تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 10 از 30 نخستنخست ... 8910111220 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:91#
    A@92 آواتار ها
    چنتا هم از دوستان گلم اومدن و کمکم کردن که گفته هاشونو مینویسم:
    ارزوی عزیز گفتن بدبینی دارم و درست هم گفتن .کمی بدبینم.
    همش منتظر اتفاق بدم منتظر بدشانسی ام.
    باید تکرار کنم امروز روز خوبیه من ارومم و..ب خودم انرژی +بدم.طرز فکر درستو یاد بگیرم.
    باید ب یاد داشته باشم که ایندم با این وضعم قراره چی بشه.باید دس بکار بشم که شدم.
    اگه همین الان وسواسیمو درمان نکنیم بدتر میشه ..
    آلودگی تو هوا هم هس نمیشه که نفس هم نکشید.ایرانی بوی هم حرفاش بسیار موثر بودن.
    پوست اولی سد دفاعیه.
    اگه دستامو زیادی بشورم سلول های روی پوست میمیرنو دستام زشت میشن.اگه چیزی افتاد زمین میشه با فرستادن صلواتی اونو ورداشت ازش استفاده کرد.باید امی داشت...و مطمئن بشم که قرار و میتونه که اتفاقان خوب هم بیوفته برام...
    ستاره درخشان هم نکاتیو تذکر دادن درمورد اینده افرادی که وسواس دارن....
    _________________________________
    این هفته خیلی تکرار کردم که امروز روز خوبیه عالیه....خیلی هم موثر بود.واقعن نتیجش خوب بود.
    سعی میکنم دستاوفقط یبار با آب و صابون بشورم طبق گفته همه دوستان تا سلولهای دستم سالم باشن.
    میخام خوب بشم تا ایندم خراب نشه...[hr]دوستای گلم و درمانگر عزیزم جم بندی هارو نوشتم اگه نکته خاصی هس منتظرم..
    از تک تکتون ممنون که پشتیبانیم میکنین...
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  2. ارسال:92#
    راهله آواتار ها
    سلام
    میتونید از سایت طب سنتی سوالهاتون رو بپرسید و روشهای درمان رو بگیرید

  3. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92

  4. ارسال:93#
    A@92 آواتار ها
    سلام
    دوستان امروز بعداز ظهر رفتیم دیدن بابا بزرگم که مریض بود.از اونجا خونه چنتا از فامیلامونم رفتیم.تو این حین اتفاقات بد زیادی برام افتاد ولی نتیجه تاپیکمو نشون دادم .مقاومت کردم.تحمل کردم یکمی هم داغون بودما... تا اینکه برگشتیم خونه.لباسامو جدا از بقیه گذاشتم.که این خودش ناراحتم کرد.
    تو خیابون مثل قبل دیگ حساس نبودم کلا اوضاع خوب بود و من خیلی تلاش کردم تا راهکارهای تاپیکو اجرا کنم.موفق هم شدم...
    خونه که رسیدیم رفتم ی دوش بگیرم.میخاسم با کسی که قبلن گفتم خیلی مهمه برام صحبت کنم خاسم کامل تمییز باشم.با اینکه اتفاقات بد زیادی افتاده بود اما وسطای دوش خیلی حس خوبی داشتم.حس میکرم دارم خوب میشم.همه چی پاکه عالیه...اما...
    اخراش ی اتفاق بدی افتاد که دیگه نتونسم تحمل کنم. الانم نمیتونم.
    من این همه تلاش کردم اخرش چی شد؟؟؟بازم درد مشکل بازم داغونی من, بازم رنج عذاب ...
    من امروز خیلی موفق بودم اما اخرش چیییییییییی؟؟؟؟؟؟اخرش چی شد؟؟؟؟؟
    بعد این همه موفقیت یهو همه چی بهم خورد..
    همه تلاشام نابود شدن..
    دارم دق میکنم....نمیدونم چجوری بگم..
    انگار ی چیزی هس که نمیذاره من خوب بشم...اخه منکه این همه تلاش میکنم سعی میکنم حرفای دوستامو گوش کنم انجام بدم پس چرا باید اینجوری میشد؟؟؟چرا چرااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااا؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من اگه اون اتفاق نبود الان بسیار خوشال بودم از موفقیت هام مینوشتم اما الان چی ؟از قبلم داغونتر شدم...
    همه مشکل دارن منم مشکل دارم..حداقل مشکلم جوری نیس که بتونم کامل توضیح بدم.دیگه خسته شدم بریدم.چقد باید تحمل کنم چقد باید شکنجه بکشم...چقد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
    ارزو میگفت با دردودل کاری حل نمیشه میگف دس ب کار بشم تلاش کنم....من دسبکار شدم این همه هم تلاش داشتم اما نمیشه ک نمیشه..
    خیلی داغونم ...
    دوستای گلم من خیلی زیاد ناامیدم.
    اخه چرا باید اینجوری میشد؟؟؟
    ایرانی بوی انگاری واقعن خدا نمیخاد من خوب بشم.میبینی؟!!!!!
    همه چی نابود شد.....شما میگین خودکشی نکنم.فرار نکنم.اخه مگه میشه چنین زندگی رو تحمل کرد؟؟؟؟مگه ی ادم چقد تحمل داره......؟
    دوستای گلم فک میکنم من خوب بشو نیستم.ینی خدا نمیخاد.بله خدا نمیخاد.....بیخودی وقت شماهارو هم گرفتم.....
    من باید برم بمیرم.لعنت ب زندگی لعنت ب همه چی ...
    از همتون ممنونم.دیگه تو تاپیکم ننویسین.وقتتونو حروم نکنین.بابت همه چی ممنون.ای خدا اگه تو نمیخای من خوب بشم بهتره بدونی این خیلی بی انصافیه خیلیییییییییییییییییییییی یییییییی.از من حرکت بود ولی از تو برکتی ندیدم.....متاسفم برا خودم...
    همه راه هایی رو که گفتین امتحان کردم ولی نشد.....وااااااااای دارم خفه میشم.این همه تلاش کرده بودم اخه چرا اینجوری شد...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    حیف شد...
    دارم نابود میشم...زندگیم داشت درست میشدا تو ی چشم ب هم زدن همه پاشید ب هم...

    هنوزم تو حیرتم.غافلیگرم که چرا اینطوری شد....همه چی جلو چشمام سوخت... 
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  5. ارسال:94#
    maryam.azadeh آواتار ها
    وقتی ادم یه مسیری رو اغاز میکنه، طبعا یه مقدار پستی و بلندی در اون مسیر وجود داره.
    اینکه ادم تصور کنه با انجام مثلا یه اشتباه، کل زحمت هاش رو باید ندیده بگیره، این حالت یه جور "خطای شناختی" هست. برای اینکه بتونیم هر راهی رو ادامه بدیم لازمه حواس مون به این "خطای شناختی" باشه.
    مثلا کسی که رژیم لاغری رو شروع میکنه امکان داره یه روز با دوستش بره بیرون و ذرت مکزیکی بخوره. اما وقتی برگشت خونه دوباره همون رژیم غذایی روزهای قبل رو با جدیت ادامه میده و این یه برنامه، اگرچه با رژیم اش سازگاری نداره اما تاثیری در نتیجه نهایی هم نمیتونه داشته باشه.

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92

  7. ارسال:95#
    راهله آواتار ها
    سلام
    خوب چی شد؟؟؟؟؟
    نگفتین

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92

  9. ارسال:96#
    **شادی** آواتار ها
    سلام بر علی آقای با اراده...

    پیشرفتت خیلی عالیه...ولی نکنه انتظار داری مشکلی که نزدیک 7 ساله داره آزارت میده در عرض دوهفته بطور کامل از بین بره؟
    باید حوصله داشته باشی خب پیش میاد گاهی بلغزی یا نتونی اونطور که از خودت انتظار داری رو به جلو پیش بری ولی اینا نباید اینقدر ناامیدت کنن که تسلیم بشی...

    یادت باشه که قبل ازینکه دچار بیماری وسواس باشی یه انسانی...انسان هم آفریده شده برای خطا کردن و جبران کردن... 
    اگه مشکلی برات پیش اومد خودتو سرزنش نکن همین احساس پشیمونی کافیه دیگه لازم نیست عزت نفست رو زیرپا بذاری...

    دوباره از نو شروع کن...دنیا که به آخر نرسیده...فکر میکنیم 15 آذره و علی آقا برای بار اول اومده راهنمایی بگیره...
    خیلی جمعبندی عالی و جامعی نوشتی...راهکارهایی هم که گفتی قادر به انجام دادنشون هستی واقعا جای تحسین داره...
    یه خطا در برابر اینهمه قدم مثبت واقعا چیزی نیست که بخاطرش خودتو ببازی...

    پس بازم برگرد تا صحبتهارو از سر بگیریم و تاپیکت با خبر پیشرفتهات رونق بگیره...


     

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,maryam.azadeh

  11. ارسال:97#
    A@92 آواتار ها
    سلام سلام سلامممممممممم..
    دوستای گلم یلداتون مبارکککککککککککککککک
    اومدم ی خبر خوووووووووووووووش بدم...
    من هنوزم امیدمو کامل از دس ندادم....هنوزم فرصت دارم ب نظرم....
    دیشب واقعن حالم بد بود خیلی  بد..
    اما الان بهترم.واقعن حرفاتون خیلی کمکم میکنن.ممنون از همه
    بله ازاده خانم تو هر راهی موانعی هم هس ولی گذشتن ازشون یکم سخته منم داشتم کم میاوردم....
    راهله خانم همونطور که قبلن گفتم من همه روزو سرکارم.الان رسیدم خونه سعی میکنم امشب بگردم پیدا کنم.
    فقط ی چیزی اونجاهم مث اینجاس؟انجمنه؟آدرسشو محبت میکنین؟
    شادی مهربون خیلی ممنون از حرفاتون که بهم روحیه میدن..
    نه من انتظار ندارم زودی خوب بشم ولی واقعن سخته این تغییرات ولی من انجامشون میدم...
    من زیاد تلاش کردم و خاهم کرد.
    من الان اومدم تا بازم شروع کنم ازتون میخام بازم کمکم کنین.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**

  13. ارسال:98#
    برادر گلم باید بگم شما خیلی باهوشید ولی این هوش سرشارتون در جهت اشتباهی رفته باید سعی کنید تا افکارتونو در جهت درستش هدایت کنید تلاشتون خیلی خوب و امیدوار کننده است اصلا همینکه خودتون اینقدر اگاهی دارید که میخواهید خوب بشید یعنی نصف راهو رفتید بیشتر وسواسیا اصلا نمی خوان درمان بشن برای همین هم درمان نمیشن . اینکه دوستان گفتن شما بدبین هستید موافقم بای شما دیدگاهتونو عوض کنید اینطوری خیلی زندگی براتون زیباتر میشه مثلا دیدگاهتون در مورد خانواده تون درست نیست شما تصور میکنید اونا زندگیتونو خراب کردن در صورتی که برادرتون به نظر من خیلی پسر خوب و وظیفه شناسی بوده وبا اون سن کمش تصور میکرده باید از شما محافظت کنه و بهتون هشدار بده پس به شما خیلی علاقه داره وشما براش مهم هستین یا مادرتون اگه گفته با کفش روی موکت نیا حرف درستی زده شاید هیچ مادری پیدا نکنید که این حرف رو به بچه هاش نگفته باشه . پس اینا طبیعیه ولی شما چون زمینه اش رو داشتید یعنی شاید به دلیل اینکه از اول ادم تمییزی بودین و نیازی به تذکر نمیدیدن یا به دلیل هوش زیادتون یا قدرت تخیلتون زیاد بوده واین تذکرات رو هی تعمیم دادین و مسایل بی اهمیت رو برای خودتون بزرگ کردین حالا باید برعکس عمل کنید تا همه چی به حالت اولش برگرده اینکه فکر میکنید برادرتون همیشه شما رو مسخره میکردن اصلا اینطور نیست وقتی دو تا نوجون توی خونه هستن دایما دنبال بحث وشوخی و خنده ان . ولی همدیگه رو خیلی دوست دارن مطمئنم خانواده تون بیشتر از همه شما رو دوست دارن ومیخوان که خوب بشید ضمنا نباید زود ناامید بشید وسواس سرماخوردگی نیست که با دوروز استراحت خوب بشه باید قوی باشید

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,maryam.azadeh

  15. ارسال:99#
    maryam.azadeh آواتار ها
    در مورد بدبین بودن، این مساله به زمینه ذهنی افراد مربوط میشه. بایستی برای تغییر بک گراند ذهن تون وقت بزارین. مشکل بدبینی رو خیلی ها دارن و توی زندگی و مراودات ادم ممکنه تاثیر منفی بزاره.
    در مورد افت و خیزهایی که طی درمان پیش میان جایی برا نگرانی نیست. ممکنه موقع شستن دست هاتون برا لحظاتی عادات قدیمی توی ذهن تون بیان. ممکنه دوباره همون عادات تکرار بشن اما اصلا نگران نباشین. زمان بدین به درمان تون و در بازه های زمانی طولانی، خودتونو ارزیابی کنین. مثلا ماهی یکبار با خودتون فکر کنین که چقدر تغییر مثبت داشتین. ولی در طی دو سه روز خب هرکسی امکان داره برا دقایقی به سمت عادات قبلی خودش بازگشت کنه. این رو اصلا عیب تلقی نکنین.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92

  17. ارسال:100#
    A@92 آواتار ها
    سلام دوستای گلم.مرسی از همتون بابت حرفایی که میزنین و وقتی که میزارین.
    متاسفانه اینروزا اصلن حالو حوصله نداشتم.حالم بد بود.الانم زیاد خوب نیسم که بنویسم.
    قصد داشتم چنتا مشکل دیگ رو بگم که باهاش درگیرم اما اصن نمیتونم تایپ کنم.انشالله فردا شب میام بگم تا بازم از کمکهاتون استفاده کنم.
    ستاره و ازاده عزیز ممنون از پست های قشنگتون./
    من مث قبل دارم تلاش میکنم.تو اولین فرصت مینویسم براتون...
    دوستان فراموشمون نکنینا...یادتون نره یکی اینجا چشم انتظار کمک هس..
    سپاس.

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,maryam.azadeh,ستاره**

صفحه‌ها (30): صفحه 10 از 30 نخستنخست ... 8910111220 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •