تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




من چیکارباید بکنم؟؟خواهش میکنم کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rahamahdavi
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

من چیکارباید بکنم؟؟خواهش میکنم کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
       سلام.خسته نباشیدامیدوارم هرچه سریعتر لطف کنید جواب سوالم روبدیدمن یه دختر 18 ساله ام که ترم 1 دانشگاهم.ازیه خونواده مذهبی هستم که پدرم توی شهرمون شناخته شده است وبا اکثر افراد متشخص شهرمون دوست صمیمی هست وخودم هم باحجابم وهم قیافه جذابی دارم.من تاالان بیشتراز1000تاخواستگارداشتم که ردشون کردیم.2تابرادربزرگترازخودم دارم که برخلاف میل باطنی پدرم با دخترای همین دوستای بابا که منزلت اجتماعی و سیاسی بالایی داشتند ازدواج نکردن وبا همسردلخواه خودشون که ازیه خونواده معمولی هستن وحالا باوجود اختلافاتی خوشبخت هستندبرادربزرگترم که خودش به حرف پدربی توجهی کرده بود باازدواج برادرکوچکترم بایه دخترمعمولی مخالفت میکرد درحالی که دختره خونواده ی بامحبت و صمیمی وتاحدی مذهبی داره ولی الحمدلله ازدواج کردند وعاشقانه همدیگه رومیخوان.وحالابرادرای من قصددارن من باکسی ازدواج کنم که از منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی برخوردارباشه و ازخانواده خیلی مذهبی باشه.برادر زن برادرکوچیکم علاقه شدیدی نسبت به من پیدا کرده که این عشقش نسبت به من انقدرشدیده که مثل مجنون برای لیلی شده ومن به صداقت در عشقش ایمان دارم.پسریه که تمام معیارای من برای ازدواج رو داره ولی مطمئنم اگه این موضوع مطرح بشه با مخالفت جدی خونواده ام روبرومیشه.کل خونواده وچند نفرازفامیلاشون ازعلاقه شدید ایشون نسبت به من اطلاع دارن ولی ازخونواده مافقط من میدونم.به اصرار عروسمون و خاله اش من یه بار با پسره برای مطرح کردن معیارام وبهترشدن نسبی حال آقاپسر{چون حالش خ خراب بود و پزشکا گفته بودن از ترس ازدست دادن این دختر انقدر فکر وخیال واسترس میکشه که ممکنه یه مریضی جدی بگیره و مغزش آسیب ببینه}باهاش  صحبت کردم و منم نسبت به اون بی علاقه نبودم و ازاخلاق و رفتارش خوشم میومد ومنم بهش گفتم که بهش علاقه دارم و الان دو هفته است که باهم رابطه داریم.من به ایشون خیلی علاقه مندم ولی ازاین نگرانم که خونواده ام به هیچ وجه موافق این ازدواج نیستن.این آقاهم فعلا شرایط خواستگاری ندارن وباید تایه سال دیگه صبرکنم.لطفا راهنماییم کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام رهای عزیز.
    بهمیاری خوش اومدین...
    پدر شما قبل از ازدواج برادرهات اصرار داشت با خانواده دوستان خودش وصلت داشته باشین, الان که چند سال از ازدواج برادرهات میگذره نظر پدرت نسبت به خانواده هایی که باشما وصلت کردن تغییری نکرده؟مخصوصا نسبت به خانواده عروس کوچیکتر که برادرش هم بنوعی خواستگار شماست؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنونم عزیزم که جواب دادی.
    راستش برادرکوچیکم فقط 2ماهه که عقد کرده...بااینکه ازخونوادشون که خیلی خونگرم و صمیمی هستن خوششون میاد ولی زیادی مذهبی نیستن .مثلا ماهمیشه چادر سرمیکنیم ولی اونافقط وقتی میرن بیرون سرمیکنن و وقتی آقایون دور هم قلیان میکشن مادر و خاله عروسمون هم میکشن و .....
    بااینکه این خونواده رو دوست دارن ولی کاملا لایق خونواده خودمون نمیدونن...
    هنوزم که هنوزه برادر بزرگترم اظهار پشیمانی میکنه که کاش نمیذاشتیم با اون خونواده ازدواج کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    رها جان تناسب فرهنگی و مذهبی تو ازدواج خیلی تاثیر داره درسته که خانواده خونگرم و صمیمی ای هستن واین نکته مثبتیه ولی تو سایر ابعاد هنوز بعد از گذشت 2ماه از عقد نتونستن رضایت و موافقت خانواده شمارو جلب کنن و این نشون میده از بابت تناسب خانوادگی فاصله زیادی بینتون هست...
    شما تو همین 2هفته ای که درگیر احساسات و روابط عاطفی با این آقا شدی اینطور تعبیر میکنی که "به ایشون خیلی علاقه دارم" به این فکر کردی بعد از سه سال شدت این علاقه و وابستگی چندین برابر میشه و برای قطع کردن و برگشتن خیلی دیر میشه؟
    بهرحال چه خانواده شما موافق باشن و چه نباشن این آقا تا 3 سال شرایط خواستگاری رو نداره و شواهد تا الان نشون میده امکان مخالفت خانوادت خیلی بیشتر از موافقتشونه پس عاقلانه ترین کار اینه که اجازه ندی از لحاظ عاطفی بیشتر از این درگیر بشی و همینجا احساساتت رو تحت کنترل بگیری...
    تا 3 سال دیگه 3احتمال رو میشه در نظر گرفت:
    یک احتمال اینه که با بیشتر شدن شناخت و روابط ,علاقمندی و تناسب بین دو خانواده بیشتر و عمیقتر میشه وخب زمینه رو برای ازدواج شماهم میسر میکنه...
    احتمال دیگه اینه که زمینه های تفاوت وعدم تناسب بین دوخانواده آشکارتر میشه و امکان ازدواج براتون خیلی سخت میشه بنابراین شما با قطع ارتباط به موقع, از ایجاد وابستگی  و آسیبهای بعدش جلوگیری کردی...
    و احتمال سوم هم اینه که با توجه به شرایط فردی و خانوادگی خوبی که داری موقعیتهای مناسبتری برات پیش بیاد که هم مورد پسند خودت و هم مورد پسند خانوادت باشه و یک ازدواج موفقی رو تجربه کنی...
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    راستش من باهاش یه بارهم رفتیم بیرون و تقریبا 5 ساعت باهم بودیم.بااینکه فقط توماشین صحبت کردیم و پیاده نشدیم وهیچ کار دیگه ای به جز حرف زدن نبود...
    راستش من بهش قول دادم که به پاش میمونم والان رابطمون خیلی عمیق شده...
    اون منو واقعا دوسم داره...
    میترسم اگه  با اون ازدواج نکردم وباکس دیگه ای که همه معیارای من وخونواده ام رو داشته باشه ولی عشقش به من به اندازه این آقانباشه ازدواج کنم همیشه حسرت عشق واقعی این آقا تودلم بمونه.
    راستش این آقابه من چندین بار با جدیت گفته که اگه به خاطر خونوادت مجبور بشی با شخصی به غیر از من ازدواج کنی.اول اون پسر رو میکشم.بعدش تو رو . وبعدش خودم رو
    از اون پسرایی هستش که اگه قول بده پای قولش میمونه
    اون با پدر ومادرش صحبت کرده و اونا کاملا مشتاق این ازدواج هستن.
    اکثرفامیلاشونم از این موضوع اطلاع دارن....
    یعنی تقریبا همه به جز خونواده من میدونن.
    ایشونم بهم قول دادن که تا 2 سال دیگه امکان اومدن ندارن...
    واسم خیلی سخته این رابطه رو قطع کنم از یه طرف هم اون از عشق من مریض شده بود وبعد ازاین رابطه حالش کم کم داره خوب میشه....من نمیخوام یه نفربه خاطرمن انقدر عذاب بکشه.
    به خدا از شرم نمیتونم تو چشمای تک تک اعضای خونواده ام نگاه کنم.....تردید داره عذابم میده...من که تو فامیل به درسخون بودن مشهورم چند وقته اصلا درس نخوندم و دیگه نمیدونم باید چیکارکنم؟؟.
    خواهش میکنم خودتونوبذارید جای من وبهم بگید الان چیکارکنم؟
    اجرتون با خدا باشه انشاا..[hr]راستی یه چیزدیگه اینکه این آقا به من قول داده که هرطورشده من خونوادت رو با این ازدواج راضی میکنم و اگه تو قول بدی به پای من میمونی نه تنها خونوادت بلکه تمام دنیا رو راضی میکنم .
    ویکی هم اینکه اونا تو کرج زندگی میکنن و ما تو تبریز....
    مادر من هم بااینکه من ازدواج کنم وبه یه شهردیگه برم کاملا مخالفه و میگه من یه همین دختر رو دارم وبدون اون نمیتونم زندگی کنم واز یه طرف این آقا هم تک پسرخونواده است و همه کار وزندگیش تو کرج هستش توقع بی جایی هستش که ازش بخوام تو تبریز زندگی کنیم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    رهای عزیز
    بنظرم شما تو این تصمیمت کاملا با احساساتت داری پیش میری... احساسات ظریف و لطیف دخترانه ای که کاملا مغلوب عشق ورزیهای این آقا شده...
    چرا دوست داشتن این آقا انقدر شمارو  تحت تاثیر قرار داده که فکر میکنی هیچکس جز ایشون نمیتونه تا این حد دوستت داشته باشه؟
    شما خودت رو از لحاظ فردی و خانوادگی در سطح  بالایی ارزیابی کردی پس به ایشون بصورت آخرین و تنها موقعیت خوب ازدواج, نگاه نکن تا بتونی در کنار احساس, دیدی منطقی هم داشته باشی و عدم تناسب خانوادگی و مخالفت خانوادت رو به عنوان یک عامل مهم و جدی بررسی کنی...
    به غیر از عشق زیادش, دیگه چه معیارهایی برات جذاب بوده؟ اگه عشق  ایشون تا این حد آتشین نبود و یه دوست داشتن معمولی بود بازهم جوابت به این خواستگاری مثبت بود؟
     تو ازدواجهایی که امکان رسیدن دو طرف بهم کم یا غیرممکن باشه این شدت عشق و تب اولیه خیلی رایجه که معمولا با اصطلاحات هیجانی و غیر منطقی مثل خودکشی یا کشتن طرف همراه میشه بهتره این مورد رو حتما تو تصمیمت لحاظ کنی...
    حتی شدت عشق خودشما هم واقعی نیست بلکه یه عکس العملیه به عشق آتشین ایشون  و یک جور حس مسئولیت در قبال این همه احساساتش...
    درصورتیکه با وارد شدن به زندگی و مواجه شدن با پیچ و خمهای فراوون که اتفاقا تو زندگی ای که با پافشاری و مخالفت خانواده ها شکل میگیره, بیشتر هم هست, شدت این عشق دچار نزول میشه نمیگم از بین میره نه, ولی اگه شما به امید همین عشق پرشور و حرارت قدم تو این زندگی بذاری بعد از ازدواج, این امید و انتظارت با واقعیت همخوانی پیدا نمیکنه و احساساتت دچار سرخوردگی میشه و همین میشه شروع مشکلات و سردیها...
    پس شما در کنار علتی که برای این جواب مثبتت ذکر کردی یعنی عشق زیاد ایشون, لازمه که امیدها, دلخوشیها, نکات و خصوصیات مثبت دیگه ای هم داشته باشی تا تصمیمت یک تصمیم منطقی و قابل اطمینان باشه...
     درصورت بهم نرسیدنتون, نگران وضعیت ایشون و خودت نباش...همونطور که توضیح دادم شدت هیجانات ایشون بدلیل موانع سرراه و بعید بودن ازدواجتون هست و شدت علاقه شماهم یه واکنش و حس مسئولیت درقبال عشق ایشون...پس در صورتیکه امکان ازدواج براتون نباشه هردو براحتی میتونین برگردین به حالت طبیعی البته یکم زمان لازم داره و ممکنه کمی سخت بگذره اما طبیعی و زودگذره... 
    مورد دیگه قولی که ایشون برای راضی کردن خانوادت داده...این میتونه یه قول قابل اطمینان باشه چون اگه پای خانواده ها به میون بیاد میتونه تو تصمیمگیری صحیح خیلی شمارو کمک کنه... دید منطقی اونها مکمل دید احساسی شما میشه و همین منجر به یه تصمیم درست میشه...
    پس از اونجاییکه شما فامیل هم هستین و ممکنه برملا شدن رابطه و علاقه پنهانی شما, رو زندگی برادرت هم تاثیر منفی بذاره ادامه این ارتباط رو موکول کن به زمانیکه تونست موافقت خانواده شمارو بدست بیاره...خب ایشون طبق قولش باید تلاشش زو انجام بده اگه موفق شد که شما به مراد دلتون رسیدین و اگه موفق نشد هم لااقل با این ارتباط پنهانی آسیبی به حیثیت و روابط خانوادگیتون وارد نشده...

     
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    شادی عزیزم ایشون فقط عشقش نیست که منوجذب خودش کرده.
    ایمان واقعیش بخدا / اخلاق خوبش / مودب بودنش / غیرت و مردونگی / اراده  و احساس مسئولیت / تلاشش برای فراهم کردن زندگی خوب برای همسرش / پذیرش حرفای منطقی ولجبازنبودن و......
    راستش من ازهمون اول معیارام همین بوده ولی خونواده ام معیارای بیشتری دارن...
    شادی جون من بهش قول دادم منتظرش میمونم و رابطمون خیلی عمیق شده و من واقعا دوسش دارم.
    توی این 3 هفته ای که باهم بودیم بیماریش به طرزباورنکردنی خوب شده و با اشتیاق بیشتر میره سرکار وزنگی براش معنادارشده....
    شادی جون  من میدونم اگه ما باهم باشیم وبه هم کمک کنیم به لطف خدا میتونیم زندگی خوبی بسازیم..
    راستی ایشون فوق دیپلم عمران داره وقول داده درسش رو ادامه بده و توی 2تا کارشراکتی
    {یکی  زدن شعبه بکی ازکافی شاپ های معتبر و دیگری کار شراکتی بساز وبفروش}
    سرمایه گذاشته و اون طور که میگه تا 6-7 ماه بعدمیتونه پیشرفت خوبی کنه و بیادخواستگاری.
    من احساس میکنم اگه خونوادم اولش مخالف باشند بعد ازاینکه خوشبختی دخترشون رو ببینن راضی میشن.
    شادی جان من نمیتونم فراموشش کنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خواهر خوبم شما خیلی شتابزده و نا پخته عمل می کنید این حرفهایی که شما گفتید در بیشتر دوستیهای بین دختر و پسر گفته میشه و معلوم نیست تا چه حد ش درست باشه یا اغراق آمیز شما فقط چند ماهه که ایشون رو میشناسید از وقتی برادرتون ازدواج کردن پس شناخت خیلی عمیقی از ایشون ندارید اینکه کسی به خاطر عشق یه دختر مریض بشه و دست به خودکشی بزنه و ازین حرفا نشان دهنده درجه خیلی زیاد عشق این آقا نیست بلکه نشاندهنده ضعف ایشون هست اگه ایشون واقعا بهتون علاقه داره همین الان بیاد خواستگاری و خانوادهتون رو راضی کنه اینکه فعلا شرایطش رو ندارم و تا 7-8 ماهه دیگه وضعم خوب میشه و اینا در همه دوستیها هست و یه وقت میبینی 7ماه شد 7 سال و نه راه پس داری و نه راه پیش . امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشی ولی اگه واقعا شما رو دوست داره نباید از مخالفت پدرتون بترسه و رسما خواستگاری کنه وگرنه فراموشش کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'rahamahdavi' pid='36378' dateline='1386759463'
    شادی عزیزم ایشون فقط عشقش نیست که منوجذب خودش کرده.
    ایمان واقعیش بخدا / اخلاق خوبش / مودب بودنش / غیرت و مردونگی / اراده  و احساس مسئولیت / تلاشش برای فراهم کردن زندگی خوب برای همسرش / پذیرش حرفای منطقی ولجبازنبودن و......

     

     

    خوب اول اینکه خواهرم مشورت دیگه برا شما بیفایدس به نظر من شما تصمیمتونو گررفتین وفقط منتظرید که اینجا کسی بهتون بگگه که برید باهاش ازدواج کنید یعنی فقط منتظر همین جمله اید
    ااما در مورد این اقا 
    اینکه با نامحرم بدون اجازه والدینش 5ساعت اونم تو ماشین صحبت کنی فک نکنم اینا با ایمان واقعی به خدا همخونی داشته باش 
    اینکه میگین مردانگی خوب اگه واقعا مردن پس جرا میترسن مسیله رو با خونوادتون مخصوصا پدرتون در میون بزارن مسلما شما تعریف درستی از مردانگی تو ذهنتون ندارین چون نباید برا مسیله به این مهمی ترسد داشته باشن 
    اینکه وعده وعید بدن کهه تا 7ماه دیگه کارشون خوب میشه بعد میان خاستگاری خوب اگه واقعا مرد بودن میبایست یکم دندون رو جیگر میذاشت ووقتتی شرایطش جور میشد میومدد خواستگاری یه لحظه در نظر بگیرید این اقا تو اون کاراش موفق نشه مطمئن باشین طبق شرایطی که خونوادتون وپدرتون دارن مسلما ردش میکنند اونوقت شما میمونید ویه شکست بزرگ پس احساسات وبزارین کنار چون احساسی تصمیم گرفتن بد ضربه هایی به ادم میزنه 
    این اقا از ترس اینکه شما رو ازدست نده خودشو عاشق دلشکسته نشون میده وبا حرفاش داره وغز شمارو شستشو میده  
    واینکه همه حرفای شمارو داره تایید میکنه اینم نشون میده دقیقا کاراش برای ترس از دست ندادنه شماس
    حواستون باشه فقط به یه شرط این رابطه درسته اونم اینه که با بزرگتر ها بیان خاستگگاری والا احتمال زیاد این رابطه محکوم به شکسته بیشتر فکر کنید اینقد ارزش خودتونو پایین نیارید پدر مادرتون برا شما زحمت کشیدن شایسته نیست این مخفی ککاریها اصلا درست نیس 
    موفق باشین بااروزی عاقبت بخیری برا همه جوانان
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    ستاره جون حرف شما منطقیه ولی ایشون برای این میگن تا 6-7 ماه دیگه که بتونه شرایط مالی خوبی رو فراهم کنه وبعدبیادخواستگاری...
    میخواد تا اون موقع معیارای خونوادم رو فراهم کنه تا بامخالفتشون مواجه نشه
    ستاره جون ممنون ازاینکه کمکم کردی ولی قطع رابطمون خ سخته
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ازدواج بکنم ؟؟با این دختر چه طور؟؟؟
    توسط mehdieurope در انجمن آشنایی جهت ازدواج
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2014_02_17, 00:37

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •