تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به حمایت همسرم احتیاج دارم ولی اون... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کفشدوزک
آخرین ارسال:ستاره*
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

به حمایت همسرم احتیاج دارم ولی اون...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    7-8 ماهی میشه عقد کردم.همسرم پسر اوله و وابستگی متقابلی بین اون و خانوادش خصوصا مادرش وجود داره.تو این مدت کوتاه که باید شیرینترین دوران زندگیمون باشه ما مشکلات زیادیو بخاطر مداخله خانوادش تحمل کردیم.از اختلاف سر مراسم عروسی تا مداخله تو کارای شخصی من.اما همسرم به شدت تابع خانوادشه و شاید تو خلوت بگه حق بامنه(اونم به ندرت)اما جلو خانوادش اصن ازم حمایت نمیکنه و چون من دختر مستقلی بودم از بچگی و الانم سر این اختلافا بخاطر اون کلی جلو خانوادم وایسادم این بیتفاوتیش منو داغون کرده.از همه لحاظ پسر خوبیه ولی من به عنوان تکیه گاهم احساسش نمیکنم.نمیدونم اگه بریم سر زندگیمون میتونم اوضاع رو بهتر کنم یا نه.خیلیا میگن پسرا معمولا تابع خانوادشونن اما با گذشت زمان قدرمو بیشتر میدونن.چی بگم که حکایتم میشه این بیت که میگه:
    گویند سنگ لعل شود در مقام صبر              آری شود ولیک به خون جگر شود
    دلم خیلی گرفتس.اصن دوس ندارم سر مداخله خانوادش بین ما بهم بخوره.الانم بینمون شکرابه یکم.نمیدونم چکار کنم.کسایی که شرایط مشابه داشتن و راهکار خوب دارن راهنماییم کنن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    کفشدوزک جون چند سالته؟همسرت چند سالشه؟سر چه مسائلی با مادرشوهرت اختلاف داری؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من 26 سالمه و همسرم تقریبا 32 سالشه.مادرشوهرم دلش میخواد منو به چیزی که میخواد تغییر بده.از نوع لباس پوشیدنم گرفته تا نحوه زندگی.اما من دوس دارم خودم باشم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام میشه یک مقدار در مورد اختلاف هاتون بیشتر توضیح بدید اینکه این اختلافات از کی شروع شده و واکنش همسر شما دقیقا چی هست و واکنش شما در برابر خانواده همسرتون چی هست و اینکه شوهر شما فرزند چندم هستند و شما فرزند چندم هستید و همسرتون چند خواهر برادر هستند و تحصیلات هردوتون چی هست

    تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    همسرم فرزند اول خانوادس و یه خواهر و یه برادر داره.من فرزند دوم و دختر اولم .من لیسانس دارم و همسرم دیپلمه اس.اختلافامون سر مراسم عروسی شروع شد و اینکه خانواده همسرم نمیخواستن ما مهمون دعوت کنیم.همسرم میگفت مخارج عروسیو خانوادم میدن و من نمیتونم حرفی بزنم.بعد اون اختلاف انقد بالاگرفت که کار خانواده ها به توهین به هم و حرمت شکنی رسید و عروسی کنسل شد.بعد سر مسائل دیگه مداخله کردن.تو مسائل شخصی من مث لباس پوشیدن و رفت و آمدم و خریدای جهیزیمو..... 
    البته من و همسرم قبل ازونم سر خریدای عروسی مث خرید سرویس و .. با هم اختلاف داشتیم
    همسرم میگه مامانم هرچی میگه به صلاحمونه.میخواد تورو بالا ببره بین فامیل و بقیه.باید به حرفش گوش بدیم.مگه من رباطم که هرچی مامانش گفت بگم چشم!!!تازگیام سر همین مسائل ناراحتیمو بروز دادم که مادر همسرم خیلی بهش برخورده که من چرا از حرفش ناراحت شدم!!به همسرم گفته من اصن زنتو به عنوان عروسم قبول ندارم!!
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    میدونی عزیزم مشکل امسال ما از کجاست؟ اینه که یاد نگرفتیم در عین اینکه احترام طرف مقابلمونو نگه میداریم همزمان از استقلال و فردیتمون دفاع کنیم چون فکر کنم اکثر ما خانومها همین مشکل رو داریم مادر شوهرم و حتی مادر خودمون احترامشون در عین اینکه واجبه اما در عین حال این حق طبیعیه ماست که اونا هم به استقلال و سلیقه و نظر های شخصی ما احترام بذارن و سعی کنن خودشونو با زمان حال تطبیق بدن یکی از راهکارهایی که فکر کنم جواب بده البته تا حدی! اینه که از همسرت بخوای این مسائل رو با مادرش عنوان کنه مثلا میتونی اینطور بگی که به مادرم با همه حقی که به گردن من داره و براش احترام قائلم اجازه دخالت در امور زندگی و شخصی و... رو نمیدم و در رابطه با مادر شما برای اینکه رابطمونو خدای نکرده خدشه دار نشه شما چون پسرشی و میدونی چه طور باهاش حرف بزنی و به همین دلیل از تو نمیرنجه . اما راهکار دیگه ایی اگه باشم من نمیدونم چون خودمم البته نه به اینگونه بلکه از نوعی دیگر این مشکل رو با مادرشوهرم دارم امیدوارم تا حدی تونسته باشم بهت کمک بکنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    عزیزم ممنون که جواب دادی.راستش من بارها از همسرم خواستم خودش با مادرش حرف بزنه.بهش گفتم خوب نیس من و مادرت روبروی هم قرار بگیریم و رابطمون خراب شه.مادرت از تو نمیرنجه چون پسرشی ولی من بگم بد میشه.اما همسرم نمیخواد قبول کنه که این رفتارای مادرش دخالته.میگه به صلاحمونه.همش منو با عروسای مشابه فامیلشون که الان مث یه عروسک خیمه شب بازی شدن مقایسه میکنه و میگه ازت انتظار دارم تو هم مث اونا باشی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام 
    حرفی که میخوام بزنم شاید باب میل خیلی هامون نباشه اما حقیقته و ی جنبه از زندگی 
    چرا ما همیشه به خانواده شوهرمون به چشم رقیب و دخالت گر نگاه میکنیم ؟ چرا حرفای اونا رو واقعا راهنمایی نمیبینیم ؟ درسته بعضی وقتا به ندرت بعضی مادرا بخاطر دروی از پسرشون یکم مشکل ایجاد کنن اما همیشه که اینطور نیست . ببینید اون مادر، مادر کسی که شما دوسش دارید و انتخابش کردید اگه اون بد بود موجود مورد علاقه شما رو به خوبی تربیت نمیکرد شاید خیلی وقتا ماباید دیدمون رو عوض بکنیم و راهنمایی های اونارو دخالت نبینیم 
    مادر شما راهنماییتون نمیکنه ؟ بهتون نمیگه دخترم اینجوری بپوشی بهتره ؟ اینجوری برخورد کنی بهتره ؟ اینجوری حرف بزنی بهتره ؟
    چرا اونا رو راهنمایی میدونیم اما حرفای مادر شوهر همیشه دخالته ؟
    واقعیت اینه ما وارد خانواده ای شدیم که فرهنگشون با فرهنگ ما یکم متفاوته و مادر همسرمون میتونه به عنوان کسی که از این خانواده شناخت داره راهنمای خوبی باشه کمک گرفتن از راهنمایی اونا حتما باعث بهتر دیده شدن ما در جمع خانواده همسرمون و سربلندی اونا میشه چه اشکالی داره نمیگم اجازه بدید تو زندگی شخصیتون هم سرک بکشند و اضحار نظر کنن اما همه حرفای اونا رو دخالت نبینیم بابا بخدا اونا هم دل دارن دشمنی ندارن خیر صلاح ما رو میخوان 
    خود من اوایل عقدم از خواهر شوهرم پرسیدم چه ویژگیهایی مورد پسند خانواده اونها هست بعضی هاش رو تونستم رعایت کنم بعضی هاش رو نتونستم اما حد اقل حفظ ظاهر کردم این کار سختی نیست فقط باید یکم دیدمون رو نسبت به زندگی مشترک عوض کنیم و بفهمیم که ما با کسایی هم خونه شدیم که تازه باهاشون آشنا شدیم اما یکم که بگذره مشکلات حل میشه فقط باید کمی صبر داشته باشیم و مواظب باشیم تا بی احترامی نکنیم 
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ممنون از راهنماییای قشنگتون.راستش من خودمم ازین جنبه بهش نگا کردم تا حالا.خیلی فک کردم که مگه بده من تو خانواده همسرم خیلی خانوم بنظر بیام.ولی راستش میترسم.میترسم الان به این حرفاشون گوش بدم بعدا همش حقو بخودشون بدن و اجازه دخالت تو مسائل دیگه زندگیمونم بدن به خودشون.میدونید آخه خواهر شوهرم میگفت واسه عروس فلان فامیلشون که 2 سال از عروسیشون میگذره هنوز خواهرشوهره لباس انتخاب میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    باسلام
    این ترس شما به این مساله برمیگرده که شما دخالت کردن اونها را کاملا از اراده خودتون خارج کردید یعنی مدیریت رابطه را کاملا در دست اونها فرض کردید شما در عین حال که به اونها احترام میگذارید باید با سیایت و درایت مرزهای ارتباطی تون را هم مشخص کنید  مساله اینجاست که شما این مساله را به صورت سیاه و سفید می بینید یا کلا شمشیر را از رو می بندید یا کلا وضعیتی منفعل می گیرید  و همه کارها را در دست اونها میبینید در صورتی که شما میتونید با احترام و محبت و دوستی  به اون سر طیف ، یعنی  مدیریت رابطه دست پیدا کنید  و با یک تیر دونشون بزنید زندگی مشترک نیاز به درایت و دوراندیشی داره و با جنگ و دعوا کار درست نمیشه پس سعی کنید که انشالا بهترین رابطه را در درجه اول با همسرتون و بعد با خانواده ش داشته باشید
    شادباشید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •