش فکر کنی؟ میدونی اون به امید تو و تو به امید دیگران زندگی میکنی؟ میدونی تاهل یعنی پذیرش روزای سخت و روزای پر تلاش؟ میدونی تاهل کفش و کیف و لوازم خونه نیست که بعد یه مدت دور بندازی و بخوای جدیدترش و بهترش رو داشته باشی؟ میدونی بعضیا در حسرت همین متاهل شدنم موندن؟

شما دوست شکست خورده عشقی

دغدغت باید خیلی فراتر از یک عاشقی بی پایان باشه. بخاطر عاشقی های بی هدف و یکطرفه یا آمیخته با وهم و خیال...
چقدر از وقت و زندگی و انرژی شما صرف شد؟
چقدر روحیت رو از دست دادی؟
چقدر بی اعتمادی در شما ریشه کرد؟
چقدر عذاب روحی رو متحمل شدی؟
چقدر با خودت کلنجار رفتی؟
چقدر رابطتت با اطرافیانت کم رنگ و بی رنگ شد؟
....

اگه واقعا برات میمیرد ، پس چرا بدون شما کپکش خروس میخونه؟ اگه خیلی دوستت داره یا داشته پس چرا گذاشت تو تنهایی پوست بندازی؟ اگه خیلی با وقار هست پس چرا با روی باز دوستیت رو پذیرفت؟ اگر اینقدری که تو براش میمیری و بقول خودت مایه میذاری 1٪ اونم برا تو همچین میکرد الان حالت این بود؟ اگر عشقی در کاره پس چرا پات به تالار روانشناسی باز شده؟

 خواهش میکنم با زندگی عاقلانه تر برخورد کنین نذارین تجربیاتی که قبلا دیگران داشتن ، شما هم داشته باشین.  اگر روانتون مشکل پیدا کنه ممکنه هیچ وقت بر نگرده و میلیون ها تومن هم دیگه از پس بیماریتون بر نمیاد. مشکلات روحی ، مشکلات جسمی هم میاره. نذارین عبرت دیگران باشین و یه موقعی به خودتون بیاین که تقریبا همه چیو باختین.

پاینده باشین.

.