تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به حمایت همسرم احتیاج دارم ولی اون... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کفشدوزک
آخرین ارسال:ستاره*
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

به حمایت همسرم احتیاج دارم ولی اون...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    البته دوست عزیز باید حساب راهنمایی رو از دخالت جدا دونست . مثلا ممکنه پوشش خانواده همسر ما با پوشش متداول خانواده مون متفاوت باشه ما وقتی وارد جمع خانواده همسر میشویم باید به اعتقاد و ارزشهای اونها احترام بذاریم حتی اگر برایمان پذیرفته شده نباشه ولی اینکه شما به عنوان مثال رنگ آبی یا صورتی رو دوست دارید و خواهرشوهر شما رنگ زرد و ... رو به شما تحمیل میکنه! دقت کنید تحمیل و نه پیشنهاد و تقریبا میشه گفت دیکته میکنه که اینو بپوش و و فلان رو نپوش خوب این میشه دخالت!!! من جاری دارم که از اول همه چیز رو براش تعین تکلیف میکردن باور کن حتی سفره عقدش و لباس عروسش رو اونا واسش انتخاب کردن و جالب اینکه هیچ گونه استقلالی از خودش نشون نداد و شایدم خوشش میومد ولی بعدها دید ای دل غافل دیگه براش موجودیتی باقی نمونده خوب شما به عنوان یک خانوم عاقل و بادرایت باید بتونید همه اینها رو تمیز بدید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    عزیزم شما اگه دیدگاهت رو نسبت به خانواده همسرت عوض کنی همه چی عوض میشه یعنی شما وارد یه خانواده جدید با یه فرهنگ جدید شدید پس اگه همسرتو دوست داری باید بتونی خودتو با این خانواده وفق بدی اونها رو خانواده همسرت تصور نکن بلکه اونها خانواده جدید خودت هستن اگه مادر خودت راهنماییت کنه نه تنها ناراحت نمیشی بلکه ممنون هم میشی مادر شوهرت شما رو دوست داره که میخواد طبق فرهنگ خانواده باشی عینا مثل دختر خودش و الا  اگه تو براش اهمیتی نداشتی کاری به کارت نداشت و بی تفاوت میشد . هر مساله کوچکو هم لازم نیست با همسرت مطرح کنی یا اونو مقابل خانواده اش قرار بدی یا بخوای ازت دفاع کنه تو در میدان جنگ نیستی که کسی ازت دفاع کنه فقط یه کم درایت باید به خرج بدی  و به همسرت هم بگو که خانواده اون خانواده تو هم هست ودوست داری ازت راضی باشن ولی باید حریمی باشه بینتون و بعضی مسائل باید فقط بین زن و شوهر باشه و هیچ کس لازم نیست مطلع باشه چه برسه به دخالت  این در مورد خانواده خودت هم صادقه . ولی در مورد بعضی مسائل کلی مثلا گرفتن عروسی با تعداد زیاد مهمانان شما باید رعایت حال اونها رو میکردین تا بهشون فشار نیاد و خانواده خودتون هم قانع میکردین (من خودم اینکارو کردم) در مورد خرید عروسی هم قبل از خرید از همسرم پرسیدم که چه مبلغی توانشون هست و در نظر گرفتن  و ایشون گفتن فلان مبلغ من هم خریدم رو در اون محدوده قرار دادم تا بهشون فشار نیاد . الان بعد از چندین سال زندگی مشترک هنوزم به خاطر اینکه رعایتشون کردم ازم تشکر میکنن .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    از همه دوستانی که بمن راهنمایی کردن خیلی تشکر میکنم.راستش تصمیمم اینه که دیدمو نسبت به خانواده همسرم عوض کنم و خودمو به مادرشوهرم نزدیک کنم.ناگفته نمونه که بارها همسرم بهم گفته بود برای حل این مشکلات خودتو به مادرم نزدیک کن و باهاش صمیمی باش اما من بخاطر ترسی که گفتم بهتون دوس نداشتم زیاد بهشون نزدیک بشم.حالا یه مشکل بزرگی که ما داریم اینه که بخاطر حرمت شکنی و اختلافی که بین خانواده من و همسرم سر مسئله عروسی اتفاق افتاد(6ماه میگذره ازین اتفاق)،هیچکدوم از خانواده ها حاضر نیستن همدیگه رو ببینن و حتی میشه گفت سایه همو با تیر میزنن.هیچکدوم کوتاه بیا نیستن و همش دارن راجب اتفاقات و حرفایی که دوتا خانواده بهم زدن تو اون روز حرف میزنن و آتیش کینه و نفاقو بزرگتر میکنن.بابام که میگه من اصن عروسیت نمیام.همشم پشت سر شوهرم حرف میزنه که بی عرضس و نمیتونه از تو حمایت کنه.یه جورایی انگار فقط من و همسرم هستیم که میخوایم جلوی نابودیه این زندگی رو بگیریم.عروسیمونم معلوم نیس کیه.ما 3-4 ماه قبل عقدم نامزد غیررسمی بودیم و با احتساب دوران عقدمون الان تقریبا یه ساله نامزدیم.تو ایم مدت غیر از فشارایی که سر اختلافا تحمل کردیم و سرکوفتایی که سر انتخابمون خوردیم مشکلات دیگه ای هم داشتیم.خانواده همسرم به شدت سنتی ان و اجازه نمیدن ما حتی روزا حتی واسه یه ساعت خلوت کنیم.خانواده ما هم دست کمی ندارن اما بعد ازین اختلافا شدن مث اونا.ما بیرون از خونه همو میبینیم اما باور کنین ما به فرصتی احتیاج داریم که دور از تنش ها و تو آرامش یکم کنار باشیم و حتی با حرف زدن با هم دور از استرس آرامش بگیریم.دوران عقدمونم داره طولانی میشه و بخاطر این محدودیتهایی که داریم احساس میکنم هردومون داریم سرد میشیم.اینو از اینجا که سر مسائل پیش پا افتاده باهم بحث میکنیم میشه فهمید.دوس ندارم رومون بهم باز شه.از این بلاتکلیفی هم خسته شدیم.توروخدا بگید چکار کنیم که اوضاع آروم شه و بریم سر زندگیمون؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    ویونا شاکری آواتار ها
    دوست عزیز بنظرم بهتره شما جدا با خانوادتون صحبت کنید و همسرتونم جدا
    بعدم اونهارو راضی کنید بزرگی کنن بخشش به خرج بدن و به جای کینه و کدورت به فکر زندگی شما باشن و با هم آشتی کنن
    بهتره شما با یه جعبه شیرینی بری خونه همسرت و ازشون عذرخواهی کنی و همسرتونم متقابلا بیان خونه شما و از پدر و مادرتون عذرخواهی کنن
    و بهترم هست هردو خانواده رو ببرید بیرون یه جای تفریحی با صفا تا کدورت ها برطرف بشه، مطمئنا پدر و مادرها آرزوی خوشبختی فرزندشونو دارن وقتی شمارو با هم شاد ببینن خوشحال میشن
    بعدم که مقدمات عروسی رو فراهم کنید
    شما باید از همسرتون و اخلاق خوبش توی خونه زیاد تعریف کنید از ویژگیهای خوبش بگید. همسرتونم از شما پیش خانوادش تعریف کنه
    و یچیز دیگه هیچوقت بخاطر مادیات اوقات خودتون و همسرتونو تلخ نکنید، باور کنید چیزی که لازمه ی زندگیه عشق و آرامشه

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    ممنونم ویونا جان .راستش من تو این مدت خیلی سعی کردم از همسرم به بهانه های مختلف و مواقعی که خانوادم مخالفت میکنن دفاع کنم و دلیل بیارم.اما پدرم میگه تو خامی.احساساتی شدی.یا میگه فک میکنی این ویژگیهای خوبی که میگی دیگه هیچ پسری نداره؟اینم نباشه یکی دیگه میاد.ولی خداروشکر مامانم خیلی بهتر شده.تازگیا یادگرفتم مستقیم از شوهرم تعریف نکنم چون پدرماردرم موضع میگیرن.بهتره غیر مستقیم بگم.مثلا امروز واسه مامانم تعریف کردم که نامزد دوستم جلوی چش دوستم به دخترای دیگه متلک میگه.مامانم گفت وای،خداروشکر شوهرت آقاس.. هرچی باشه چشم و دل پاکه.. 
    میخوام با خانواده شوهرم و همسرم و حتی خانواده خودم مدیریت رابطه داشته باشم.اما راستش درست نمیدونم باید از کجا شروع کنم؟(با توجه به ناراحتیا و مشکلاتی که بوجود اومده)
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    هیشکی جوابمو نداد
    حالا یه مشکل جدید پیش اومده.دفه آخری که خونه مادرشوهرم بودم بهم سرلباس پوشیدنم گیردادن که من با ناراحتی با همسرم برخورد کردم و اونا فهمیدن و بعدشم کلی مادرشوهرم بامن دعوا کرد و منو به هر روشی تحقیر کرد و بهم گفت باید حرف اونارو قبول کنم.بهم گفت این اخلاقه ماس اگه نمیتونی قبول کنی جداشید!!!!!!!!!!منم هیچی نگفتم اومدم خونمون.حالا دوروزه به شوهرم گفته به زنت بگو بیاد ببینم قبول کرده شرایط مارو یا نه.تازه گفته بهش بگو همه سرعقدیای طرف مارم بیاره پس بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ازون ماجرای بحث سر لباس پوشیذنم 2 هفته میگذره و من و همسرم نمیگم اولاش ولی تقریبا یه هفته بود باهم خیلی خوب بودیم تا اینکه یدفه همسرم 180 درجه اخلاقش عوض شد و با تندی بهم گفت باید برم پیش مامانش تنهایی سرعقدیارم پس بدم.میگه بمن ربطی نداره اگه با هم کنار اودین بسم ا.. نتونستیم مشکل خودته!
    انگار مامانش خیلی تحت فشارگذاشتش و اونم عصبی شده.من خیلی وقته از اختلافامون و حرفایی که خونواده شوهرم میگن پیش خونوادم هیچی نمیگم.چون نمیخوام دیدشون نسبت به شوهرم بدترازین بشه.تازه الان خیلی بهتر شدن.چرا اوضارو خراب کنم.حالا نمیدونم اگه بحث پس دادن سرعقدیا جدی باشه جواب خونوادمو چی بدم!نمیگن طلاهات کو؟!
    بخدا منو شوهرم باهم خوب شده بودیم.چرا مادرش انقد سنگ میندازه تو زندگیمون؟شوهرمم که ......... چه عرض کنم....
    میخام برم با مادرش حرف بزنم.توروخدا بگین چی بگم تا اوضاع بهتر شه؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام عزیزم در مورد گیر دادن مادر شوهرت به لباست بیشتر توضیح بده احساس می کنم شما اختلاف فرهنگی عمده ای دارین و الا مادر شوهر به ادم گیر نمیده که مثلا چرا باوز زرد پوشیدی باید ابی میپوشیدی درسته؟ ولی اگه پوشش اونا بسته تر باشه مثلا در مهمانیهای خانوادگی جایی که نامحرم هست پوشش اونا مانتو و روسری باشه و شما شلوار تنگ و تاب پوشیده باشی  معلومه که اعتراض میکنن چون فرهنگ خانواده رو رعایت نکردی. یا مثلا بعضی از نو عروسها در دوران نامزدی ارایش غلیظ رو دوست دارن چون می خوان برای همسرشون جذاب تر باشن ولی بعضی خانواده ها اینکارو دوست ندارن حتی خود داماد. پس شما باید با درایت این موارد رو شناسایی کنید و خودتون با اداب و رسوم خانواده وفق بدید چون شما با این خانواده وصلت کردین و لابد اداب و فرهنگ اونها رو پذیرفتید برای تحقق اون بهتره با همسرتون صمیمی باشین و ازش بپرسین که حساسیت های خودش و خانواده اش چی هست و حساسیت ها و علاقه مندیهای خودتون رو هم بهشون بگید ودر واقع ازشون بخواید باهاتون همفکری کنن اینطوری دیگه موردی پیدا نمی شه اونا بخوان گیر بدن . در مورد حرمت شکنی های قبلی تون هم باید با محبت هاتون کم کم کاری کنید که محبت جاشو بگیره و ازشون معذرت بخوایید و همسرتون هم همین کارو با خانواده شما بکنه . به طور کلی برای مدیریت اوضاع باید با همسرتون همدل بشید و سعی نکنید همیشه حرف خودتون رو به کرسی بشونید بلکه نگرانیهای ایشون رو هم تایید کنید و بهش حق بدید. ضمنا فکر نکنید شوهرتون تحت تاثیر مادشه اینجور فکر کنید که فرنگ اون به فرهنگ مادش نزدیک تر هست تا شما . پس وقتی مادش اعتراضی میکنه و اون سکوت میکنه و ازتون دفاع نمی کنه میتونه معنیش این باشه که این حرف حرف دل اون هم بوده ولی به دلیل رودرباسی یا علاقه به شما نمی گفته .
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •