تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سردرگمی های من!!!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:talangor
آخرین ارسال:talangor
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

سردرگمی های من!!!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    talangor آواتار ها
    سلام به دوستای خوبم خواهش میکنم هر کسی تاپیک منو خوند هر چیزی به ذهنش رسید دریغ نکنه به خدا خیلی درمونده ام و به هم فکریتون بی نهایت احتیاج دارم
    بذارید داستان کلی زندگیمو براتون بگم که نیازی نباشه به تاپیکای قبلیم سر بزنین
    23 سالمه و حدود 5 الی 6 سال به طور یه طرفه عاشق کسی بودم بدونی که خود اون شخص کوچکترین اطلاعی داشته باشه... و منم این عشقو فقط توی خودم ریخته بودمو باهاش دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه واقعا کلافه شدم و با راهنمایی های دوستان به این نتیجه رسیدم که خودمو از این عشق نجات بدم برای همین بعد از تصمیمم به اولین خواستگارم که پسر عموم بود و مورد تایید خانوادم جواب مثبت دادم حدود یک ماه و خورده ای شیرینی خورده هم بودیم و الان هم حدود یک ماه و خورده ای میشه که بینمون صیغه محرمیت خونده شده
    متاسفانه رابطم با ایشون تو این مدت زیاد جالب نبوده و خیلی با ایشون سرد برخورد کردم که این بین هم من مقصر بودم و هم ایشون و تقریبا هر یه روز در میون سر مسائل بیهوده بحثمون میشه
    اگه بخوام نکات مثبتشو بگم اینکه پسر خوبو مهربونیه و با رفتارو برخورداش واقعا نشون داده که دوستم داره هر بار میاد بدون گل و هدیه پیشم نمیاد از نظر شغل, خانواده و سطح فرهنگ و اعتقادات در یک سطح هستیم
    ولی برخی از رفتاراش هم متاسفانه منو از خودش رنجونده و از اونجایی هم که بخاطر عشق قبلیم خیلی حساس هستم راحت کم میارمو باعث سرد تر شدنم نسبت بهش میشه تا جاییکه به فکر بهم زدن نامزدی میفتم شاید هم دلایلم محکمه پسندانه باشه
    از روز اول متاسفانه شوخیای ناجوری کرد و یا به اصطلاح خودش منو امتحان کرد
    توی اوایل دوران نامزدی گفت من اهل سیگار کشیدن هستم و بعدی که کلی اعصاب منو بهم ریخت و حساسیتها و ناراحتی های منو دید مشخص شد داشته منو امتحان میکرده!!!
    چون بابامو مجبور کردم با عموم در میون بذاره همه شاخ در آورده بودن از حرفش
    یه بار دیگه یه پیام شکست عشقی برام فرستاد و گفت یه دختر واسش فرستاده که بعد از اینکه کلی حرصمو در آورد گفت شوخی کردمو خواستم ببینم چقدر نسبت به این قضیه حساسی
    یه بار دیگه گفت من نمازمو بعضی وقتا میخونم و بعضی وقتا نمیخونم و بازم حساسیت های من در صورتی که الان فهمیدم از منم اول وقت تر میخونه
    و خیلی شوخیای دیگه
    ولی آخرین شوخیش که واقعا حرصمو درآورده و واقعا اعصابمو بهم ریخته همین پریشب بود که تا همین امشب به درازا کشید؛ معمولا خیلی زود میخوابه بهم گفت دلیل اینکه من شبا زود میخوابم اینه که یه قرص هست مصرف میکنم بهش گفتم چه قرصیه و چند وقته مصرف میکنی بهم گفت چند سالی هست بهم آرامش میده واسه اینکه زیاد بخوابم میخورم و اسمشو نمیدونم چون یکی از دوستام بهم میده که اونم از کسی میگیره منم مدام بهش اصرار کردم که باید اسمشو بهم بگی گفتم اگه قانونی بود از داروخونه میگرفتی و همچین آمپر چسبوندم و کلی باهاش دعوام شدو قهر کردم تا بهم زدن همه چی هم پیش رفتم
    حالا یه چیزی هم طلبکاره بهم میگه تو دوست داشتنت کمه نسبت به من بی اعتمادی از من توی ذهنت یه خلافکار ساختی هر چی در مورد خودم بهت میگم چرا سریع باور میکنی!!
    به خدا دیگه کم آوردم بارها بهش گفتم این شوخیا رو نکن باعث فاصله بینمون میشه میگه من همینم که هستم باید تحمل کنی البته چند ساعت پیش اعتراف کرد اشتباه کردهو گفت دیگه تکرار نمیشه

    ولی به خدا من دیگه تحمل ندارم
    تو این مدت به این امید بودم که فرجی بشه و عاشقش بشم همه چیو تحمل کردم چون فقط با عقلم تصمیم به ازدواج گرفته بودم ولی وقتی این بچه بازیاشو میبینم عاشقش که نشدم هیچ حتی گاهی اوقات ازش بدم  هم میاد حس میکنم اونی نیست که انتظارشو داشتم قبلاً خیلی شاد بودم ولی الان چند ماهی هست حس میکنم همش دارم نقش بازی میکنم دلم میخواد نامزدیمو بهم بزنم شما جای من بودین چکار میکردین؟




     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    تو رو خدا یکی با حرفاش راهنماییم کنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    talangor آواتار ها
    خوش به حال کاربرای تالار همدردی اونجا مشاورا هستن مردمو راهنمایی کنن ولی اینجا انگار تار عنکبوت بسته
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    روز جمعه ای ادم دوست داره پیش خانواده ش باشه کمتر کسی چنین روزی میاد سر میزنه
    من فکر کنم ی خورده ام عجولی ها نه؟
    درباره اینکه عشقتو زود رها کنی و واسه رهایی از اون ازدواج خواستی کنی ی مقدار اشتباهه
    ولی حالا کاریه که انجام دادی
    به نظرم اولین کاری ک میکنی این مساله ر بهش بگو که باید بیشتر بهت فکر کنم و ازت مطمین بشم و ی جورایی وقت بخر چون هرچی بیشتر آشنا باشید شناختت بیشتر بهتر میفهمی علت واقعی این رفتارا جلب توجه هست یا شوخیه یا مشکل خاصی داره
    شایدم راست میگه یا دار اماده ت میکنه واسه یه خبر بدتر!


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    talangor آواتار ها
    سلام
    درسته حق با شماس روز جمعه استو هزار کار... ولی خیلی به مشاوره نیاز دارم هر پنج دقیقه صفحه رو ریفرش میزنم ببینم کسی جوابمو تا حالا داده یا نه تا اینکه شما لطف کردین
    آره من اشتباه کردم دلم نیومد خودم که دلشکسته هستم دل پسرعمومو بشکنم چون خیلی ابراز کرد
     اینکه رفتارش شوخی بوده مطمئنم واقعا برام ثابت شده... خودشم الان ابراز پشیمونی میکنه و میگه اون لحظه دوست دارم حرصتو در بیارم... فکر میکنه اینجوری خودشو تو دلم جا میکنه
    شدیداً متاسفه و میگه قول میدم دیگه تکرار نمیشه ولی من دیگه باورش ندارم چون بارها ازش خواستم تکرار نکنه ولی باز روز از نو روزی از نو دلم بدجوری ازش شکسته حس میکنم رفتارمون با هم سنخیتی نداره چون رفتارش واقعا اون چیزی که من از یه همسر انتظار داشتم نیست دلم میخواست رفتارش همراه با پختگیو وقار و سنگینی باشه که متاسفانه ایشون اینجوریا نیست حس میکنم دیگه دوسش ندارم ولی از اینکه آبروم توی فامیل بره و دل عموم هم بشکنه واقعا مرددم
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    سلام تلنگر عزیز.
    تو این مدتی که نامزد بودین چقدر بهش ابراز علاقه کردی؟چقدر ازش تعریف کردی؟چقدر خوبیها ,محسنات و نقاط قوتش رو براش یاداوری کردی؟
    من فکر میکنم رفتار شما خیلی تو این مدت سرد بوده انقدر سرد که ایشون برای اینکه بهت یاداوری کنه من سیگار نمیکشم, من نماز اول وقت میخونم ,من تا حالا با هیچکسی ذوست نبودم و ... داره با برعکس اینها بهت تلنگر میزنه تا شاید یاد نکات مثبتش بیفتی و لب به تعریف و تمجید و ابراز علاقه باز کنی...تا شاید از شما بشنوه که چقدر همسر خوب ,دوست داشتنی و قابل افتخاری هست...
    خب اگه این فرضیه صحیح باشه انتظاراتی که داره کاملا بجاست...نه تنها الان که نامزد هستین بلکه در طول زندگی هم دلنشینترین حرف میتونه شنیدن این باشه که تو برام دوست داشتنی و با ارزشی چون این... صفتها رو داری چون این... تواناییها رو داری و ...
    ولی اینکه شما داری این دلخوشیهارو ازش دریغ میکنی یه علت داره که خودت هم از زاید بودنش آگاهی و اون عشق یک طرفه سالهای گذشته ست...تا زمانیکه در مقابل نامزدت پرشور و حرارت رفتار نکنی, ابراز علاقه هاش رو بی جواب بذاری عشق قبلی  و دردسرهاش برات زنده میمونه... اما رفتارهای عاشقانه ,ابراز احساسات پرشور و رفتارهای این چنینی کمک میکنه کم کم عشق نامزدت جایگزین عشق قبلی بشه میدونی چرا این جایگزینی امکانپذیره؟چون عشق قبلی شما یه حس یک طرفه بود هرچقدرهم قوی بود ولی پاسخی دریافت نمیکرد که بتونه جون بگیره اما عشق فعلی شما دو طرفه ست عشق میفرستی و عشق دریافت میکنی بنابراین سریعا تقویت میشه رشد میکنه و کل وجودت رو فرامیگیره...
    آرزوی خوشبختی دارم براتون...
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    شادی خانوم این رفتار میتونه ما رو به سادیسم مشکوک کنه؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    سادیسم؟ نه, هر رفتاری میتونه هم جنبه نرمال و هم جنبه بیمارگون داشته باشه...بهتره در وهله اول جنبه سالم رفتار درنظر گرفته بشه و اگه دلایل مبنی بر ردش بود روی جنبه بیمارگونش کار کنیم...همونطور که بالا توضیح دادم این رفتار میتونه یه واکنش غیرمستقیم برای ابراز نیازها از طرف پسر باشه پس خانم تلنگر عزیز ابتدا باید پاسخ فرضیه بالا رو بدن تا بشه قضاوت درستی داشت...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    talangor آواتار ها
    سلام شادی عزیز بینهایت سپاس از توجهتون

    راستشو بخواید الان که فکرشو میکنم تقریبا هیچیجوری تعریف و تمیجید ازش نکردم
    نهایت ابراز علاقه ام یه عزیزم گفتن ساده بوده و اونم در جواب محبتای ایشون و اینکه هر وقت گفت دوست دارم منم برای جبران محبت مقابله به مثل کردم و وقتی برام هدیه ای آورد فقط به یه راضی به زحمت نبودم همه چیو تمومش کردم
    میدونم مشکل از منم هست صد در صدم هست مخصوصا که نامزدمو با مورد قبلی مقایسه میکنم و حتی وقتی کنارشم توی دل خودم از انتخابم تردید دارم دیگه از خودم بدم میاد ای کاش هیچ وقت عاشق نمیشدم...

    ولی آیااااااا راهکاری هست که بتونم با این رفتارااام بجنگم و بتونم دل به زندگی بدم... اونقدر اوضاعم داغونه که تو این مدت هر وقت از خیابون رد میشم با تمام وجود آرزو میکنم ای کاش ماشین منو میزدو میمردم تا نه دیگه خودمو زجر بدم و نه کسی دیگه رو
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    talangor آواتار ها
    خودش میگه با این رفتارم بیشتر قصد دارم میزان علاقه و اعتمادتو به خودم بسنجم
    میگه چرا تا یه چیزی میگم سریع باور میکنی ولی خب وقتی خودش این داستانا رو سرهم میبافه معلومه منم باور میکنم آخه معمولا تو دوران نامزدی آدم خودشونو از اون چیزی که هست بهتر نشون میده ولی ایشون دقیقاً برعکسه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •