تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 14 از 30 نخستنخست ... 4121314151624 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:131#
    داداش گلم آخه چرا اینقدر به خودت سخت میگیری اینهمه خودتو سرزنش کردن اصلا درست نیست چرا مسایل کوچک رو زیر ذره بین میذاری وخودتو عذاب میدی درمورد قضیه موبایل هم همینطوره منظورم این بود که با دست زدن اون کارگر به وسایل الودگی منتقل نمیشه مطمئن باش . آخه چرا فکر میکنی تو آلوده ای وبرای حرف زدن با عزیزانت مثلا باید دوش بگیری و اینا این افکار و بریز دور تو ادم پاکی هستی و هر وقت خواستی با عزیزانت حرف بزن . فکر اون کارگرو از ذهنت بیرون کن . اینقدر روش تمرکز نکن . تو دور وبر ما از این جور ادما خیلی هست ما که نمیتونیم همه رو اصلاح کنیم ولی میتونیم رو خودمون کار کنیم و بیخیاله اونا بشیم و انرژیمونو صرف کارهای خودمون بکنیم . یه چیزه دیگه برادر گلم فکر نکن ما همه اینجا جمع شدیم و به تو کمک میکنیم از تشکرت ممنون ولی میدونی تو هم خیلی به ما کمک میکنی؟ مثلا من خودم یه مادرم و خیلی چیزا یاد گرفتم از تو برای تربیت بهتر بچه هام چون منم دو تا پسر دارم ومثل زما ن نوجوانی شما وبرادرتون خیلی به هم گیر میدن با اینکه همدیگر و دوست دارن . الان سعی میکنم رابطه شونو بهتر مدیریت کنم تا مشکلی پیش نیاد ازت خیلی ممنونم خیلی بهم کمک کردی این خیلی سخته که والدین بچه ها رو درک نکنن من الان سعی میکنم بیشتر درکشون کنم امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشی .

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,m1392

  3. ارسال:132#
    راهله آواتار ها
    سلام علی آقا
    خیلی احساس خوبی پیدا کردم وقتی تایپیک های جدیدتون رو خوندم شما خیلی تغییر کردین و خیلی پیشرفت کردین
    احساس میکنم بچه ها بیشتر از من روی شما تاثیر گذار بودند همیشه جمع بیشتر روی فرد تاثیر می گذارند تا تاثیر یک فرد روی یک فرد
    حساس بودن شما خیلی کمرنگ شده تبریک میگم
    خدا گر زحکمت ببندد دری           ز رحمت گشاید در دیگری

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,m1392,ستاره**

  5. ارسال:133#
    **شادی** آواتار ها
    خواهش میکنم...
    شما این پیشرفت هارو در درجه اول مدیون اراده ی خودت هستی که تصمیم گرفتی تغییر کنی و رو این تصمیمت مصمم و پیگیر بودی...
    آفرین برشما...
    با صحبت کردن باخانوادت یک گام دیگه به موفقیت نزدیکتر شدی...احسنت...

    درباره نتیجه ی صحبتت با خانوادت میخوام باهات صحبتی داشته باشم...

    خانوادت از این شستشوهای افراطی شما گلایه میکردن و این گلایه کردن دو واکنش از سوی شما بدنبال داشت:
    یا بلاجبار و برای خلاص شدن از این بحث و گله ها, از شستشوی زیاد خودداری میکردی... نتیجه ی این خودداری, بوجود اومدن تنشی بود مضاعف بر تنش اصلی که شمارو وادار به انجام اعمال وسواسی میکرد...
    یا علی رغم مخالفت والدینت, باز به شستشوهای افراطی ادامه میدادی...در نتیجه ی این ادامه دادن, هم از بابت گلایه های والدینت دچار رنجش میشدی و هم از بابت اون تنش درونی که شمارو وادار به انجام اعمال وسواسی میکرد...

    بعد از گفتگو با مادرت, قرار بر این شد که گلایه هاشون به حداقل برسه, و الان شما احساس آزادی و آرامش میکنی... درصورتیکه باید مواظب باشی فریب این احساس رو نخوری!
    این احساسِ آرامش با تمام شیرین بودنش, تصنعیه مثل سراب...
    چرا؟
    چون این آرامشی که بدنبال شستشوهای وسواسی بوجود میاد فقط باعث تقویت وسواس میشه...

    برای اینکه بهتر متوجه بشی این چرخه رو یکبار دیگه مرور میکنیم...

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,راهله

  7. ارسال:134#
    **شادی** آواتار ها
    درونت احساس تنش و اضطراب داری, اقدام میکنی به شستن دستهات,در نتیجه یه احساس آرامش جایگزین اون اضطراب میشه و شما یاد میگیری که راهِ از بین بردن اضطراب, شستشوی مداوم و بیش از اندازه ی دستاته...
    ولی با اینکار فقط یه سرابی از آرامش به خودت هدیه دادی و همیشه وجودت رو در عطش رسیدن به آرامش واقعی نگه داشتی...

    پس راه درست چیه؟چیکار میشه کرد که شما بدون شستن افراطی دستها آرامش رو تجربه کنی؟
    دو مرحله اقدامات ساده اما مهم و اساسی نیاز داری...
    تو این مدت تو پستهای مختلف اشاره ای به این مراحل داشتم تا آمادگی پیدا کنی برای اجرایی کردن و الان دیگه به اون آمادگی رسیدی...پس شروع میکنیم...

    این دو مرحله شامل اقدامات روانی و اقدامات رفتاری میشه که جدا از هم نیستن بلکه باید به موازات هم بکار ببندیشون تا اینشالله به نتیجه ی مطلوب برسی...

    اقدامات روانی:
    همون تغییر باورهایی ان که دربارش صحبت کردیم و درواقع پایه درمان شما رو شکل میدن و بسیار مهمن(چون قبلا دربارش صحبت کردیم گذرا اشاره ای میکنم اگه بازهم سوال یا ابهامی دربارشون داشتی حتما بپرس)
    (1)قطع برداشتهای مبالغه آمیز:برای اینکه متوجه شی کی داری درباره پاکیو آلودگی دچار افکار اغراق آمیز میشی به رفتار اطرافیانت نگاکن اگه اکثریت, رفتار و نظرشون نسبت به اون موضوع عادی و معمولی بود شما هم باید خودت رو وادار به پذیرش پاکی اون موضوع بکنی...
    چطوری؟
    با استفاده از تلقین و خودگویی: مثل یه دوست دلسوز باخودت صحبت کن و بخودت یاداوری کن که اطرافیانم خیلی راحت دارن از این وسیله استفاده میکنن و بیمار نشدن پس اینجا من دارم دچار افکار مبالغه آمیز میشم و باید در مقابلشون مقاومت کنم پس من هم ازین وسیله استفاده میکنم و اطمینان دارم هیچ اتفاق ناگواری برام نمیفته...

    (2)رعایت مرزبندی بین خیال و واقعیت:حدس نزن! رو اساس حدس وگمان پیش نرو! چیزی رو که به چشم آلودگیش رو مشاهده میکنی مثل تمام مردم حق داری از استفادش خودداری کنی اما چیزی رو که داری دربارش دچار حدسو گمان میشی و با این حدسها به آلودگیش شاخ و برگ میدی بنا رو بذار روی پاکی و با اطمینان دادن به خودت که این وسیله پاک و تمییزه و هیچ اتفاق ناگواری برای من نمیفته ازش استفاده کن...

    (3) تکرار: این مورد پیوند نزدیک با اقدامات رفتاری داره و تو اون بخش دربارش توضیح میدم...

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,راهله,ستاره**

  9. ارسال:135#
    **شادی** آواتار ها
    و اما مرحله دوم:
    اقدامات رفتاری:

    (1)پرهیز از تکرار:
    شما نیاز به درومدن از این روزمرگی و قطع تکرارها داری:
    این قطع تکرارهارو با بهم زدن قانونی که درباره نحوه ی برطرف کردن آلودگیها تو ذهنت داری شروع کن...
    بهم زذن رو اول از ترتیب شروع میکنیم و بعد میریم سراغ تعداد...

    برای بهم زدن ترتیبی که تو اعمالت وجود داره قبلا هم اشاره ای داشتم:
    جابجا کردن ساعت خواب و بیداری, غذا خوردن و برنامه های روتین (حتی در حد یک ربع)
    تغییر آیین شستشوی دستها:برای مثال اگه عادت داری اول دست چپ بعد راست, اول کف دست بعد پشت دست, یا با آیینهای این چنینی دستات رو بشوری یا استحمام کنی, اینهارو کاملا برعکس انجام بده...
    اگه عادت به رد شدن از محل های خاصی داری مثلا توی خونه یه لاین فرضی برای خودت درنظر گرفتی و فقط ازون لاین رد میشی تا بیرون از منزل, این ترتیبهارم باید بهم بزنی و برعکسش رو انجام بدی...
    و هر عادت این چنینی که داری...
    درمقابل اصرار ذهنت مقاومت کن...میتونی چون خیلی نیرومند تر از وسوسه های ذهنت هستی...

    (2)استفاده از تکنیک مقابله با اضطراب او که تو اوایل تاپیک مفصل دربارش صحبت کردیم...
    وقتی تو درونت احساس اضطراب میکنی طبق یادگیری ای که از گذشته داشتی فکر میکنی با شستن دستت اضطرابت فروکش میکنه درصورتیکه این فروکش کردن موقتی و تصنعیه...بنابراین از راه درست و بطور ریشه ای این اضطراب رو از بین ببر...

    (3)کاهش دفعات شستشو
    برای اینکار یه ژل آنتی باکتریال تهیه کن...ژل های ایرانی بسیار باکیفیت و با قیمت خیلی مناسب بین 1000 تا 2000 تومن تو بازار هست.. ازونجایی که نیاز به آب نداره, پوست دستت هم دربرابر آسیبهای شستشوی زیاد, محافظت میشه...

    خب فرض میکنیم الان شما بعد از تماس با هر وسیله ای دستت رو با آب و صابون میشوری...
    این شستشو با آب رو محدود کن به قبل از وعده های غذایی...یعنی همون کاری که اکثریت هم انجام میدن...
    اما تو طول روز که با اجبارِ شستشو مواجه شدی اول سعی کن از فیلترهایی که تو پست قبل گفتیم استفاده کنی و با افکارت مقابله کنی اما اگه واقعا آلوده بودنش برات واضح بود برای پاکیزگی از همین ژل استفاده کن...

    استفاده از اون برنامه یاداشت و ثبت تلاشها میتونه خیلی کمک کننده باشه...
    یادت باشه این دو مرحله اقدامات روانی و رفتاری باید درکنار هم و به موازات هم بکار برن تا نتیجه بخش باشن...نگران نباش حتما از پسش برمیای...
    سوال یا ابهامی بود درخدمتم...

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,rahaii,محسن عزیزی,راهله,ستاره**

  11. ارسال:136#
    m1392 آواتار ها
    سلام.
    وقتی پستهات روخوندم و دیدم که تونستی بامادرت حرف بزنی خیلی خوشحال شدم.
    وقتی آدم میتونه حرفهاش ودرد دلهاش روبه زبون بیاره آرامش خاصی پیدامیکنه.خوشحالم برات.
    امیدوارم باکمک اول خدا ودوم مشاورای تالارومخصوصا شادی خانم که تاالان کمکت کردن این آرامش روزبه روز بیشتربشه وبتونی باموفقیت این دوران روبه پایان برسونی.که حتما هم میتونی.

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,راهله,ستاره**

  13. ارسال:137#
    A@92 آواتار ها
    سلام.درسته ادم اگ بتونه درداشو بگه اروم میشه ولی باور میکنی از گفتنم پشیمونم؟!!!چون الان با اینکه میدونن مشکلمو و بازم ببخیال هستن.سرزنش هاشون سر جاشه.قبلن شاید نمیدونستن ولی الان ک میدونن پس چرا بازم اینجوری میکنن.میخان اذیتم کنن.وقتی میبینم بعد اون حرفام بازم چیزی حالیشون نیس دیوونه میشم....اعصابم خیلی خورده.خیلی داغونم.روزای بسیار سختی رو میگذرونم.روزای دور از تاپیکم برام سخت شده.دعا کنید زودی بتونم ببام تا درمانو ادامه بدیم.

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**

  15. ارسال:138#
    سلام علی اقا خوبید
    خیلی وقت بود بهتون سر می زدم ولی جرات نمیکردم چیزی برات بنویسم تا اینکه قضیه رو به شادی جون گفتم ایشونم فرمودن اگه کاری ازم برمیاد بهت بگم
    شرایط منو و شما تقریبا یکی هست از نظر اینکه شاهد یه سری چیزا در مورد پدر و مادرت بودی متاسفانه بعضی وقتا سهل انگاری پدر و مادر چنین چیزهای به بار میاره
    ولی برعکس شما وسواسی نشدیم فقط یاد گرفتیم اشتباهات والدین رو ماها تکرار نکنیم
    در مورد اینکه با مادرتون حرف زدید و پشیمونید باید بگم نسبت به شما بی تفاوت نیستن بعضی وقتا بی اگاهی والدین باعث میشه فرزندان این برداشت ها رو داشته باشن
    یه کم قضیه مثبت نگا کن و سعی کن والدین رو هم درک کنی منم اوایل عصبانی میشدم مامانم مشکلمو میدونه ولی کاری نمیکنه حتما براش مهم نیستم ولی واقعیت این نبود
    الان خوب میدونم بلد نیست یاد نگرفته نمیدونه وقتی من مشکلمو بهش میگم چه جوری کمکم کنه من حاضرم باهات شرط ببندم همین پدر و مادر که اینقدر ازشون گلایه داری
    خار بره تو پات زمین و زمانو به هم میزنن اونو در بیارن مشکلی روحی رو حل کردن اطلاعات کافی میخواد دید وسیع میخواد خوب من چطور از مامانم که 4 ابتدایی خونده این انتظار رو داشته باشم
    برات یه مثال میزنم منو تا سوم راهنمایی رو تموم کردم بابام گفت حق نداری بری مدرسه تمومه بسته ولی از رو نرفتم تابستون از باغ پدر بزرگم البالو میوه جمع میکردم میدادم دایی ام می فروخت با پولش کتاب اینا رو میگرفتم
    تا خبردار بشن مدرسه ثبت نام کرده بودم بعدا عصبانی شد هی داد و بیداد کرد با واسطه ی اینو و اون با هزار تا بد بختی لیسانس نرم افزار گرفتم
    درد دل زیاده نمیخوام وقتتو بگیرم فقط خواستم بگم میتونی زندگیتو اون جوری که خودت دوست داری نه اینکه دیگران برات رقم میزنن عوض کنی
    والدینتم شاید عین ماله من بلد نیستن راهنمایی کنن خوب یاد نگرفتن این دلیل نمیشه منو شما از زندگی دست بکشیم بگیم چون اونا نکردن منم نمیتونم
    میتونی خودت سرنوشتتو رقم بزنی همون طور که خودت میخوای
    موفق باشی برادرم
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392,راهله

  17. ارسال:139#
    A@92 آواتار ها
    سلام ب همه دوستان.خوبید؟؟
    بلخره بعد از ی غیبتی اومدم.ببخشید.
    این مدت سیستمم خراب بود نمیتونستم چیزی بنویسم الان که اومدم میخام تاپیکو ادامش بدیم.بازم ب راهنماییهاتون نیاز دارمااا.
    خاهر عزیزم ستاره جان خوشم ی کمکی میکنم.اره حتن رو ارتباط پسرهاتون دقت کنین تا یکیشون خدایی نکردهمث من نشه.البته زیادم گیر ندینا بهشون..سعی کنین ی همدم خوب براشون باشین.بله خیلی سخته سخته که والدین بچه هارو درک نکنن.خیلی خیلی سخته.
    سعی کنین مشکل بچه هاتونو بفهمینو کمکشون کنین.ارزو میکنم هیچ وقت ب مشکلی هم برنخورن اصن...خاهر خوبم موفق باشین.
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
    راهله خانم مرسی که بازم همراهم هستین.
    ن اصلن اینطور نیس.نگین که شما هیچ تاثیری نداشتین.
    راه حل های دیگر دوستان و شادی خانوم بدون هزینه و راحتتر بودن واس اجرا.
    واس همین تونستم بخشی شو انجام بدم.
    اما راه حل های شما هزینه دارن و البته مطمنم تاثیر بیشتری هم خاهند داشت.ولی با توجه ب مشکلات مالیم و ضعف مالی که داریم نتونستم بهشون عمل کنم.ولی خیلی دوس دارم حداقل یکی دوتاشون رو امتحان کنم چون واقعن میدونم تاثیر مثبتی خاهند داشت.

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  19. ارسال:140#
    A@92 آواتار ها
    خب ابجی خانومای گلم ممنون از امید هایی که دادین./
    ولی ی چیزی:
    من شب اولی که با مادرم صحبت کردم خیلی حالم خوب بود.حس میکردم همه چی پاکه خوبه.حالم خوب شده.
    ارمش خاصی داشتم.خیلی خوسشحال بودم.اما صبحش اوضاع فرق کرد.90 درصد حرفام از ذهن مادرم رفته بودن بیرون.روزای اولش خوب بود ولی رفته رفته بدتر شد.تا اینه چندروزیه عین قبل هستن و شایدم بدتر.
    بهشون گفتم یکی رعایتم کنن.حالمو بفهمن.گیر ندن.تا رفته رفته با تفییر تو فکرم تو عمل هم تغیرر کنم.اما واقعن چیزی حالیشون نیس.ازشون بیزارم.
    همش بهم گیر میدن.همش اعصابمو خرد میکنن.من وقتی اعصبانی بشم تمرکز نمیتونم بکنم و مراحل درمانم یادم میرن واین ینی مانع شدن خانوادم جلو راه درمانم!!!!
    دوستان از این ب بعد هر کمکی خاستین بکنی شرایط قبلمو درنظر بگیرین چون صحبت ها با مادرم کاملا بیهوده بود.
    از حرف زدنم با مادرم پشیمونم.
    مرسی خاهر گلم که برام نوشتی.درکتون میکنم .
    بله اگاهی والدینم خیلی تاثیر داره.که متاسفانه اکثرنشون اگاهیشون خیلی کمه.خونواده من که خیلی درکشون پایینه.همش فکر خودشون هستنو هیچ کمکی بهم نمیکنن.منم انتظارشو ندارم چون فک میکنم قصدشون همینه که کمک نکن هیچ اذیتم هم کنن.از کاراشون میشه فهمید..

  20. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 14 از 30 نخستنخست ... 4121314151624 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •