تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 13 از 30 نخستنخست ... 3111213141523 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:121#
    **شادی** آواتار ها
    سلام علی آقای گل.
    مشکلاتی که شما با خانوادت داری متاسفانه روی تضعیف روحیت بسیار تاثیرگذارن و روحیه هم تو روال درمان حرف اولو میزنه بنابراین خیلی مهمه که رابطه ی شما و خانوادت بهبود پیدا کنه...
    هدف از انجام این تمرین در درجه اول پیدا کردن زمینه هایی بود که باعث تنش بین شما وخانوادت میشه...

    چون برای مشکلی که با خانوادت داری نیاز هست با والدینت هم صحبت بشه وآگاهیشون درباره نحوه ی برخورد با شرایط خاص شما افزایش پیدا کنه ولی الان که این کار مقدور نیست ناچاریم از راه دیگه ای وارد شیم که قرار شد شما سختی و زمان بر بودن این راه رو بپذیری...

    برای این منظور نیاز داریم متوجه بشیم این تنشها تو چه موقعیتهایی بوجود میان و چه عکس العملهایی تشدید یا تضعیفشون میکنه بنابراین لازمه که شما چند روزی این موقعیتها رو ثبت کنی تا یه دید کلی از علتها و موقعیتهای برانگیزاننده ی این مشکل دستمون بیاد و بتونیم راه مناسبی برای کم کردنشون پیدا کنیم...

    بنابراین شما این تمرین رو درباره موقعیتهایی که با خانوادت مشکل پیدا میکنی انجام بده...
    نوع و هدف این تمرین برای مشکل وسواس و لکنت فرق میکنه که دربارش صحبت میکنیم...

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,anahid,راهله

  3. ارسال:122#
    m1392 آواتار ها
    سلام علی آقا (داداشی).
    حالت خوبه.با راهنمایی های که شادی جون میکنن حتما هم حالت بهترمیشه.
    بایدتحمل داشت هرچندخودمن تحملم خیلی کمه.ولی بعنوان خواهربزرگتر برات دعا میکنم که بتونی این بحران روپشت سربزاری وحالت روزبه روز بهتربشه.
    ویرایش توسط m1392 : 2014_01_08 در ساعت 18:04

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,راهله

  5. ارسال:123#
    **شادی** آواتار ها
    درباره تمرینات برای مشکل وسواس:
    هدف از این برنامه تو مشکل وسواس, جلوگیری از ناامیدشدنها و دلسردیهای شماست...

    شما از خودت انتظار داری سریعا تفکرات وسواس گونه متوقف بشن و قادر باشی براحتی به این تفکرات غلبه کنی...
    درصورتیکه این انتظار خیلی عجولانه و غیرواقع بینانه ست چون مسلمه که درمان یه راه طولانی و پرفراز و نشیبه مخصوصا الان که شما امکان استفاده از درمانهای حضوری رو نداری بنابراین اگه قرار باشه با هرشکستی از ادامه راه دلسرد بشی نمیتونی به نتیجه دلخواه برسی... یعنی همین وضعیتی که طی همین یکی دوماه بارها تجربش کردی...

    بنابراین لازمه که با ثبت موقعیتها و تلاشی که برای غلبه بر وسواس انجام دادی توجهت رو از نتیجه قطع و معطوف به تلاشهایی کنی که تو این راه انجام میدی...
    درنهایت مجموعه این تلاشها ختم میشه به همون نتیجه ی دلخواهی که انتظارش رو داری...

    درباره نوع حیوانی که میخوای نگهداری,
    گفته بودی ترجیح میدی حیوان خانگیت بهت وابسته بشه و تربیت پذیر باشه بنابراین بهتره که پتی که انتخاب میکنی باهوش باشه و البته کم سن...
    از بین پرندگان مرغ مینا و کاسکو این ویژگی رو دارن...و از بین سایر حیوانات خرگوش و گربه, که سن دوماهگی برای نگهداری و تربیتشون مناسبه...
    از انجمن های مخصوص حیوانات هم میتونی اطلاعات دقیقتری بدست بیاری...

    قرار شد شما با این موجودات لطیف و دوست داشتنی صحبت کنی و تا اعتماد بنفست توی مشکل لکنت افزایش پیدا کنه...
    بنابراین از بین گلها هم فکر میکنم بامبو و حسن یوسف برای شما مناسب باشن...
    صحبت کردن تو رشد بامبو تاثیر خیلی زیادی داره بطوریکه اگه چند روز با این گیاه صحبت نشه برگهاش زرد میشن...حسن یوسف هم گلی بسیار زیبا با رشد سریعه...
    درکل بقول راهله عزیز بیشتر بستگی به امکانات نگهداری و علاقه ی خودت داره...

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  7. ارسال:124#
    m1392 آواتار ها
    سلام
    علی آقا (داداشی) اگه اشتباه نکنم توبعضی ازپست هات نوشته بودی که کس یا کسایی هستن که حتی قبل ازحرف زدن بااونا دوش میگیری وبرات مهم هستن میشه بگی چه کسی یا کسایی هستن اگه دوست داری بگو چون توبعضی ازپستهات خونده بودم فکرکردم شاید میخوای کسی ازت بپرسه ومستقیم نخواستی بگی.(فکرکنم کسی رو دوست داری)اگه اشتباه نکنم.من فکرمیکنم دوست داشتن و عشق ومحبت توفرد
    تاثیرمثبتی داره میتونه کمک بیشتری تودرمان یک فردداشته باشه.(اگه یک نفر کسی رودوست داره حتی به خاطراون فردهم که شده نهایت تلاشش رومیکنه).نمیدونم درست حدس زدم یانه؟(شاید داداش کوچیکتر ما عاشق شده وماخبرنداریم که میخوادبه خاطرعشقش تغییرکنه درسته یانه؟)ا

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92

  9. ارسال:125#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره---- نمایش پست ها
    سلام برادر گلم هر روز مسیر تایپیکت رو دنبال میکنم خوشحالم که داری مسیر درمان رو به خوبی طی میکنی چون خودمم برادری تقریبا همسن شما دارم برای همین یه حس خواهرانه ای نسبت به شما دارم و احساس میکنم برادر خودمه که داره این مسیرو طی میکنه درسته شما تنها نگران سلامتیتون نیستید اینو درک میکنم ولی وقتی احساس میکنید یه چیزی کثیفه دیگه جرات نمیکنید بهش دست بزنید ولی باید سعی کنید کثیفی واقعی رو از کثیفی کاذب تشخیص بدید.....
    سلام ستاره جان خوبید شما؟
    ممنون خاهر گلم که پیگیر تاپیکم هستی مرسی.بابت حس خاهریتون هم خیلی ذوق زده شدم مرسی امیدوارم برادر خوبی باشم..
    درمورد چایی باید عرض کنم ایشون چند باری خورده بودند و استکان تمیز نبود منم یکی دو هفته هس که چایی نمیخورم و باید بگم خیلی هم لاغر شدم.ینی این کارکردنم داره ضعیفم میکنه ولی چاره ای نیس
    درمورد گوشی هم فک کنم متوجه نشدیاااا..من گفتم کارگرمون بهش دس میزنه بعد بابام و ....اوکی شد؟؟؟!!!!
    راستش اره این نوع اب کشیدنو یکمی قبول دارم ولی بعضی وقتا کارساز نیس ...تازه من گاها صلوات هم میفرستم تا پاک بشه.سعی میکنم زیاد رو این موضوع کار کنم تا تقویت بشه و کمتر ار صابون یا مایع دستشویی استفاده کنم تا پوستم هم زشت نشه..بازم مرسی ابجی خانم.
    ویرایش توسط A@92 : 2014_01_10 در ساعت 15:58 دلیل: اصلاح نقل قول

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**

  11. ارسال:126#
    A@92 آواتار ها
    بازم سلام.امروز کلی حرف دارم براتون.....
    از اتفاق دیشب براتون میگم...
    همونطور که بهتون گفته بودم قرار بود اینروزا با خونوادم صحبت کنم و بهشون بگم رفتارشون درست نیس یا خونه رو ترک میکنم یا باید کاراشونو درست کنن.
    پری شب ب مامانو بابام گفتم 2 ساعتی باهاتون حرف دارم.بابام قبول نکرد.
    ینی تو این20 سال 2 ساعت ننشست پای حرفم.والبته بعدا مامانم گفت بخاطر اینکه ک زودی دعواتون میشه اکشال نداره ب من بگو و.."
    دیشب بازم پرسیدم میخای حرفامو بشنوین یا نه؟
    اخه خیلی بهم گیر میدادن بابت وسواسیم.منم چون ب اون نامه هام عمل نکره بودند و تو مشکلات الانم نقش مهمی دارن ازشون زخم خوردم.میخام حالشونو بگیرم.
    فقط مامانم اومد.رفتیم ی اتاق دیگ حرف زدیم.
    از 7 8 سال پیش شروکردم گفتم //گفتم چرا منو نبردین دکتر هم واسه وسواسیم هم واس لکنتم؟
    گفتم همیشه داعوام کردی .هیچوقت پشتیبانم نبودین...
    خلاصه کلی گلایه کردم.
    اولاش داشت گریم میگرفت خودمو ب زور کنترل میکردم.
    مامانم گفت بخاطر لکنتم 2بار بردن 2کی و گفته بزرگ بشه درست میشه.
    منم با اینکه یادم نیس کی بردن 2کی پرسیدم ینی الان بزرگ نشدم که درست نشده؟؟؟!!!
    کلی حرف زدیم ماجرای رفتنمو هم گفتم ولی کاش نمیگفتم تا اگه خاسم ی روزی برم راحتتر بودم..
    وقتتونو زیاد نگیرم...>>
    کلی حرف زدیم اخرش هم
    بهش گفتم تو نت دنبال ی سری راههای درمانی هستم دارم تلاش میکنم شمام فقط کمتر گیر بدین .اونم قبول کرد.من تصمیم گرفتم گفتاردرمانی هم برم واس لکنتم.اینو هم بش گفتم گفت باشه پیدا کن برو.خاستی باهم میریم...
    از دیشب تاحالا یکم بهترم.فک میکنم تمیزی داره روم زیاد میشه.تاثیر + داشته جلسه دیشبمون...
    وقتی دعوام میکرد کلی استرس بهم میداد موقع شستن هام ولی الان حس میکنم ازادم و میتونم راحت و بدون اظطراب بشورم.
    البته نگران اینم این ازادیم باعث نشه وسواسیم کمتر نشه هیچ بیشتر هم بشه واس همین ب خودم قول دادم.دعوا نکردن خونوادم(مامانم)موجب نشه تا همینجور بشورمو بشورم باید بعد از ی وقتی تمومش کنم....دراین باره ازتون کمک میخام تا بدوم چجوری این حسو درست هدایتش کنم؟؟؟؟؟؟!!

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392,راهله

  13. ارسال:127#
    A@92 آواتار ها
    درمانگر عزیزم من الان اماده ام تا دستوروالعمل های شمارو اجرا کنم.فقط کافیه بگین چکار کنم؟؟!!از کجا شروع کنم.
    بعد جلسه دیشب الان امادگیشو دارم همه چیو انجام بدم....
    از لیستها شروع کنم یا از اون 3 تا نقطه ای گفته بودین(مرزبندی بین گمان و واقعیت _تکرار نکردن_عدم فاجعه سازی...)
    پیش بسوی موفقیت...

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  15. ارسال:128#
    A@92 آواتار ها
    سلام ابجی خانم m1392
    خیلی خوشحالم که انقد اینجا همه مارو دادhش صدا میزنن....((کاش لیاقت داداش بودنو داشته باشم))
    تحمل منم کمه ولی باید سعی کنیم زیادش کنیم.من یکی که تسلیم نمیشم شمام نباید بشین.هممون باید با مشکلات بجنگیم دراون صورت پیروزی از ان ماست.
    بله درسته من نوشتم خیلی زیاد برام مهمه که وقتی با عزیزانم حرف میزنم تمیز و با ارامش باشم اما واقعن خیلی هزینه داره...
    راستش بعضی وقتا میخاستم بگم اون چند نفر کیا هستن گاهی وقتا هم نمیخاستم بگم ینی دودل بودم واسه همین نوشته هام اونجوری از اب دراومدن...بعضی وقتا هم میخاسم کسی بپرسه تا بگم ولی نپرسیدن اصن نمیدونم گفتنش درست بود یا نگفتنش...خلاصه...
    اشتبا حدس زدینداداشتون عاشق نشده....ی زمانی بودا ولی الان نیست.ولی خداییش عاشقی هم صفایی داره ها...
    اون افرادی که من دوسشون دارم مربوط میشن ب لکنت من.
    من خیلی تنها بودم نمیدونم چرا؟!!
    وقتی رفتم تو انجن لکنت عضو شدم چنتا دوس پیدا کردم که اوناهم لکنت دارن.والانم باهاشون میحرفم.
    لازمه بگم من متاسفانه خاهر ندارم و چون با خونوادم هم خوب نبودم(الانم نیستم)
    با اعضای اونجا مثل خاهر برادر شدیم.پسرای اونجا مث داداشم هستن.دختراش هم مث ابجیام.ینی بچه های انجمن لکنت ی خانوادن.ما با همه خاهر برادریم.
    وقتی میگم عزیزانم منظورم همین دختر پسرایی هستن که خیلی برام مهمن.وخیلی برام با ارزشن.ب هیچ وجه نمیخام اینجوری باهاشون حرف بزنم چه داداشام چ آبجیام.چون اون وقت فک میکنم اونارو هم الوده میکنم.یکی هس(داداشمه)چندباری گفته بحرفیم ولی من طفره رفتم چون اوضام خوب نبود ....گرفتین؟
    خوشحالم حداقل بخاطر لکنتی که دارم داداش و ابجی پیدا کردم.خدایا مرسی که لکنت دادی.
    الان اینجاهم داداش و ابجی پیدا کردیم.
    اینو همیشه خاستم بگم ولی نگفتم نمیدونم چرا!؟شاید بخاطر اینکه نمیخاسم طرف مقابلم فک کنه من خیلی بدم...یا اینکه فک کنن براشون ارزش قائل نیستم.من تو ارزش دادن ب دوستام خیلی تاکید دارم.....خلاصه.........نمیدونم....
    ((همه بچه های همیاری (درمانگر عزیزم.شما خاهرای گلم.و دیگر خاهرام وiranyboy داداش عزیزم برام عزیزید.همتونو دوستون دارم) ))
    با شماها هم نمیخام اینجوری حرف بزنم.ولی چاره ندارم .ولی قول میدم خوب بشم.ببخشید منو.
    امیدوارم این افرادی که خیلی دوسشون دارم باعث بشن تو هدفم محکم باشم.
    پرسیدینو منم گفتم امیدوارم از اون چیزیکه میترسیدم ب فکرتون نیاد...

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392,راهله

  17. ارسال:129#
    A@92 آواتار ها
    روزی که این تاپیکو زدم خیلی داغون بودم خیلی اعصابم خورد بود خیلی ناامید بودم..اوضام بد بود.مشکلات خونوادگیم هم داغونم میکرد.
    اومدم اینجا عضو شدم تا کمک بگیرم ولی اصلن فک نمیکردم این همه کمک و پاسخ داشته باشه تاپیکم.اصن فکرشو نمیکردم که این همه دوست و خاهر براداری خوبی پیدا کنمو این همه پشتم باشن..
    اگه الان من این همه پیشرفت کردم.اگه تونستم مشکلمو ب مامانم بگم.اگه الان اوضاع یکمی بهتر شده ...همشونو مدیون تک تک شماها هستم.


    درمانگر بسیاز عزیز و با حوصله ام خیلی ازت تشکر میکنم که تا الان کمک کردی و همیشه بهم امید دادی...ارزو میکنم همیشه شاد و خوشبخت زندگی کنی.زبانم توانایی تشکر ازشمارو نداره پس ب زبان ساده میگم شادی جان از زحماتی که برام میکشی ممنونم.


    راهله خانم و ازاده عزیز از شما هم تشکر میکنم که راهنماییم میکنین.ارزو دارم ب خاسته هاتون برسید


    ستاره و m1392 گرامی.ابجیای عزیزم از شما هم خیلی ممنونم.


    ایرانی بوی داداش گلم و ارزو جان و ne11833 ازتون بینهایت سپاسگذارم
    .


    از همه اونایی که ب تاپیکم سرزدن پستهارو خوندن تشکر میکنم
    .

    از تک تک همراهان تاپیکم تشکر میکنم.

    امیدوارم قدردان زحمات بی دریغ شما باشم.

    بابت برخی پست هام هم از حضور همه عذر میخام.


    بازم منتظر راهنمایی های شما هستم چرا که راه زیادی در پیش داریم.تنهام نذاریدااااااا...



  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392,راهله

  19. ارسال:130#
    A@92 آواتار ها
    تاحالا انقد شرمنده نبودم.
    تا حالا انقد رو سیاه نبودم
    تا حالا انقد ناراحت نبودم..
    خیلی بده وقتی همیشه تو فکرت باشه که اولین کسی که بهت کمک کرد کی بوده و همیشه مدیونش باشی ولی از قدردانیش عاجز باشی.
    خیلی سخته چند ماهی منتظر لحظه ای باشی که بخای از کسی تشکر کنی ولی تو همون لحظه نتونی یدونه تشکر خشکو خالی کنی.
    خیلی خیلی شرمندم.خیلی ناراحتم.
    دیگه این شرمندگی فایده ای نداره..دیگه سرمو نمیتونم بالا کنم.
    خاک برسرم شده..
    من ,همونی که خیلی داغون اومدم اینجا همونی که با کمک تکتک شما ها اوضاش بهتر شده الان جلوی یکی از همراهان اولیه تاپیکم شرمنده ام.
    یکی از دوستان هستند که اولین نفری بودند ب تاپیکم جواب دادن.و اصلن همون وقتی که دیدم تاپیکم جواب داره چقد خوشحال شده بودمو فراموش نمیکنم.
    من شرمنده ام.
    امشب اومدم تالار وقتی دیدم پسند دارم زودی رفتم نگا کردم اما....
    اما دنیا روسرم خراب شد.اشک تو چشام جم شده...کاش میمردمو اینو نمیدیدم....
    این دوست خوبم کسی نیست جز aramعزیز.
    ایشون اولین پاسخ دهنده ب تاپیکم بودند و اولین پشتیبانم و در مقابل من چیکار کردم؟؟؟
    من این همه منتظر بودم تو یکی از پستهام از همه تشکر کنم چون وظیفمه چرا باید ایشون از یادم برن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من ب خاطر این اشتباهم هیچوقت خودمو نمیبخشم.هیچوقت..
    دیدن سپاس و پسند ارام عزیز پای پستم منو از داغون داغونتر کرد...
    کار از کار گئشته.من لیاقت کمکهای شمارو ندارم...
    ای لعنت ب من.اخه چرا اینجوری شد؟!!!؟؟؟هر وقت بخاد چیزی درست بشه چیزی خراب میشه....
    من چقد هواس پرت بودم که ارام گلم یادم رفته.درسته تمام دوستایی که تو تاپیکم هستن تو قلبم هم هستن ولی کسی اینو نمیدونه ک...
    حالا من چجوری بیام تالار جلوی ارام فعالیت کنم؟؟؟؟
    نمیگم ایشون منو سرزنش کردن یا ازم گلایه.نه!!
    همین که پای پستم سپاس زدن همین برا شرمندگیه من کافیه.
    ارام جان ممنون که هنوزم هستی و منو ببخش.
    ویرایش توسط A@92 : 2014_01_11 در ساعت 01:53 دلیل: اصلاح رنگ

  20. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 13 از 30 نخستنخست ... 3111213141523 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •