تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سرگرمی بودم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Alyreza
آخرین ارسال:Alyreza
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

سرگرمی بودم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من اسمم علیرضاست 22ساله از تهران
    دو سال و چهار ماه و چهارده روز ازش گذشته از اشنایی من با یه دختر تو همدان اوایل مثل همه دوستیا عادی بود و هر روز به هم نزدیک تر میشدیم و که عاشقش شدم صبا به عشقش پا میشدم زندگی میکردم باهاش اون چون دختر زیاد ازادی نبود همش پای نت  و چت بود فهمیده بودم با پسرام میچته ولی چون عاشقش بودم چشمو رو واقعیت میبستم این اخرام فهمیده بودم به یکی دو نفرم شماره داده انقد عاشقش بودم که صب 5 پامیشدم با اتوبوس میرفتم همدان ی ساعت میدیدمش و میومدم تهران دیگه 10 11 شب بود کل فامیلای من میدونستن ما قصد ازدواج داریم از دختر خاله و عمه تا بابزرگ مامبزرگ ولی اون  از فامیلاش حرف خاصی نمیزد به کسی ام نگفته بود تا 3 ماه پیش دیدم نسبت بم سرد شده هی بهونه میاره ک بهم نمیرسیم اوایل توجه نمیکردم میگفتم شاید دلتنگه و اینا بعدش ج اس و ز نمیداد گفتم شاید میخواد نازشو بکشم زیاد از قبل بش رسیدم وقت گذاشتم ولی گوشیشو خاموش کرد خطشو عوض کرد و کات کرد چند روز بعد فهمیدم با یکی دیگه دوس شده من اصلا ناراحت خودش نیستم ازین حالم گرفته شده ک 2سال عمرم رفت واسش سرگرمی بودم فقط با خودش مستقیم حرف زدم رفتم اونجا چن نفرو واسطه کردم ولی سفت و سخت میگفت دیگه علاقه ای بت ندارم و اینا همه یادگاریا عکسامون اهنگا همه رو ریختم دور ولی بازم فراموشم نشد اعصابم بهم ریخت رفتم قرص اعصاب خوردم نشد ک نشد الان اسم پریسا میاد هر اهنگی ک گوش میدم داغونم میکنه دیگه حتی نمیتونم ساز دهنی بزنم ساز ب چشم میوفته یادش میوفتم این اخریا دوستام میگفتن بر با یکی اشنا شو ولی واقعا دیگه ب کسی نمیتونم اعتماد کنم ببخشید شرمنده ی دنیا که این حرف و میزنم یکی دوتا از دوستام گفتن بر سراغ س.... ولی من مرد این کار نیستم لطفا ی راهی جلو پام بزارین
    ممنون.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام، خوش اومدی

    خودت میگی چشممو رو واقعیتا بستم، اتفاقا منم خواستم همینو بگم ولی شجاعتی که در کلامت هست رو خیلی پسندیدم. زندگی آدم خوب و بدم زیاد داره. همه نه دوستن نه دشمن . خیلیا تا یه جاهایی با آدمن که من بهشون میگم دمدمی مزاج. به طرفی که به نفعشون باشه قدم میزارن.

    منم یه دوست صمیمی که دختر بودش داشتم خیلی با هم جور بودیم اونقدر با هم صحبت میکردیم که گاهی اوقات سرم گیج میرفت ، چون خواهرم نداشتم خیلی بهش انس گرفته بودم یه روز گفت خداحافظ. باور کن همین و دیگه ندیدمش . میخوام بگم زخم ، زخمه شما اینجوری و منم یجور دیگه... درد ما درد وابستگی ماست .

    آقا علیرضا.. اون ناجی ها و قهرمانهای افسانه ای ذهن ما و اون لیلی و مجنون ها در عالم واقعیت وجود ندارن و زندگی واقعی قبل از هر چیز بدنبال دل پاک و یک رنگ میگرده .. زندگی واقعی بدنبال یه انسان صادق با روحی آزاد و پاک میگرده..

    من آدم رک و کمی تند هستم (البته خیلی آروم و تا حد زیادی مهربان ) واسه همینم همیشه تذکراتم رو صریح بیان میکنم .. بهتره یه سر به تاپیک من با عنوان تجربه های فردی نه... جمعی ، بزنی در تالار تجارب فردی... بخونش و روش فکر کن.


    در ضمن زندگی تازه برات شروع شده و خودشو بهت نشون داه... این شکست ها مقدمه پیروزی های بعدی زندگی تو هستن .. اگه امروز شکست نمیخوردی ، فردا بدجور تاوان میدادی...


    .
    ویرایش توسط Masoomi : 2015_03_16 در ساعت 15:52 دلیل: حذف آدرسهای اشتباه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دوست گرامی ناراحتی شما کاملا قابل درکه، شکست تو رابطه های عاطفی ضربه روحی شدیدی ممکنه به آدم وارد کنه
    اما باید مقاوم بود
    دختری که شمارو تنها گذاشته و خیلی راحت رفته با فرد دیگه ای و ارزش عشق و احترام و اعتماد شمارو زیر سوال برده مطمئنا نمیتونسته همسر ایده آلی برای شما و در آینده مادر نمونه ای برای فرزندانتون باشه!
    شما در سن کم و به قول خودتون با چشم بسته دست به انتخاب برای ازدواج زدید و حالا نتیجه شد این! اما شما باید از این اتفاق ازین ضربه درس بگیری از حالا به بعد چشماتو باز کن، در انتخاب فرد مناسب برای ازدواج با بزرگترهات مشورت کن، تحقیقات لازم رو انجام بده و نذار اینطوری دوسال از بهترین روزهای جوونیت به هدر بره!
    مرور زمان کمک میکنه تا خاطرات گذشته رو فراموش کنی
    و یچیز دیگه اینکه آفرین به تو که به گفته ی دوستات برای انجام روابط نامشروع گوش نمیدی! برای فراموش کردن پریسا متوسل به یه رابطه ی جدید نشو بذار اول اون دخترو کامل فراموش کنی بعد به مرور زمان از روی منطق و چشمای باز فرد مناسب برای ازدواج رو انتخاب کن
    شاد باشی
     
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    مرسی خیلی ممنون سحر خانم مطلبتون عین واقعیت بود روش میخوام خیلی فک کنم[hr]ممنون تینا خانم با شما موافقم من مشکلم اینه که با بزرگترام رو در وایسی دارم فقط میتونم با هم سن و سالای خودم درد و دل کنم متاسفانه
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    قبول دارم که چنین ضربه ای برا هر ادمی سخت هست. ولی واقعیتش اینه که تقریبا همه ادم ها توی زندگی شون چنین تجربه هایی دارن. نمیشه گفت شما بازیچه اون شخص بودین. اون یه ادم غیر مسوول و فاقد صداقت بود. اونچه شما رو حرکت میداد و به سمت اون شخص میکشوند احساسات خودتون بود. نیروی عشق بود که حرکت تون میداد. متاسفانه عشق های واقعی و سالم و بدور از نیرنگ، تعدادشون کم هست و بیشتر احساس هایی که ما اونا رو عشق مینامیم مسیر سالمی رو طی نمیکنن.
    الان شما در مرحله ای قرار دارین که زمان نیاز هست تا اون شخص و خاطرات اش از ذهن تون کاملا پاک بشه. بستگی به تلاش خودتون داره هرچی بیشتر تلاش کنین، طی مدت زمان کمتری اونو فراموش خواهین کرد. وقتی به مرحله ای رسیدین که تمام اون وقایع در ذهن تون رنگ باختن میتونین استارت یه رابطه جدید رو بزنین.
    تجربه گذشته بهتون کمک میکنه که خیلی هوشمندانه تر جلو برین. البته هیچ دلیلی نداره شما برا انتخاب همسرتون الزاما با بزرگترها مشورت کنین. وقتی رابطه به شکل معقولی جلو رفت و قرار و مدار عقد و مدت زمان نامزدی و خلاصه همه چیزو با فرد مورد علاقه تون مشخص کردین، تازه زمان معرفی کردن نامزدتون به خانواده هست. نقش خانواده از اون مقطع زمانی شروع میشه که شامل معارفه و اشنایی و بعد هم شرکت در مجلس عقد و عروسی هست.
    فعلا زمان رو بزارین برا فراموش کردن خاطرات بد گذشته.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    parvane آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='35550' dateline='1386100374'
    سلام
    قبول دارم که چنین ضربه ای برا هر ادمی سخت هست. ولی واقعیتش اینه که تقریبا همه ادم ها توی زندگی شون چنین تجربه هایی دارن. نمیشه گفت شما بازیچه اون شخص بودین. اون یه ادم غیر مسوول و فاقد صداقت بود. اونچه شما رو حرکت میداد و به سمت اون شخص میکشوند احساسات خودتون بود. نیروی عشق بود که حرکت تون میداد. متاسفانه عشق های واقعی و سالم و بدور از نیرنگ، تعدادشون کم هست و بیشتر احساس هایی که ما اونا رو عشق مینامیم مسیر سالمی رو طی نمیکنن.
    الان شما در مرحله ای قرار دارین که زمان نیاز هست تا اون شخص و خاطرات اش از ذهن تون کاملا پاک بشه. بستگی به تلاش خودتون داره هرچی بیشتر تلاش کنین، طی مدت زمان کمتری اونو فراموش خواهین کرد. وقتی به مرحله ای رسیدین که تمام اون وقایع در ذهن تون رنگ باختن میتونین استارت یه رابطه جدید رو بزنین.
    تجربه گذشته بهتون کمک میکنه که خیلی هوشمندانه تر جلو برین. البته هیچ دلیلی نداره شما برا انتخاب همسرتون الزاما با بزرگترها مشورت کنین. وقتی رابطه به شکل معقولی جلو رفت و قرار و مدار عقد و مدت زمان نامزدی و خلاصه همه چیزو با فرد مورد علاقه تون مشخص کردین، تازه زمان معرفی کردن نامزدتون به خانواده هست. نقش خانواده از اون مقطع زمانی شروع میشه که شامل معارفه و اشنایی و بعد هم شرکت در مجلس عقد و عروسی هست.
    فعلا زمان رو بزارین برا فراموش کردن خاطرات بد گذشته.

     


    سلام
    بنظر من این بخش از صحبتهاتون اشتباهه
    لطفا اجازه بدید مشاورین باین و ایشون رو  بهتر راهنمایی کنن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اقای علیرضا
    من معمولا سعی میکنم واضح صحبت کنم. اگه جنابعالی بخشی از حرفای بنده رو متوجه نشدین و یا نپسندیدین خیلی خوبه که بگین یا تذکر بدین. البته اگه حتی مشاورین محترم سایت هم صحبتی کردن که شما باهاش موافق نبودین این حق مسلم تون هست که نپذیرین. استفاده از مشاوره ها یه امر اختیاریه.
    در مورد همسریابی خوب همه ما میدونیم که در مرحله اول اشنایی، خود شما و طرف مقابل تون در جریان هستین و تا زمانی که همه چیز قطعی نشده الزامی ندارین موضوع رو با هیچکس در میون بزارین. فکر کنم شما هم تهران زندگی میکنین و این مساله براتون کاملا جا افتاده.
    اما اونچه که توی رابطه بین دختر و پسر دارای اهمیت هست یکی رعایت خطوط قرمز اخلاقی هست و دیگر اینکه هدف از اشنایی رو برا همدیگه شفاف کنن. اگه قصد ازدواج هست لازمه که از روز اول اشنایی این موضوع مهم مطرح بشه. اما بهرحال ممکنه روند رابطه طوری پیش بره که طرفین دریابن مناسب همدیگه نیستن و در اون صورت به رابطه خاتمه میدن.
    والدین قرار نیست انتخابگر باشن و زمانی شما اونا رو در جریان قرار میدین که همه توافقات لازم بین شما و طرف تون صورت گرفته باشه.
    به قول خود دکتر عزیزی، "قرار نیست والدین در ازدواج فرزندان شون انتخابگر باشن". این یه واقعیته ولی خب ممکنه در بعضی شهرستان ها هنوز رسم بر این باشه که والدین، فرزندان شون رو ملزم به ازدواج با یه شخص خاص میکنن.
    شما به عنوان یک انسان اگاه، مطابق با فرهنگ خانواده و خصوصا شهر محل سکونت تون جلو برین.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام مریم خانوم
    حرفاتونو کاملا قبول دارم تجربه شد ولی من میخوام ی راهی جلو پام بزارین که زود فراموشش کنم
    ممنون.[hr]سلام پروانه خانوم
    حرفای شما منطقیه ولی واقعا من تو رابطه برقرار کردن با بزرگترا مشکل دارم
    مرسی از نظرتون.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'Alyreza' pid='35570' dateline='1386109082'
    سلام مریم خانوم
    حرفاتونو کاملا قبول دارم تجربه شد ولی من میخوام ی راهی جلو پام بزارین که زود فراموشش کنم
    ممنون.[hr]سلام پروانه خانوم
    حرفای شما منطقیه ولی واقعا من تو رابطه برقرار کردن با بزرگترا مشکل دارم
    مرسی از نظرتون.

     
    پروانه! خانوم؟؟ ببخشین با کی بودین شما؟؟

    در مورد اینکه فعلا دنبال راهی برا فراموش کردن رابطه قبلی هستین، خوشبختانه راه هایی وجود دارن که بهتون کمک کنن توی زمان کوتاهتری ایشون رو فراموش کنین. البته گذر زمان به تنهایی خودش کمک کننده هست ولی این روش ها باعث میشن زمان کمتری صرف بشه:
    اول اینکه یادگاری هاشو از جلوی چشم تون دور کنین.
    اهنگ هایی رو که با ایشون باهم گوش میدادین یه مدت گوش ندین نهایتش ممکنه 5 تا اهنگ باشن که شما رو مستقیما یاد اون شخص می اندازن همین 5 تا اهنگ رو دیلیت کنین از روی سیستم تون کافیه.
    توی دفتر یادداشت شخصی تون، لیستی از بدی های ایشون رو بنویسین و هر روز صبح یکبار اون لیست رو مرور کنین. هر انسانی بهرحال یه بدی هایی داره منظور از بدی ها الزاما یه صفت خیلی وحشتناک نیست بلکه منظور صفاتی نظیر خوش قول نبودن، عدم تعهد به رابطه، عدم اراده در تصمیم گیری و...... هست.
    فعلا از همین سه تا روش استفاده کنین و ببینین چقدر جوابگو هست.
    در مورد اینکه نمیتونین با بزرگترها ارتباط برقرار کنین این کاملا طبیعیه و همه مثل شما هستن. شما که یه جوان متمدن و رشد یافته هستین ولی حتی جوان هایی که توی روستاها یا شهرستان ها بزرگ میشن عادت ندارن صبح بلند بشن برن بگن: مامان بابا من از یه نفر خوشم اومده نظرتون چیه؟؟؟!!!! هیچ عقل سلیمی چنین رفتاری رو منطقی نمیدونه.
    البته اینم بگم بنده ادم خیلی باز و روشنفکری هستم. اگه سبک مشاوره دادن منو نمیپسندین میتونین صراحتا بفرمایین. بقیه مشاورین محترم شبیه بنده نیستن و کاملا دیدگاه هاشون متفاوت هست. میتونین همینجا و در همین تاپیک درخواست کنین تا یکنفر دیگه بیاد و بهتون مشاوره بده.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    niloofarabi آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'Alyreza' pid='35570' dateline='1386109082'
    [hr]سلام پروانه خانوم
    حرفای شما منطقیه ولی واقعا من تو رابطه برقرار کردن با بزرگترا مشکل دارم
    مرسی از نظرتون.

     
    باسلام

    میشه بیشتر در این مورد توضیح بدین؟
    با بزرگترا مشکل دارید ینی چی؟

    شما یه بار خودتون به تنهایی بدون مشورت و دخالت دیگران و خانواده تون تصمیم گیری کردین ؛ فکر نمیکنید اگه دفعه قبل هم از هون ابتدا با یه مشاور یا یه بزرگتری که تجربیات بیشتری از شما داره مشورت میکردید و نظرش رو در مورد این ارتباط جویا می شدین؛ بهتر نبود؟ خیلی وقتا بهترین مشاوره ها رو خانواده میدن.

    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •